علی عرفانی

(d7586382 )

علی عرفانی

1 سال و 6 ماه قبل

... دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم ...

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
با دل رفته خود ، حمد و ثــنایی بکنیم
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

"مريم حيدر زاده"

  • ×нαɴα × : سلام دادا گروه ρаіӣ Нӗіѓsمعاون میخام حتما بیا

    1 سال و 5 ماه قبل

  • ✰♡ęŞħğħę ЌơԾķî♡✰ : ♣ مَحبوبیــ ، مَحبوبَم کُنツ

    1 سال و 6 ماه قبل

علی عرفانی

1 سال و 6 ماه قبل

محمد4:
زیارت امام موسی کاظم (ع)

سفر حج به پایان رسیده بود. امام صادق (ع) و همراهان در راه بازگشت به مدینه بودند. به امام (ع) خبر دادند که وضع حمل همسرتان نزدیک است. امام(ع)  با شادمانی به سوی خیمه همسرشان حمیده رفتند تا اولین زائر آن نو رسیده باشند. پدر با شادمانی فرزند را در آغوش گرفت و در گوش راست اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس به سوی اصحاب بازگشت و با شادمانی فرمود: «خداوند پسری به من مرحمت کرده که بهترین مخلوق خداست. به هوش باشید، به خدا سوگند که او سرپرست شماست». 
کاروان به سمت مدینه حرکت کرد. امام صادق (ع) پس از ورود به شهر ، به منظور گرامی داشت نوزاد خجسته اش ، سه روز به مردم طعام داد و پیروان آن حضرت، گروه گروه برای عرض تبریک  و شرکت در جشن و سرور به محضر آن بزرگوار شرفیاب می شدند.[1]

درسی بزرگ از امام کاظم (ع)
امام موسی بن جعفر (ع) هنگامیکه به دستور طاغوت زمان خود، هارون الرشید به جرم حق گوئی و دفاع از حقیقت، دستگیر و روانه زندان شد به سجده رفت و در حال سجده این چنین عرضه داشت :«بار الها! من بارها از درگاه تو مسئلت میداشتم که برای عبادت، فراغتی بمن عنایت فرمائی تا به اطاعت و فرمان برداری تو قیام ورزم از اینکه اکنون درخواست مرا اجابت فرموده ای در برابر چنین توفیقی سپاسگزارم»[2] 

بهره ای از کلام امام موسی کاظم (ع)
- «همانا که عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد»[3]
- «مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى ، و آن گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى»[4]
- «خداوند در زمين بندگانى دارد كه براى برآوردن نيازهاى مردم مى كوشند ؛ اينان ايمنى يافتگان روز قيامت اند»[5]

مژده‌ ای دل که به ماتاج سری داد خد
[ادامه...]

علی عرفانی

1 سال و 6 ماه قبل

ان کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند وعیال وخانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

  • علی عرفانی : سپاسگذارم شما لطف دارید

    1 سال و 6 ماه قبل

  • رها تنها : عالی

    1 سال و 6 ماه قبل

ادامه... دوستان
  • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
38 هواداران
بازدیدکنندگان