:) Ясмин (:

(arshom )

:) Ясмин (:

9 ماه پیش, 1 هفته

نامه شوهر ب زنش:
عزیزم این ماه نتونستم حقوقم رو برات بفرستم عوضش 100 تا بوس فرستادم
جواب نامه زنش:
عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی ممنون،منم اونارو ب شرح زیر خرج کردم:
* معلم بچه 15 بوس
* صاحبخونه 30 بوس
*با سوپر مارکت سر بوس ب تفاهم نرسیدیم یه جور دیگه حساب کردم
* علی آقا میوه فروش بوس نمیخواد،بچه میخواد
* اکبر قصاب قزوینیه ، اونو موندم چیکار کنم زده به حساب اصرار داره با خودت حساب کنه..؟؟؟

:) Ясмин (:

9 ماه پیش, 1 هفته
  • تو رو خدا حتما بخونید
فوق العاده غم انگیزه! 
مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا
  • تو رو خدا حتما بخونید
    فوق العاده غم انگیزه!
    مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقمند است؟ یک شب کلافه بود، یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم، من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی... گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی ... این را که گفت از کوره در رفتم،
    گفتم خداکنه تا صبح نباشی... بی اختیار این حرف را زدم.. این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست... بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم، موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت، در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ... نفس عمیقی کشید و خوابیدیم .. آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم... از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام... هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ... گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را... مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
    همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود... شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه... شاید هم زمانی که انتظار داشت صدای
    [ادامه...]

    :) Ясмин (:

    9 ماه پیش, 1 هفته
  • یه ﻭﻗﺘﺎﻳﻲ ﻫﺴﺖ واسه دخترا که ﻗﺸﻨﮕﻴﺶ ﺑﺎ ﻫﻴﭽﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ ٠٠٠

پوﺷﻴﺪﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻱ ﻋﺸﻘﺖ ٠٠٠
  • یه ﻭﻗﺘﺎﻳﻲ ﻫﺴﺖ واسه دخترا که ﻗﺸﻨﮕﻴﺶ ﺑﺎ ﻫﻴﭽﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ ٠٠٠

    پوﺷﻴﺪﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻱ ﻋﺸﻘﺖ ٠٠٠
    در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﺖ ﺯﺍﺭ ﻣﻲ ﺯﻧﻪ ٠٠٠!!
    وﻗﺘﻲ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻣﻲ ﺯﻧﻪ ﻛﻪ ٠٠٠
    ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ﺭﺳﻴﺪﻱ ﺧﻮﻧﻪ ٠٠٠؟؟
    وقتی ﻳﻪ ﭘﺴﺮﻱ ﺑﺪ ﻧﮕﺎﺕ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ٠٠٠
    و اﺧﻤﺎﺵ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮ ﻫﻢ ٠٠٠!!
    وﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺑﺸﻘﺎﺏ باهاش غذا ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻱ
    وقتی ﺑﺎ ﻛﻠﻲ ﺫﻭﻕ ﻭ ﻋﻼ‌ﻗﻪ ٠٠٠
    ﺑﺮﺍﺕ ﻟﻘﻤﻪ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ ﻭ ﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﺩﻫﻨﺖ ٠٠٠!!
    وﻗﺘﻲ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ نگاﺕ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ٠٠٠!!
    وﻗﺘﻲ ﺑﺎ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﻪ راجبه
    مدل ﻣﻮﻫﺎﺕ
    ﺭﻧﮓ ﺭﮊﺕ
    ﻣﺪﻝ ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﻧﻈﺮ ﻣﻴﺪﻩ ٠٠٠!!
    وقتی ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﺗﻮ ﻻ‌ﻙ ﻣﻲ ﺯﻧﻪ ٠٠٠!!
    وقتی رژتو دور لبت میماله ٠٠٠!!
    وقتی موهاتو بهم میریزه ٠٠٠!!
    ﻭﻗﺘﻲ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻴﺸﻲ
    یه غلت میزنی
    و ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻴﺸﻪ
    ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻣﻴﮕﻪ :
    ﭼﻴﻪ ﻋﺰﻳﺰﻡ ؟
    ﺗﺸﻨﺘﻪ ؟
    ﺁﺏ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻱ ؟
    ﮔﺮﻣﺘﻪ ؟
    ﺳﺮﺩﺗﻪ ؟
    ﻭ ﺑﻌﺪ ﻛﻪ ﺧﻴﺎﻟﺶ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ
    ﭼﻴﺰﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ
    ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﺑﻴﻬﻮﺵ ﻣﻴﺸﻪ ٠٠٠!!
    وقتی تو چیزایی که هیچ تخصصی نداری
    ازت نظر میخواد ٠٠٠!!

