قاسم بوعذارنیا

(ahebak )
  • هیچکس قفل بدون کلید نمیسازد!
اگر قفلی تو زندگیت می بینی؛
شک نکن اون قفل کلیدی هم داره...

کلید خ
  • هیچکس قفل بدون کلید نمیسازد!
    اگر قفلی تو زندگیت می بینی؛
    شک نکن اون قفل کلیدی هم داره...

    کلید خیلی از قفلهای زندگی سه چیز است:

    صبر، آرامش و توکل

    • Amir Ali : سلام میشه افتخار بدی عضو گروه خاص اولین گروه پروفایلم بشید (gol) (gol) (gol)

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • ستارخان در خاطراتش می گوید: 
من هیچوقت گریه نکردم، 
چون اگر گریه می کردم آذربایجان شکست می خورد
  • ستارخان در خاطراتش می گوید:
    من هیچوقت گریه نکردم،
    چون اگر گریه می کردم آذربایجان شکست می خورد
    و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران شکست می خورد.
    اما در زمان مشروطه یک بار گریستم.
    و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا.
    از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه می خورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان.
    اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت:
    "اشکالی ندارد فرزندم، خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم."
    آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد ...

    زنده و جاویدان باد نام کسانی که بخاطر عزت این مملکت و آب و خاک، جانانه ایستادند ...

  • می گویند:
حرف ها هم دست دارند،
دست های بلندی كه گاهی گلويی را می فشارند و نفس می گيرند.. 
می گوین
  • می گویند:
    حرف ها هم دست دارند،
    دست های بلندی كه گاهی گلويی را می فشارند و نفس می گيرند..
    می گویند:
    حرف ها هم پا دارند؛
    پاهای بزرگی كه گاهی جايشان را روی دلی میگذارند و برای هميشه می مانند.
    می گویند:
    حرف ها هم چشم دارند؛
    چشم های سياهی كه گاهی به چشم های دیگران نگاه می كنند و آنها را در
    شرمی بیکران فرو می برند...

    مراقب باش حرف های تو اینگونه نباشد!
    باور کنی یا نه سنجیده سخن گفتن
    از سکوت هم دشوار تر است...

    • ترمه . : (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • شیلا شایسته : سلام میشه خواهش کنم افتخاربدی عضو گروه عطرتو بشی لطفااااا (gol)

      4 ماه پیش

    قاسم بوعذارنیا

    5 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • مسجدی کنار مشروب فروشی قرار داشت و امام جماعت آن مسجد درخطبه هایش هر روز دعا می کرد :
  • مسجدی کنار مشروب فروشی قرار داشت و امام جماعت آن مسجد درخطبه هایش هر روز دعا می کرد : "خداوندا زلزله ای بفرست تا این میخانه ویران شود ."
    روزی زلزله آمد و دیوار مسجد روی میخانه فرو ریخت . و میخانه ویران شد . صاحب میخانه نزد امام جماعت رفت و گفت : "تو دعا کردی میخانه من ویران شود پس باید خسارتش را بدهی !"
    امام جماعت گفت : "مگر دیوانه شدی ! مگر می شود با دعای من زلزله بیاید و میخانه ات خراب شود !"
    پس هر دو به نزد قاضی رفتند . قاضی با شنیدن ماجرا گفت : "در عجبم که صاحب میخانه به خدای تو ایمان دارد ، ولی تو که امام جماعت هستی به خدای خود ایمان نداری

    • زینب دهقان : سلام.ممنون بابت نطرت.راستی شما متن عکس خواندی؟

      5 ماه پیش

    • قاسم بوعذارنیا : سلام..آره خوبم ممنون.بنظرمثل این می ماند ک دریه خانواده ای با این همه مشکلات روبرو میشیم ...ومنی ک دراین خانواده حاضرم لازمه حداقل یه راه حل بدم چراک سوختن رو همه بلدن...مچکرم.

      5 ماه پیش

    • زینب دهقان : سلام.خوبی؟میشه پست اولم که درباره ارسال نامه الکتریکی به ریس جمهور نظرتون بدهید.ممنون

      5 ماه پیش, 1 هفته

    قاسم بوعذارنیا

    5 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • نمک را نمک فروش میفروشد
نان را نانوا
اما شخصیت انسان را
کسی نمیفروشد
شخصیت را هرکس برای خودش میس
  • نمک را نمک فروش میفروشد
    نان را نانوا
    اما شخصیت انسان را
    کسی نمیفروشد
    شخصیت را هرکس برای خودش میسازد و درست ساختنش با ارزشتر از هر چیزیست
    ارزش دادن به شخصیت یعنی ارزش دادن به انسانیت

  • گنجشک از باران پرسيد: 
کار تو چيست؟
 باران با لطافت جواب داد:(رفاقت باخدا..)
 
تلنگر زدن به انسا
  • گنجشک از باران پرسيد:
    کار تو چيست؟
    باران با لطافت جواب داد:(رفاقت باخدا..)

    تلنگر زدن به انسانهايي که آسمان خدا را از ياد برده اند.
    گاهي بايد کرکرۀ زندگي را پايين بکشيم و با خود خلوت کنيم .
    و به پيرامونمان با دقت بيشتري نگاه کنيم،
    شايد چيزهايي را از ياد برده باشيم.


    یه وقتهائی هست که جز ..خودمان چیزی را نمی بینیم حتی خدا را

    • ⊰⊹৶ پــانــیـذا ৶⊹⊱ : ســــــلام دوست عزیز خوشحال میشم افتخار بدی عضو گروه اول پروفایلم (نبض عشق) بشی و محبوبش کنی... ممنونم (gol)

      4 ماه پیش

  • پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری میرود...
پدر دختر گفت:

تو فقیری و دخترم طا
  • پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری میرود...
    پدر دختر گفت:

    تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم...
    پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:

    انشاءالله خدا او را هدایت میکند...!
    دختر گفت:
    پدر جان:
    مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد

  • گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت :
من همیشـــــه باهات میمونــــــــم..
و گنجیشک تووی
  • گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت :
    من همیشـــــه باهات میمونــــــــم..
    و گنجیشک تووی اتاق فقـــــط نگاش کـــــــرد!
    ... گنجیشک کوچـــــــولو گفت من واقـــــعا عاشقــــــــتم..
    امـــا گنجیشک تووی اتاق بـــــاز هـــــم نگاش کــــــرد!
    امـــــروز دیــدم گنجیشک کوچـــــــــولو پشت شیــــــشه ی اتاقـــــــم یخ زده !
    اون هیچ وقت نفــــــهمید..
    گنجیشک تووی اتاقـــــــــم..
    چــــــــــوبی بـــــــود!
    حکایت بضی از ماهاست:
    خودمونــــــــــو نابـــــــــود می کنیم..
    واســـــــــه آدمای چوبی
    کسایی که نــه میـــبیننمون..
    نـه صدامونو میـــــــشنون افسوس

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    189 هواداران
    بازدیدکنندگان