Ahmad Reza

(a.h.m.a.d.r.e.z.a )

Ahmad Reza

2 روز پیش و 4 ساعت قبل
  • خیلی خوبی بهش کردم ...
 زیادیش شده بود...
دیگه کمبودی احساس نمیکرد ...
نمیدونس دیگه چیکار کنه...
  • خیلی خوبی بهش کردم ...
    زیادیش شده بود...
    دیگه کمبودی احساس نمیکرد ...
    نمیدونس دیگه چیکار کنه...
    افتاد رو دنده بی محلی ...
    افتاد رو دنده بی احساسی ...
    فکر میکرد خیلی سرتره ک باش اینجوری رفتار میکنم ...
    فکر میکرد فقط خدا یکی اون و آفریده...
    نمیدونس حتما، جمعیت دخترا سه برابر پسراس ...
    تا اینکه یه روز دیدمش با یکی دیگه ...
    ناراحتم نشدم حتی یه ذره ...
    خندم گرفته بود ...
    خندم گرفته بود که چطور یه آدم میتوونه اینقدر احمق باش ...
    از فرداش هر چی التماس کرد جوابشو ندادم ...
    تعجب کرده بود چجوری یه روزه اینقدر فرق کردم ...
    ازون روز یاد گرفتم خوب باشم اما نذارم کسی احمق فرضم کنه ...
    دل نوشت :
    آدم ها ظرفیت خووب بودنو مهربونیتونو ندارن...
    اگه میخوای واقعا طرفت و بشناسی باهاش خوب باش و بهش عشق بورز ...
    لیاقت داشت میمونه ...
    نداشت میره ...
    رفت فقط بخند و خدا رو شکر کن ...

    • hana ❤ : میشه تو گروهم عضو شید_Hipster_تازه تاسیس شدهخوش اومدین:)

      6 ساعت پیش و 11 دقیقه قبل

    • The most lonelinesst girl City (: : سلام لطف کن اخرین گپ پروم عضوشوتنکس

      7 ساعت پیش و 52 دقیقه قبل

    • Ahmad Reza : منم همینطور ...زنده باشی

      20 ساعت پیش و 5 دقیقه قبل

  • همه میخوان دوست داشته بشن ...
اما نمیخوان کسی و دوس داشته باشن ...
همه میخوان غر بزنن داد بزنن سر
  • همه میخوان دوست داشته بشن ...
    اما نمیخوان کسی و دوس داشته باشن ...
    همه میخوان غر بزنن داد بزنن سر طرفشوون عصبانی بشن ..
    اما کسی حق نداره به اونا کاری داشته باش ...
    همه دوس دارن آزاد باشن خودشوون ...
    اما طرف فقط ماله اونا باش ...
    همه دوس دارن درووغ بگن خیانت کنن ...
    اما طرفشوون رو راست و راستگو باش ...
    بعضی وقتا فکر میکنم واقعا دنیا ارزش هیچی و نداره ...
    حتی اووردن یه اخم کوچیک روو صورتت ...
    اگه بقیه بذارن ...
    دل نوشت :
    اینقدر نگوو چرا ایران اینجووریه چوون این مملکتو مردمش ساختن ...
    یه نگاه ب خودمون بکنیم میبیینیم خیلی جاها دروغ گفتیم ، نامردی کردیم ، خیانت کردیم و ...
    اما با یه کلاه سر خوورمون گذاشتن ، خودمون و تبرئه کردیم ...
    حرف دلم بود همین ...

    • Ahmad Reza : اما واقعا تو‌حاصل ازدواج فامیلی بودی ...ترترتر فلفلدون

      1 روز و 6 ساعت قبل

    • ČŔÅŹY Ğïřľ ツ : عارههههه همه چیز یادمه ..حاصل ازدواج فامیلی رو هم یادته؟؟هههههههههه عاره خدایی چه روزایی بود): هرهر نمکدون

      1 روز و 12 ساعت قبل

    • حدیث ...... : انشاالله....

