ابراهیم کرباسیان

(ahlerfan )

ابراهیم کرباسیان

2 سال پیش و 4 ماه قبل
  • ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد؟
خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد؟
ای باغ توی خوشتر یا گلشن گل در
  • ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد؟
    خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد؟
    ای باغ توی خوشتر یا گلشن گل در تو؟
    یا آنکه برآرد گل صد نرگس تر سازد؟
    ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش؟
    یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد؟
    ای عشق اگر چه تو آشفته و پرتابی
    چیزیست که از آتش بر عشق کمر سازد
    بیخود شده آنم سرگشته و حیرانم
    گاهیم بسوزد پر گاهی سر و پر سازد
    دریای دل از لطفش پرخسرو و پرشیرین
    وز قطره اندیشه صد گونه گهر سازد
    آن جمله گهرها را اندرشکند در عشق
    وان عشق عجایب را هم چیز دگر سازد
    شمس الحق تبریزی چون شمس دل ما را
    در فعل کند تیغی در ذات سپر سازد

    • nafas .a : محبوبید...به پرفم سربزنید ممنون:)

      7 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • morteza   : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      10 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • Aram : درود فراوان خدمت بزرگوار مهربان....خواهش میکنم وظیفست.....حق نگه دارتون باشه....

      1 سال و 5 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 4 ماه قبل [بصیرت]
  • هزار و یک بار عشق
یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ.  اما عشق، آن صیاد است که کبوت
  • هزار و یک بار عشق
    یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم. سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند. پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق. و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار. هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان. و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد. سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر
    آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.
    عرفان نظرآهاری

    • Amir Saman VaRaStEh : سلام آقای عرفان...طاعات و عباداتتون مقبول حضرت حق ..خوشحال میشم دعوتم رو به گروه شیعه آنلاین قبول کنید و عضو بشید و پستهاتون رو در گروه منتشر کنید ...منتظرتون هستیم متشکرم (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • ابراهیم کرباسیان : زنده باشید دوست بزرگوار شما پیوسته لطف بی کران دارید. موید و سرفراز باشید. (gol) (gol) (gol) (haa)

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : خیلی قشنگ وزیبا هم متن وهم عکس موفق باشید (ghalb) (ghalb) (ghalb) (gol) (gol)

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • روزى شيخ ابوسعيد با جمعى از دوستان و ياران خود به در آسيابى رسيدند. شيخ اسب خود را بازداشت و ساعتى ت
  • روزى شيخ ابوسعيد با جمعى از دوستان و ياران خود به در آسيابى رسيدند. شيخ اسب خود را بازداشت و ساعتى توقف كرد. پس خطاب به ياران گفت: همراهان! مانند اين آسياب باشيد كه درشت (گندم ) مى ‏ستاند و نرم (آرد) باز مى ‏دهد و گرد خود طواف مى ‏كند تا درشت ‏ستاند و نرم باز ‏دهد، يعنى اگر شما هم سخن درشت و تلخ و تند از كسى شنيديد، به او نرم و نازك پاسخ دهيد؛

    • هاريكا دريايي : محبوبی

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • ابراهیم کرباسیان : سپاسگزارم بانو کاظمی (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • رویا کاظمی : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb)

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • دنياست خوب و دنيا ليكن بقا ندارد
دارد چو بيوفايی يك آشنا ندارد
هرچيز در شكستن فرياد می برآرد
اما
  • دنياست خوب و دنيا ليكن بقا ندارد
    دارد چو بيوفايی يك آشنا ندارد
    هرچيز در شكستن فرياد می برآرد
    اما شكست دلها هرگز صدا ندارد
    دانی چنار باخود آتش زند چه باعث
    سرتابپای دست است, دست دعا ندارد
    شخصيکه بينوا شد خانه بدوش گردد
    در هر کجا که باشد بيچاره جا ندارد
    هرچند دختر رز در ميکده عروس است
    افسوس دستُ پايش رنگ حنا ندارد
    دلدارِ پرغرورم بسيار مستِ ناز است
    چون سايه در پيش من, رو بر قفا ندارد
    اين حرف را به تكرار از هر كسی شنيدم
    ظالم به روی دنيا ترس از خدا ندارد
    با رهروئ بگفتم اينراه کدام راه است
    گفتا که راه عشقست هيچ انتها ندارد
    کرد هرکه را نشانه يکذره بج نگردد
    دست قضا بعالم تير خطا ندارد
    فرزند ارجمندم گرچه قمارباز است
    ليکن نماز خود را هرگز قضا ندارد
    نزد طبيب رفتم خنديده اينچنين گفت
    درد تو درد عشق است هرگز دوا ندارد
    در صفحهء کتابی ديدم نوشته اين بود
    صد بار اگر بميرد عاشق فنا ندارد
    يارب تو کن حفاظت پامانده عشقری را
    بر دشت حيرت آباد پشتُ پناه ندارد
    افتاده‌ عشقری را بالای خاك ديدم
    گفتم به اين اديبی يك بوريا ندارد
    صوفی عشقری

    • دختر کارون : ......... (gol) تقدیم بااحترام

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • *** ℳїИα *** : مثل همیشه زیباوپرمفهوم (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • ابراهیم کرباسیان : متشکرم از حسن نظرتون بانو . شما هم موید و سلامت باشید.

