امیر .....

(amir.hosein2 )

امیر .....

1 ماه و 2 هفته قبل
  • پدرم مرد دانایی بود
گه گداری پندم میداد
همیشه میگفت :
پسر جان مبادا با آبروی کسی بازی کنی
مبادا
  • پدرم مرد دانایی بود
    گه گداری پندم میداد
    همیشه میگفت :
    پسر جان مبادا با آبروی کسی بازی کنی
    مبادا دختر مردم بشه چک نویس احساساتت
    مبادا دختری رو دلبسته خودت کنی و فرداها نتونی جوابگو باشی

    یک روز در جواب همه ی نصیحت هاش ، نیشخندی زدم و گفتم :
    ای بابا ؛ دوره ی این حرفا گذشته
    دخترای این دوره زمونه خودشون چراغ سبز میدن
    خودشون دلشونه...
    خودشون از خداشونه...

    پدرم تو چشمام نگاه کرد و گفت :
    پسر جان زلـیـخـا زیاده ، تو " یـوسـف " باش...!!!

    همین که این جمله رو شنیدم
    مو به تنم سیخ شد
    زبونم بند اومد
    دیگه هیچ جوابی نداشتم که بدم
    واقعا هم حق میگفت
    همیشه زلـیـخـا زیاد بوده و هست ؛
    اون منم که باید " یـوسـف " باشم.....♥•

    امیر .....

    1 ماه و 2 هفته قبل

    یادش به خیر...
    کودک که بودیم
    مدرسه ای داشتیم
    وتخته سیاهی بر دیوار کلاسش
    و "مبصری" که بر تخته لیست می کرد:
    "خوب ها" و "بدها" را...
    و هنوز هم
    گمان می کنیم:
    که آن "مبصریم"؛
    و مردم دنیا همکلاسی هایمان؛
    و چه ساده قضاوتشان می کنیم...
    و چه آسان لیست می کنیم:
    "خوب ها"یشان را و "بدها"یشان را...
    -غافل از آن که-
    تنها "خدا"ست
    که میداند:
    بر تخته سیاه دنیا
    چه کسی در ردیف "خوب ها"ست
    و چه کسی در ردیف "بدها".....

    امیر .....

    1 ماه و 2 هفته قبل

    هرکس آنچه در دل دارد میبخشد...

    روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسد به فقیری داد.

    فقیر لبخندی زد و سبد را گرفته و از قصر بیرون رفت.

    فقیر همه آنها را دور ریخت و به جایش گلهایی زیبا وقشنگ

    در سبد گذاشت و بازگردانید.

    ثروتمند شگفت زده شد و گفت:

    چرا سبدی که پر از چیزهای کثیف بود،

    پر از گل زیبا کرده ای و نزدم آورده ای؟!

    فقیر گفت: هر کس آنچه در دل دارد می بخشد…

    امیر .....

    1 ماه و 2 هفته قبل

    بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه

    اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه . . . دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی

    از بــــــودن هیچـــــــکس...

    امیر .....

    1 ماه و 2 هفته قبل

    ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خسته‌ایم اما نمیدانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعت‌مان را بیشتر و بیشتر می‌کنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم!
    اسفند را باید نشست
    باید خستگی در کرد
    باید چای نوشید...
    یازده ماه تمام، دردها، رنج‌ها و حتی خوشی‌ها را به جان خریدن که الکی نیست، هست؟!
    اسفند را نباید دوید
    اسفند را باید با کفش‌های کتانی، قدم زد!
    پس روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......
    چه خاطراتی که زنده نمی شوند.......
    چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند.......
    وچه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......
    چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......
    چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست و
    چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد......
    چه آدم ها که دلم را گرم کردند و
    چه آدم ها که دلم را شکستند......
    چه چیزها كه فکرش را هم نمیکردم و شد ...
    و چه چیزها كه فکرم را پرکرد و نشد.......
    چه آدم ها که
    شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......
    و چه.......!
    و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر می شود.......
    کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......
    آرامشی که هیچگاه تمام نشود......
    و دوست خوب من...
    من برای تمام آدم های روی این زمین آرزوی سعادت دارم،
    تو كه عزیز دلی جای خود داری!
    بخند كه بهاری که در راه است...
    با شكوفه لبخند تو زییاتر خواهد بود
    آرزو دارم ...
    هر طپش قلبت
    آمیخته با آمین های خدا
    برای آرزوهای قشنگ
    [ادامه...]

    ادامه... دوستان
    • sogol st
    • Hajali Malek
    • علۓ باـפֿـتر
    • بـــــــارون غریب
    • عرصه ی سیمرغ
    • طراوت بهرامی
    • مجتبي 1365
    • غروب جدایی *
    • arqavan azadoof
    • یک انسان
    • homayon99 mokhtary20
    • ایرانی ایراندوست
    • سحر 1366
    • باشگاه مشتریان ایران خودرو
    • tanhaye tanha
    • تبسم مستانه 28
    94 هواداران
    بازدیدکنندگان