انیـس

(anisjooon )

انیـس

3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • بـهم گفت:
  • بـهم گفت:"تا حالـا شکـار رفتی؟"
    گفتـم:"نـه."
    گفت:"من قبلـاً میـرفتم،ولـی دیگـه نمیرم،آخرین بآری کـه شکـار رفتـم،شکـار گوزن بود،خیلی گشتم تا یه گوزن پیـدا کردم.من بهش شلیک کـردم،درست زدم بـه پـاش،وقتی رسیدم بـالـای سرش هنوز جـون داشت،نفس میکشیـد و با چشمهـاش التـماس میکرد،زیباییش مسخم کرده بـود،حس کردم که میتونه دوست خوبی واسم بـاشه،میتونستم نزدیک خونه یه جـای دنج واسش درست کنم.اما خوب که فکر کردم فهمیدم کــه اینجوری اون گوزن واسـه همیشه لنگ میزنـه و هـر وقت من رو ببینه یاد بلـایی می افتـه که سرش آوردم؛از نگاهـش فهمیـدم بزرگ تریـن لطفـی که میتونم در حقش بکنـم اینـه که یه گلـوله صــاف تو قلبـش شلیـک کنم."
    بعـدش گفت:"تو هـیچ وقت نمیتونـی بـا کسـی که بدجــور زخمیش کردی دوسـت بآشـی."

    #قـَهوه_سردِ...

    • servin saravi : خوبی؟

      1 روز, 1 ساعت

    • مهـ ـــتا (: : عاره(dd)جواب ندی پس خخخـ

      1 روز و 4 ساعت قبل

    • انیـس : اگ ما هم جواب بديم يني مام همونجاي بزو خورديم•\

      3 روز پیش و 20 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    • چنگیز
    • طــَـنـ❥ـآز _
    • سـونـ ـا
    • . .
    • КəsəNdəN #
    • ώħό ؟
    • بانو جان ジ
    • دنیــــآ ..
    • DoNyA .
    • •مــــاه بـــــانــــو•
    • Farzad Abdollahi
    • |مَـن|
    • ✰♡ęŞħğħę ЌơԾķî♡✰
    • مهرشاد ™
    • м
    • ↜ ٍ▇ Mehdi ▇ ↝
    4348 هواداران
    بازدیدکنندگان