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می خور که چنین عمر که غم در پی اوست
آن به
  • عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
    یا در پی نیستی و هستی گذرد
    می خور که چنین عمر که غم در پی اوست
    آن به که بخواب یا به مستی گذرد
    خیام

    • setayesh farzaneh : ممنون استادعزیزوبزرگوار....شمالطف دارید...

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • ابراهیم کرباسیان : ممنون بانو ستایش فرزانه بزرگوار .. زیبائی در نگاه شما است.

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • setayesh farzaneh : خیلی زیباست... (ehsasi) (ehsasi) (khoob) (khoob) (ghalb) (ghalb)

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیب من جانب خانه می روی
بی خبر از کنار من ای نفس سپی
  • دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
    آه که با رقیب من جانب خانه می روی
    بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
    گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی
    من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو
    بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی
    در نگه نیاز من موج امید ها تویی
    وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی
    گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
    تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی
    حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای
    باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی؟
    شفیعی کدکنی

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم
چون شمع همی سوزم، از عشق دل افروزم
از گریه و سوز من او فارغ و م
  • از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم
    چون شمع همی سوزم، از عشق دل افروزم
    از گریه و سوز من او فارغ و من هر شب
    چون شمع ز هجر او می‌گریم و می‌سوزم
    در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعی
    بی‌روی چو خورشیدت چون شب گذرد روزم
    در عشق که مردم را از پوست برون آرد
    از شوق شود پاره هر جامه که بردوزم
    هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد
    چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم
    سیف فرغانی

    • Hasti_18 Hoseini : (محبوبید *خوش حال میشم*اگه لایق دونستید*محبوبم کنید*) (gol)

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • آنیسا رستمی : خیلی خوب ....مممنون از شما. (gol) (gol)

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • فریبا حسینی : عالیه =20 این پروفایلها روح میده به انسان تشکر دوست عزیزم

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردن
  • رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
    تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
    بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند
    چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!
    ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم
    کز ناله‌های زارم زحمت بود شما را
    از عشق خوب رویان من دست شسته بودم
    پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را...
    ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت
    باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را
    تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن
    در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را
    ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی
    مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت جا را
    مجروح هجرت ای جان مرهم ز وصل خواهد
    این است وجه درمان آن درد بی‌دوا را
    من بنده‌ام تو شاهی با من هر آنچه خواهی
    می‌کن، که بر رعیت حکم است پادشا را
    گر کرده‌ام گناهی در ملک چون تو شاهی
    حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا را
    از دهشت رقیبت دور است سیف از تو
    در کویت ای توانگر سگ می‌گزد گدا را
    سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت
    «مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا»
    سیف فرغانی

    • ابراهیم کرباسیان : سپاسگذارم آقا مرتضی عزیز .. موید باشید

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • morteza   : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • ابراهیم کرباسیان : خیلی ممنون بانو مهشید بزرگوار .... درود بر نگاه و اندیشه شما ... پایدار باشید.

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل [کلبه ی شعر وغزل]
  • بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق
آزار
  • بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي
    آهنگ اشتياق دلي دردمند را
    شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق
    آزار اين رميده سر در كمند را
    بگذار سر به سينه من تا بگويمت
    اندوه چيست عشق كدامست غم كجاست
    بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
    عمري است در هواي تو از آشيان جداست
    دلتنگم آن چنان كه اگر ببينمت به كام
    خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
    شايد كه جاودانه بماني كنار من
    اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
    تو آسمان آبي آرام و روشني
    من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
    يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم
    با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
    بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
    بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب
    بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند
    خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب
    فریدون مشیری

    • baharnaz : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • ... .... : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • noshin .... : بالاو پایین پریدم از شوق زندگی نیست....ماهی روی خاك چه میكند?????

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    ابراهیم کرباسیان

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست 
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست .
به غنیمت شمر ای دوست د
  • به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
    عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست .
    به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
    تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست .
    نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
    آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست .
    به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
    به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
    زخم خونینم اگر به نشود به باشد
    خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست .
    غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
    ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست.
    پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست
    که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست.
    سعدیا گر بکند سیل فنا خانه‌ی دل
    دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست.
    سعدی

    • عباس عباس : عالیستمحبوب شده بدان خودرا

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • ابراهیم کرباسیان : سلام دوست خوب و با مرام من ... خواهش می کنم .... شما لطف و محبت دارید.موفق و سلامت باشید

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • ملوسك :))))))))) : سلام استاد. خخخخخ. من که جسارتی نکردم. پایدار باشید

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • Ŋɨო ℳaムԋ
    • ريحانه فتاحي
    • هانیه زارعی
    • بانوی بی نشان
    • PARYA RAD
    • متحد پرچ
    • danli haku
    • استرپتوکوکوس نومونیا
    • زکیه ...
    • mahsa farahani
    • sayed mobin hoseini
    • MEHDI ZAREI
    • red mag
    • مستر ویزیتور
    • امید حاجی زاده
    • gilda mehran
    1753 هواداران
    بازدیدکنندگان