عیلرضا زمانی

(alireza3633 )

عیلرضا زمانی

10 ماه پیش و 4 هفته قبل [کافه قلم]
  • سردی وجودت را با پاییز غم من به دور ریز و به شانه

هایم تکیه کن.



بگذار نغمه سبز بهار را در
  • سردی وجودت را با پاییز غم من به دور ریز و به شانه

    هایم تکیه کن.



    بگذار نغمه سبز بهار را در گوشهایت زمزمه کنم!





    می دانم،می دانم که از پاییز بیزاری،



    اما من پاییز نیستم که آرزوهایت را به تاراج برم



    من حدیث روشن بهارم.



    با من از دردهایت سخن بگو.



    می خواهم تو را بفهمم.



    می خواهم تو شوم تا دیگر فراموش نشوم!!

  • حوالی سی تا چهل سالگی
فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود! 
حالا می‌فهمم
چیزی بالاتر از سلامتی
چیزی بهت
  • حوالی سی تا چهل سالگی
    فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!
    حالا می‌فهمم
    چیزی بالاتر از سلامتی
    چیزی بهتر از لحظه ی حال
    بااهمیت تر از شادی
    باارزش تر از تخیل
    و در صدر ِ همه
    نفسهایی که نفهمیده دَم و بازدَم می‌شدند!

    عیلرضا زمانی

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل [کافه قلم]
  • حکایت رفاقت من با تو ،
حکایت
  • حکایت رفاقت من با تو ،
    حکایت "قهوه" ایست ،
    که امروز به یاد تو .....
    تلخِ تلخ نوشیدم !
    که با هر جرعه ،
    بسیار اندیشیدم... ،
    که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
    و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
    که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
    و تمام که شد ،
    فهمیدم ،
    باز هم قهوه می خواهم !
    حتی ،
    تلخِ تلخ !
    شبیه "باز هم " ماندنِ من ،
    با توی تلخِ بی معرفتِ بی معرفت ...

    کافه قلم

    عیلرضا زمانی

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل [کافه قلم]

    من شیفته میزهای کوچک کافهـــــــ ای هستم



    که بهانه نزدیکـــــــــــ تر نشستن مان می شود



    و مـــــــــــــن



    رو به روی تــــــــــــــــو



    می توانم تمام شعــــــــرهای نگفتهــــــــــ دنیا را یکــــــــــ جا بگویم...

    کافه قلم

    ادامه... دوستان
    • سعید \
    439 هواداران
    بازدیدکنندگان