هم نفس  

(chaappaar )

هم نفس  

3 هفته پیش و 3 روز قبل
  • صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
 که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در
  • صدا کن مرا
    صدای تو خوب است
    صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
    که در انتهای صمیمیت حزن می روید
    در ابعاد این عصر خاموش
    من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
    بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
    و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
    و خاصیت عشق این است
    کسی نیست
    بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
    میان دو دیدار قسمت کنیم
    بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
    بیا زودتر چیزها را ببینیم
    ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض
    زمان را به گردی بدل می کنند
    بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
    بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
    مرا گرم کن
    و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
    و باران تندی گرفت
    و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
    اجاق شقایق مرا گرم کرد
    در این کوچه هایی که تاریک هستند
    من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
    من از سطح سیمانی قرن می ترسم
    بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
    مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
    مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
    اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
    و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
    و آن وقت
    حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
    حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
    بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
    در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
    قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
    بگو در بنادر چه اجناس
    [ادامه...]

    • @ ...... : .. (geryeh) (geryeh) (geryeh) (geryeh) (geryeh)

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

    • @ ...... : هه (gol) (gol) اوهومممم

      3 هفته پیش

  • تو را آن‌گونه می‌خواهم که زندان زلیخا را

کمک کن آه تو جانا بگیرد دامن ما را

ندارم هیچ امّیدی ب
  • تو را آن‌گونه می‌خواهم که زندان زلیخا را

    کمک کن آه تو جانا بگیرد دامن ما را

    ندارم هیچ امّیدی به این دنیای تبعیدی

    که من از بد بیابانی گرفتم راه دریا را

    چنان از دیدنت دورم که باور کرده‌ام کورم

    تو کاری کن بدون تو نبینم صبح فردا را

    برف آمد پشت ردت در خیابان گم شدم

    برف آمد برف آمد یک زمستان گم شدم

    نه عهدی با کسی بستم نه در آغوش تو هستم

    تو که از دور می‌بینی تو حل کن این معما را

    تمام طول آذرماه تو را طی می‌کنم با آه

    فقط پاییز می‌فهمد غم یک مرد تنها را

    برف آمد پشت ردت در خیابان گم شدم

    برف آمد برف آمد یک زمستان گم شدم [لینک]

    • نسیم و طوفان : شاعرش ؟؟؟؟

      2 هفته پیش و 3 روز قبل

    • @ ...... : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

  • فضیلت چهار قل
  • فضیلت چهار قل [لینک]

    • @ ...... : احسنت برشمااستفاده ممنون.یاعلی

      4 هفته پیش

    • هم نفس   : ممنون و مچکرم ... انشاءالله خداوند همیشه یار و یاورتان باشه که در فضای مجازی بتوانید تاثیر گذار باشید

      4 هفته پیش, 1 روز

    • ظهور مهدی(ع) تنها راه نجات مردم : جز 24 مبارک تون باشه .... ان شالله با قران محشور بشید هم در دنیا و هم در اخرت

      4 هفته پیش, 1 روز

  • زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یا
  • زمستان

    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    سرها در گریبان است
    کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
    نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
    که ره تاریک و
    لغزان است
    وگر دست محبت سوی کسی یازی
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون
    که سرما سخت سوزان است
    نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
    چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
    نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
    ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
    مسیحای
    جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
    منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
    منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
    منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
    نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
    بیرنگ بیرنگم
    بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
    حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
    تگرگی نیست ، مرگی نیست
    صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
    من امشب آمدستم وام بگزارم
    حسابت را کنار جام بگذارم
    چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ،
    بامداد آمد ؟
    فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
    حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
    و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
    به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
    حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
    سلامت
    را نمی خواهند پاسخ گفت
    هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
    نفسها ابر ، دلها خسته
    [ادامه...]

    ادامه... دوستان
    284 هواداران
    بازدیدکنندگان