بهروز خان وثوقی .....

(a12b12 )

بهروز خان وثوقی .....

1 روز و 13 ساعت قبل

باز رسیدیم به ایستگاه
بارون همه جا رو خیس کرده بود
شب بود...
راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم...
خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم...
بخار از دهنت بیرون میومد... خستگی رو توی چشمات میدیدم
یادته... عشقم بودی...
مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری... رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم!
گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت...

حالا اومدم توی همون ایستگاه اینبار تنها بودم!!!
هوا سرد بود... ولی کاپشنم تنم بود...!!!
رسیدم خونه... جلوی آینه وایستادم یه چیزی نظرمو جلب کرده بود
یه سری موهای سفید لابلای موهای مشکیم بود...
یه چایی داغ بعدشم خواب...
صبح فردا رسید... حس بدی بود
سرما خورده بودم تنهای تنها...

بهروز خان وثوقی .....

1 روز و 13 ساعت قبل

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !
یک هفته در تب ســـــــوخت . . . !!

بهروز خان وثوقی .....

1 روز و 13 ساعت قبل

پادشاه راگفتند شخصی در روستا شباهت زیادی به شما دارد...
دستور داد که او را حاضر کنند...
او را اوردند...
شاه با تمسخراز اوپرسید:
با این شباهت زیاد آیا مادرت درکاخ پدرم کنیزبوده؟

گفت خیر،اما پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده !!!!

"عبیدزاکانی"

بهروز خان وثوقی .....

2 روز پیش و 9 ساعت قبل

اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بی‌کار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست
که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد

ادامه... دوستان
  • ماریانا گرگانی
  • مريم احمدي
  • ИĪҠ♡Ʊ ❤
  • Hoviyate Faramoosh shode
  • ..... ...
  • سارا بياتي
374 هواداران
بازدیدکنندگان