      3 روز پیش و 3 ساعت قبل

    Ahmad Reza

    4 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • قرار گذاشتن برن همو ببینن ...
پسره تا حالا نگاه چپ به هیچ دختری نکرده بود چه برسه به دست زدن ...
س
  • قرار گذاشتن برن همو ببینن ...
    پسره تا حالا نگاه چپ به هیچ دختری نکرده بود چه برسه به دست زدن ...
    ساده ی ساده بود به قول خودمون یه چیزیش خل بود ...
    اومدن نشستن کنار هم ...
    پسره از خجالت سرش و بلند نمیکرد ...
    دختره آروم اومد بوسش کرد و گفت دوست دارم عشقم ...
    پسره هم گفت دوست دارم...
    یه سال دوسال چار سال با هم بودن ...
    تا یه روز دختره اومد گفت برام خواستگار اومده ...
    نمیتونم که تا آخرش اینجوری بمونم باس ازدواج کنم ...
    اما این و بدون بهترین روزای زندگیم روزایی بود که کنار تو بودم ...
    پسره گفت میدونی خوشبخت میشی ؟
    گفت آره بابا خیلی پولداره ...
    گفت باش عشقم مواظب خودت باش ...
    دختره ب رسم عادت اومد بوسش کنه ...
    پسره نذاشت گفت : شوهرت شوهرت شوهرت ...
    دختره رفت و پسره تودلش گفت هیچکس جز من نمیتونه خوشبختت کنه ...
    عروس شد اما به ماه نکشیده بود که دختره زنگش زد و گفت من بی تو نمیتوونم زندگی کنم ...
    ببخش غلط کردم ...
    پسره با وجود اینکه خیلی دوسش داشت عصبانی شد فحش داد و گفت : شوهرت شوهرت شوهرت ...
    دختره رفت الان سر زندگیشه بچه هم داره و خوشبخته ...
    تو آخرین پانشینی پسره رو دیدم شیشه عرق کنارش بود...
    گفت امشب بذار سلامتی و من بدم بزن به سلامتی ...
    بزن به سلامتی پسری که عشقشو بیشتر از جونش دوست داشت ، اما حالا که کنار یکی دیگه خوشبخته خوشحاله ...
    بزن به سلامتی پسری که نمیدونس سیگار چیه الان سیگاری میکشه ...
    بزن به سلامتی پسری که با وجود اینکه ده سال میگذره اما هنوز یکی وتوقلبش داره ...
    بزن به سلامتی .... گفتم نگو دیگه نگو نگو ...
    رفت نشست گوشه اتاق س
    [ادامه...]

    • Ahmad Reza : چی بگم خخخخ حتما همینجوره که شما میگید

      3 روز پیش و 22 ساعت قبل

    • دختر کارون : خب مقصر خود پسرِ (khandeh) سه سال دختر مردمو معطل نگه داشته ، اونم شوهر كرد...اگه واقعا عاشق بود ، بدستش مي اورد...مردها مثل عقاب هستن، چيزي رو بخوان با چنگال شكارش ميكنن (dd)

      3 روز پیش و 23 ساعت قبل

    • Ahmad Reza : بله شما درست میگی...مگه هر کی ازدواج کنه یعنی طرف قبلی و فراموش کرده ؟ برای فرار از تنهایی و نیازه

      4 روز پیش و 6 ساعت قبل

  • شیشه پنجره را باران شست 
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
پدرم رفته ای و خاطره ها جا مانده
  • شیشه پنجره را باران شست
    از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
    پدرم رفته ای و خاطره ها جا مانده
    همه کمرنگ شدن از نظرم یاد تو اینجا مانده
    من نگویم ک مرا از قفس خاطره آزاد کنید
    همه ختم و صلواتی بفرستید و دلم شاد کنید
    دل من پنجره ایست شسته به دست باران
    دلگیرشدم ، بوی وفا نیامد از این, یاران
    پدرم رفت ، درست ، سخت دلگیر شدم
    در غم هجر پدر ، درست ، که من پیر شدم
    تو پیامی بفرستی به دلم تسکین است
    من کسی را ندارم ، چه دلم غمگین است
    شعر من قافیه اش یک کس بود ، پدرم
    پدرم کاش می شد که زبان باز کنی و ،تو بگویی پسرم
    چند سالیست به خود گفته دل آرامم, پشتم محکم
    تو که رفتی جهان را, با دیده تر من شستم
    اه و صد وای از این غم که دلم میشکند
    باز یاد توام و به عکس تو مینگرم...
    دل نوشت:
    شعرهایم هم بوی تو گرفته اند ...
    کاش حداقل ب خوابم میامدی ...
    دلتنگم دلتنگ ...

