_. isisun ._

(dezire )
  • یه روز کشیدَمِش کنار!
گفتم بشین رو این صندلی!
میخوام چند کلمه باهات مَردونه صُحبَت کنم!
وایسادَم
  • یه روز کشیدَمِش کنار!
    گفتم بشین رو این صندلی!
    میخوام چند کلمه باهات مَردونه صُحبَت کنم!
    وایسادَم رو به روش،میدونی:من مسئول تمامی اتفاقاتی که میوفته توی زندگیمونم!
    من نمیخواستم اذیتت کنم!
    نمیخواستم آدم بدی باشم!
    ناراحت میشی ازَم،امّا کارایی که میکنم عَمدی دَرِش نیست!
    وسط حَرفَم پرید:تو باید همینطوری ادامه بدی!
    چی داشتم میگفتم اصلاً...
    مگه تو اذیت نیستی؟
    چرا هستم،ولی تو باید همینطوری ادامه بدی!
    تا کی؟
    تا وقتی خسته شی!
    یعنی اگه خسته میشدَم،همه اینا تموم میشه؟
    نمیدونم...
    باشه تصمیم گرفتم خسته شَم...
    چـَند وقت گُذشت...
    یه روز منو کشید کنار،بهم گفت:خسته شُدَم!

    • شهروند جهانی : فول لایکو محبوبی مثه همیشه (gol) (ghalb)

      4 روز پیش و 19 ساعت قبل

    • pesareyek 20 : بوس بوس

      1 هفته و 3 روز قبل

    • °ماه سانـ ° : سلامـ میشه بیاے گروه -|آدَمایـِ خاکِستَریـ|-لطفا♡

      1 هفته و 5 روز قبل

  • اینبار مَن تَصوُر نمیکنَم!
تُو تَصَوُر کُن مُرده ای،نه فقط به مَرگ،بلکه به تمام جُزئیاتَش...
شیرین
  • اینبار مَن تَصوُر نمیکنَم!
    تُو تَصَوُر کُن مُرده ای،نه فقط به مَرگ،بلکه به تمام جُزئیاتَش...
    شیرین است یا تَلخ؟!
    مرگ را دوس داشتی یا از آن ترسیدی؟
    برای مَن نه تَلخ بود و نه شیریــن،دوستش داشتَمُ و نَداشتَمَش هم مُهم نیســت!
    مَن هَربار میمیرَم در واقعیـَت،به مَرگ حقیقـی فِکر میکنَم!
    کاری هَم با این نَدارم که روزی چَند بار میمیرَم و تو زنده اَم میکنی!
    مَرگ حقیقــی سَرد است؟خاموش است؟گَرم است!!
    آقای مُورچه کارگَر خواهِش میکنَم،مَـن دُکتر هَستَم،بَدَنَم را تَجزیه نَکُن و قُربانَت شَوَم!
    یا ساده تَر بِگُویَم،میشَود جواب های سوالات را به گُوشَم برسانیـد!
    تو که بوده ای،نُطفه ای که میبایست از هَمان روز اَوّل که بَذرَت را پاشیـدَن در خودشان خَفه میشُدی و به اصرار مادرت پا در این دُنیا نَهادی!
    شاید بهِتَر بود از هَمان اَوّل تیـغی در دَست که چَپ و راستش هم نیز مُهم نیست میگرفتم و کارَم را یک سَره میکردَم!
    مَن اگَر از همان اَوّل میدانستَم مَرگ آخر این داستان خواهَد بوُد،اصلاً برای چه نِوشتَم،این نیز بماند در میان آن همه سوال که در ذِهن مَریضَ یک آدم سالِم جُولان میدَهَد...

    #چِرت_و_پِرت_هایِ_یِهوُیی

    • _. isisun ._ : khb labod khob bude k gozashtm:| bdm in fantezie vagheisho bbini chi migi ps:||

      2 هفته پیش

    • Iman Moallem : خب شکم پاره و روده پودهای طرف ریخته بیرون.بنطرت خوبه؟؟؟

      2 هفته پیش

    • _. isisun ._ : byd az jenabali ejaze migrftm???

