فهیمه افشار

(a-fahimeh-94 )

فهیمه افشار

1 ماه و 2 هفته قبل

یک روز ، چشم باز می کنی و می بینی عزیز ترین آدمِ زندگی ات ، دیگر نیست !
کسی که تا دیروز خیال می کردی همیشه برایِ داشتنش و برایِ دوست داشتنش ، فرصت هست ،
کسی که فکرش را هم نمی کردی ، رفتنی باشد ...
به همین سادگی ، آدم ها می روند ،
و جایِشان ، برایِ همیشه خالی می مانَد !
عزیزانت را همین ثانیه دوست داشته باش ،
همین ثانیه قدرِشان را بدان ،
و همین ثانیه ، در آغوشِشان بگیر .
منتظرِ هیچ فردا و روزِ مبادایی نباش !
چه آدم ها که با زخمِ سکوت و تنهایی ، رفتند ،
چه دل ها که تا ابدیتِ تاریخ ، شکسته ماند ،
و چه دوستت دارم ها که تا همیشه ، میانِ حنجره هایِ زمان ، گیر کرد .
" مبادا " ؛ یعنی امروز ، یعنی الان ، یعنی همین لحظه !!!

#نرگس_صرافیان_طوفان‌

فهیمه افشار

1 ماه و 2 هفته قبل

حکایت ماست و خیار ناصرالدین شاهی!

نقل است که در زمان ناصرالدین شاه ، روزی امیر کبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند!
شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند؟
امیر گفت : ماست و خیار!
شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند .

سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد :

۱) ماست پر چرب اعلا ۱ من
۲) خیار نازک و قلمی ورامین ۲ من
۳) گردوی مغز سفید بانه ۳ کیلو
۴) پیاز اعلای همدان ۱ من
۵) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته ۱ کیلو
۶) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه ۳ من
۷) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری۱ کیلو!
۸) و ...
ناصر الدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناول کردند ، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی‌ که میل می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت :
پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم!
هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت ، به چوب و فلک ببندینش ... .

  • اشرف . ش . ی : زنده باشید مهربانوی گرامی . بزرگوارید

    1 ماه و 2 هفته قبل

  • فهیمه افشار : سلام ممنون عزیزدل..امیدوارم همواره سلامت و شادابی قرین راهتان باشد مهربان بانو (ehsasi) (gol)

    1 ماه و 2 هفته قبل

  • اشرف . ش . ی : درود و صد دورد به شما دوست قدیمی و گرامی . احوال شما خوبید ؟

    1 ماه و 2 هفته قبل

فهیمه افشار

1 ماه و 2 هفته قبل
  • (وقتی چترت خداست)
بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد
         (وقتی دلت با خداست)
بگذار هر کس
  • (وقتی چترت خداست)
    بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد
    (وقتی دلت با خداست)
    بگذار هر کس میخواهد دلت را بشکند
    (وقتی توکلت با خداست)
    بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند
    (وقتی امیدت با خداست)
    بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند
    (وقتی یارت خداست)
    بگذار هر چقدر میخواهند نا رفیق شوند
    (همیشه با خدا بمان )
    چتر پروردگار، بزرگترین چتر دنیاست

    چتر خدا بالای سر زندگیتون دوستان مهربانم

    • فهیمه افشار : (khoob) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • نیما : ❤❤❤❤❤❤❤

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • فهیمه افشار : خواهش میکنم زیبایی یک متن وقتی زیباتر میشه که منتشر بشه..

      1 ماه و 2 هفته قبل

    فهیمه افشار

    1 ماه و 3 هفته قبل
  • یلدا، شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت. آتش که می دانی، همان عشق است. یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا
  • یلدا، شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت. آتش که می دانی، همان عشق است. یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد. آتش در یلدا بارور شد.
    فرشته ها به هم گفتند: " یلدا، آبستن است، آبستن خورشید. و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند".
    فرشته ها گفتند: " فردا که خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مرد".