    • Ahmad Reza : بدیش به اینه ک تا هستن قدر نمیدوونیم و فکر میکنیم همیشه هستن ...

      1 ماه

    • sahar & : ای کاش...

      1 ماه

    • Ahmad Reza : پدر یعنی درخت ک عمری زیر سایش هیچ درد و غصه و نمیفهمی نمی فهمی ...مادر یعنی گل ک از بوی و عطر خوشش همیشه خونه بوی زندگی میده ...ای کاش همیشه بمووونن برا همه ....

      1 ماه

  • سلام بابا...
دلم برات تنگ شده ...
چی بگم چطوری تحمل کنم ...
مث همیشه مینویسم فقط ...
کمرم شکسته
  • سلام بابا...
    دلم برات تنگ شده ...
    چی بگم چطوری تحمل کنم ...
    مث همیشه مینویسم فقط ...
    کمرم شکسته پشتم خالیه چجووری تحمل کنم این درد و دیگه ...
    یادته همیشه مینشستی رو تختت و از اونجا من و مامان و اذییت میکردی ...
    حالا میشینم ساعت ها ب اوون تخت زل میزنم و بغض میکنم اما نمیتوونم گریه کنم ...
    همه میگن دیگه تو مرد خونه ای ، تو باید مادرتو تسکین بدی ...
    آخه چجووری ...
    بابایی دلم خیلی برات تنگ شده خیلی ...
    دل نوشت :
    پدرم رفت تا دیروز نمیفهمیدم کوه یعنی چه ...
    همین ک خراب شد...
    ماندم زیر آوار اندوه و دلتنگیش ...
    دل نوشت :
    پدرم به تنهایی برای من یک ارتش بود...
    رفت و من تک سرباز بازمانده از یک لشکرم ...
    دل نوشت:
    پدر تا دیروز فکر میکردم هیچ مریضی ای نداری ...
    امروز ک رفته ای فهمیدم...
    چه شبهایی بیدار بودی از مریضی و من خواب بودم ...
    دل نوشت : بی تو تنهاترین تنهای دنیایم پدر ....

    • Ahmad Reza : شما لطف دارید...

      1 روز و 20 ساعت قبل

    • ...... ...... : بزرگوارید

      1 روز و 20 ساعت قبل

    • Ahmad Reza : ممنونم ...زنده باشید

      1 روز و 20 ساعت قبل

  • زهی خیال باطل از آنچه در گذر عمر فکر کردیم ...
هر چه گشتیم ب دنبال عشق ، هوس گیرمان آمد و هر وقت
  • زهی خیال باطل از آنچه در گذر عمر فکر کردیم ...
    هر چه گشتیم ب دنبال عشق ، هوس گیرمان آمد و هر وقت
    فکر کردیم عاشقیم زیر منت هوس خویش افسار گریخته بودیم ...
    ای بسی از این عمر ملالت آور که همه اش در راه عشق و هوس سوخت...
    براستی آیا عشقی هست ؟
    یا همه بازیچه ی افکار خود شده ایم ؟
    براستی میشود دو نفر به نحوی عاشق هم شوند
    که بیستون ها بکنند و قصه ی عشقشان گوش مردم را کر کند ؟
    براستی زندگی یعنی چه ؟
    زندگی در پی پول و بی عشق ، یا در پی عشق و بی پول ...
    هیچوقت هیچ چیز جور نیست ...
    دل نوشت :
    شاید جهنم نمونه ی بارزیست از زندگیه ما...
    شاید در جهنمیم...
    شاید در گذشته ای ن چندان دور مرده ایم
    و داریم در این دنیا میسوزیم
    وگرنه مگر میشود زندگی اینقدر به مثال مردگی ...
    احمدرضا محمدی پناه
    چهاردهم مهر یکهزار و سیصد و نود و شش ...

