م.ه.ر.د.ا.د 2

(2233mnmn )
  • به فردا میدهی هر دم، 
مــــرا امید و می‌دانم

که در شبهای سودایت، 
امیدی نیست فردا را !
  • به فردا میدهی هر دم،
    مــــرا امید و می‌دانم

    که در شبهای سودایت،
    امیدی نیست فردا را !

    • م.ه.ر.د.ا.د 2 : ....(gol)(gol)(gol)(khoob)

      1 ماه, 1 هفته

    • ... . ... : آخی ... چه نازنین (ehsasi) (ehsasi) (ehsasi)

      1 ماه, 1 هفته

    • م.ه.ر.د.ا.د 2 : ...(gol)(khoob)...

      1 ماه, 1 هفته

    بزن لبخند!
    دنیا لالہ گون است
    تمام غصہ هایت واژگون است
    بزن لبخند!
    ازعمق وجودت
    تو شادے هدیہ كن بر تار و پودت
    بزن لبخند!
    خود را شادگردان
    دلت از كینہ ها، آزاد گردان


    • قاصدک . : خواهش میکنم⚘

      1 ماه, 1 هفته

    • م.ه.ر.د.ا.د 2 : ممنونم مهربان خانم (gol)(gol)(gol)خیلی لطف دارید

      1 ماه, 1 هفته

    • قاصدک . : (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ‍ جواب ابلهان خاموشی است!

    پورسینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری، جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید، از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب پورسینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار پورسینا نشست. شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من نبند، چرا که خر تو از کاه و یونجه او می خورد و اسب هم به خرت لگد می زند و پایش را می شکند. خر سوار آن سخن نشنیده گرفت، به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد. خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
    شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد.
    صاحب خر، پورسینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد. قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما پورسینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.
    قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است .........؟
    روستایی گفت : این لال نیست، بلکه خود را به لال بودن زده، تا این که تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف می زد....
    قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟ چه گفت؟
    صاحب خر گفت: او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد می زند و پای خرت را می شکند.......
    قاضی خندید و بر دانش پورسینا آفرین گفت.
    قاضی به پورسینا گفت: حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
    پورسینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد
    "جواب ابلهان خاموشی است"

  • سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظر
  • سالها رفت و هنوز
    یک نفر نیست بپرسد از من
    که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
    صبح تا نیمه ی شب منتظری
    همه جا می نگری

    گاه با ماه سخن می گویی
    گاه با رهگذران
    خبر گمشده ای می جویی
    راستی گمشده ات کیست
    کجاست


    شبتون خوش


  • از زندگانی ام گِلِه دارد جوانی ام

شرمنده جوانی از این زندگانی ام...

 #شهریار
  • از زندگانی ام گِلِه دارد جوانی ام

    شرمنده جوانی از این زندگانی ام...

    #شهریار

    • ... . ... : سلام خوبی فرزند (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    • م.ه.ر.د.ا.د 2 : سلام وقتتون بخیر خدا رو شکر پای مادرم بهتر ه ممنونم (gol)

      1 ماه و 4 هفته قبل

    • ... . ... : سلام ؛ فرزند چونی!؟ خوبی ! والده بهترن بحمدالله ..

      1 ماه و 4 هفته قبل

    زمانیکه اسكندر مقدونى وارد تخت
    جمشيد شد و دید مردم هيچ چيز از
    خزانه برنداشته اند پرسيد،:

    پس چرا دهقانان و فقرا كه مى دانند
    حكومت سرنگون شده و شاه كشته
    شده خزانه را خالى نكرده اند؟؟

    گفتند: ايرانيان با دزدى و غارت بيگانه اند...
    و هيچكس در اين سرزمين دزدى نمى كند...

    آيا اين روزها ايرانى ها از اصالت افتاده اند؟
    يا دزدان اصلا ايرانى نيستند...؟!

    جلیل صفر بیگی

    خبر چون سیل دنیا را گرفته

    که دارا رفته سارا را گرفته

    خودم را دار خواهم زد یقینا

    دلم تصمیم کبری را گرفته

    • δαஹiга ! : سلام (biggrin)

      1 هفته و 3 روز قبل

    • δαஹiга ! : سلام

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

    • م.ه.ر.د.ا.د 2 : ممنونم از توجتون (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    838 هواداران
    بازدیدکنندگان