    یلدا همیشه همین کار را می کند، می میرد و به دنیا می آورد.
    یلدا آفرینش را تکرار می کند.

    راستی، فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست
    و یلدا نام همان فرشته ایست که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.❤️

    عرفان_نظرآهاری

  • هیچوقت از واقعیت ها و علایقتان خجالت نکشید
اگر فیلم هندی را دوست دارید
اگر کتونی را به پاشنه بلند
  • هیچوقت از واقعیت ها و علایقتان خجالت نکشید
    اگر فیلم هندی را دوست دارید
    اگر کتونی را به پاشنه بلند ترجیح میدهید
    اگر عکس هایتان همیشه با روسری است
    اگر مهمانی هایتان با سلام و صلوات است
    اگر در خانه تان تفکرات اروپایی نیست
    اگر خانواده تان لاکچری نیستند
    اگر پدر و مادرتان معمولی اند
    اگر نام برندهای معروف را از حفظ نیستید
    اگر مارک پوش نیستید
    اگر نام رستوران های باکلاس شهر را نمیدانید
    اگر تا بحال پایتان به نوتلابار نرسیده
    اگر اصطلاحات دنیای تکنولوژی را بلد نیستید
    شجاع باشید و خودتان باشید
    مهم نباشد بقیه چه فکری میکنند
    به درونتان مراجعه کنید
    ببینید چه چیزی شما را از درون شاد میکند
    برای چیزی که نمیتوانید تغییرش دهید
    خودتان را آزار ندهید
    خانواده تان را اذیت نکنید
    فقط برای بهترین ها تلاش کنید
    و از داشته هایتان لذت ببرید
    کتونی تان را پاکنید درست همان لحظه که همه پاشنه دار میپوشند
    فیلم هندی تان را با لذت ببینید درست همان لحظه که همه در مورد آخرین خروجی هالیوود حرف میزنند
    سعی نکنید ارزشتان را وابسته به مدل عکسهایتان یامارک لباستان یا تعداد برند معروف ک نامشان را بلدید بدانید
    هیچ کسی با رفتن به نوتلابار آدم بارزی نشده
    اصطلاحات دنیای تکنولوژی هم سواد پی اچ دی نمیخواهد
    نگران نباشید
    پس شجاع باشید و لذت ببرید
    از همان چیزی که هستید

    • فهیمه افشار : ممنون از شما.. (khoob) (gol)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ali NN : آفرین به شماواقعا (gol) (gol)

      2 ماه پیش

    • فهیمه افشار : مرسی

      2 ماه پیش

    می‌گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه می‌تاخته، بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان می‌کرده و بعد ر‌هایش می‌کرده.
    تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست. البته که روباه بسیار دَویده، وحشت کرده، اما زنده ا‌ست؛ هم جانش را دارد، هم دُمش و هم پوستش، می‌ماند آن زنگوله!
    از این به بعد روباه هر جا که برود، زنگوله توی گردنش صدا می‌کند.
    دیگر نمی‌تواند شکار کند، چون صدای زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. بنابراین گرسنه می‌ماند.
    صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس تنها می‌ماند.
    از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را آشفته می‌کند و آرامش را از او می‌گیرد.
    این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. فکر و خیال رهایش نمی‌کند.
    زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می‌کند. بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد. آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای یک زنگوله!
    راستی هر یک از ما چقدر اسیر این زنگوله هستیم؟

    • فهیمه افشار : ممنون..سپاسگزارم

      2 ماه پیش

    • ali NN : آفرین به شما (gol)

      2 ماه پیش

    • فهیمه افشار : ممنون از توجه و حُسن نظر شما.. (gol)

