سلطان عشق= 술탄의 사랑

(boroof14 )

سلطان عشق= 술탄의 사랑

1 هفته و 4 روز قبل [ساحل]
  • هنوزم یه لبخند؛ یه چشمایِ خوش رنگ…●♪♫
توو گوشیم، یه آهنگ؛ تورو یادم میارن…●♪♫
یه عکسِ دوتایی… یه ک
  • هنوزم یه لبخند؛ یه چشمایِ خوش رنگ…●♪♫
    توو گوشیم، یه آهنگ؛ تورو یادم میارن…●♪♫
    یه عکسِ دوتایی… یه کم، بی وفایی…●♪♫
    یه وقتا؛ صدایی… تورو یادم میارن…●♪♫
    هر جایی؛ بیا! برس به دادِ من!●♪♫
    تنهایی شده؛ رفیقِ فابِ من!●♪♫
    آشوبم! دلبرِ مغرور، کجایی؟●♪♫

    شعر ، ملودی و تنظیم قطعه : ایمان غلامی

    یه غمگین تنها ... یه ساحلو یه دریا

    . [لینک]

    سلطان عشق= 술탄의 사랑

    1 هفته و 4 روز قبل [طراوت]
  • بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

غبار خط بپوشانید خور
  • بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

    بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

    غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب

    بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد

    چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

    ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

    ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که می‌بینم

    کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد

    چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق

    به غماز صبا گوید که راز ما نهان دارد

    بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حال اهل دل بشنو

    که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد

    چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

    که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد

    خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس

    که می با دیگری خورده‌ست و با من سر گران دارد

    به فتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن

    که آفت‌هاست در تاخیر و طالب را زیان دارد

    ز سروقد دلجویت مکن محروم چشمم را

    بدین سرچشمه‌اش بنشان که خوش آبی روان دارد

    ز خوف هجرم ایمن کن اگر امید آن داری

    که از چشم بداندیشان خدایت در امان دارد

    چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوب

    به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد

    سلطان عشق= 술탄의 사랑

    1 هفته و 4 روز قبل [☆mah&setareh☆]
  • پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد
داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـرف نـزد

شب به شب منتظرم
  • پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد
    داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـرف نـزد

    شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب
    شب بـه شب آمـدنـم دیـر شد و حـرف نزد

    غصـه میخـورد کـه مـن حـال خـرابـی دارم
    از همین غصـه ی من سیـر شـد و حرف نزد

    وای از آن لحظه کـه حرفـم دل او را سوزاند
    خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد

    صورت پر شده از چین و چروکش یعنی...
    مادرم خستـه شـد و پیـر شـد و حرف نزد

    ادامه... دوستان
    • عبدالله عبداللهی
    • Ardalan NH
    • مــــنصور {حــــبیبی}
    • mahboobeh ranjbar
    • محمد شمس
    • ..... ...
    • atanaz_1822 mrt
    • ali547 akbar
    • Elaheh138 Boy
    • مرتضی گلستانی
    • miss wolf
    • حسین بی پروا
    • Toofan King
    • k1 kavian
    • جیگر خانوم
    • masoud jamshidian
    1344 هواداران
    بازدیدکنندگان