دلباخته عشق

(cvmt )
  • خونه اگه صاحب داشته باشه وقتی ۹هزار تومن توش گم می‌شه از هم حساب می‌کشن پیداش کنن
وقتی میلیاردها دل
  • خونه اگه صاحب داشته باشه وقتی ۹هزار تومن توش گم می‌شه از هم حساب می‌کشن پیداش کنن
    وقتی میلیاردها دلار! گم می‌شه و کسی به کسی کار نداره
    یا خونه بی‌صاحابه یا کار خود صاحب‌خونه‌س!!

    دلباخته عشق

    6 روز پیش و 22 ساعت قبل
  • زائری بارانیم آقا به دادم می رسی؟؟؟

 بی پناه وخسته ام تنها به دادم می رسی؟؟؟

 گرچه آهو نیستم ا
  • زائری بارانیم آقا به دادم می رسی؟؟؟

    بی پناه وخسته ام تنها به دادم می رسی؟؟؟

    گرچه آهو نیستم اما پر ازدلتنگیم///

    ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟؟؟

    از کبوتر ها که می پرسم نشانم می دهند///

    گنبد وگلدسته هایت را،به دادم می رسی؟؟؟

    ماهی افتاده برخاکم لبالب تشنگی///

    پهنه آبی ترین دریا به دادم می رسی؟؟؟

    ماه نورانی شب های سیاه عمر من///

    ماه من،ای ماه من،آیا به دادم می رسی؟؟؟

    من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام///

    هشتمین دردانه زهرا،به دادم می رسی؟؟؟

    باز هم مشهد-مسافرها-هیاهوی حرم///

    یک نفر فریاد زد:آقا به دادم می رسی؟؟؟

    • سال او * : (gol) (gol) (gol)

      1 روز و 12 ساعت قبل

    • دلباخته عشق : آقای ما ایرانیاست ... مطمئن باش هوامون رو داره ... در پناهش باشی

      4 روز پیش و 19 ساعت قبل

    • سال او * : اقا جان به دادم برس .اگه نرسی بیچاره شدم

      4 روز پیش و 19 ساعت قبل

    دلباخته عشق

    1 هفته و 2 روز قبل
  • پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد
و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیای
  • پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد
    و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید
    ان جوان بعد از فکر بسیار پیش استادش رفت وبا خجالت گفت
    در. سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگی
    مارا تامین کنه
    در خانه های مردم رخت لباس میشست
    حالا دختری را که خیلی دوست دارم
    شرط کرده که فقط بدون حضور
    مادرم
    حاضر به ازدواج با من است نه فقط این بلکه گذشته مادرم نیز مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم؟
    استاد به او گفت از تو یه تقاضا دارم به خانه ات برو و دست
    مادرت را بشور
    فردا به نزد من بیا و برایت میگویم چکار کنی
    جوان به منزل رفت و اینکار را کرد
    با حوصله دستهای مادرش را درخالی که اشک بر روی گونه هاش
    سرازیر شده بود شست
    زیرا اولین بار بود
    که دستان مادرش را در حالی
    که از شدت شستن لباسهای مردم
    چروک شده و. تماما تاول زده و. ترک برداشته
    بود را می دید
    طوری که وقتی اب را روی دستانش میریخت
    از درد به لرزه میفتاد
    پس از شستن دستان مادرش
    نتوانست تا فردا صبر. کند و همان موقع
    به استادش زنگ زد و گفت
    ممنونم که راه درست را برایم نشان دادی
    من مادرم را به امروزم نمیفروشم
    چون او زندگی اش را برای اینده من تباه کرد
    کسیکه دیروزش را بخاطر شما فدا کرد او را بخاطر امروزش
    نفروشید

    • ॐ♛κεψυαπ♜ॐ . : دمت گرم

      6 روز پیش و 3 ساعت قبل

    • دلباخته عشق : سلامتی همه خوبا مخصوصا مادرامون ک واسمون عزیزن

      6 روز پیش و 3 ساعت قبل

    • ॐ♛κεψυαπ♜ॐ . : خیلی زیباس،سلامتی تمام مادران

      6 روز پیش و 3 ساعت قبل

    دلباخته عشق

    1 هفته و 3 روز قبل
  • ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻧش آﻣﻮﺯﺵ ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﮎ ﻧﯿﺎﻭﺭﯼ، ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻫﻢ!
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍ
  • ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻧش آﻣﻮﺯﺵ ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﮎ ﻧﯿﺎﻭﺭﯼ، ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻫﻢ!
    ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ! ﺍﮔﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ‌ﺩﻫﯽ؟
    ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ. ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯ ﺭﻓﺖ? ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
    ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟!
    ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ! ﻭ ﻫﻤﺎﻥ‌ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﯼ، ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
    ﻣﻌﻠﻢ ﮔﺮﯾﺴﺖ????? ﻭ ﻧﻤﺮﻩ‌ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ
    ﺑﺴﻼ‌ﻣﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ

    ادامه... دوستان
    • علی حسینی
    • سال او *
    • sara 123
    • نفس ....
    42 هواداران
    بازدیدکنندگان