      2 ماه پیش

    فهیمه افشار

    2 ماه پیش, 1 هفته

    دیگر جنون به هیچ سری سر نمی زند
    نزدیک خانه می رود و در نمی زند

    از بس که باغ ها به خزان تن سپرده اند
    گنجشک در حوالی شان پر نمی زند

    در دوره ی حسابگری ها برادری
    دستی به زخمهای برادر نمی زند

    از ترس اینکه شیر بر او شوکران شود
    نوزاد لب به سینه ی مادر نمی زند

    نفرین به این زمانه که درروزهای آن
    خورشید هم بدون غرض سر نمی زند

    نفرین به هرچه عقل که نی را به حکم جبر
    از عشق می ستاند و بهتر نمی زند

    نفرین به ما که حتی در خوابهایمان
    پروانه ای بدون قفس پر نمی زند

    غلامرضا_طریقی

    فهیمه افشار

    2 ماه پیش, 1 هفته

    میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند
    اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته اند

    اثر انگشت تو، امضای خداوند است...

    که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شده ای
    تو منحصر به فردی مشابه یا بدل نداری تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی...

    وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬ دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی
    و احساس حقارت یا برتری که حاصل مقایسه کردن است از وجودت محو میشود...

    دکتر حسین الهی قمشه‌ ای

    • فهیمه افشار : ممنون از محبت شما

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • ali NN : تقدیم‌به فهیمه خانوم (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    فهیمه افشار

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • خری را گفتند : 
احوالت چون است؟ 
گفت : خوراکم کم و کارم زیاد است
ولیکن مطیع و شاکرم
گفتند حقا که
  • خری را گفتند :
    احوالت چون است؟
    گفت : خوراکم کم و کارم زیاد است
    ولیکن مطیع و شاکرم
    گفتند حقا که خری

    عبید زاکانی

    • فهیمه افشار : ممنون و سپاس...

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • ali NN : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • فهیمه افشار : ممنون و سپاسگزارم

      2 ماه پیش, 1 هفته

    فهیمه افشار

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ_ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ:

    ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ
    گذﺭﺍﻧﺪﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﻮﺩﻡ.
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩﺍﯼ
    ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﯿﻢ، ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮏ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﭼﻮﺑﺪﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ
    ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪ!
    ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ.
    ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ،
    ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻧﻔﺲﻧﻔﺲﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪﺍﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺳﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﯿﻤﺎﺭﻩ...
    ﺑﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﺩﺭﺏ ﻋﻘﺐ ماشین ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ.
    ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺭﺍﻩ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ
    ﻣﺸﻬﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺮﯾﺾ
    ﺍﺳﺖ!!!
    ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺯﯾﺮﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺧﻨﺪﻩای
    ﻣﺮﻣﻮﺯﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﯿﻢ: ﭼﻮﭘﻮﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ
    ﺑﺮﺳﯿﻢ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ!
    ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﮔﯽ ﺩﺍﺭد.
    ﺩﺍﺭﻭ ﻭ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺳﺮ ﺯﺩﯾﻢ ﻭ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ.
    ﺩﻭ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯾﻢ.
    ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺗﻘﺪﯾﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻬﺪﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ
    ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯼ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﻠﯽ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺗﻬﺮﺍﻥ را ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩﺍﯾﺪ، ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...!
    ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ، ﻫﺎﺝ و ﻭﺍﺝ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ، ﻭ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﺎ
    ﺩﺭﻣﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ، ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻭ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻓﺘﺎد.
    ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭ
    ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺴﺮﺕ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟
    ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻧﮑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺷ
    [ادامه...]

    • اشرف . ش . ی : خواهش می کنم بزرگوارید مهربانوی گرامی ...

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • فهیمه افشار : ممنون دوست عزیزو ارزشمندم (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • اشرف . ش . ی : درود مهربانوی گرامی و فهیم . بسیار زیبا و دلنشین . همیشه زیبا و زیباتر می درخشید ...

      2 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • نیما
    • sorosh salam
    • ترمه بانو
    • حسن بهرامی
    • عبدالله عبداللهی
    • ali hashemzadeh
    • meysam hbb
    • امیر کریمی
    • 118FILE .COM
    • طاهر حمیدی
    • Hamed Amini
    • سیّد علیرضا سلطان پناه
    • محمدرضا گل داودی
    • مهدی نظیف
    • عمل دیفلوریشن
    • imperturbable ....
    1028 هواداران
    بازدیدکنندگان