|ملیح سا|

(_khasteee_ )

|ملیح سا|

11 ساعت پیش و 44 دقیقه قبل
  • وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت:
-منم!
حواسم نبود اصلا بپرسم ینی چی منم!
منم چی؟! فحشه؟ بد و بیر
  • وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت:
    -منم!
    حواسم نبود اصلا بپرسم ینی چی منم!
    منم چی؟! فحشه؟ بد و بیراهه؟! چیه این منم!
    یه بار اما وقتی گفت منم!
    دیگه سکوت نکرد..داد زد:
    -منم!
    منم!
    منم!
    اینی که داری باهاش میجنگی منم!
    دشمن نیست..غریبه نیست
    رهگذر کوچه خیابونم نیست.!
    منم!!!
    نه شمشیر دستمه..
    نه سنگر گرفتم جلوت..
    نه قراره باهات بجنگم..
    ببین دستام بالاست!؟تسلیمم..نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم..
    فقط به حرمت عشقی که تو از یاد میبریش..:)
    گاهی!
    یه وقتایی اگه سکوت میکنم در برابرت برای این نیست که حرفی برای گفتن ندارم یا نمی تونم جواب حرفاتو بدم..
    فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنیم چیزیو..
    اگه بحثی هم هست برای بهتر شدنمونه.. یادم نمیره اینی که جلوم وایساده تویی.. ولی تو انگار یادت میره اینی که داری زخم رو زخمش میزنی منم..میفهمی..؟
    منم..:))..

  • پیامش روی صفحه ی گوشی اومد...
  • پیامش روی صفحه ی گوشی اومد...
    "جلوی در دانشگاه منتظرتم"
    با مکث تایپ کردم:
    "کلاس دارم"
    فوری جواب داد:
    "یکشنبه ها تا سه کلاس داری"
    انگشتامو رو کیبورد به دروغ لغزوندم:
    "جبرانی انداخته استاد"
    یه دقیقه نگذشت که پیامش رسید:
    "همه دارن میرن...منتظرتم"

    بالاخره اومد...
    خیابونو رد کرد و رسید کنارم، دستشو که تکون داد، هردوتا دستامو فرو کردم تو جیبامو نگاهمو دوختم به کفشام، آروم زمزمه کردم:
    "هوا یهویی خیلی سرد شد"
    جرئت نکردم دیگه نگاهش کنم، صدای خنده ی زورکیشو شنیدم:
    "بریم آب هویج بستنی؟!"
    گفتم: "سرده، قهوه ی تلخو ترجیح میدم"
    سرما دلیل خوبی نبود برای رد کردن پیشنهاد بستنی که به قول خودش دینم بود!!
    دستاشو برد تو جیبش، قبلنا بهش گفته بودم این ژاکتتو دوست دارم، جیباش اندازه ی دستای جفتمون جا دارن....
    زیادی جنتلمن بود مرد من، گویا برای همه...!
    تو کافی شاپ همیشگی، کنار شیشه ی بخار گرفته نشست جلوم، با انگشت خط انداختم رو بخار شیشه...
    یکم که گذشت شیشه به گریه افتاد!
    باید از یه جایی شروعش میکردم که تمومش کنم...
    بدون اینکه نگاهش کنم گفتم:
    "میدونی، وقتایی که توی برف زمستون میومدیم و بستنی میخوردیم بهم میگفتی دختر تو دیوونه ای؟
    دیوونه نبودم...
    دلم گرم بود! دستامو که میذاشتی تو جیبت، دستام گرم میشد و سلول به سلول جون میگرفت و راه میگرفت تا دلم...
    بعد دلم گامب گامب میزد واس عشقی که مال من بود، الان سردمه...
    شاید یه فنجون قهوه گرمم کنه!"
    نمیدونم چقدر تو سکوت گذشت، به حرف اومدم:
    "دیروز با زهرا رفتیم تا ولیعصر..."
    دستش روی میز مشت شد، چ
    [ادامه...]

    • مَمَد :) : سلام ممنون میشم گروه اولم عضو شین

      11 ساعت پیش و 6 دقیقه قبل

    • Negi♡ ♡Omi : سلام عزیزم دعوتی آخرین گروه پروفایلم به اسم فراموشی فردا لطفا عضو شو (ghalb)

      11 ساعت پیش و 19 دقیقه قبل

    • حسین رضایی : https://hammihan.com/answer/76317

      1 روز و 7 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    398 هواداران
    بازدیدکنندگان