✿ماه☽ پیشونی✿

(atefehjoon )

✿ماه☽ پیشونی✿

1 ساعت و 27 دقیقه قبل
  • بايد يه تابلوي ورود ممنوع بزنم جلوي درب ورودي زندگيم،
بعد كنارش بنويسم اينجا مسير رفت و امد نيست! و
  • بايد يه تابلوي ورود ممنوع بزنم جلوي درب ورودي زندگيم،
    بعد كنارش بنويسم اينجا مسير رفت و امد نيست! ورود ممنوع
    بايد اين زندگي رو واسه يه مدت هم كه شده خصوصي ترش كنم.
    بايد، بايد زندگي تكوني كنم اصلا...
    بايد بگم لطفا وارد نشويد، لطفا اگر تحمل ماندن نداريد وارد نشويد، بايد زندگيمو خصوصي تر كنم، يعني فقط من باشمو پدر مادرمو يكي دو تا از دوستاي صميميم... كه ديگه هيچكس نباشه، بايد بِبَندم اين راه رفت و امد رو
    بايد نذارم كسي بياد...

    اونوقت من بمونمو ادماي خصوصي زندگيم
    بعضي وقتا نياز دارم به يه تابلوي ورود ممنوع،
    كه بگم لطفا وارد نشويد...
    كه بگم ميخوام با خودم باشم
    ميخوام من باشم و ادم هاي بخصوص زندگيم
    ميخوام غريبه نباشه، ميخوام تو زندگيم اعتماد جريان داشته باشه
    ميخوام تو زندگيم راحت باشم، باصداي بلند بخندم، و نگران تحليل هاي بقيه از خنده هام نباشم، ميخوام فقط آدم هاي بخصوص زندگيمو دوست داشته باشم، مثلا رفيق فابريك دوران تحصيلمو،يا دوستهايي كه ميفهمن منو...
    بايد يه تابلو ورودممنوع بزنم جلو درب زندگيم كه بفهمند اينجا محل عبور و مرور نيست، كه اگه ميايي بايد بموني، اگه نميتوني بموني لطفا نيا. زندگي من محل موندنه، من ادم موندنم، من ادم رفتن نيستم، من رفيق نيمه راه نميخوام.
    لطفا وارد نشويد!
    لطفا اگر ادم ماندن نيستيد وارد زندگي كسي نشويد⛔️

    • KiM :| : لنتی این تکستارو از کجا میاری اخه

      1 ساعت و 19 دقیقه قبل

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    2 روز پیش و 14 ساعت قبل
  • زل بزن ! بعد تماشای خودت اشک نریز
گریه کن جای همه ، جای خودت اشک نریز
پای شعر همه با بغض مدارا کرد
  • زل بزن ! بعد تماشای خودت اشک نریز
    گریه کن جای همه ، جای خودت اشک نریز
    پای شعر همه با بغض مدارا کردی
    لا اقل پای غزلهای خودت اشک نریز

    • ✿ماه☽ پیشونی✿ : خواهش خانومی

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • KiM :| : مرسیی❤

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • ✿ماه☽ پیشونی✿ : باشه عزیزم عضو میشم

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    3 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • ایستگاه اتوبوس.
کنار دستم نشسته بود و یهو به حرف اومد!
 گفت:
  • ایستگاه اتوبوس.
    کنار دستم نشسته بود و یهو به حرف اومد!
    گفت:
    "جَوونی کن تا وقت داری!"
    گفتم:
    "ببخشید؟!"
    گفت:
    "جَوونی کن جَوون...
    الان اگه به حرف دلت نباشی، چند سال دیگه بخواهیم نمیشه...!"
    سکوت کردم و گفت:
    "اگه دختر یا پسری داشتم حتما بهش میگفتم بعضی روزا قید کار و زندگیو بزن و تا لنگ ظهر بگیر بخواب...
    بی چتر برو زیر بارون و شعر بخون و عاشقی کن و نترس از برچسب دیوونگی زدنای بقیه!
    یه قوری چای هل دار برای خودت دم کن و بشین چارلی چاپلین ببین و بخند!!!
    دل بکن از ماشین و اینترنت و گوشی؛
    گاهی پیاده راهو گز کن و ببین دور و برت چی میگذره...!
    به دخترم میگفتم گاهی وقتا رژ پررنگ بزن و کاریم به نگاهای مزخرف بعضیا نداشته باش...گور باباشون!
    لاک خوش رنگ بزن و با همین تغییر کوچیک سرحال کن خودتو!
    لباسای شاد و رنگی رنگی بپوش و مطمئن باش شاد بودن هیچ‌ منافاتی با متانت و سنگین رنگین بودن نداره!!!
    نترس از پیچیدن صدای خنده ت توو گوش شهر، آدم تا جوونه میتونه به هرچیز بی مزه ای بخنده!
    بهش میگفتم یکمم برای خودت باش، به خودت برس، گاهی برای خودت کادو بخر، گلی، عروسکی، عطری...!
    میگفتم عاشق شو و با عشق زندگی کن دختر...عاشق باش همیشه!
    میگفتم هرچند ساله که بودی گاهی سوار تاب شو و لذت ببر از پریشونی موهات توو باد، این موهای بلند و سیاه برای همیشه وفا نمیکنه بهت.
    بستنی تابستون و زمستون نداره، هر موقع هوس کردی به خودت یه بستنی جایزه بده و همرنگ جماعتی نشو که قهوه رو شاید تلخ میخورن به خاطر کلاسش و داغ به خاطر ترس از نگاه بقیه!
    گاهی وقتا توو خونه بشین جلوی آینه و برای دل خودت آرایش کن و خودت زیباییتو ت
    [ادامه...]

