پریسا نا معلوم

(aramesh1382 )
  • برایش مثل آهنگى ام 
به زبانى بیگانه 
دیوانه وار دوستم دارد و 
درکم نمى کند.

| مهسا مجیدی پور |
  • برایش مثل آهنگى ام
    به زبانى بیگانه
    دیوانه وار دوستم دارد و
    درکم نمى کند.

    | مهسا مجیدی پور |

    • ღ❅ ⒺⓗⓈⓐⓃ_ⒺⓏ ❅ღ : سلام وعرض ارادت...افتخار میدید تو دومین گروه پروفایلم " دلنوشته های من و تو "عضو بشید و یا حداقل محبوب کنید گروه و درکنارمون باشید سرافرازمون کنید ممنونم :) منتظرم :)

      1 سال, 1 ماه

    • ✔ zahra : وا من تولدت اومدم نبودی الان اومدم نیسی (geryeh)

      1 سال, 1 ماه

    • mehdi jamgohary : کم پیدا شدین پریسا خانم

      1 سال, 1 ماه

    پریسا نا معلوم

    1 سال و 2 ماه قبل
  • اول از همه : آبجی های گلم روزتون مبارک  (dokhtar1) این متن تقدیم به شما بخونینش :
امروز پستای زیادی
  • اول از همه : آبجی های گلم روزتون مبارک این متن تقدیم به شما بخونینش :
    امروز پستای زیادی گذاشته میشه که دختر یعنی ...اکثرشونو قبول دارم بله دختر یعنی عشق لواشک ، یعنی جیگر بابا اما من میخوام مفهوم والاتری از دختران سرزمینم رو بنویسم :
    دختر یعنی : کیمیا علیزاده که با تلاش زیاد مردم کشورشو خوشحال و کشورشو سر بلند کرد کیمیا جان روزت مبارک
    دختر یعنی : دختران منصوریان قهرمانان ایران که تو برنامه ماه عسل دعوت شدن و با سختی باعث افتخار ایران بودن ، روزشون مبارک
    دختر یعنی با وجود تمام حساس بودن یه جایی جوری محکم بجنگی که همه تو بهت بمونن ،
    دختر یعنی با وجود تمام آزار های جامعه علیه دختران تو بازم پاک بمونی و باعث افتخار جامعه ات باشی ، دختر یعنی تمام دختران دانشجو ایرانی که میخوان با تحصیل به همه بفهمونن جای دختر فقط تو آشپزخونه نیست ، دختر یعنی تمام دختران ورزشکار ، تمام دخترانی که مجبورن برای ادامه زندگیشون برن سر کارهای سخت ، دختر یعنی مهربونی ، یعنی پاکی ، یعنی آرامش
    دختر یعنی شما
    روزمون مبارک

    پریسا نا معلوم

    1 سال و 2 ماه قبل
  • بگذارید همه چیز در دنیا ناعادلانه تقسیم شود..
بگذارید داشته ها و نداشته هایمان روی ترازو برود..
هی
  • بگذارید همه چیز در دنیا ناعادلانه تقسیم شود..
    بگذارید داشته ها و نداشته هایمان روی ترازو برود..
    هیچ کدام از این ها مهم نیست
    مهم این است در یک مورد بین تمام انسان ها عدالت باشد
    هر انسانی چه در روستایی دور افتاده باشد چه در بزرگترین شهر جهان ، باید یک نفر را داشته باشد
    یک‌نفر به نام رفیق
    نه از آن رفیق هایی که فصلی باشند
    یک روز باشند و یک عمر نه
    نه از آن رفیق هایی که وقتی زندگی ات بهار هست کنارت باشند و‌ وقتی زندگی ات زمستان شد و داشتی می لرزیدی ، بروند زیر کرسی بخوابند
    نه از آن رفیق هایی که هر‌وقت لامپ زندگیشان می سوزد و زندگیشان تاریک می شود می آیند به سراغت و وقتی هوا روشن است شما را یادشان نمی آید
    نه از آن رفیق هایی که دشمنند
    نه منظورم این ها نیستند
    دارم درباره ی رفیق هایی می‌گویم که اگر از آسمان سنگ هم ببارد چتر هستند
    رفیق هایی که می توانی کنارشان بلند بخندی
    می‌توانی بدون هیچ حرف و توضیحی در آغوششان اشک‌بریزی
    آن هایی که بودنشان همیشگی ست حتی اگر تو بعضی از روزها همان آدم همیشگی نباشی
    رفیق هایی که تو را بلدند
    آن هایی که کنارشان خودت هستی با تمام خوبی ها و بدی هایت
    رفیق هایی که‌گوش‌هستند برای حرف هایت ... برای درد هایت بگذارید همه چیز در دنیا نا عادلانه تقسیم شود.
    اما هر آدمی باید یک نفر را داشته باشد
    یک رفیق. . .

