ARTIAS HERVAK

(bahmanjam )
  • وقتی هم کلاسی های سابقم را می بینم سعی میکنم جیم بشم .نگاهشون نمی کنم . خودمو کور و کر میکنم  و رد م
  • وقتی هم کلاسی های سابقم را می بینم سعی میکنم جیم بشم .نگاهشون نمی کنم . خودمو کور و کر میکنم و رد میشم
    روز گذشته یکی از هم کلاسی های سابقم در خیابان منو دید و اسسم رو برد . برگشتم و نگاش کردم .دو سه قدمی جلو آمد و خواست سلام و احوالپرسی کنه
    من گفتم : ببخشید عجله دارم . باشه برا وقتی دیگه
    گفت که : ایسه دی ایمه نمشناسین .گمال ( حالا مارو نمیشناسی . سگ )
    هیچی نگفتم و اومدم
    چندین بار این اتفاق تکر شده و بهم حرف های به مراتب از این هم گفتند و من فقط رد شدم
    دلیل اینکه ازشون فراری هستم .اینه که من کنکور قبول نشدم . دانشگاه نرفتم و پیشرفتی نداشتم
    مدت های طولانیه که دائم داخل خانه هستم . به ندرت بیرون میرم
    شما چه راه کاری جلو پای من میذارید ؟
    بنظر شما کدام وجه شخصیتی من ضعیت یا از بین رفته ؟ [لینک]

  • این پیدای  ناپیدا 
نوشته های دوستی را میخواندم، نوشته بود از قدیم ها..... میگویند  قدیم ها  و من یا
  • این پیدای ناپیدا
    نوشته های دوستی را میخواندم، نوشته بود از قدیم ها..... میگویند قدیم ها و من یاد روزهایی می افتم که میخواستم تمام نشوند....یک ذره بعدش روزهایی که تمام شدم تا تمام شدند... حالا اما خوب است... بزرگ شدیم، لم میدهم توی صندلی با یک لیوان چای داغ و به خودم میگویم "هر چی میخواهد بشود"... اصلا چه اهمیتی میتواند داشته باشد وقتی یک چیزهایی دیگر نیست؟!!!....

  • وصیت نامه ی من   -  جون خودتون وصیت نامه رو واو به واو اجرا کنید  . اگه نکنید نفرین  میشد 
من ازشب
  • وصیت نامه ی من - جون خودتون وصیت نامه رو واو به واو اجرا کنید . اگه نکنید نفرین میشد
    من ازشب اول قبر میترسم منو شب دوم خاک کنید‌
    به جای کافور حشره کش بزنید تامورچه ها منو نخورند
    یه کفن دست دوم تنم کنید تافکر کنند ازمن سوال کردند
    کسی حق نداره یارانمو برداشت کنه - بر می گردم

  • هیچ وقت در زندگی لود  نشدم . راه نیوفتام .
همیشه  در حال ریسرت شدنم
مثل بچه ای که میخواد راه بره ا
  • هیچ وقت در زندگی لود نشدم . راه نیوفتام .
    همیشه در حال ریسرت شدنم
    مثل بچه ای که میخواد راه بره اما نمی تونه و فقط زمین می خوره .
    زمین می خوره
    زمین می خوره
    و زمین می خوره
    دوباره زمین می خوره
    باز هم زمین می خوره
    و همیشه در حال زمین خوردن هست

