N J

(bahmanjam )
  • (khandeh)  (khandeh)  (khandeh)  کنکور تمام شد 
این کنکور 5 سال تمام شدنش به طول کشید
  • کنکور تمام شد
    این کنکور 5 سال تمام شدنش به طول کشید

    • ⊰⊹৶ پــانــیـذا ৶⊹⊱ : ســــــلام دوست عزیز خوشحال میشم افتخار بدی عضو گروه اول پروفایلم (نبض عشق) بشی و محبوبش کنی... ممنونم (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • سامان ............... : موفق باشی. اگه دوست داشتی عضو زلال دریا شو

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • N J : یسسسسسسسسس

      1 ماه و 2 هفته قبل

  • اصول اخلاقی را نباید زیر پا بذاری 
حتی برای یک بار 
حتی اگر اون یک بار وضع زندگیتو زیر و رو میکنه
  • اصول اخلاقی را نباید زیر پا بذاری
    حتی برای یک بار
    حتی اگر اون یک بار وضع زندگیتو زیر و رو میکنه
    ----
    هشت ساله بودم (12 سال پیش) سریالی دیدم که مردی تاجر رو خیلی دوست داشتم . آقای پارک جو میون
    می تونست با رشوه معاملات بزرگی رو داشته باشه و بسیار ثروت مند بشه
    ---
    داستان بال هایت را کجا جا گذاشتی را اگر خوانده باشی حتما داستان شیطان و بساطش را بلدی . برای یاد آوری :
    ديروز شيطان را ديدم
    در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده ،فريب مي فروخت
    مردم دورش جمع شده بودند ،هياهو مي كردند و بيشتر مي خواستند
    توي بساطش همه چيز بود:غرور،حرص،دروغ و خيانت ،جاه طلبي و قدرت
    هر كس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد
    بعضي ها تكه اي از قلبشان را مي دادند و بعضي پاره اي از روحشان
    بعضي ها ايمان مي دادند و بعضي ها آزادگي شان را
    شيطان مي خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد
    حالم را بهم مي زد دلم مي خواست همه ي نفرتم را توي صورتش تف كنم
    انگارذهنم راخواند موذيانه خنديد و گفت :من كاري با كسي ندارم
    فقط گوشه اي بساطم را پهن كرده ام و آرام نجوا مي كنم
    نه قيل و قال مي كنم و نه كسي را مجبور مي كنم چيزي از من بخرد ،مي بيني آدم ها خودشان دور من جمع شده اند
    جوابش را ندادم آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت :البته تو با اين ها فرق داري
    تو زيركي ومومن ، زيركي و ايمان آدم را نجات مي دهد
    اين ها ساده اند و گرسنه به جاي هر چيزي فريب مي خورند
    از شيطان بدم مي آمد حرف هايش اما شيرين بود
    گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت
    ساعت ها كنار بساطش نشستم. تا اين كه چشمم به جعبه اي از عبادت افتاد كه لاي چيزه
    [ادامه...]

  • پرنده بر شانه های انسان نشست .
انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :
– اما من درخت نیستم . تو نمی
  • پرنده بر شانه های انسان نشست .
    انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :
    – اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :
    – من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را
    اشتباه می گیرم .
    انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

    – راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز
    هم خندید .پرنده گفت :
    – نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .
    انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی
    دانست چیست . شاید یک




    1-تو نباید نگران باشی زیرا نگرانی غیر سازنده ترین کاری است که انسان می
    تونه انجام بده
    2-تو نباید بترسی . زیرا بیشتر اون چیزایی که ازش می ترسیم اتفاق نمی افتن
    3-تو نباید تا به یک پل نرسیدی . بخوای از رو اون پلبگذری . چرا که هیچ انسان
    این کار را انجام نداده
    4-تو بایدبا هر مشکلی در زمانی که فرا می رسه رو به رو بشی . بیاد داشته باش .
    در هر زمانی فقط می تونی یک مشکل رو حل کنی
    5-مشکلاتتو به بستر نبر. اونا هم بستران خوبی نیستن
    6-تو نباید مشکلات دیگران رو بر دوش بگیری . زیرا دیگران بهتر از تو مشکلاتشون
    رو حل می کنن
    7-تو نباید در روزی که گذشت چه خوب چه بد زندگی کنی . زیرا دیروز به ابدیت
    پیوست . بجای اون توجهت رو به ماتوف به چیزایی کن که در زندگیت میگذره و همین
    الان تورو خوش حال میکنه
    8-باید شنونده ی خیلی خوبی باشی .زیرا در زمانی که گوش فرا می دهی ایده های
    مختلف رو می شنوی . خیلی سخته موقعی که حر
    [ادامه...]

    ادامه... دوستان
    1263 هواداران
    بازدیدکنندگان