هم نفس  

(chaappaar )
  • ღ نابینا به ماه گفت:
ღ دوستت دارم.
ღ ماه گفت:چطوری؟ تو که مرا نمی بینی!
ღ نابینا گفت:
ღ چون نمی
  • ღ نابینا به ماه گفت:
    ღ دوستت دارم.
    ღ ماه گفت:چطوری؟ تو که مرا نمی بینی!
    ღ نابینا گفت:
    ღ چون نمی بینمت دوستت دارم.
    ღ ماه گفت:چرا؟
    ღ نابینا گفت:
    ღ اگر می دیدمت عاشق زیبایی ات می شدم،ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم.

    هم نفس  

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم 

گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم ؛ 

خود بتازيم به هر درد که
  • يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم

    گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم ؛

    خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد

    بهرِ بهبود ولي فکر دوايي نکنيم ؛

    جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم

    شِکوه از غير، خطا هست خطايي نکنيم ؛

    ياور خويش بدانيم خداياران را

    جز به ياران ِ خدادوست وفايي نکنيم ؛

    يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

    طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم ؛

    گر که دلتنگ از اين فصل ِ غريبانه شديم
    تا بهاران نرسيده است هوايي نکنيم ؛

    گِله هرگز نبُود شيوه ي دلسوختگان

    با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم ؛

    يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

    وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم ؛

    پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

    گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم ؛

    و به هنگام نيايش سرسجاده ي عشق ***

    جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ؛

    مهرباني صفت بارز عشاق خداست ***

    يادمان باشد از اين کار اِبايي نکنيم ...

    هم نفس  

    3 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
 که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در
  • صدا کن مرا
    صدای تو خوب است
    صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
    که در انتهای صمیمیت حزن می روید
    در ابعاد این عصر خاموش
    من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
    بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
    و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
    و خاصیت عشق این است
    کسی نیست
    بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
    میان دو دیدار قسمت کنیم
    بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
    بیا زودتر چیزها را ببینیم
    ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض
    زمان را به گردی بدل می کنند
    بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
    بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
    مرا گرم کن
    و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
    و باران تندی گرفت
    و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
    اجاق شقایق مرا گرم کرد
    در این کوچه هایی که تاریک هستند
    من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
    من از سطح سیمانی قرن می ترسم
    بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
    مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
    مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
    اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
    و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
    و آن وقت
    حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
    حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
    بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
    در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
    قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
    بگو در بنادر چه اجناس
    [ادامه...]

    • ♚ Elizabet ♚ : پصت جدیدم لایک شه پلیز (gol)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • @ ...... : .. (geryeh) (geryeh) (geryeh) (geryeh) (geryeh)

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • @ ...... : هه (gol) (gol) اوهومممم

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    293 هواداران
    بازدیدکنندگان