Ahmad Reza

(a.h.m.a.d.r.e.z.a )
  • اینو به افتخار تنها  زن زندگیم میزارم (khejalati)  (ehsasi) 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
  • اینو به افتخار تنها زن زندگیم میزارم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    وقتی بچه بودم منو میزاشتی رو دلت و ازم میپرسیدی قلب مامان کیه؟
    منم با صدای کودکانه میگفتم: مـــن
    بازم میپرسیدی جیگر مامان کیه؟
    میگفتم: مـــــن
    و باز میپرسیدی چشم مامان کیه؟
    میگفتم: مـــــن
    اون موقع ها درک نمیکردم قلب مامان بودن و جیگر مامان بودن و چشم مامان بودن یعنی چی!؟
    اینو وقتی متوجه شدم که صورتت پر از چروک شده و موهات رنگ سیاهشو داده به سفیدی! مامانی تمام موهاتودیدم ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮم سفیدشدواززجرکشیدن من آروم آروم شکستی ...
    آره تازه فهمیدم قلب مامان بودن یعنی وقتی تو ناراحتی من دل تو دلم نیست ،..
    جیگر مامان بودن یعنی وقتی مریضی و ناخوشیتو میبینم جیگرم آتیش میگیره...
    و چشم مامان بودن یعنی وقتی نور چشمات کم شدن چشمای منم خیس شدن...
    """مامان خیلی خیلی دوست دارم"""

    • Ahmad Reza : مرسی نظر لطفته....

      2 سال پیش, 1 ماه

    • Dr Gholizadeh : Kheili ghashang bood...postat alian

      2 سال پیش, 1 ماه

    • ســـــــیم آخــــــــر : تاج سری . زنده باشی (gol)(gol)(gol)

      3 سال پیش و 9 ماه قبل

  • ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ... (soal) 
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺁﺭﺍﻡ
  • ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ...
    ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺘﻢ
    ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﯾﺴﺖ .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺎﺯﻡ ﮔﺮﯾﺴﺖ..
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺑﯽ ﺷﯿﺸﻪ؟؟
    ﺑﺎﺯ ﮔﺮﯾﺴﺖ..
    ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﯾﻮوووﻧﻪ..

    • ساغر محسن پور : (geryeh)

      3 سال پیش و 11 ماه قبل

    • حساب کاربری حذف شده : سلام دوستم خوش حال میشم تو این گروه بعضوی و محبوب کنی مرسی کلی http://hammihan.com/group/mustache

      3 سال پیش و 11 ماه قبل

    • Ahmad Reza : مرسی ممنووون بزرگواری (gol) (gol)

      3 سال پیش و 11 ماه قبل

  • ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﺪﻩ ﺁﻝ :  (doghalb) 
ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﮐﺪﺑﺎﻧﻮ ﺑﺎﺷﻪ ! (ehsasi) 
ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﺷ
  • ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﺪﻩ ﺁﻝ :
    ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﮐﺪﺑﺎﻧﻮ ﺑﺎﺷﻪ !
    ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﻪ !
    ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﺎﺷﻪ !
    ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ !























    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ !
    ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭﺯﻥ، ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﯿﺨﺒﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ !!
    ﻣﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻮﻓﻴﻖ...

    • ●● ♡ : (sheitoon) (sheitoon)

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    • Ahmad Reza : اووخ عصبانی شدد الان میکتکه خخخ

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    • ●● ♡ : شما بیخود به من میخندی

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    Ahmad Reza

    3 سال پیش و 11 ماه قبل
  • این روزها ...
احساسِ آفتابگردان تنهایی را دارم که
آفتابش پشت ابرهاست ...
 اللهم عجل لولیک الفرج (
  • این روزها ...
    احساسِ آفتابگردان تنهایی را دارم که
    آفتابش پشت ابرهاست ...
    اللهم عجل لولیک الفرج

    • Ahmad Reza : لایک ب لایک دونت

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • ...S...R ... : لایككككككككككككككككككككككك

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • Ahmad Reza : چشم حتما ^_^

      3 سال پیش و 10 ماه قبل

  • اومدم تو این هواى سرد قهوه درست کنم
 و کنار شومینه با آرامش قهوه بخورم  (deghat) 
و از پنجره بارش
  • اومدم تو این هواى سرد قهوه درست کنم
    و کنار شومینه با آرامش قهوه بخورم
    و از پنجره بارش برف رو تماشا کنم،..
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    دیدم تو خونه نه شومینه داریم نه قهوه. برفم که نمیاد...
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    هیچى دیگه , نشستم منتظرم شلغما بپزن...