    | حسین حائریان |

    پریسا نا معلوم

    1 سال و 2 ماه قبل
  • آروم آروم قدم برمیداشتم و به ویترین مغازه ها نگاه میکردم ، حالم از بلاتکلیفی بد بود.
پشت ویترین یه
  • آروم آروم قدم برمیداشتم و به ویترین مغازه ها نگاه میکردم ، حالم از بلاتکلیفی بد بود.
    پشت ویترین یه مغازه وایستادم و به لباس آبیِ روشنی که داشت نگام میکرد ، نگاه کردم ، ازش خوشم اومد وارد مغازه شدم و از فروشنده خواستم اون لباسو نشونم بده ، وقتی تو دستم گرفتمش جنسش اونی نبود که میخواستم اما وارد اتاق پٌرٌو شدم و پوشیدمش ، بهم نمیومد.
    وقتی رفتم بیرون نگاهِ منتظر فروشنده مجبورم کرد بگم "اونجور که فکر میکردم نبود" ، فروشنده لبخند زدو چندتا لباس دیگم نشونم داد انقدر گفت و تعریف و تمجید کرد که با تمام بی حوصلگی مجبور شدم یکی دیگه از اونارو پٌرٌو کنم ، تویِ آینه به خودم نگاه کردم با این لباسِ تیره خیلی غمگین تر بنظر میرسیدم ، دلم واسه نگاه منتظرش میسوخت و خجالت میکشیدم برم بیرون و بگم اینم نپسندیدم ، گونه هام از خجالت قرمز شده بود....
    اصرار فروشنده واسه خرید و حال الانم خیلی بنظرم آشنا اومد ، یادم افتاد وقتی باهات آشنا شدم قصدم خریدن دلت بود آخه میدونی تو از دور همونی بودی که میخواستم درست مثل اون لباس پشت ویترین ، اما وقتی بیشتر شناختمت فهمیدم اشتباه میکردم خوب بودی اما بِهٍم نمیومدی...
    وقتی گفتم میخوام برم تو مثل فروشنده ی مغازه هر چیز خوبی داشتی نشونم دادی ، مهربونیت دو برابر شد ، وقت بیشتری برام گذاشتی اما من بجای اینکه نظرم عوض بشه شرمنده تر شدم و بعد از اون بخاطر این موندم که دلم برات میسوخت و نمیتونستم بگم خریدار نیستم و میخوام برم ...
    با صدای فروشنده که بخاطر تأخیر زیادم نگران شده بود به خودم اومدم ، اشکامو پاک کردم و رفتم بیرون ، نگاه متعجبشو که دیدم گفتم نمیخوامش و قبل اینکه حرفی بزنه از مغازه رفتم بیرون .
    گوشیمو در آوردم و برات نوشتم :تَرَحٌم و رودربایسی هیچوقت دلیل خوبی واسه ان
    [ادامه...]