    وقتی با ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻬﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ﻛﻪ
    " ﻫﻤﻪ زندگیشی"

    :) Ясмин (:

    9 ماه پیش, 1 هفته
  • بیخیآل و میشنآسی؟
بیخیآل یِه کَلَمِه مُقَدَسیِه
وَقتی دَرد دآری بِگو بیخیآل
وَقتی نآرآحَتی بِگو ب
  • بیخیآل و میشنآسی؟
    بیخیآل یِه کَلَمِه مُقَدَسیِه
    وَقتی دَرد دآری بِگو بیخیآل
    وَقتی نآرآحَتی بِگو بیخیآل
    وَقتی شِکَستی بِگو بیخیآل
    وَقتی شِکَستَنِت بِگو بیخیآل
    وَقتی حَرف دآری نِمیخوآی بِزَنی بِگو بیخیآل
    وَقتی عَزَش نآرآحَتی بِگو بیخیآل
    وَقتی دِلِت پُرِه دَردِ عَمآ هَمدَرد نَدآری بِگو بیخیآل
    وَقتی عآشِقی عِشقِت دِلِش پیشِ یِکی دیگَس بِگو بیخیآل
    وَقتی نِمیخوآی دِلِ یِکیو بِشکَنی بِگو بیخیآل
    عآرِه مَن عآشِقَم عَمآ عِشقَم.....بیخیآل:)

    :) Ясмин (:

    9 ماه پیش, 1 هفته
  • ⇦نمیدونمـــــ اینـــــ دنیا⇨ 
⇩با کیـــــ خوابید⇧
✖کهـــــ انقد حرومـــــ∝زادهـــــ✖
✔پســـــ داد
  • ⇦نمیدونمـــــ اینـــــ دنیا⇨
    ⇩با کیـــــ خوابید⇧
    ✖کهـــــ انقد حرومـــــ∝زادهـــــ✖
    ✔پســـــ داد✔




    ☆اگــــــــــر دُنـــــیـا عِدالـــــت داشت●
    ★پِـــــسَـــــر هَـــــم بِـکـارَت داشــــــــــت○

    • ●○¿¡ ○● : لازم نبود بعم یاداوری کنی گل دخدر

      9 ماه پیش, 1 هفته

    • :) Ясмин (: : یکی باید به خودت کمک کنه گل پسر...در هرصورت قربونت نیازی نیست (:

      9 ماه پیش, 1 هفته

    • ●○¿¡ ○● : کمک خواسیع رو من حساب کن :/

      9 ماه پیش, 1 هفته

    :) Ясмин (:

    9 ماه پیش, 1 هفته

    سرش داد نزن... ‌تو هیچ‌ شرایطی سرش داد نزن...
    بزن از خونه بیرون ؛ یه نخ سیگار بکش ولی سر اون هیچوقت صدات رو‌‌ بلند نکن...
    طنین خشمگینت ، روح لطیفشو میدره...
    و اون روح لطیف ، بعضی از لحظات تنها پناهگاه توئه احمق‌...

    :) Ясмин (:

