:) Ясмин (:

(arshom )
  • پسر: خابم میاد برم بگیرم بخابم
دختر:برو برو (biggrin) 
پسر:بخیر (khoob) 
دختر:کاااامیااار
پسر:ها
  • پسر: خابم میاد برم بگیرم بخابم
    دختر:برو برو
    پسر:بخیر
    دختر:کاااامیااار
    پسر:ها؟
    دخت:بهت گفم شادی با دوس پسرش دعوا کرده
    پسر:خو ب جهنم
    دختر:عِه؟ ...خوبرو بخاب خسه ای دیگه
    پسر:عزیزم خوب بخابی
    دختر:کااامیاااار
    پسر:؟
    دختر: ببین من فردا رنگ ناخونامو چ رنگی کنم؟
    پسر: رنگه لاکه تو بمن چ اخه خب ؟
    دختر: تو هیچوخ جوابه درست بمن نمیدی:((((
    پسر:باو من رنگه تیشرته خودمو نمیبینم اِنقد خابم میاد
    دختر: باشه بابا برو
    پسر:خوب بخابی صب بیدار شدی مِسِیج بده
    دختر: کاااااامیااار
    پسر: نچچچ
    دختر: توووو میخاااای منووووو بپیچونی
    پسر:بسه دیگه شبت بخیر فردا بیدار شدی میسکال بنداز
    دختر: کجا میخای بری
    پسر: باو دارم میرم بمیرم
    دختر: نننَ نَمیییر
    پسر:
    دختر :چِ چیزی کم گذاشم ک تو میخای تو با من ؛اینجوری داری بامن اینجوری رفتار میکنی؟
    پسر : برو گمشو، خدافظ
    ............
    پسر: چار صب نهایت ی دور دوری تو اندرزگوئه ، ی دوتا مهمونیه ، رفیقم دورهمی کرده بود، دوتام اونور ؛... خب تا چار صب خعلی کارا میشه کرد
    _______

    [ادامه...]

    • :) Ясмин (: : محبوبیدم

      4 روز پیش و 2 ساعت قبل

    • ♚◉● M.я Ałı ●◉♚ : سلام منو محبوب کنین مرسی (ghalb)

      4 روز پیش و 12 ساعت قبل

    • مَِصَِآ ^^ : صَلآم‍ پُصتِ‍ عآخَرَم‍ لآیک‍ شِهـ مِرصیـ♥

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

  • ((((((((((((((((((((((:
  • ((((((((((((((((((((((:

    • اٺڸ مٺڸ ےع ڌےۅڹع : عاجی بیا گروع اولم لدفن منتظرتما

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • Mohammad. YZ : محبوب شدی لایکم شدی..دیگ بیا پروفایل من (ghalb)

      3 هفته پیش

    • ♥♥❤__AvAw__ ❤♥♥ ... : صَلامـ عآجیـ(hihi)گُروه اَوَلــ پُرُفَمـ بِعُضو (ghalb)

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

  • خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بو
  • خار خندید و به گل گفت سلام
    و جوابی نشنید
    خار رنجید ولی هیچ نگفت
    ساعتی چند گذشت
    گل چه زیبا شده بود
    دست بی رحمی نزدیک آمد،
    گل سراسیمه ز وحشت افسرد
    لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
    صبح فردا که رسید
    خار با شبنمی از خواب پرید
    گل صميمانه به او گفت سلام...

    گل اگر خار نداشت
    دل اگر بی غم بود
    اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
    زندگی،
    عشق،
    اسارت،
    همه بی معنا بود . . . .

    • ℳムɦのɨ ــــ : باباتــ نیستمــ ک :| خل روانی توییــ دیگ باب بابات اشتبا گرفتی :|

      6 روز پیش و 9 ساعت قبل

    • :) Ясмин (: : برو بابا /: خل روانی

      1 هفته

    • ℳムɦのɨ ــــ : هروقت فهمیدیـــ حرف بزن :|

      1 هفته

    :) Ясмин (:

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • پیام سیروان خسروی ...واقعا دمش گرم به این میگن حرف زدن((((:
  • پیام سیروان خسروی ...واقعا دمش گرم به این میگن حرف زدن((((:

    • :) Ясмин (: : اوهوم ((:

      1 ماه, 1 هفته

    • # •ــــــ• : صـیـروآنـ خـصـرویـعـ عـشـقـعـ^^

      1 ماه, 1 هفته

    • :) Ясмин (: : پصتی نداری که!!!!!!!!!!!!!

