مجتبی (دیار گرگها)

(ashena22 )

مجتبی (دیار گرگها)

1 سال و 2 ماه قبل
  • برای همه ما یک روز میاد که چنگ در چنگ با مرگ میشیم و بعدش یک پیاده روی طولانی
قدم زنان میرویم . به
  • برای همه ما یک روز میاد که چنگ در چنگ با مرگ میشیم و بعدش یک پیاده روی طولانی
    قدم زنان میرویم . به ادما های اطرافمان نگاه میکنیم ، به سنگ فرش ها ، به اسمان ، به خورشید ، به پرندها
    خرامان خرامان قدم میزنیم تا به چاله ای میرسیم .به اسم قبر
    اون وقته که خوب نگاه میکنیم . به ان همه ادمی که برای ریختن خاک بر روی ما امدند
    بعضیا به ظاهر گریه میکنند ، بعضیا از ته دل ، بعضی ها یه گوشه نشستند دارند حرف میزنند و پک و پک سیگار میکشند
    خوب چشمامون را از حدقه بیرون میزنیم .، نگاه میکنیم ، دقت میگنیم اره . منتظریم تا میان این همه هیاهو یک شخص خاصی بیاد لابد
    نه حتما برای همه ما چنین شخصی هست . ایا امده ؟ یا نه؟ میان این همه شخصیت کجاست؟ ایا برای رفتن من گریه هم میکنه؟
    چند روز ، چند ماه ، چند سال دیگه فراموشش میشم؟ اون وقت که تازه دلت میگیره ، به خودت میگی قراره عمری را بخوابم و خیلی زود از یاد همه برم؟
    یادت میاد . چه خنده هایی که با همه کردی ، شادیهات رو بهشون ارزونی داشتی و غصه هات را تنهایی نصف شبها خوردی
    اخ . مثل یک جرقه اون شخص خاص باز میاد توی ذهنت . باز دقت میکنی اما نیست .واقعا نیست . شاید اصلا نفهمه مسافر شدی و با یک عدد گل میتونه روح غمگینت را شاد کنه
    اینجاست که میفهمی مرگ ترس نداره . اما درد داره دیار گرگها 1395/9/3
    پ ن: به زودی مسافرم اما کی نمیدونم کم کم باید چنتا رخت بریزم تو کوله ام و برم اما قبل رفتنم به شما دوستان میگم

    • Aylin alizadeh : سلام من یکسال نبودم هم میهن شما برای من پیغام گذاشتین متاسفانه یادم نمیاد.....

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • .... 1234 : Rozmuzic@ اهنگ اخرشو همین الان گوش بده

      5 ماه پیش

    • ❤ Mehrbanu❤ ❤❤ : سلام ...باز پنج شنبه ای از راه رسید و من ناخواسته به اینجا آمدم برای فاتحه ای که تقدیم روحت شود .روحت شادباد و قرین رحمت و آرامـــــــش .ای دوســـــت قدیمی ای عزیز سفرکرده ای ناکام ای دلشکسته (ghamgin) (geryeh) (gol)