      2 هفته پیش

  • دَست فُرُوش سَرکُوچِه مان!
یک پیر مَرد ساده اَست،هَر از گاهی کنارَش مینشینَم و با هَم چایی تازه دَم
  • دَست فُرُوش سَرکُوچِه مان!
    یک پیر مَرد ساده اَست،هَر از گاهی کنارَش مینشینَم و با هَم چایی تازه دَمی نُوش جان میکنیم...!
    یک روز صِدایَش زَدم فلانی میخواهَم بیرُون خانه مان را زیبا کُنَم!
    با لَحـنی نسبتاً جدی گُفت خُب بُکُن چِه کار به مَن داری!
    گُفتَم بَساطَت را جَمع کُن و بیا دَر خانه مان!
    آمدُ و گُفت خُب،الان چِه کُنَم!
    لَبخندی زدَم و گُفتَم تو بشین و چایی بُخور،باقیَش با مَن...!
    دیوار خانه مـآن با نَمایی از سَنگ سفیــد و چند پنجره و دُو دَرب...
    جـآن میداد که تابلـُو های پیرمَرد را به آن بچسبانی و دیوار را تزئین کُنی...
    چَند گُلدان از داخل خانه آوردَم و هر چند قَدَم به چَند قدَم گُلدان شَمعدانی چیدَم...
    کارَم که تمام شُد...
    پیرمَرد لبخندی زَد و گُفت از فَردا همیــن جا بَساط میکنَم،چاییَت حاضِر باشـَد...
    چه خُوب خانِه مان زیبا میشَود،بایست در کنار آثارَت،عَکسَت را بگیرَم...
    #چِرت_و_پِرت_هایِ_یِهوُیی

    _. isisun ._

    2 سال پیش و 2 ماه قبل
  • پرندگان پشت بام را دوست دارم
دانه هايى را كه هر روز برايشان مى ريزم
در ميان آن ها ،
يك پرنده ى بى
  • پرندگان پشت بام را دوست دارم
    دانه هايى را كه هر روز برايشان مى ريزم
    در ميان آن ها ،
    يك پرنده ى بى معرفت هست
    كه مى دانم روزى به آسمان خواهد رفت
    و برنمى گردد
    من
    او را
    بيشتر دوست دارم
    #چِرت_و_پِرت_هایِ_یِهوُیی

    _. isisun ._

    2 سال پیش و 2 ماه قبل

    تو باش و مــن با تو قانونی به نام دوستت دارم را ثبت رَسمی میکنم...
    مثلاً صُبح زود که زَنگ میزنَم با صِدای خواب آلودَت طوری صِدایــَم کُن...
    عزَیزَم "ها "و جانَم هایَت را نثارَم کُـن که بیایــَد و مستقیــماً به رَگ های قَلبَم پیـوند مغز و اعصاب بخُورَد...
    مَن صُبح بخیــری به تُو بگُویــَم که تو از فِرط آن تمام تَن و جانَت از خواب بَرخیــزَد...
    بعد از آن چایی تازه دَمی بِگذار و صُبحَت را شروع کُن...
    پَنجره را باز کُن،قاب عَکسَم را تَمیــز کُن و اندکــی به آن خیــره شُو...
    به چـِشمان به رَنگ بهــآرَم...
    چایی را بریــز،لَب پَنجره بُگذار تا اندکی خُنک شَوَد...
    همان موزیــک هَمیشگــی که بار ها برایــَت خوانده بودَمَش را بِگذار...
    چاییَت سَرد شُده اَست "عَزیزَگَم"صُبحانه اَت را بخُور...
    دَفتَرت را بَردار،دِلَم میخواهــَد بگُویــَم دُوستت دارَم،زَنگ که میزنــَم صِدایــَت آرامِ جانَم میشــَود"جانِ
    دِل"انَدکی با مَن حَرف بِزَن...
    برایــَم پُشت تِلُفن اَندَکی لبخـند بِزَن،قُربان صَدقه اَت میرَوم و من از فِکر نَداشتـَنَت تا تَماس بـَعدی تار های سپیــدی رُوی مُو هایَم مینشیــنَد...
    اِسپــَند برایــَت دُود کَرده اَم و زیر لَب قُربانــیان حَسوُد را میخـوانــَم کــُــوُر....
    #چِرت_و_پِرت_هایِ_یِهوُیی :

    • _. isisun ._ : mrc azzm

      8 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • - Sroush : مَتنـآت قشنگـ بود:)

      8 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • Im fatuous ..... : اینو میخوندم زیر صد میبودم

