- انصاری

(ansari2222 )

- انصاری

2 روز پیش و 3 ساعت قبل
  • شاعرم،پاییز باید با دلم بازی کند
زخم ها باید بسازد تا تو را راضی کند

من به مقدار نیازم درد دارم
  • شاعرم،پاییز باید با دلم بازی کند
    زخم ها باید بسازد تا تو را راضی کند

    من به مقدار نیازم درد دارم در دلم
    احتیاجی نیست پس پاییز جَو سازی کند

    تا مرا آرام دید آمد که با این برگها
    تک درختی زیر پایم سنگ اندازی کند

    هرکسی آمد وَ از پائیز و شعری گفت و رفت
    تا بنام عشق از پائیز اخاذی کند

    سرفه و سیگار و قهوه،سوژه ی ناشاعران
    جان من هرکس کلاه خویش را قاضی کند

    تا ببیند درد دارد یا فقط با شعر هاش
    آمده تک دختر همسایه را راضی کند

    برگ زرد و باد و خش خش،صحنه حالا حاضر است
    منتها خورشید باید نورپردازی کند

    فصل پاییز است و شادم،این طبیعی نیست،نه...
    شاعرم،پاییز باید با دلم بازی کند

    - انصاری

    2 روز پیش و 3 ساعت قبل
  • آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت
دفتر دل را نخواند و بسته رفت
دل غمین شد... ماند... در کار خودش
د
  • آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت
    دفتر دل را نخواند و بسته رفت
    دل غمین شد... ماند... در کار خودش
    دیدمش... در جاده او... دلبسته رفت

    آنکه آمد... با خودش تقدیر داشت
    خواب بودم... خواب من... تعبیر داشت
    گوشه ی گلدان... گلی روییده بود
    آنکه آمد با دلش... تاثیر داشت

    او شکایت داشت... او رنجیده بود
    از دل ما... او بدی ها دیده بود
    هرچه گفتم ملتمس... زین جا نرو
    گفت او... این قصه را نشنیده بود

    من ندیدم آنکه آمد... خسته رفت
    او چه شد... از این بساط بسته رفت؟
    من نفهمیدم... چه کردم... خسته شد
    خسته از ما آمد و آهسته رفت...

    - انصاری

    2 روز پیش و 3 ساعت قبل
  • امشب مرا درگیر کن،  تنهای تنها با خودت
من را کنارت  دور کن، از بند دنیا با خودت

امشب اگر دستم رس
  • امشب مرا درگیر کن، تنهای تنها با خودت
    من را کنارت دور کن، از بند دنیا با خودت

    امشب اگر دستم رسد بر دامنت غوغا کنم
    دلتنگتم، بی تابتم، لطفا نگو هاشا کنم

    امشب مرا بی خود نکن، حالم خرابت میشود
    ی جرعه از رویت رسد دلها دچارت میشود

    امشب تمام عاشقان محتاج یک لبخند تو
    اما فقط امشب بگو من میشوم در بند تو

    امشب به ایمانت قسم، روحم عذابی میکشد
    گر از دلم دوری کنی، من را به خوابی میکشد

    امشب نیایی خواب من، خواب تمام میشود
    روحم به دنبال تو در جسمم حرام ميشود

    - انصاری

    2 روز پیش و 3 ساعت قبل
  • من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم
یا که با خودخواهیم از زندگی سیرت کنم

هی نمک می ریختم با بیت بی
  • من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم
    یا که با خودخواهیم از زندگی سیرت کنم

    هی نمک می ریختم با بیت بیت هر غزل
    تا که با شعر خودم شاید نمک گیرت کنم

    خواب خوب هرشبم بودی گمان کردم که تو
    مال من هستی اگر هرجور تعبیرت کنم

    گاه عاشق بودی گاهی بلای جان من
    خوب یا بد نمیدانم چه تعبیرت کنم

    من فقط میخواستم مال خودم باشی همین
    من فقط میخواستم پای خودم پیرت
    کنم…

  • آنکه مست آمد و دستی به دل مازدورفت
 
در این خانه ندانم ز چه سودا زد و رفت

 خواست تنهایی ما را ب
  • آنکه مست آمد و دستی به دل مازدورفت

    در این خانه ندانم ز چه سودا زد و رفت

    خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

    تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

    • ❸ƝᾄғᾄṨ✿ - : میشِهـ پُصـ جَدیدَموْ لآیْکـ کُنیـ (delgir)

      5 روز پیش

  • غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود
 
می‌نشینی چند تمرین ریا
  • غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
    در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود

    می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
    خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود

    تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
    حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

    تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
    از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

    باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
    تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود

    گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
    از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

    ادامه... دوستان
    • هاناخبر هاناپرس
    • hasti 20
    • Shi Va
    • SIBA siba
    • mahsan makani
    • zoha eghbali
    • پرنسس بهانه
    • elina salehi
    • بردیا هخامنش
    • کاست من
    • Blue Sky
    • sogand محمدی
    • ✗ساحـــل❤ پارسامنش
    • الهه ۰
    • shik poush
    • بانوی آذری
    364 هواداران
    بازدیدکنندگان