Sαʋαɠз $наԺԾш

(_fahimeh_ )

Sαʋαɠз $наԺԾш

2 روز پیش و 5 ساعت قبل [پل شکسته]
  • من
  • من "دوشیــزهـ مڪرمهــ"هـــωـتم،وقتیـ زنهــا رویـ ωـرم قند میـ ωـابند
    وهــمزمان قند تویـ دلم آب میــشود.
    من"مرحومهـ مغفورهــ"هـــωـتم،وقتیـ زیــر یــڪ ωـنگ گرانیــت قشنگ
    خوابیــدهـ ام واحتمالاً هــیــچ خوابیـ نمیــبیــنم.
    من"والدهـ مڪرمهــ"هـــωـتم،وقتیـ اعضایـ هــیــات مدیــرهـ شرڪت پـωـرم
    برایـ خود شیــریــنیـ 20 اگهــیـ تـωـلیــت در 20 روزنامهـ معتبر چاپ
    میــڪنند.
    من"هــمـωـریـ مهــربان ومادریـ فداڪار"هـــωـتم،وقتیـ شوهــرم برایـ ا ثبات وفاداریـ اش البتهـ تا چهــلم!! اگهــیـ وفات مرادر صفحهـ اول
    پر تیــراژ تریــن روزنامهـ شهــر بهـ چاپ میــرωـاند.
    من"زوجهــ"هـــωـتم،وقتیـ شوهــرم پـω ازچهــارωـال ودوماهـ وωـهـ روز بهـ
    حڪم قاضیـ دادگاهـ خانوادهـ قبول میــڪند بهـ من ودختر شش ωـالهـ ام
     ماهــیــانهـ فقط بیـــωـت وپنج هــزارتومان،بدهــد.
    من"ـωـرپرωـت خانوار"هـــωـتم،وقتیـ شوهــرم چهــارωـال پیــش با
    ڪامیــون قراضهـ اش از گردنهـ حیــران رد نشد وبرایـ هــمیــشهـ تهـ
    درهـ خوابیــد.
     من "خوشگلهــ"هـــωـتم،وقتیـ پـωـرهــایـ جوان محلهـ زیــر تیــر چراغ برق
    وقت شان را بیــهــودهـ میـ گذرانند.
    من"مجیــد" هـــωـتم،وقتیـ در ایـــωـتگاهـ چراغ برق،اتوبوω خط واحد
    میـ ایـــωـتد وشوهــرم مرا از پیــادهـ رو مقابل صدا میــزند.
    من "ضعیــفهــ"هـــωـتم،وقتیـ ریــش ωـفیــد هــایـ فامیــل میــخواهــند
    ازبرادر بزرگم حق ارثم را بگیــرند.
    من"بیـ بیــ" هـــωـتم،وقتیـ تبدیــل بهـ یــڪ شیـ آرڪایــیــڪ میـ شوم ونوهـ
    ونتیــجهـ هــایــم تیــڪ تیــڪ از من عڪـω میـ
    [ادامه...]

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : خواهش میکنم عزیزترینم ...به پروفایلم سر بزن .

      42 دقیقه پیش

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : بله آباج ..ممنون از محبتت

      5 ساعت پیش و 35 دقیقه قبل

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : قربونت مرسی

      5 ساعت پیش و 36 دقیقه قبل

    Sαʋαɠз $наԺԾш

    4 روز پیش و 5 ساعت قبل
  • بہ سلامتے پسری ڪہ سرباز بود.
بہش خـبر دادݧ رفیقت عشقتۅ نشوڹ ڪردهـ.....
از شڋت عصبانیت داشت میمرد●
  • بہ سلامتے پسری ڪہ سرباز بود.
    بہش خـبر دادݧ رفیقت عشقتۅ نشوڹ ڪردهـ.....
    از شڋت عصبانیت داشت میمرد●
    بہ رفیقش اس داد مبارڪہ داداش
    رفیقش جواب داد✔مبارڪ صاحبش باشہ...♥
    داشتـــــڹ ب زورعشقـــــتو عروښ میڪردڹ رفتم نشونـش ڪردم تا توبرگردے⌛

