اکبر حاتم

(akbarhatam )
  • من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم


 

من از گرگی که رفته در لباس میش میترسم

 

بسی خ
  • من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم




    من از گرگی که رفته در لباس میش میترسم



    بسی خوردم فریب نارفیقی ها در این دنیای دون پرور



    فدای همت بیگانگانم من ولی از خویش می ترسم



    ز بس که بی وفایی و دو رنگی دیده ام از مردم نامرد



    چنان آهوی وحشی بیابان از پس و از پیش می ترسم



    هر آن کس را که گفتم با تو یارم بار خود بر دوش من بگذاشت



    ز دشمن نیست پروایی من از یار منافق کیش می ترسم



    گله از دشمنم نبود اگر چه خون من ریزد



    من از قلبی که در راه رفاقت گشته است دلریش می ترسم



    بهر هر کس یا علی گفتم نبرد آنرا به پایانش



    من از یاری که باشد بی وفا از دشمنم هم بیش می ترسم

    • زری آ : من ازاین مجازی میترسم خخخ

      1 ماه

    الا ای آهوی وحشی کجایی




    الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی
    دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس
    بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم
    که می​بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
    که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بیکسان یار غریبان
    مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید
    مگر وقت وفا پروردن آمد که فالم لا تذرنی فردا آمد
    چنینم هست یاد از پیر دانا فراموشم نشد، هرگز همانا
    که روزی رهروی در سرزمینی به لطفش گفت رندی ره​نشینی
    که ای سالک چه در انبانه داری بیا دامی بنه گر دانه داری
    جوابش داد گفتا دام دارم ولی سیمرغ می​باید شکارم
    بگفتا چون به دست آری نشانش که از ما بی​نشان است آشیانش
    چو آن سرو روان شد کاروانی چو شاخ سرو می​کن دیده​بانی
    مده جام می و پای گل از دست ولی غافل مباش از دهر سرمست
    لب سر چشمه​ای و طرف جویی نم اشکی و با خود گفت و گویی

    اشعارزیبای حافظ

  • کیم دییه ر آتش کناریندان گلستان یاخشیدر
عاشق و معشوق ایچون فصل گلستان یاخشیدر
 
یاریله هر بزم اول
  • کیم دییه ر آتش کناریندان گلستان یاخشیدر
    عاشق و معشوق ایچون فصل گلستان یاخشیدر

    یاریله هر بزم اولانلار سیر بوستان ایستمز
    سینۀ دلبرده سیر نار پستان یاخشدر

    شانه وورما زولفوه حالیم پریشان ایلمه
    دیدۀ مخموریله زلف پریشان یاخشیدر

    اختیاریم گئتدی الدن گئتمه ای نامهربان
    استخاره ایلدیم تاخیر جانان یاخشیدر

    بو سفردن قورخورام جانا قمر عقربده در
    نیش عقربدن حذر قیل، دلو میزان یاخشیدر

    هر یرین بیر سبکی وار، هر مجلسین بیر صحبتی
    گوشۀ میخانه ده غوغای مستان یاخشیدر

    کفریمی امضا ائدر کهنه معلم، سویله سم
    مکتبه مسجد و یا لفظ دبستان یاخشیدر

    ناز و استغنا یاراشماز چیرکینین سیماسینه
    ناز و استغنایه روی و چشم خوبان یاخشیدر [لینک]

    • علی ... : سلام. زیبا بود (gol) محبوبید اکبر آقا

      6 ماه پیش

    اکبر حاتم

    6 ماه پیش و 3 هفته قبل [تبریز]

    اشعارزیب
    ای شاه نعمت الله ولی
    کار دل در عشقبازی بندگی است
    بندگی در عاشقی پایندگی است
    بندهٔ فرمان و فرمان می دهیم
    وین شهنشاهی ما زان بندگی است
    همچو زلفش سر به پا افکنده ایم
    این سرافرازی از آن افکندگی است
    گر مرا بینی به غم دل شاد دار
    کان غم عشق است و از فرخندگی است
    مردهٔ دردیم و درمان در دل است
    کشتهٔ عشقیم و عین زندگی است
    سید ار جان بخشد از عشقش رواست
    عاشقان را کار جان بخشندگی است
    شاه نعمت الله ولی

    • وحید vahid : محبوبی آقا حاتم.......... (gol)

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • کاست من
    • فقط خدا ...
    • Sir Mustafa
    • سینا پیروتی
    • amir hosseini
    • Alex Sheriff
    • naser 8568
    • حجت آداشی
    • سیدمحمد مدنی بجستانی
    • ✘Ɲἷℓ∂у ☠ ♥
    • ترک قیزی
    • رها صادقی
    • سما حضرتی
    • ♥♥♥پویا♥♥♥ .....
    • شایان shayan
    • یاسمن صادقی
    88 هواداران
    بازدیدکنندگان