    • ☻BaRaN☻ ✖Devil✖ : سلاآآآم مَمنون میشَم گُروهِ سوم پُروفَم عُضو بِشی و مَحبوب کُنی *ـ* ...................................https://hammihan.com/group/kolbedosti

      7 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • Ahmad Reza : دنیا همش پوچه و الکی ..... چجوری میشه کنار اومد تو دنیایی ک حتی یه دلخووشی برات نذاشته ... ؟

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • خانوم دکتر ترنم : اقا پسر بزا یکم پستات شاد باشن چرا اینقدر غمگینن دنیا همینه تو کسی رو دوست داری تنهات میزاره میره واما کسی تو رو دوست داره به دلش اعتنای نمیزاری

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • راضـيم ...
به هرچی اتفاق افتاد!
که اگه خوب بود زندگیمو قشنگ کرد!
و اگه بد بود من و ساخت !
مــديو
  • راضـيم ...
    به هرچی اتفاق افتاد!
    که اگه خوب بود زندگیمو قشنگ کرد!
    و اگه بد بود من و ساخت !
    مــديونم ...
    به همه ی آدم های زندگیم!
    که خوباشون بهترین حسا رو بهم دادن!
    و بداش بهترین درسا رو !
    مــمنونم ...
    از زندگیم!
    که بهم یاد داد
    همه شبیه حرفاشون نیستن!
    و همیشه اونطوری که میخوایم پیش نمیره !
    دل نوشت :
    مهربونا واقعيتا رو بهتون نميگن
    حقيقت و هميشه از بدجنسا بشنويد...

    • زهرا .... : ممنون

      4 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • Ahmad Reza : اجازه نمیخواد راحت باشید ...

      4 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • زهرا .... : بااجازه نوشته راکپی میکنم

      4 روز پیش و 14 ساعت قبل

  • خووب نیستم....
نپرس چرا  ...
مگه پرسیدن داره  اگه میدونستم ک یکاریش میکردم ...
نمیدوونم چمه نمیدو
  • خووب نیستم....
    نپرس چرا ...
    مگه پرسیدن داره اگه میدونستم ک یکاریش میکردم ...
    نمیدوونم چمه نمیدوونم چرا ...
    از همه ناراحتم ...
    از همه دلگیرم ...
    بیشتر از همه غمگینم ...
    نپرس چرا ...
    همه رو بخشیدم با وجود هر کاری باهام کردن ...
    اما ناراحتم از همشوون ...
    همیشه زوری خندیدم تا کسی نفهمه چقدر غم دارم ...
    دلم خنده میخواد بازم اما واقعی ...
    دلم میخواد از تههه تههههههه دلم بخندم ...
    چقدر صبر کنم تا واقعا یکی بیاد ک عاشق باش ن .....
    نمیدوونم چمه فقط خووب نیستم ...
    دل نوشت :
    هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت
    یا فراموش شدن ...
    ب هر حال دارم فراموش میکنم
    ک فراموش شدم ...