      6 ماه پیش, 1 هفته

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 2 ماه قبل
  • از اخرین باری که مرده بودم سالها میگذشت اره . من سالها بود که مرده بودم
سالیان سال بود که درد مردن
  • از اخرین باری که مرده بودم سالها میگذشت اره . من سالها بود که مرده بودم
    سالیان سال بود که درد مردن و عذاب جان کندن را هر روز میچشیدم
    ان امد اره . ان امد و گفت میخواهی از مرگ رهایت کنم؟
    و من در بین دو راهی شیرینی زندگانی و تلخی مرگ گیر کرده بودم . تا او با دستهایی که از جنس دوست داشتن بود از اعماق مرگ بیرون کشید
    و این گونه من عاشق شدم
    شیرینی زندگی لذت بخش بود و سنگینی زندگی گاه از طاقت شانه های بی جانم فراتر میرفت . عشق با تمام قوتش بر قفسه ی سینه ام سنگینی میکرد و شماره میکرد تک تک نفس هایم را
    دیگر از خیال مرگ رهایی پیدا کرده بودم و انگشت بر پیشانی و گیسوان عشق میکشیدم و نفسهایم معطر میشد از این عشق
    هر لحظه به لحظه ، دقیقه به دقیقه ، ساعت به ساعت ، روز به روز و ماه به ماه بیشتر در این عشق غرق میشدم و با تمام تارو پود وجودم شدت میگرفت این عشق در من و مثل دیوانه ها غرق میشدم در این همه عشق و زندگی
    تا یک روز مرگ امد . با تمام متانت اش ، با تمام سنگینی اش و با تمام تلخی و هراس ش
    مرگ امد و در چند قدمی من ایستاد . و بعد هر دو چاقو هایمان را بیران اوردیم و در سینه هم فرو بردیم و حال من برای عشق سوگوارم
    اره . حال من در گودال مرگ فرو و فرو میروم و از مهتاب عشق در عماق مرگ دور میشوم . حال عشق و امید با سرعت غریبی تا دور دستها دور میشود و تا مرتفع ترین قله های کائنات پر میکشد
    و برای من در میان غربت ، سیاهی و سکوت ، تنها خاطرات غبار گرفته و قلمی که سیاه مینویسد و خط هایی که فقط تکه تکه میشوند را ارمغان گذاشته است
    راستی کسی هست مرا در پارچه ای سفید بپوشاند؟؟؟
    حرف های نا گفتنی از دیار گرگها 1395/8/27
    پ ن: به اسرار بعضی از دوستان ایدی تلگرامم
    [ادامه...]

    • مجتبی (دیار گرگها) : ممنون دوست خوبم (haa) (haa) (haa) (haa) (haa)

      1 سال و 2 ماه قبل

    • رها بانو : سلااااام عزیزم لایک شدید

      1 سال و 2 ماه قبل

    • nedaaa77 ^•^ : محبوبید

      1 سال و 2 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 2 ماه قبل
  • گفت دوستت دارم و رفت و من حیرت کردم
از دور سایه ای غریب میامد از جنس دلتنگی ، غربت ، اندوه ، تنهایی
  • گفت دوستت دارم و رفت و من حیرت کردم
    از دور سایه ای غریب میامد از جنس دلتنگی ، غربت ، اندوه ، تنهایی و شاید حتی مرگ . ترسیدم و گریختم. رفتم تا پایان هرچه که بود و گم شدم
    در جایی خلوت اره . وسط نیستی. نگریستم ، اما چیزی نبود . به خود لرزیدم و در دل گفتم اینجا جز من کسی نیست ؟؟؟
    اره . وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه . از پاره ابرهای سیاه باران غم میبارید و این تکه گوشت افتاده در قفسه سینه‌ ، مرا اتش میزد . من ذوب میشدم و کسی نبود تا انکشتانم را بگیرد
    ان سایه پر کشید تا نزدیک‌ تر امد و ناگهان من به زمین افتادم . ناخن‌ هایم را به خاک سرد فشردم و خواستم برخیزم ، اما توان از کف داده بودم
    توان نگریستنم نبود . اما توان گریستن بود و بعد اشکهایم از گونه هایم جاری شد بر زمین . گویی من در چیزی فرو میرفتم . شاید اندوه و یا ... بعد فروتر رفتم
    دیگر ان سایه به بالای سرم رسیده بود . دست بر سرم نهاد و مرا در اندوه غرق کرد و از من پرسید حال چگونه ای؟ راستی دیگر حالی نبود
    حرفهای نا گفتنی از دیار گرگها 1395/8/27
    پ ن اول: بخاطر بیشتر دوستان برگشتم ولی نوشتهام رنگ و بوی دیگری خواهد داشت
    پ ن دوم: به در خواست بعضی از دوستان عکس خودم را میگذارم

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : سلام خوشحال از برگشتتون ان شالله همیشه روبه راه وسلامت باشید (gol) (gol) (gol)