      1 ماه, 1 هفته

    :) Ясмин (:

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • یک قصه عاشقانه از زبان چهار شاعر


حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه
  • یک قصه عاشقانه از زبان چهار شاعر


    حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
    تو به من خندیدی و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من تند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
    ***********

    “جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق از زبان دخترک”
    من به تو خندیدم
    چون که می دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
    پدرم از پی تو تند دوید
    و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
    پدر پیر من است
    من به تو خندیدم
    تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
    سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
    دل من گفت: برو
    چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
    و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
    حیرت و بغض تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
    ********

    جواب جواد نوروزی از زبان سیب:

    دخترک خندید و

    پسرک ماتش برد

    که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

    باغبان از پی او تند دوید

    به خیالش می خواست

    حرمت باغچه و دختر کم سالش را

    از پسر پس گیرد

    غضب
    [ادامه...]

    • :) Ясмин (: : تو رو خدا زود بیا خیلی خوابم میاد

      1 ماه, 1 هفته

    • :) Ясмин (: : سلام...کی میای که منم اون موقع بیام؟!

      1 ماه, 1 هفته

    • Ꮑö ᏞöᏉᎬ : سلام دیوونه،راستش یه کارکوچیکی باهات داشتم الان که نیستی ،نمیدونم کی میای ولی خواومدی یادم بیار بهت بگم چون واجبه !!!

      1 ماه, 1 هفته

    :) Ясмин (:

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • گند زدیم!...
با دیدن آن فیلم ها و خواندن آن کتاب ها و شعرها...
ما گند زدیم با شنیدن ستار و فرهاد و
  • گند زدیم!...
    با دیدن آن فیلم ها و خواندن آن کتاب ها و شعرها...
    ما گند زدیم با شنیدن ستار و فرهاد و داریوش و گوگوش و ابی و فروغی...
    با زندگی کردن با رویای سیندرلا و زیبای خفته...
    با مصدق و شاملو خواندن و پدرخوانده و دزیره و بربادرفته دیدن...
    ما هر کاری که کردیم غلط کردیم!...
    ده دوازده سالگی سن شعر خواندن نیست.
    ده دوازده سالگی سن شنیدن آلبوم "سلام خداحافظ" از حسین پناهی نیست،
    اصلا هیچ سنی سنِ شعر خواندن نیست!...
    من اگر خدا می شدم "شعر" را خلق نمی کردم!...
    ما گند زدیم که تنها ماندیم!...
    ما به خودمان دو جانبه گند زدیم:
    ما از یک طرف بی آنکه هنوز هیچ مردی را در عالم دیده باشیم
    فاز شکست و شعر و تنهایی و اشک و عشق و خودکشی برداشتیم
    و در فیلم های سیاه و سفید دیدیم که رودِ سیاهی از ردِ ریمل بر گونه
    های زنان است و پرده ها را کشیده اند و از یک طرف دیگر منتظر بودیم
    کسی بیاید که عاشق یک لبخند کوچک یا فقط یک طرز خم شدن ساده ی ما برای چیدن یک شاخه گل شود
    و تمام عمرش را به پای همان یک لحظه بماند و بریزد و یک روز با جعبه ی مخمل سرمه ای ناغافل جلوی پایمان زانو بزند...،
    ما دو جانبه غلط کردیم با هر چه که دیدیم، هرچه که شنیدیم و خواندیم...
    اصلا باید یکسره فیلم های هندی می دیدیم، باید زن ها می چرخیدند و می رقصیدند و هیچ زنی میان دود و دیوار تنها نمی ماند،
    باید دست آخر همه به هم می رسیدند؛
    و نباید هیچ چیز بیشتر از "داستان های من و بابام" و نهایتا "هری پاتر" می خواندیم...
    ما پیش از عاشق شدن شکست خوردیم! هیچ سنی سن شعر خواندن نیست.