    Sαʋαɠз $наԺԾш

    6 روز پیش و 5 ساعت قبل [رهایی]
  • اهای دختر...
بیا میخواهم رازی را به تو بگویم...
هیس نترس
نباید پسرها بفهمند رازشان را برملا کردم.
  • اهای دختر...
    بیا میخواهم رازی را به تو بگویم...
    هیس نترس
    نباید پسرها بفهمند رازشان را برملا کردم.
    پسرها عروسک ندارند.درد و دل کردن ؛حرف زدن را به یاد ندارند....

    خوب نگاه کن....

    فقط بلدند عروسک هایشان را پرت کنند!!
    پسرها اشکم ندارند....
    میترسن مردیشان زیر سوال برود...
    میدانم از پسرها ناراحتی...
    میدانم جر زنی میکنند....
    میدانم بی معرفتند...
    حرف بد میزنن...
    بازی بلد نیستنند.
    اما تقصیری ندارند..
    کسی او را مثل تو ناز نکرده!!!
    گل سر به موهاش نزده
    صورتش را نبوسیده
    او به جای بوسه ؛سیلی خورده
    تا همیشه یادش باشد
    مرد باید قوی باشد!!

    دخترک....
    پسرها نمیشکنند!!
    مگر به دست دخترکی ....میشنوی؟؟؟
    نه صدایشان گریه ایست بی صدا .
    با یک اغوش ساده
    قلب هر مردی را میشود به دست اورد
    نگاهش کن وقتی خسته است
    وقتی مریض است
    وقتی دلسوز ی برایش نیست حس کردی؟
    وقتی مادرت نیست پدرت چقدر پیر است.

    دخترک....
    با اون دستان ظریف و دخترانه ات پسرو نوازش کن...
    نه اینکه با اون زبون تند و نیش دار دل مردونشو بشکنی
    گاهی وقتا مردونگیش بدجور به اغوش و نوازش تو احتیاج داره

    دخترک....
    .پسرها انقدر هم بد نیستند

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : بر منکرش لعنت

      3 روز پیش, 1 ساعت

    • Amir Irani : آنقدر هم بد نیستند اگر خوبی ببینن (gol)

      3 روز پیش, 1 ساعت

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : مرسی عزیز

      3 روز پیش و 3 ساعت قبل

    Sαʋαɠз $наԺԾш

    1 هفته و 3 روز قبل [رهایی]
  • -یِ نگاہ  بھ زندگیمـ بندازچے میبینے؟
+رویاهایے کِ نَبودشون حِس میشھ:))♡
  • -یِ نگاہ بھ زندگیمـ بندازچے میبینے؟
    +رویاهایے کِ نَبودشون حِس میشھ:))♡ [لینک]

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : شب بخیر

      6 روز پیش و 4 ساعت قبل

    • میلاد منصوری : خخخخ فراررررررررررررررررر شب خوش

      6 روز پیش و 4 ساعت قبل

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : ترجمه اسمم به زبون خون آشامیع..

      6 روز پیش و 4 ساعت قبل

    Sαʋαɠз $наԺԾш

    1 هفته و 5 روز قبل [رهایی]

    چند سالِ بعد،
    تورا ميبينم،
    با كسى كهـ گويا همسرت است..!
    و يك كوچولوىِ دوست داشتنى كهـ دستت را گرفتهـ،
    جا ميخورم و
    هواىِ چشمانم يك آن بارانى ميشود،
    همسرم دستم را ميفشارد و ميگويد:
    طورى شدهـ؟
    آلودگىِ هوا،و گرد و غبار براىِ يكبار هم كهـ شدهـ بهـ دردم ميخورد..
    ميگويم گرد و غبار رفت تو چِشَم..!
    يك آن برميگردى و
    مرا ميبينى،
    گويى وجودم را حس كردهـ اى!
    هنوزهم وقتى آن چشمانِ درشت و قهوهـ اىِ را ميبينم از خود بى خود ميشوم :)
    دخترت دستت را ول ميكند و بهـ سمتِ مغازهـ ى كنار خيابان ميدود ،
    اسمِ مرا صدا ميزنى و ميگويى:آرامتر..!
    همسرم پردهـ ى افكارم را ميشكافد:
    -حواست كجاست؟
    +همينجا
    سرم را برميگردانم
    نيستى...