      1 سال و 2 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 2 ماه قبل
  • یه روزی نوشتم میخوام فرشته مرگو به بازی با تک تک نفسهام بگیرم . نوشتم برا زندگی که همه چیزمون رو ازم
  • یه روزی نوشتم میخوام فرشته مرگو به بازی با تک تک نفسهام بگیرم . نوشتم برا زندگی که همه چیزمون رو ازمون گرفتی ، جوونیمون ،کودکیمون ، صداقتمون
    نوشتم ما سختی رو با پوستو گوشتو استخونمون حس کردیم هر روز اره . اینا رو نوشتم اما تو بازی با فرشته مرگ باختم ، توی بازی با زندگی باختم .شاید اخرین حرفام نشون دهنده روحم و عشق پاکم باشه
    یه روزی به عزیزترینم گفتم همه ادمای دنیا رو عاشق میکنم اما گاهی برای عاشق کردن دیگرون باید از جونمون مایه بزاریم
    شاید نقطه سیاه داستان از یاد رفته زندگی منم مرگ باشه .شاید کسایی باشند با خوندن این اراجیفم اشکشون سیل بشه و رسم عاشقی رو یاد بگیرند
    اره میدونم یه عمریه شرمنده کاغذ ها شدم اما اینبارم تحملم کن ای کاغذ تا هر چی درد بی درمونی توی دل ماتم زده مونده رو به دامان سفیدتون بریزم
    میدونی هیچ وقت نخواسم دل کسی بشکنه همیشه دلم شکست و نزاشتم لبهای تیزش دست شکنندش رو ببرن
    میدونی که من گناهکارتین ادم بیگناهم همین قد که دست روزگار منو به دردناکترین ████ دنیا دچار کرد بس
    مگه جز اینه عشق .که برای یار جون داد. منم میخوام جون بدم برا یار .میخوام خواسته دلمو از خود خدا بگیرم
    فقط اگه دوست داشتی گاهی یه فاتحه ای مهمانم کن
    1395/8/5

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : سلام آقا مجتبی گل وگلاب خوبید ..خوشحالم که بر گشتید ....کشکل یعنی چی؟؟ حلال خوشتون باشه من که بدی ندیدم وجز خوبی ندیدم ......ان شالله زیر سایه خداری مهربانم

      1 سال و 2 ماه قبل

    • مجتبی (دیار گرگها) : سلام/ پی هر رفتنی یه برگشتی هست / راستی پست جدید گذاشتم بخون و با نظرت خوشحالم کن

      1 سال و 2 ماه قبل

    • ... . ... : بسلامت ... ولی من رفتم با اجازه .. در پناه حق موید باشین !! حلالمون کنید خداحافظ (gol)

      1 سال و 2 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 3 ماه قبل
  • خیلی وقته ادم ها فقط اندازه قلبشون رو با دلتنگیاشون میسنجند ، با خواستناشون ، با بی قراریاشون
اما ا
  • خیلی وقته ادم ها فقط اندازه قلبشون رو با دلتنگیاشون میسنجند ، با خواستناشون ، با بی قراریاشون
    اما از نظر من قلب ادم ها میتونه شبیه یه کمد لباسی باشه . طبقه طبقه ، کشو روی کشو ، حتی با یه جا جورابی . ادم ها میتونند دوس داشتنی هاشون رو هر جایی جا بدند
    قبول دارم گاهی کمدت شلوغ پلوغ میشه ، گاهی ادم گیج میشه . اصلا دلش نمیخواد به کمدش لباس تازه ای اضافه شه
    اما گاهی باید در کمد رو باز کرد ، کشو ها رو یکی یکی کشید بیرون اره ، باید دل کند از بعضی لباس ها ، از لباس های چرک ، لباس های کهنه ، لباس هایی که دیگه کوچیک شدند
    اما بعضی لباس ها خیلی عزیزند ، یه دنیا خاطره دارند . اینا رو باید نگهشون داشت به هر قیمتی حتی وصله پینشون و رفو شون باید کرد
    گاهی هم باید لباس هایی که چشم دیگرون گرفت تشون رو بخشید ، هر چیم به زور نگهشون داری ته تهش مال خودمون نیست ، مال نگاه اونایی هس که چشمشون دنبالشه
    میدونین گاهی باید یه روز کاملو مرخصی گرفت از همه چیز . موند توی خلوت گاه خونه ی دل ، موها رو با یه دستمال بست ، صدای ضبط رو زیاد کرد ، خیلی زیاد
    در کمد رو باز کرد همینجوری که به اهنگ گوش میدی و زیر لب باهاش زمزمه میکنی . همونجور که داری کمد رو مرتب میکنی
    گاهی یه لباس بگیری توی دستات بری بشینی گوشه ای ، یادی ، خاطره ای ، دردی ، اشکی ، شایدم .....
    دیار گرگها میگه گاهی باید از همه اون لباس های کمد ، یکی دوتا رختو لباس برداشتو چپوند توی کوله و گمو گور شد

    • Shadi Nj : سلام هموطن عزیز، چند روزیه حال بدی داشتم بطور اتفاقی این شبکه رو یافتم و عضو شدم. مطالبتون رو خوندم. تو دلم گفتم چقدر تلخ، چقدر تاریک، ولی تعجب کردم چون خوندنشون بطور عجیبی آرومم کرد.