    • Ahmad Reza : خخخخخ اره والا

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • ...S...R ... : چ لایك توو لایكی بشه...

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • Ahmad Reza : لایکم تو لایکت

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    Ahmad Reza

    3 سال پیش و 11 ماه قبل
  • ﺗﯿﻎ ﻫﺴﺖ ..  (boghz)  (geryeh) 
ﺭﮒ ﻫﺴﺖ …  (boghz)  (geryeh) 
ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ... (boghz)  (geryeh) 
.
.
.
  • ﺗﯿﻎ ﻫﺴﺖ ..
    ﺭﮒ ﻫﺴﺖ …
    ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ...
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ﻭﻟﯽ ﻻﻣﺼﺐ ﻭﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ ! … ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻦ؟
    ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺍﺯﯾﻦ ﻟﮕﻦ ﻗﺮﻣﺰﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮﺵ ﺟﺎﺍﺍﺍﺍ
    ﻧﻤﯿﺸﻢ...
    ﻟﻌﻨﺘﯽ..:|

    • ღSETARE ღ : سلام دوست عزیز محبوب شدید ازتون دعوت میکنم عضو این گروه ها بشین و گروها محبوب کنید گروه دلت از چی گرفتهhttp://www.hammihan.com/group/TNHA گروه طرفدارای مرتضی پاشاییhttp://www.hammihan.com/group/arsha گروه پاتق بروبچ چهار

      3 سال پیش و 11 ماه قبل

    • fairy fafa : خخخخ.باحال (dd)

      3 سال پیش و 11 ماه قبل

    • Mahsa mahdavi : خخخخخخخخخخخخ!!!!!!

      3 سال پیش و 11 ماه قبل

  • یادت هست ؟!
دیروز را میگویم ...
دیروزی که تو عشق من بودی و من همه چیزت ...
یادش بخیر دنیای تو آغو
  • یادت هست ؟!
    دیروز را میگویم ...
    دیروزی که تو عشق من بودی و من همه چیزت ...
    یادش بخیر دنیای تو آغوش من بود ...
    جایی میان دستهایم ...
    وقتی تو را میبوییدم انگار به تمام آرزوهایم رسیده بودم ...
    ولی امروز فهمیدم همه اش بازی ای بیش نبوده ...
    دنیای تو عشق تو عوض شد و من ماندم با اینهمه شک و تردید ...
    شک هایی که خره شده اند و افتاده اند به جانم ...
    که آیا همه مث منند برایت ؟ ...
    سیگاری روشن میکنم و فکر ...
    خنده ای می آید روی لبانم ...
    وای که چقدر دوستت داشتم ...
    وای که چقدر احمق بودم ...
    خنده ای از سر حماقت ...
    و سیگاری روشن میکنم از سر عادت ...
    زندگی ای تکراری و تاسف بار ...
    تف به این زندگی ...
    تف ...
    دل نوشت :
    من هنوز گاهی یواشکی خواب تو را میبینم ...
    یواشکی به تو فکر میکنم ...
    یواشکی دلم برایت تنگ میشود ...
    صدایت میکنم ...
    نگاهت میکنم ...
    بین خودمان باشد اما من هنوز تو را
    یواشکی دوستت دارم ...
    (دل نوشته از ناظم حکمت )

    • Ahmad Reza : مرسی نظر لطفته ... ممنوون وقت گذاشتی و خوندی ....

      2 روز پیش و 15 ساعت قبل

    • setare sepehri : خیلی زیبا بود (gol)