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : سپاس

      6 روز پیش و 5 ساعت قبل

    • رضا ر : ای جااااااااااااااان چه متنی ....دمت گررررم (ghamgin) (ghamgin)

      6 روز پیش و 5 ساعت قبل

    • رضا ... : چقدر زیبا وغمگین...

      1 هفته و 3 روز قبل

    Sαʋαɠз $наԺԾш

    1 هفته و 5 روز قبل [رهایی]
  • سال ها بعد؛
شاید من مادری باشم از جنس ترس!
ترس از چشم هایی که میدانم،دل و دین دخترم را میبازد..
ت
  • سال ها بعد؛
    شاید من مادری باشم از جنس ترس!
    ترس از چشم هایی که میدانم،دل و دین دخترم را میبازد..
    ترس از دستی که احساس دخترکم را زیر و رو میکند..
    ترس از لبخند ها و شادی های عجیب و غریبش..
    ترس از روزی که به دیوار زل میزند،
    و لبخند نمکینی روی لبش جا خوش میکند،
    و میدانم که عشق لحظه هایش را شیرین
    کرده..
    آری!
    من مادری ام از جنس ترس،شک و شبهه...
    خوب میدانم پس از آن هق هق های نیمه شبش،
    دلم را ریش ریش
    و بارها ریش خواهد کرد..
    خوب میدانم با نیمه ی دیگر وجودم اشک خواهم ریخت..
    مدت ها بعد؛
    خواهم دید که باز به دیوار زل زده،
    اما جای لبخند،
    اشک صورتش را نمناک میکند...
    موهای بلندش به کوتاه ترین حد معمول خواهد رسید...
    ناخن هایش شده خوراک هر روزش!
    میگذرد...
    و عاقبت یک روز میخندد...
    هرگز اشکی راه به چشمهایش پیدا نمیکند و دیگر غمی در چشمهای زیبایش لونه نخواهد کرد..
    خدا میداند،
    که میفهمم خنده های مصنوعی اش چقدر دلش را به درد می آورد...
    غرور و سردی رفتار و کلام،
    و چشم هایش را میبینم
    و لبخند میزنم..
    دخترکم مانند مادرش،
    تاوان سختی را برای بزرگ شدن پس میدهد.:-(

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : موچکرمممم

      4 روز پیش و 3 ساعت قبل

    • آریا محمدی : سلام .شب بخیر پست هایت قشنگ هستند هموطن..

      4 روز پیش و 3 ساعت قبل

    • مهدی غلامرضایی : خواهش ....

      1 هفته و 3 روز قبل

    Sαʋαɠз $наԺԾш

    1 هفته و 6 روز قبل [رهایی]
  • فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن


 استــ ...


از همــان آبـهـایـے ڪــه مـ
  • فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن


     استــ ...


    از همــان آبـهـایـے ڪــه مـیـپـرد تــوی گــلـو 


    خــفــه ات میــکنـد ... 




    از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه


     ڪـنـے ... 




    از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت


     را جـاری میـڪــند ...

    • شهروند جهانی : درد عشقی کشیده‌ام که مپرس،زهر هجری چشیده‌ام که مپرس. حضرت حافظ

      1 هفته و 5 روز قبل

    • Sαʋαɠз $наԺԾш : ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدنادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم وحواست پیش یکی دیگه س،این میشه رنج!آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم!

      1 هفته و 5 روز قبل

    • شهروند جهانی : هرروز ک بر من میگذرد تکرار درد دیگرست... (ghalb)

      1 هفته و 5 روز قبل

    ادامه... دوستان
    1548 هواداران
    بازدیدکنندگان