    • Ahmad Reza : (gol) (gol) (gol)

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • مریم صالحی : (ghamgin)

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • Marziyeh tajik : فردا که میایی به سراغم...دیگر خبری نیست

      7 ماه پیش, 1 هفته

  • سلام  خووبی خدا ...
من ؟ ...
خوووبم دیگه ....
نپرس چمه ...
داری میبینی ک چیوو میپرسی آ خدا ...
  • سلام خووبی خدا ...
    من ؟ ...
    خوووبم دیگه ....
    نپرس چمه ...
    داری میبینی ک چیوو میپرسی آ خدا ...
    میدونم بدم میدونم همه چیووو میدوونم تووو ب رووم نیار همینجوور شرمندم...
    آخدا نمیشه یکم هوامو داشته باشی ....
    خسته شدم ...
    دارم ب همه چی شک میکنم ...
    یه کوچووولوو من و هم بببین نوکرتم ...
    زندگی ها سخت شده هر چی میدوویی آخرش همونی ک بودی هستی ...
    مگه نمیگی از تو حرکت ...
    آخه هر چی میدووام هیچی ندارم ک...
    خدا گوشت با منه ...
    میبینی اصلا منو ...
    خط رو خط شده خطات آ خدا ...
    یکی نداره داره میمیره از گشنگی ...
    یکی اینفدر داره ک داره میمیره از پر خوری ...
    آ خدا خستم خوووب ...
    ی کوچوولوو تنهام توو رووو دارما اما خووب یکم تنهام ....
    دل نوشت :
    عشق و دوست داشتن الکی ...
    هر کی گفت دوست دارم دروغ میگه ...
    مجرد بمون و تنها اما با دروغ گفتن ی عمر یکیو بدبخت نکن ...

    • سونیا sonya : خواهش میکنم

      5 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • Ahmad Reza : ممنوونم از راهنماییت ...

      5 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • سونیا sonya : سلام چیزی رو ک میخای با تمام‌وجودت براش تلاش کن ک بدستش بیاری خدا همیشه بهترینو میخاد برای بنده اش.ب مشکلات جامعه فک نکن آدمو دیونه میکنه چون نمیشه و نمیتونی هیچ گاری کنی فقط فکرت درگیر میشه زندگی تلخ میشه

      5 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • امروز دفتر شعرمو باز کردم ...
یادته هر چی میشد ی شعر برات میگفتم ...
نمیدوونم چرا دارم مینویسم ...
  • امروز دفتر شعرمو باز کردم ...
    یادته هر چی میشد ی شعر برات میگفتم ...
    نمیدوونم چرا دارم مینویسم ...
    شاید جایی نیست ک فریاد بزنم ...
    شاید کسی نمیتوونه جای تو رو پر کنه تا باهاش حرف بزنم ...
    سلام خوبی عشقم ...
    چند سال گذشته یادت و منم نیست ...
    اما من هنوزم بهت فکر میکنم ...
    هنووزم کسیو جز تو نمیخوام ...
    هنوزم هنوزم هنوزم ...
    میخندم سر خوشم ب قول همه دیوونم ...
    میخوام بشم مث تو ک با کسی ک کنارته کنار اوومدی اما نمیتونم...
    چی بگم عشقم فقط میخوام خوشبخت باشی همین...
    دل نوشت:
    میگُفت از مویِ بُلَند متنفره!
    کوتاهشون کردم...
    گفت موهای لَختت حالمو بهم میزنه برو فِرِشون کن!
    فِرشون کردم،کُلی به خودم رسیدم،اون رژی که دوست داشتو زدم:)
    وقتی نگاش بهم اُفتاد اومد سمتم..
    نَفَساش به صورَتَم میخورد،داشتم اَز گرمیشون گُر میگرفتم
    که لباشو چسبوند به گودی گَردَنم...
    تا خواستم حِسِش کُنم با یه اعصاب داغون
    موهاشو چنگ زدو گفت لَعنتی تو هیچوَقت اون نمیشی...:)

    • Ahmad Reza : مرسی از سر زدنت :)

      3 هفته پیش

    • فقط خدا : هعییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدا

      3 هفته پیش, 1 روز

    • ღĦØĿØ ` : سلام.لایک ومحبوبی.. میشه عضوگروه سومم بشی لطفا...خوشحال میشم عضوشی ممنونم(:

      3 هفته پیش و 6 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • حدیث ......
    • ČŔÅŹY Ğïřľ ツ
    • Koohyar Ramyar
    • محبوبه کیانی
    3587 هواداران
    بازدیدکنندگان