    • :) Ясмин (: : یه روشی پیدا کردم برای فیلتر تلگرام تو خصوصی برات میفرستم (:

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • Elly //- : ٢تا‌پست‌آخرم‌لايك‌شه‌مرسي//- (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • -rohaw- : باشه عزیز:| ♡

      1 ماه و 2 هفته قبل

  • یه بار نشست روبروم، چایی نباتشو هم زد و گفت
  • یه بار نشست روبروم، چایی نباتشو هم زد و گفت "میترسم یه روز اذیتت کنم"
    گفتم "خب نکن!"
    گفت "عمدی که نه! ولی میترسم اذیت شی"
    گفتم "نترس! از چی باید اذیت شم؟!"
    دوباره چاییشو هم زد، هم زد، هم زد...
    دیدم حرف نميزنه، گفتم "نباتت آب شد، چاییتو بخور"
    گفت "تو نمیترسی یهو برم؟؟"
    گفتم "نه! بخوای بری میری دیگه! واسه چی بترسم؟!"
    گفت "ولی من میترسم! میترسم خسته شی بری و بازم دوست داشته باشم..."
    فقط نگاش کردم
    بغض کرده بود
    دیگه حرفی نزد، فقط چاییشو خورد و رفت...
    حس کردم سردمه...
    خودمو بغل کردم
    رفتنش ترسناک بود
    نبودنش ترسناک تر...
    به خودم گفتم "تو از چی میترسی؟؟"
    بعد زل زدم به صندلی خالیت
    زل زدم به نداشتنت
    گفتم "من فقط میترسم، یک روز از خواب بیدار شم و ببینم دیگه دوستت ندارم..."

    #اهورا_فروزان

    • :) Ясмин (: : مرررررررسی (((:

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • Ꮑö ᏞöᏉᎬ : پصتاتم مثل خودت عالین:))) (gol) (gol) قشنگ بود

      1 ماه و 2 هفته قبل

    :) Ясмин (:

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • آن شب خسته از کار برمیگشتم خانه که وسط میدان آزادی زنگ زد و بی سلام و علیک پرسید کجایی ؟
گفتم آزادی
  • آن شب خسته از کار برمیگشتم خانه که وسط میدان آزادی زنگ زد و بی سلام و علیک پرسید کجایی ؟
    گفتم آزادی...گفت آزادی؟
    گفتم دربندم پرسید دربندِ؟
    نفسم عمیق شد و آرام گفتم چشمانت...!
    وسط میدان آزادی از صدای داد و بیدادش که دلم میخواهَدَت همین الان، خنده ام گرفته بود و هیچ حرفی نمیزدم تا دلبری اش را ادامه دهد...تا خستگی ام را دَر کند...داد و بیدادش که تمام شد شروع کرد به خواندن...در صدایش پرندگان مهاجر در حال پرواز به ابتدای دریا بودند
    در صدایش دو ماهی مشغول لب بوسیدن بودند...
    در صدایش نیمه شب بود و موج و صخره ای که عشق بازی میکردند...
    زیر آواز که میزد دلم میرفت و در جغرافیایِ چشمانش گم میشد...
    وسط میدان آزادی دلم رفته بود و توان باز کردن چشم هایم را نداشتم...
    صدای بوق میشنیدم صدای رهگذر میشنیدم صدای فلان فلان شده مست است میشنیدم اما دلم نمی آمد چشمانم را باز کنم و تصویرش از مقابل پلک های بسته ام کنار برود...
    در صدایش غرق بودم که دزدی نابلد موبایلم را زد و رفت.
    و چه مورد سرقت قرار گرفتنِ شیرینی!
    دزد موبایل را زد و رفت و من به بیت بعدی فکر میکردم که میخواست بگوید
    "گوش کن با لب خاموش سخن میگویم،
    پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست..."
    ای دزد نامرد بایست! تازه داشت صدایش اوج میگرفت!
    تا چند ماه این خاطره بین دوستانمان دست به دست میشد و میخندیدیم.
    یک روز در محل کار، وسط هزار مشغله گفتند مردی موتور سوار جلوی درب منتظر شماست
    همان دزدِ نابلد بود...
    موتورش را خاموش کرد و سیگارش را روشن...دفترچه ای هم زیر بغلش زده بود.
    قیافه اش به دزد ها نمیخورد اما به عاشق ها چرا.
    بعد از دزدیدن تلفن همراه تمام پیا
    [ادامه...]