      2 روز پیش و 15 ساعت قبل

  • خدا به حضرت موسی گفت :
 میخوام قومت و جوری بزنم نابودشون کنم
 که هیچی ازشون باقی نمونه ...
موسی ه
  • خدا به حضرت موسی گفت :
    میخوام قومت و جوری بزنم نابودشون کنم
    که هیچی ازشون باقی نمونه ...
    موسی هم رفت و خبرو به قومش داد ...
    مردم به تکاپو افتادن ترس گرفتشون ...
    شروع کردن به دالان زیر زمینی کندن که برای عذاب برن داخلش ...
    هر کسی هر چی میخواست بقیه بهش میدادن ...
    همه به هم کمک میکردند تا موعد عذاب رسید ...
    اما عذابی نیومد ...!!
    همه رفتند پیش موسی و گفتند یا موسی ما رو مسخره کردی ؟!
    اینهمه گفتی عذاب عذاب چی شد چرا نیومد ...
    وحی آمد ما به مردمی که به خود رحم کنند رحم میکنیم ...
    یارو برداشته پوشک بچه احتکار کرده اسم خودشم گذاشته
    حاجی ، اسم خودشم گذاشته مسلمون ... مسلموونه ؟!!
    نه بابا ، با اسم و ریشش نون میخوره ...
    یارو رفته هفت هزار تا ماشین و انبار کرده به اسم مشکل فنی ...
    ته و توش که در اومد یکیش آیینه نداشته یکیش ضبط ...
    اسم خودشم گذاشته مسلمون ! آیا این مسلمونه ؟!!
    یارو نشسته پشت میز ، مسئولیه که به خاطر این مردم اومده سر کار ...
    اما به هر طریقی کار مردم و گره میکنه تا ناراضی بشن ...
    خودش که داره بخوره ، بگرده بپوشه ، مردم ندارن برن بمیرن ...
    آیا این مسلمونه ؟نه بابا وهابی و بهاییشم به فکر خودشون هستن ...
    یارو با رای مردم اومده سر کار زلزله که اومد یعنی رفت برا همدردی ...
    اما کفششم خاکی نکرد ، از ماشینش پیاده هم نشد ...
    آیا این انسانه ؟! مسلمونیش و ول کن ....
    درد زیاده حرف زیاده اما اونی که میاد میگه دین از سیاست جداس...
    بدوون یه جا کارش میلنگه ...
    چوون اونی که مسلمون باش حواسش هست چیکار میکنه ...
    قدیما حوزه ها علمیه تو باز
    [ادامه...]

  • شاید عجیب باشه اما دیگه آرزویی ندارم ...
شاید عجیب باشه اما دیگه کسی رو دوست ندارم ...
شاید عجیب ب
  • شاید عجیب باشه اما دیگه آرزویی ندارم ...
    شاید عجیب باشه اما دیگه کسی رو دوست ندارم ...
    شاید عجیب باشه اما دیگه هیچی برام مهم نیست ...
    شاید عجیب باشه اما دیگه حوصله هیچی و هیچکی و ندارم ...
    شاید عجیب باش اما شاید دیگه ننویسم ...
    نه شعر نه مطلب نه هیچی ...
    نوشتن عشق میخواد ...
    قلب میخواد ...
    باید عشقی باش عشقی که قلبت براش بتپه ...
    عشقی که به دلت بشینه و بهت قوت قلب بده ...
    نمیدوونم میفهمی چی میگم یا نه، اما دوست داشتن یادم رفته ...
    دوست داشته شدنم یادم نمیاد ...
    دلم میخواد برگردم به خیلی قبل خیلی قبل ...
    روزایی که فقط دلم به یه بستنی خوش بود ...
    یه یه آبنبات چوبی به یه دوستیه ساده ...
    روزایی که قهر میکردیم تا قیامت و چند لحظه بعد قیامت میشد ...
    وای که چقدردلم لک زده برا بچگیام ...
    کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم ...
    دل نوشت :
    حسین پناهی :
    کودکیم را دوست داشتم روزهایی که
    به جای دلم سر زانوهام زخمی بود ...

    • δαஹiга ! : ای دل غافل:(

      1 هفته و 3 روز قبل

    • Ahmad Reza : نمیدوونم خودممم

      1 هفته و 3 روز قبل

    • δαஹiга ! : این حجم از غم برا چیه؟

      1 هفته و 3 روز قبل

  • در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی که آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساخ
  • در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی که آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.
    صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».
    رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».
    لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست
    [ادامه...]

    • Ahmad Reza : فعلا نوون شب داشته باشیم بخووریم با این حسن کلامون و میندازیم آسمون چ برسه تا اردبیل اوومدن

      3 هفته پیش

    • angela ........... : آقا این پسر کوچولو که شهید شده هم ولایتیه منه، از خونه‌ی روستایی ما تا خونه اینا ۱۵ دقیقه راه هست. احمدوک بیا اردبیل ببرم خونشون

      3 هفته پیش

    • Ahmad Reza : ممنووون :)

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    ادامه... دوستان
    3917 هواداران
    بازدیدکنندگان