✿ماه☽ پیشونی✿

(atefehjoon )

✿ماه☽ پیشونی✿

3 روز پیش, 1 ساعت
  • + اون مورچه رو میبینی! رو اون تیکه سنگ سیاه کف سالن!؟
- آره...! چقد کوچولو و ریزه!
+ پس چطور دوست
  • + اون مورچه رو میبینی! رو اون تیکه سنگ سیاه کف سالن!؟
    - آره...! چقد کوچولو و ریزه!
    + پس چطور دوست داشتنمو؛اونم به این بزرگی و وضوح، نمیتونی ببینی؟
    ---------
    ✿ماه☽ پیشونی✿

    • Jøħn̈šøn : دلنوشته های دلنویس( ماه پیشونی ) ... همشون عالی و منحصر به فرد هستن بانو (gol)

      3 ساعت پیش و 58 دقیقه قبل

    • [کاف •نون] : عاطف خانوم

      4 ساعت پیش و 40 دقیقه قبل

    • ‏‏‏‏‏‏‏ ᗰƦ.ᗪᖇᙓᗩᙢƐᖇ : (delgir) (gol)

      10 ساعت پیش و 45 دقیقه قبل

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    3 روز پیش, 1 ساعت
  • داشتم فکر میکردم توی دنیایی که گلستان به خودش اجازه میدهد نامه‌های خصوصی فروغ را منتشر کند...
به کی
  • داشتم فکر میکردم توی دنیایی که گلستان به خودش اجازه میدهد نامه‌های خصوصی فروغ را منتشر کند...
    به کی میشود اعتماد کرد؟!
    به چی میشود اعتماد کرد؟!
    معمولا در دریافت احساسات آدمها خیلی خنگ نیستم ولی این کار گلستان را اصلا نمیفهمم!
    البته که او ابراهیم گلستان است...
    شاید نزدیکترین آدم به فروغ... شاید عزیزترین آدم برای فروغ...
    و البته که او بهتر از من که فقط شعر فروغ را خوانده ام فروغ و خواست فروغ را درک می‌کرد
    و شاید حتی بهتر از خود فروغ صلاح او را می‌دانست...
    اما... چرا همیشه یک نفر هست که صلاح ما را بهتر از خودمان می‌داند؟
    حتی سالها بعد از مردنمان؟!...
    ------------
    ✿ماه☽ پیشونی✿

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    3 روز پیش و 23 ساعت قبل
  • . اینکه ما را پس میزنند و باز هم دوستشان داریم، 
اینکه جوابِ پیاممان را یکی در میان میدهند و ما هر
  • . اینکه ما را پس میزنند و باز هم دوستشان داریم،
    اینکه جوابِ پیاممان را یکی در میان میدهند و ما هر لحظه به بهانه ى دلتنگی پیام میدهیم،
    اینکه سرد بودنشان را با گرمی جواب میدهیم،
    اینکه خیلی وقت است که رفته اند و ما باز خودمان را به در و دیوار میزنیم که بمانند،
    یعنی برای دوست داشته شدنمان "باج" میدهیم...!
    از ما که گذشت،
    اما بیایید به نسل بعدمان یاد دهیم
    برای یک دوست داشته شدنِ موقت باج ندهند،
    حتی اگر به قیمت جان کندشان باشد...
    ---------
    ✿ماه☽ پیشونی✿

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    3 روز پیش و 23 ساعت قبل
  • و جهنم
تنها جای کسانیست که؛
فهمیدند دوستشان داریم 
اما رفتند...
الباقی را خدا می بخشد!
--------
  • و جهنم
    تنها جای کسانیست که؛
    فهمیدند دوستشان داریم
    اما رفتند...
    الباقی را خدا می بخشد!
    ---------
    ✿ماه☽ پیشونی✿

    • ✿ماه☽ پیشونی✿ : ممنون عزیزم:)

      3 روز پیش و 21 ساعت قبل

    • mahta :) : عالی بود بانو (ghalb)

      3 روز پیش و 21 ساعت قبل

    • alone fighter : اه فکر کنم خدا با کسای بیشتری سر کار داره

      3 روز پیش و 23 ساعت قبل

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    3 روز پیش و 23 ساعت قبل
  • گفتم دکتر...
قلبم تند تند میزند
رنگم می پرط
شرشر عرق میریزم
و گاهی عجیب...
لکنت زبان می گیرم
گ
  • گفتم دکتر...
    قلبم تند تند میزند
    رنگم می پرط
    شرشر عرق میریزم
    و گاهی عجیب...
    لکنت زبان می گیرم
    گفت...
    بخاطر خودت میگویم
    از دور دوستش داشته باش
    نزدیکی زیاد...
    همان درد بی درمان است...
    ---------
    ✿ماه☽ پیشونی✿

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    3 روز پیش و 23 ساعت قبل
  • +هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
بعد از این همه مدت
_هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبین
  • +هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
    بعد از این همه مدت
    _هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..!
    +آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم تو حس و حال این رابطه.... .
    موندی؟
    _هنوزم همونجوری میخندی
    +هنوزم همونجوری سیگار میکشی
    _ما چطور این همه مدت بدونِ هم زندگی کردیم؟
    +آدم به همه چی عادت میکنه
    _من به بودنِ تو عادت کرده بودم
    +پس موندی
    _میشنوی صدای آسمونو؟
    +آسمون که میگرفت...صدای رعد و برق که میومد جلو درمون منتظرم بودی... .
    لباس گرم نمیپوشیدم که وقتی بارون زد بغلم کنی خیس نشم...
    _اَبرایِ پاییز بغض دارن...
    +دستتو میگرفتم و با اولین قطره ی بارون چشمامو میبستم...هی حرف میزدی...هی حرف میزدی...انقدر راه میرفتیم که بارون بند بیاد... .
    وقتی خیسیِ صورتمو با آستینت خشک میکردی دلم میرفت واست... .
    _یه بار تو همون خیابون دیدمت...روی همون نیمکت...بارون نمیومد اما صورتت خیس شده بود
    +ابرای پاییز بغض دارن...
    _مثل امشب مثل دیشب...مثل تموم این مدت که نبودی و تقویم رو پاییزِ اون سال قفل کرد
    +میخواد بارون بگیره...من دارم میرم همون خیابون...میخوام قدم بزنم...با چشمای بسته...نمیای؟
    _تو خیلی وقته رفتی... .
    منم خیلی وقته موندم!
    +میخوام برگردم
    _آدمی که رفته میتونه برگرده اما آدمی که مونده راهی واسه برگشتن نداره... .
    برو همون خیابون
    زیر بارون قدم بزن
    با چشمای بسته
    فقط این دفعه لباس گرم بپوش
    چترم با خودت ببر که صورتت خیس نشه...
    ----------
    ✿ماه☽ پیشونی✿

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : عالي بود بانو...!!! (gol) (gol) (gol) (gol)

      4 دقیقه پیش

    • --- is dead --- : چقد معرکه بود

      2 روز پیش و 3 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    • --- is dead ---
    • [کاف •نون]
    • FatemehZahra Kh
    • کاکتوس ♥
    • شَقــآیِقـــْ :)
    • Haniyeh 76
    • ⓇⒾⓇⒶ ツ
    • ❇ Miss ❇ ...
    • mahta :)
    • مآکی مآکی✌:|
    • About fuckin' time
    • ❄️❄️քǟʟȶʀʏ ❄️❄️
    • ♡‌ ∞
    • ❤ عزیز دلم ،،، ❤
    • 【 Miss 】
    • ... ...
    1800 هواداران
    بازدیدکنندگان