    • :) Ясмин (: : قبلا لایک بودی (:

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • :) Ясмин (: : اوهوم (: دوست داشتی بقیه پصتارو هم بخون تو همین مایهاست :))))

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • Jeiran 20 : خيلي قشنگه خيلي (ehsasi)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    :) Ясмин (:

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • میدونست از صدای رعد و برق وحشت می کنم
اولین آسمون غُرمبه زده نزده تلفنم زنگ میخورد میگفت الهی قربون
  • میدونست از صدای رعد و برق وحشت می کنم
    اولین آسمون غُرمبه زده نزده تلفنم زنگ میخورد میگفت الهی قربونت برم نترسیا من اینجام
    ببین این فقط صدای برخورد دوتا ابره
    یه کم بی اعصابن یه کم دلشون پره
    درست میشه
    اینا هارت و پورتشون زیاده
    هی به هم‌پیله می کنن جیغ همو که در آوردن دلشون که خنک شد می پرن توو بغل هم
    عین من و تو...
    من می خندیدم به آسمون ریسمونی که میبافت که حواس منو پرت کنه...
    وسطا یه رعد و برق شدید که میزد و من جیغ می کشیم میگفت اصلا هول نکنا ببین این آخریش بود
    این دقیقا همون شلوغ کاریه قبل بغل کردنه...
    ببین دیگه صدا نمیاد
    توو بغل همن چون
    عین من و تو .... یالا بدو بیا ببینم
    ای جوووونم چه دختر ترسوی قشنگی دارم من...
    من غش غش میخندیدم
    و واقعا آسمون غرمبه تموم میشد
    یه روز بعد از اینکه سه تا کوچه درازو پیاده رفتیم و کلی بحث کردیم رسیدیم به یه کوچه بن بست... یهو وایستاد جلومو گرفت و گفت، تو گند زدی به اعصابم ما حرف زده بودیم ما یه شرایطی رو تعیین کرده بودیم
    تو زدی زیرش
    قرار بود کار نکنی
    قرار بود دور رفیقای پسرو خط بکشی
    بعد صداشو بلند تر کرد با دوتا دستاش شونه های منو گرفت و گفت: باتواما یالا جواب بده قرارمون چی بود...؟
    من از ترس تمام بدنم می لرزید
    زبونم بند اومده بود و زانوهام به قدری سست شده بود که تاب نیاوردم و نشستم رو پله یه خونه
    اونم با اون جثه درشت و قد بلندش وایستاد جلوی من
    با عصبانیت داد می کشید
    موهای فرش توو هوا پخش شده بود و دستاش رو هم مدام تکون میداد
    باز گفت: جواب بده چرا لال شدی...؟
    من با ترس نگاش کردم و آروم گفتم آخه می ترس
    [ادامه...]

    • Ꮑö ᏞöᏉᎬ : اخشش حتما خوب شدی الکی فکرچرت نکن که بد بوده.

      1 ماه, 1 هفته

    • :) Ясмин (: : خخخخخخ...خوب شد...البته فکر کنم /:

      1 ماه, 1 هفته

    • Ꮑö ᏞöᏉᎬ : سلام امتحان چطوربود؟نمیدونم چرا منو استرس گرفته بود ساعت ۱۱صبح انگار من امتحان دارم (khandeh)

      1 ماه, 1 هفته

    :) Ясмин (:

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • پسرم گفت :
  • پسرم گفت : "بابا یکی از بچه‌های کلاس مان چند بار گفته که من عاشق خواهرت شده ام."
    پسرم کلاس چهارم ابتدایی است و دخترم کلاس ششم.
    به پسرم گفتم بی خیالش بشود،
    حالا یک حرفی زده و جدی نیست.
    اما حس کردم خیلی به‌اش برخورده و انتظار دارد که حتماً واکنشی نشان بدهم.
    فرداش رفتم مدرسه.
    ناظم مدرسه هر دوشان را صدا کرد دفتر.
    هم پسرم را، هم همکلاسی‌اش را.
    پسرک، طفلی لب‌هاش از ترس می‌لرزید.
    همه چیز را انکار کرد.
    اما معلوم بود که ترسیده و راست نمی‌گوید.
    یک لحظه، سخت دلم گرفت؛
    داشتم پسربچه‌ای را به جرم اینکه ابراز علاقه کرده، می‌ترساندم و محکوم می‌کردم.
    بغض آمده بود تا بیخ گلوم...
    دلم می‌خواست بگویم نترس پسرکم،
    عشق چیز بدی نیست.
    اما نمی‌شد.
    پسرم دلش می‌خواست کسی به خواهرش نگاه نکند.
    ناظم هم همین را می‌خواست.
    همه همین را می‌خواستند و من و عاشق ِدخترم، تنها بودیم...

    #محسن_فرجي

    • :) Ясмин (: : عضو نمیشم عزیزم ولی محبوبش میکنم (:

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • ϻяλɱ -♡ : میشع عُضوع اولینـ گروهع پُروفَمـ شیـ؟؟؟! لُفطَنـ (delgir)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    692 هواداران
    بازدیدکنندگان