      1 سال

    • raha !!! : محبوبی دوست عزیز

      1 سال و 2 ماه قبل

    • f.... yahaghii : چیزی نگو...راستی یه چیزه دیگه هم هست ک. یادت رفت بگیش... ش. ک

      1 سال و 3 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 3 ماه قبل

    این متن کاملا و بدون هیچ تقییری کپی کردم از یک وبلاگ به نام /فرصتی برای عشق . وقتی خوندمش خیلی متاسف شدم

    دست تو گرمای زندگی سرد من است و نگاهت عمق باور امیدم... هرروز به بیشتر دوست داشتنت
    راغب ترم و هرروز برای دیدارت مشتاق تر...تو منجی قلب من هستی...پناه زندگی منی...امید شبهای بی فروغمی... به عشق تو زنده ام و با زندگی ام عاشقت ... همیشه با من بمان و برای من باش تا از گزند سرنوشت در امان باشم ای یگانه سرود عاشقانه زندگی ام...دوستت دارم...همیشه در انتظار توام...
    تقدیم به عشق عزیزم ...محمد..............

    این عکس را هم برای آقا کیارش یا همون عشق سابق گذاشتم همه حرفام تو این یه عکس گفته شده

    دیار گرگها میگه ساعت مچی من خراب شد، هنوز بعد از یک سال نتونستم جایگزین مناسب براش پیدا کنم. اونوقت بعضیا تو یه پست همزمان با عش فعلی و عشق سابقشون حرف میزنن! خدایا شکر!
    یعنی تا یک هفته پیش شاید هم کمتر، این خانم داشته به یه نفر دیگه همین حرف هارو میزده؟

    • علیرضا رضایی : هیییییییییییییییییییی......

      1 سال و 2 ماه قبل

    • semy .. : سلام..خوبی؟ اگه میتونی بیا تو گروه دوم پروفایلم عضو شو ....حتما بیاوپستاتو اونجا بزار..منتظرتم (gol)

      1 سال و 3 ماه قبل

    • ستاره هستم ..... : سلام هم میهنی عزیز ممنون از محبوبیتتون.محبوبید

      1 سال و 3 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 3 ماه قبل
  • همیشه میگند از ادما بگذر تا خدا ازت بگذره . با دل شکسته کسی رو نفرین نکن چون نفرینت گیراس ، هر چند ا
  • همیشه میگند از ادما بگذر تا خدا ازت بگذره . با دل شکسته کسی رو نفرین نکن چون نفرینت گیراس ، هر چند ادمای دل شکسته هیچ وقت کسی رو نفرین نمیکنند
    اما من میخوام بگم درسته ادمای دل شکسته میگذرند ، میبخشند ، اما خدا هم واقعا میبخشه؟ درسته ادمای ساده میگذرند اما خدا چی ایا اونم میگذره؟ ایا خدا چشمشو میبنده به اشکایی که اون ادما با دل شکستشون میریزند؟
    اما نه ، اگه خدا خداست ، همون خدایی هست که همیشه از حق بودنش برامون گفتند . اگه خدایی هست که همیشه و همه جا کنار ادماشه . نه نمیگذره ، نمیبخشه
    بیایید بشینیم یه فکری بکنیم به حال خودمون!!! مگه ما چند سال زنده هستیم؟ مگه چند سال زندگی میکنیم؟ مگه چند سال قراره توی این دنیای پر از منجلاب خاکی دستو پا بزنیم؟
    جز اینه که بعد 60 یا 90 سال قراره بمیریم؟ بنظرتون این 60 سال عمر ارزشش رو داره دل کسی رو بشکنیم؟ نامردی کنیم؟ خیانت کنیم؟ بی وفایی کنیم؟ به خود خدا قسم نه ارزشش رو نداره . ارزش نداره توی باتلاق جبرو خود پسندیه خودمون ، توی سایه های کفر دینیمون کسی رو غرق کنیم
    اگه واقعا بیاییم بشینیم یه لحظه درست درمون فکر کنیم میبینیم این زندگی ارزش پول ، قدرت ، شهوت و ... رو نداره
    اگه درست ببینیم تازه اون وقته میفهمیم که یک سوم یا نیمی از زندگیمونو گذروندیم . اما به چه قیمتی؟ ایا واقعا دست محتاجی رو گرفتیم؟ دست یاری به دل شکسته کسی دراز کردیم؟
    خداییش نه ، نکردیم دست گیر نبودیم ، پاگیر بودیم . همش یه سنگی توی دست جهالیتمون بود و همش نشونه میگرفتیم دل کسی رو بشکنیم . همش پشت دیوار دین قایم شدیم ، دین ی که اون چه دوست داشتیم ازش برداشت کردیم . نه اون دین ی که خدا و پیغمبرش نشونمون دادند . نه دینی که امام هامون براش یکی یکی پر پر شدند
    اینجوریه
    [ادامه...]