    • ♛پَرنسـ عـآبیـ ♛ : سلـامـ.پروفـ بسیـ قشنگیـ داریـ...بـهـ پروفـ منمـ سر بزنـ و محبوبمـ کنـ....ممنونـ

      12 ساعت پیش و 35 دقیقه قبل

    • ✿ماه☽ پیشونی✿ : اوهوم خوبه(:

      2 روز پیش و 13 ساعت قبل

    • ‏‏‏‏‏‏‏ ᗰƦ.ᗪᖇᙓᗩᙢƐᖇ : عاره :D

      2 روز پیش و 13 ساعت قبل

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    4 روز پیش, 1 ساعت
  • گفتم : هنوز با هَمین؟
گفت : نه دیگه
گفتم : چرا؟ شما که خیلی همو دوس داشتین
گفت : خب هنوزم داریم
  • گفتم : هنوز با هَمین؟
    گفت : نه دیگه
    گفتم : چرا؟ شما که خیلی همو دوس داشتین
    گفت : خب هنوزم داریم
    گفتم : پس چی؟
    گفت : من اونو دوس دارم، اونم همه رو ...

    • ✿ماه☽ پیشونی✿ : ....(:

      3 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • mehrdad - : خوبه دریا بی ربط با متن نیست

      3 روز پیش و 14 ساعت قبل

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    4 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • ولی اونی که اولین بار بعدِ رفتنش دوباره برگشته،
بزرگ ترین خیانتو به بشریت کرده.
برگشتن بده؛
چه ان
  • ولی اونی که اولین بار بعدِ رفتنش دوباره برگشته،
    بزرگ ترین خیانتو به بشریت کرده.
    برگشتن بده؛
    چه اندازه ی دوستت دارم گفتنِ دوباره باشه،
    چه اندازه یه تک زنگ...
    چه یه لایک کوچیکِ عکست باشه،
    چه یه حال و احوال پرسی به عنوان دوست معمولی...

    آدم که میره باید تموم قد وایسته پایِ رفتنش،
    یعنی یه وقتی چمدون ببنده برای رفتن که بدونه یه درصدم امکانش نیست برگرده به جا قبلیش،کنارِ همون آدم...
    یه درصدم نیس احتمالش که دلش تنگ شه برای رنگ چشای یکی،
    یا دلش بره برای گرفتنِ دوباره دستاش
    و دوباره دلش هوای تجربه کردنِ یه حسایی با همون آدمو نمیکنه...

    آدمی که میره،
    به قدِ کفایت ویرون میکنه آدمو...
    یه ساختمون تخریب شده،
    دوباره تخریب شدن لازم داره مگه،
    که برمیگردید دوباره برای ویرون تر کردن؟؟

  • گاهی از میان لباس های تو کمد، یکی هست که بیشتر دوسش داری،
از میان فیلم ها، فیلمی را،
از میان گلدان
  • گاهی از میان لباس های تو کمد، یکی هست که بیشتر دوسش داری،
    از میان فیلم ها، فیلمی را،
    از میان گلدان ها، گلی
    از میان آدم ها، آدمی
    و از بین جمله ها، جمله ای را...
    همیشه " دوستت دارم" کاری نیست! کلیشه ای شده! زیادی هرجایی ست، مستعمل است و دیگر شبیه خودش نیست!