    ARTIAS HERVAK

    4 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • اصول اخلاقی را نباید زیر پا بذاری 
حتی برای یک بار 
حتی اگر اون یک بار وضع زندگیتو زیر و رو میکنه
  • اصول اخلاقی را نباید زیر پا بذاری
    حتی برای یک بار
    حتی اگر اون یک بار وضع زندگیتو زیر و رو میکنه
    ----
    هشت ساله بودم (12 سال پیش) سریالی دیدم که مردی تاجر رو خیلی دوست داشتم . آقای پارک جو میون
    می تونست با رشوه معاملات بزرگی رو داشته باشه و بسیار ثروت مند بشه
    ---
    داستان بال هایت را کجا جا گذاشتی را اگر خوانده باشی حتما داستان شیطان و بساطش را بلدی . برای یاد آوری :
    ديروز شيطان را ديدم
    در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده ،فريب مي فروخت
    مردم دورش جمع شده بودند ،هياهو مي كردند و بيشتر مي خواستند
    توي بساطش همه چيز بود:غرور،حرص،دروغ و خيانت ،جاه طلبي و قدرت
    هر كس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد
    بعضي ها تكه اي از قلبشان را مي دادند و بعضي پاره اي از روحشان
    بعضي ها ايمان مي دادند و بعضي ها آزادگي شان را
    شيطان مي خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد
    حالم را بهم مي زد دلم مي خواست همه ي نفرتم را توي صورتش تف كنم
    انگارذهنم راخواند موذيانه خنديد و گفت :من كاري با كسي ندارم
    فقط گوشه اي بساطم را پهن كرده ام و آرام نجوا مي كنم
    نه قيل و قال مي كنم و نه كسي را مجبور مي كنم چيزي از من بخرد ،مي بيني آدم ها خودشان دور من جمع شده اند
    جوابش را ندادم آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت :البته تو با اين ها فرق داري
    تو زيركي ومومن ، زيركي و ايمان آدم را نجات مي دهد
    اين ها ساده اند و گرسنه به جاي هر چيزي فريب مي خورند
    از شيطان بدم مي آمد حرف هايش اما شيرين بود
    گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت
    ساعت ها كنار بساطش نشستم. تا اين كه چشمم به جعبه اي از عبادت افتاد كه لاي چيزه
    [ادامه...]

    ARTIAS HERVAK

    5 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • پرنده بر شانه های انسان نشست .
انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :
– اما من درخت نیستم . تو نمی
  • پرنده بر شانه های انسان نشست .
    انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :
    – اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :
    – من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را
    اشتباه می گیرم .
    انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

    – راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز
    هم خندید .پرنده گفت :
    – نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .
    انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی
    دانست چیست . شاید یک




    1-تو نباید نگران باشی زیرا نگرانی غیر سازنده ترین کاری است که انسان می
    تونه انجام بده
    2-تو نباید بترسی . زیرا بیشتر اون چیزایی که ازش می ترسیم اتفاق نمی افتن
    3-تو نباید تا به یک پل نرسیدی . بخوای از رو اون پلبگذری . چرا که هیچ انسان
    این کار را انجام نداده
    4-تو بایدبا هر مشکلی در زمانی که فرا می رسه رو به رو بشی . بیاد داشته باش .
    در هر زمانی فقط می تونی یک مشکل رو حل کنی
    5-مشکلاتتو به بستر نبر. اونا هم بستران خوبی نیستن
    6-تو نباید مشکلات دیگران رو بر دوش بگیری . زیرا دیگران بهتر از تو مشکلاتشون
    رو حل می کنن
    7-تو نباید در روزی که گذشت چه خوب چه بد زندگی کنی . زیرا دیروز به ابدیت
    پیوست . بجای اون توجهت رو به ماتوف به چیزایی کن که در زندگیت میگذره و همین
    الان تورو خوش حال میکنه
    8-باید شنونده ی خیلی خوبی باشی .زیرا در زمانی که گوش فرا می دهی ایده های
    مختلف رو می شنوی . خیلی سخته موقعی که حر
    [ادامه...]

  • هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحش
  • هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
    ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه
    اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه
    هرروز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه
    جایی که من تنها شدم شب قبله گاهه آخره
    اینجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره

    من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنه
    اینقدر سو سو می زنم شاید یه شب دیدی منو
    هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
    ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه
    اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه
    هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه [لینک]

    ادامه... دوستان
    1271 هواداران
    بازدیدکنندگان