    9 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • ♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زياد خوب نبود برا همين هميشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگي ک
  • ♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زياد خوب نبود برا همين هميشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگي کنه گاهي وقتا حتي شبا هم کار ميکرد. همه کار ميکرد.کارگري فروشندگي حمالي عملگي .سخت کار ميکرد اما حلال.هيچ وقت دست خالي نميومد خونه.وقتي ميومد دختره با جون و دل ازش استقبال ميکرد.ماساژش ميداد براش غذا ميذاشت پاهاشو پاشوره ميکرد .هميشه به عشق شوهرش خونه تميز بود و برق ميزد و با چيزايي که داشتن بهترين غذاي ممکن رو درست ميکرد.هيچ وقت دستشونو جلو کسي دراز نميکردن.ساده زندگي ميکردن اما خوشبخت بودن.تا اينکه............. يه شب که پسره براي کار دير کرده بود يه اس ام اس رو کوشي دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هيچ کس زنگ نزد.منتظر شد اما خبري نشد.فکر کرد اشتباهي اومده.خوابيد.صبح که بيدار شد از رو کنجکاوي کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شايد کسي براش دلسوزي کرده.خيلي با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره يکي اومد.باز شارژ شد.اما نه کسي زنگ ميزد نه اس ميداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ ميومد.گوشيش پر بود.فکر ميکرد يکي داره اينجوري بهشون کمک ميکنه.ميخواست به شوهرش کمک کنه اما نميخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون اين کارش بود .شبا شارژ ميکرد و روزا اونو به دوستاش و همسايه ها ميفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع ميکرد.يک ماه گدشت.يه شب دختره هر چي منتظر موند اس ام اس نيومد.هزارتا فکر و خيال کرد.اخرش اين تصميمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومي زنگ زد.يه پسر گوشي رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من اين گوشي رو پيدا کردم صاحبش هم تصادف کرده و فلان بيمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گريه کرد.براي مردي که بدون چشم داشت به اون کمک ميکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.ا
    [ادامه...]

    • ϻяλɱ -♡ : پصتِایع جدیـــدمـ ✌

      9 ماه پیش, 1 هفته

    • خدا همه امیدم تویی : دوسال پیش من این پستو کذاشتم جالب

      9 ماه پیش و 2 هفته قبل

    :) Ясмин (:

    9 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • اول مهر شده بود...
داشتیم تو خیابون قدم میزدیم و این دختر کوچولو های با نمک اول دبستانی رو نگاه میک
  • اول مهر شده بود...
    داشتیم تو خیابون قدم میزدیم و این دختر کوچولو های با نمک اول دبستانی رو نگاه میکردیم و کلی ذوق میکرد...
    یه دفعه برگشت گفت:ببین جانم اولا اینکه اسم دخترم بهاره
    ثانیا بهار من رو باید فقط تو این مدرسه غیر انتفاعی ها ثبت نام کنی ...
    نبینم دخترمون رو تو این مدرسه های دولتی ثبت نام کنی،دخترم سختی بکشه...
    براش از این کفش های صورتی میگیری
    من میدونم بهار من مثل مامانش عاشق رنگ صورتیه...
    در ضمن براش خوراکی همیشه از این بیسکوئیت ها و شیر کاکائو میگیری...
    و یک چیز دیگه اینکه روز اول مدرسه باهاش میری و اونو میز اول مینشونی که خوب حواسش به درس و معلمش باشه...
    میگفتم: اصلا از کجا معلوم بچمون دختر بشه..؟؟
    میگفت: نمیدونم ولی یه حسی مثل یقین تو دلم هست که بچه ما دختر میشه...
    چند سال گذشت...
    روی مبل دراز کشیده بودم و همسرم واسم یه لیوان چایی آورد
    دخترم از مدرسه برگشت...
    همین که وارد خونه شد کیفش رو گذاشت و اومد سمت من و گفت:بابا...بابا یه چیزی بگم؟؟
    گفتم: بگو قربون شکل ماهت
    گفت:من امروز یه دوست پیدا کردم...
    بابا من و اون کلی به هم شبیه هستیم...
    اونم اسمش بهاره
    همون بیسکوئیت و شیر کاکائویی که من داشتم رو داشت...
    اونم کفشهاش مثل من صورتی بود...
    و جالب اینجاست که مامان اونم مثل تو به اون گوشزد کرده بود که میز اول بشینه....
    چشمام رو بستم و بغض کردم...
    قطره اشکی از گوشه چشمم اومد
    چاییم را داغ داغ سر کشیدم
    همسرم گفت چی شده..؟؟
    گفتم: داغ بود
    خیلی داغ بود..

    • :) Ясмин (: : اوهوم ):

      9 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ∞تنها ∞ : چقد درد اور (ghamgin)

      9 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    728 هواداران
    بازدیدکنندگان