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : سپاسگذارم از لطفتان.

      1 سال و 3 ماه قبل

    • محمدحسین شیرازی : مشکات جان اونا رو مجبور می کردن.من و تو که مجبور نیستیم......هرکسی باید خودش یرای خودش انتخاب کنه.حالا بسم الله ببنیم چه گلی به سر خودمون میزنیم

      1 سال و 3 ماه قبل

    • ... . مشکات : .. خدای زورکی ..دین و بهشت زورکی ..تربیت زورکی .. (abroo) ..سازنده آدمهای تحقر شده و ترسو می شود . عزیز دلسوز . (gol)

      1 سال و 3 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 3 ماه قبل
  • نمیدونم اول غم بود یا شادی
ان روز تو غمگین بودی، و من میسوختم
نمیدونم اتش عشقت بود یا شعله های اند
  • نمیدونم اول غم بود یا شادی
    ان روز تو غمگین بودی، و من میسوختم
    نمیدونم اتش عشقت بود یا شعله های اندوهت. تورا دیدم و سوختم، سوختم و خندیدم، خندیدم و خنداندم
    با تمام وجود خنده را فریاد میزدم تا شاید لبخندی بر لبان زیبایت بنشیند، و شاید لحظه ای از اندوه جدا شوی
    تو غمگین بودی، دنیا غمگین بود. مگر میتوان خوشحال بود وقتی فرشته ای در گوشه ای غرق اندوه است؟
    من در این گوشه، تنهای تنها، پله ها را شمردم، تو در جایی دیگر، شاید تو هم تنها،‌ دردهایت را
    ای کاش دردها هم ربودنی بود، انچنان که دلها ربودنی ست. انوقت من هم، همان گونه که دلم را ربودی، دردهایت را چنان میربودم که حتی به یاد نیاوری چه شد که دردهایت رخت بر بستند
    که دیگر غم بر چهره نداشته باشی. که همیشه بخندی. که از خنده ات جان بگیرم، که جان بی ارزشم را تقدیم عظمت نگاهت کنم
    دیار گرگها میگه همه را میندازم دور، همه این نگاه های مریض رو !! تا فقط میمونه یک نگاه خیلی خوش رنگ . از تو
    تاریخ 20/ مرداد

    • سیمرغ Phoenix : ای کاش عبور می کرد خاطراتم از یاد زیرا این لحظه لحظه ای تماشائیست

      1 سال و 3 ماه قبل

    • مجتبی (دیار گرگها) : چشم با این که میدونم ...(haa) (haa) (haa) (haa) (haa)