    من دلم برای چیزهای ساده تری تنگ شده...
    آدم های ساده، لباس های ساده یا مثل همین جمله های زیادی ساده...

    - حتما ناهار یه چی بخور
    - برو دکتر عزیزم
    - بیخبرم نذار
    - امشب یکم زودتر بیا
    - شام بریم بیرون...؟
    - اون پیرهن آبیه رو بپوش، بهت خیلی میاد
    - راستی موهامو رنگ کردم!
    - سر رات دوتا نون تازه هم بگیر
    - بخابیم!؟

    • KiM :| : خدانکن❤

      3 روز پیش, 1 ساعت

    • ✿ماه☽ پیشونی✿ : خخخ باشه فداتم

      3 روز پیش و 2 ساعت قبل

    • KiM :| : میدونمممم

      3 روز پیش و 2 ساعت قبل

    ✿ماه☽ پیشونی✿

    1 هفته, 1 روز
  • مــى گُفتند،فُلان چيز مثل زهرِ مار تلخ بــود..
يا
هوا مثل جهنم گرم شده..
و من آنقدر شاكى مى شدم ك
  • مــى گُفتند،فُلان چيز مثل زهرِ مار تلخ بــود..
    يا
    هوا مثل جهنم گرم شده..
    و من آنقدر شاكى مى شدم كه،مگر زهرِ مار را چشيده ايد..؟؟؟
    يا كدامتان رفته ايد به جهنم كه مثل طوطى هر كه هر چى گفت باور مى كنيد و مثال مى زنيد؟؟

    خانواده اى غريبه به خانه ى ما آمدند..
    يكى از آنها مرد جوانى بود كه چهره اش را پشتِ سبد گلِ در دستش مخفى كرده بود..
    تنها چيزى كه از آن جوان يادم مى آيد اين است كه هر كه بود،تـــو نبودى..


    حرفهايى بين آن خانواده ى محترم و پدر من رد و بدل مى شد و من هر آن منتظر بودم زنگ در به صدا درايد و مانند اين فيلم هاىِ عاشقانه تو پشتِ در باشى...

    گوش هايم را قفل كرده بودم تا حرفهايشان را نشنوم..
    گويا خواسته بودند كه من و آن مرد جوان برويم با هم صحبت كنيم..
    پدرم از نگاه خشم آلودِ من متوجه شد كه بايد بحث را عوض كند و اجازه ى اين كار را ندهد..
    پدرم لبخندى زد كه با همان لبخند انگار به من ميگفت
    نگران نباش،تا تو نخواهى اتفاقى نمى افتد
    دلم گرم بود كه چيزى نمى شود و اينها چاىُ شيرينىِ شان كه تمام شود مى روند و ديگر آنها را نخواهم ديد
    اما نميدانم چرا همين چند دقيقه حضورشان هم مثل وزنه اى روىِ گلوىِ من بود!

    يك ساعت گذشت و تو هنوز نيامده بودى..
    هيچ چيز شبيه به فيلم ها پيش نميرفت..
    خانمى از آن خانواده ظرف شيرينى را جلوى من گرفت و گفت : دختر جان به جاىِ اخم كردن دهنت رو شيرين كن

    شيرينى را كه در دهانم گذاشته ام تازه متوجه شدم مثل زهرِ مار تلخ است يعنى چه!!!

    • ✿ماه☽ پیشونی✿ : ممنون:)

      1 هفته, 1 روز

    • Arastoo/ /Poyan : مطلب قشنگی بود.. عالی

      1 هفته, 1 روز

    ادامه... دوستان
    • Mobham !!!
    • † ⒼõĿẽŚțǻⓃ †
    • ɱαɱαԃ ɾҽȥα ツ †
    • ‏‏‏‏‏‏‏ ᗰƦ.ᗪᖇᙓᗩᙢƐᖇ
    • tohid-turk turk tohid
    • KiM :|
    • جواد مهربان
    • _._ιɴνιѕιвℓє_._
    • خآٹوں
    • -ᴛ ᴀ ɴ ɪ ♡
    • --- is dead ---
    • Fatemeh Zahra
    • Haniyeh 76
    • ⓇⒾⓇⒶ ツ
    • ᄊムんイム :)
    • 【 Miss 】
    2060 هواداران
    بازدیدکنندگان