  • قاتل به محل قتل برمیگردد :))
  • قاتل به محل قتل برمیگردد :))

    • Ali.Jharpha 알리 깊이 : خوبی؟

      1 سال, 1 ماه

    • mehdi jamgohary : البته بلاتکلیفی با یه امیدکی همراهه ولی ناامیدی هرچند باعث میشه بقول سارتر تو رنج کشیدن خسیس نباشیم اما خیلی سخت تره بنظرم امیدوارم ناامیدنباشید

      1 سال, 1 ماه

    • mehdi jamgohary : پست بالاییت جالب بود،کاش بلاتکلیفی از زندگی منم پرمی کشید (gol)

      1 سال, 1 ماه

    پریسا نا معلوم

    1 سال و 2 ماه قبل
  • کافه ی هفت راس ساعت هفت
روبه رویم نشسته ای بی حرف
پشت شیشه هوای تابستان
روی مویت نشسته  کوهی برف
  • کافه ی هفت راس ساعت هفت
    روبه رویم نشسته ای بی حرف
    پشت شیشه هوای تابستان
    روی مویت نشسته کوهی برف

    کافه ی هفت... راس ساعت تو
    رو به رویم نشسته ای دلتنگ
    مثل موسیقی است چشمانت
    نت به نت گریه های دولاچنگ...

    کافه ی هفت... راس تنهایی
    راس میزی که گم شدی پشتش
    فکر کردم که جا به جا شده است
    حلقه ام در کدام انگشتش...

    استکانت پر است از چایی
    میخورد گرگ گریه جانت را.
    نصفه سیگار نیمه آشوبم...
    هم بزن بغض استکانت را

    حرف رفتن نبود، میدانم
    هفت ماه است از تو بی خبرم
    کافه ی هفت سرپناه من است
    شاید از غصه جان به در ببرم...

    من، دوتا صندلی... دوتا چایی
    کافه ی هفت... راس ساعت هفت
    رو به رویم کسی نمیشیند.....
    نیست...
    یعنی رفت...
    یعنی رفت..

    | اهورا فروزان |

    • پریسا نا معلوم : سلام ممنونم ازتون :))

      1 سال, 1 ماه

    • مهیار . : سلام روز دختر بهتون تبریک میگم (gol) (gol) (khoob)

      1 سال, 1 ماه

    • Ali.Jharpha 알리 깊이 : خواهچ و بهش برسی

      1 سال و 2 ماه قبل

    پریسا نا معلوم

    1 سال و 2 ماه قبل
  • بعضی روزها 
حال آدم یک جور عجیبی خوب است
خوب که میگویم 
نه اینکه مشکل نباشد ها
نه ...
خوب یعنی
  • بعضی روزها
    حال آدم یک جور عجیبی خوب است
    خوب که میگویم
    نه اینکه مشکل نباشد ها
    نه ...
    خوب یعنی خدا دستش را میگیرد
    مقابل غم ها
    میگوید "امروز بنده ام باید خوشحال باشد ، سراغش نیایید"
    و تو هی ذوق میکنی
    از خوشی های کوچک زندگی ات
    از اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود ...
    گفتم انتظار ، یادم آمد
    هر روزی که بی انتظارو شاکر
    چشم گشودم "حالم خوب بود "
    خوب که میگویم
    نه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها !!.نه...
    خوب یعنی خدا را رأس آرزوهایم قرار دادم
    و همه چیز را به او سپردم ...

    | نازنین عابدین پور

    • Shirin . : فدآمدآ

      1 سال و 2 ماه قبل

    • پریسا نا معلوم : سلام مرسی عضو شدم :)

      1 سال و 2 ماه قبل

    • Shirin . : سلآمـ (bye) محبوبیـ (ehsasi) +فولـ لآیکـ (ehsasi) +دعوتـ بـ گروهـ【ڪے ازمـ๓คـاخفــ☠טּ ترہ❔】

      1 سال و 2 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • reza razavi
    • مرتضی فرجی خواه
    • محمد تنها
    • فرهاد رضایی
    • بانوی بی نشان
    • ali hesami
    • david lovely
    • خرید خوب
    • mehrad yaseri
    • وحید b
    • moji rapap
    • gion suk jang
    • ياسر- نصر پور
    • hadi .....
    • phd ostad
    • mojtaba .
    294 هواداران
    بازدیدکنندگان