      1 سال و 3 ماه قبل

    • ♥دختر شیشه ای ♥ : من میگم هست پس لطفا شمانیز بگید هس

      1 سال و 3 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 3 ماه قبل
  • اولین دیدارمان
اولین روز دیدارمون یادته نشستیم روی یک نیمکت ؟ یک نمیکت ساده تنها نبود که پایان داد
  • اولین دیدارمان
    اولین روز دیدارمون یادته نشستیم روی یک نیمکت ؟ یک نمیکت ساده تنها نبود که پایان داد به یک عمر تنهایی دو نفر
    که تمام کرد تنهایی ها را . شروع و طلوعی شد برای همه خوبی ها و زیبایی های زندگی
    یک نیمکت تنها بود که اغاز شد برای پایان بی کسی هامون ، که اغاز شد برای بودنمون ، برای با هم بودنمون اره ، فقط یک نیمکت تنهای ساده
    یک نیمکت تنهای ساده که اغازی شود بر رشته ای بی پایان، بر عشقی ناتمام، بر جاودانه ای بی مرز، بر جهانی بی کران
    یک نیمکت تنهای ساده، به سادگی، اغاز یک عشق، تولد یک خانواده، نوشتن یک تاریخ، ظهور یک تمدن . تمدنی با سنگ بنای محبت. با فرهنگ مهر. با قانون امید و حکم چشمان همیشه بهارت
    اره یک عشق ساده، یک عشق عمیق، یک عشق وسیع، یک عشق رفیع، یک عشق عظیم
    تمام عظمت زندگی را با تو تجربه کردم، کشف کردم، و هنوز چه لذتها و چه رازها و چه زیباییهایی که هر سال، هر ماه، هر هفته، هر روز، هر ساعت، و هر لحظه با تو کشف میکنم
    دیار گرگها میگه یعنی خاص ترین روز تاریخ برایم همان روز بود. خوشحالم که در ان روز خاص زیباترین نگاهم به نگاهت گره خورد
    تاریخ 18 / مرداد

    • مجتبی (دیار گرگها) : ممنون نظر لطفتونه (haa) (haa) (haa) (haa) (haa)

      1 سال و 3 ماه قبل

    • Shayesteh Rezaei : نیمکت تنهاییقشنگ بود

      1 سال و 3 ماه قبل

    • مجتبی (دیار گرگها) : داشتم نوشته جدید مینوشتم و پست کردم بیا قبول کردم ای عزیز

      1 سال و 3 ماه قبل

    مجتبی (دیار گرگها)

    1 سال و 3 ماه قبل
  • توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی اتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگا کنین میبینین که از
  • توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی اتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگا کنین میبینین که از توی یکی از همین خونه ها اتیش میریزه بیرون. تو اومدی اما کمی دیر. از ته یه خیابون دراز. مث یه سایه ی نگرانی
    کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو اتیش زدی. دل یکی اینجا داره خاکستر میشه. کمی دیر اومدی اما یه راست رفتی سر وقت دل یکی و دست کردی تو سینه ش و دلش رو اوردی بیرون و انداختی تو اتیش و بعد گذاشتیش سر جاش
    واسه همینه یکی داره تو چشات غرق میشه. یکی لای شیارای انگشتات گم داره میشه. یکی داره گر میگیره. میون این همه خونه که خفه خون گرفتن، یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر میشه. یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه
    یکی میخواد نیگات کنه. نه، میخواد بشنفتت. میخواد بپره تو صدات. یکی میخواد وررت داره و ببردت اون بالا و بذارتت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره و از اونجا نیگات کنه. یکی میترسه از نزدیک تماشات کنه. یکی میخواد تو چشات شنا کنه
    یکی اینجا سردشه. یکی همه ش شده زمستون. یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه میشه. وقتی حرف میزدی، یکی نه به چیزایی که میگفتی که به صدات، به محض صدات گوش میداد. یکی محو شده بود تو صدات
    دیار گرگها میگه به تنهاییم باید گفت دستانم را محکم فشار دهد، شاید حسش کردم همان که هست و هیچگاه نیست

    • ♥دختر شیشه ای ♥ : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 سال و 3 ماه قبل

    • مجتبی (دیار گرگها) : ممنون دوست عزیز (haa) (haa) (haa) (haa) (haa)

      1 سال و 3 ماه قبل

    • علیرضا رضایی : بسیااااااااااااار زیبا

      1 سال و 3 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • ... علیدوس
    • داود امیری
    • مرضیه ماندگار
    • فريد عباسي
    • Akbar Amirpoor
    • محمدمهدی شمس
    • احمد کقالقی
    • Blue Sky
    • milad milad
    • ‌ ‌
    • قفل دیجیتال شرکت کارن شرکت بازرگانی کارن
    • M.Reza ♣ ♣
    • pari Mode
    • Rahim ZM
    • منتخب montakhab
    • Hesam Sahrabin
    6301 هواداران
    بازدیدکنندگان