عزيز ثانى

(aziz29 )

عزيز ثانى

2 سال پیش و 10 ماه قبل

شب را سپری می کنم تا در گذر لحظه هایم،


نگاهم بر زیبایی نگاهت خیره گردد و من باشم و چشمان تو و اشتیاق عشق

...........

از حصار افکار پریشانم می گریزم و می روم،

تا به روزی که دستهایمان به هم آغوشی هم برسند

تا به روزی که به بها و بهانه عشق،

تنمان کنار هم آرام گیرند.

...........

می روم تا در پی من گامهایم،

آرزوی با تو بودن را به تصویر بکشند.

عزيز ثانى

2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • زن یعنی ناز هستی در وجود
زن یعنی یک فرشته در سجود
زن یعنی یک بغل آسودگی
زن یعنی پاکی از آلودگی
ز
  • زن یعنی ناز هستی در وجود
    زن یعنی یک فرشته در سجود
    زن یعنی یک بغل آسودگی
    زن یعنی پاکی از آلودگی
    زن یعنی هدیه ی مرد از خدا
    زن یعنی همدم و یک هم صدا
    زن یعنی عشق و هستی، زندگی
    زن یعنی یک جهان پایندگی
    زن یعنی اردیبهشت، فصل بهار
    زن یعنی زندگی در لاله زار
    زن یعنی عاشقی، دلدادگی
    زن یعنی راستی و سادگی
    زن یعنی عاطفه، مهر و وفا
    زن یعنی معدن نور و صفا
    زن یعنی راز، محرم، یک رفیق
    زن یعنی یار یکدل، یک شفیق
    زن یعنی مادر مردان مرد
    زن یعنی همدم دوران درد
    زن یعنی حس خوش، حس عجیب
    زن یعنی بوستانی پر نصیب
    زن یعنی باغهای آرزو...

    عزيز ثانى

    2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من
  • من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند می داند وقتی که من مُردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...!
    وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریباً مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند...
    نمی دانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را می دانستم و تقریباً برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولاً فاصله ها را از کوتاهترین مسیر می رفتم...
    اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود...
    از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته می گفت :
    « تو فقط پا بزن »
    من نگران و مضطرب بودم پرسیدم : « مرا به کجا می بری ؟ »
    او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !
    وقتی میگفتم : « می ترسم » ، او به عقب بر می گشت و دستم را می گرفت و می فشرد و من آرام می شدم ...
    او مرا نزد مردم می برد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه می دادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...
    خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم
    « دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »
    و با این وجود بار ما در سفر سبک تر است ...
    من در
    [ادامه...]

    عزيز ثانى

    2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد... 

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت... 

ولی
  • نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد...

    نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...

    ولی بسیار مشتاقم که از خام گلویم سوتکی سازد...

    گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...

    تاکه پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد...

    و سراب خفتگان خفته را اشفته تر سازد...

    تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...

    عزيز ثانى

    2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • چند وقتـﮯست

هر چـﮧ مـﮯگردم

هیچ حرفـﮯ بهتر از سڪــــــــــــــــــــــوت پیدا نـِمـﮯڪنم

نگآه
  • چند وقتـﮯست

    هر چـﮧ مـﮯگردم

    هیچ حرفـﮯ بهتر از سڪــــــــــــــــــــــوت پیدا نـِمـﮯڪنم

    نگآهم امٌـآ . . .

    گاهـﮯ حرف مـﮯ زند

    گاهـﮯ فریــآد مـﮯڪشد

    و من همیشـﮧ بـﮧ دنبال ڪسـﮯ مـﮯگردم

    ڪـﮧ بفهمد

    این نگآه خستـﮧ

    چـﮧ مـﮯخوآهد بگویـــــد ...!

    عزيز ثانى

    2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • دلم برای باغچه میسوزد

کسی به فکر گلها نیست

کسی به فکر ماهیها نیست

کسی نمیخواهد باور کند که
  • دلم برای باغچه میسوزد

    کسی به فکر گلها نیست

    کسی به فکر ماهیها نیست

    کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد

    که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

    که ذهن باغچه دارد آرام آرام

    از خاطرات سبز تهی می شود …

    ادامه... دوستان
    64 هواداران
    بازدیدکنندگان