      1 سال و 2 ماه قبل

    _. isisun ._

    2 سال پیش و 4 ماه قبل
  • یک روز هم می شود
دوست داری بنشینی پشتِ پنجره
با دنیا قهر کنی
منتظر بنشینی ببینی
کسی حواسش به قهر
  • یک روز هم می شود
    دوست داری بنشینی پشتِ پنجره
    با دنیا قهر کنی
    منتظر بنشینی ببینی
    کسی حواسش به قهر بودنت هست ؟
    یک روز هم می شود
    دوست داری عاشقانه نگویی
    بشنوی
    دوست داری بغض کنی
    او حرف بزند
    بباری
    او حرف بزند
    یک روز هم می شود
    دوست داری خسته باشی
    نباشی و ببینی اصلا این نبودنت
    کسی را بی تاب می کند ؟
    کسی را دلتنگ می کند ؟
    یک روز هم می شود لحنِ حرفهایت سرد می شود
    نه اینکه سرد باشی
    بهانه است
    می خواهی بدانی کسی حواسش به این سردی هست
    و خدا نیاورد آن زمانی را که نفهمند
    به یک باره سرد می شوی
    زمستان می شوی
    و آن یک روز که می خواستی ببینی
    کسی برایش مهم است بودنت
    می شود هرروز
    هرلحظه هرساعت
    حواستان به سردیِ لحن باشد
    گاهی بهانه است
    تا بدانند
    دوستشان دارید یا نه
    حواستان باشد ..

    عادل دانتیسم
    #چِرت_و_پِرت_هایِ_یِهوُیی

    • ∆ANGEL ∆ : Like O mhboB-.-bjbran

      1 سال و 10 ماه قبل

    • * سعید * : سلام مهربان٬ محبوبیت تقدیمتون...باعث خوشحالیه اگه افتخار بدین و در گروه اول پروفایلم "پله های موفقیت" عضو بشین ... و با مطالب ارزشمندتون همراهمون باشین.. با تقدیم احترام (gol) (gol) (gol)

      2 سال پیش

    • سنگ صبور @ : سلااااااااااااااااااااااااااااام خوبی محبوبی عزیزم

      2 سال پیش, 1 ماه

    _. isisun ._

    2 سال پیش و 4 ماه قبل
  • هر روز آروم و آروم تر میشم
اینو دارم به وضوح میبینم ، حتی بقیه هم به همون وضوح میبینَنِش ،
حس میکن
  • هر روز آروم و آروم تر میشم
    اینو دارم به وضوح میبینم ، حتی بقیه هم به همون وضوح میبینَنِش ،
    حس میکنم دارم بزرگ تر میشم و این برام خوبه . . البته فقط برای ِ خودم خوبه !
    دیگه حوصله ی جر و بحث و دعوا ندارم
    کینه ای تو دلم نیست
    دیگه از هیشکی متنفر نیستم
    دوست داشتنام دیگه مشروط نیست
    هیشکی رو به حدِ پرستش دوست ندارم
    دیگه درگیر ِ اینکه چی بپوشم و چی بهم میاد نیستم
    دیگه حرص نمیخورم
    فقط دوازده واحد گیرمون اومده ، تازه اونم با کلی رفت و آمد و پیگیری ،
    عجیبه که حتی این هم نتونسته نگرانم کنه . .
    اونم وقتی با سردرد ها و معده دردای ِ عصبی ِ هم کلاسیهام مقایسه میشم .
    خب ، چه فرقی میکنه باید هر روز با لپتاپی که کلِ دوست داشتنی هام توشن ،
    کُشتی بگیرم تا روشن شه . . !
    یا نتم داغونه و با همون نت ِ داغون دانلود میکنم .
    عجیبه که عین ِ خیالمم نیست
    اینقدر عین ِ خیالم نیست که پاک فراموشم شد دیروز ،
    عروسی ِ دوستم بود و نرفتم . .
    حتی حواسم نبود لیوان چایی برگشت رو سررسید ِ داداشم و
    کل ِ حساب کتاب هاش خیس شد
    وقتی هم فهمید کل ِ زحمتاش به باد رفته ،
    من فقط حس ِ مَرد ِ مُعتادی رو داشتم ، که شب ِ قبل ِ عروسی ،
    زغالِ بساط ِ تریاکِش افتاده رو لباسِ تازه عروسِش . .
    حِسَم به همون اندازه تلخ و مبهمه . .
    حس ِ کسی که فیلم ِ زندگیش از اَکشِن و ماجراجویی تبدیل شده به پانتومیم !
    اپیزود های ِ صامت و حوصله سَر بَر . .
    نوزده اپیزود ، نوزده تیکه زغال ِ سوخته ، نوزده لباسِ عروس ِ به باد رفته . .

    • ..... ... : محبوبی منم بمحبوب (khoob)

      4 ماه پیش

    • _. isisun ._ : شاید

      9 ماه پیش

    • sohile radfar : مایوس ترین جوابا همیشه تو تاکیداس :(

      9 ماه پیش

    _. isisun ._

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • تو تَصَوُر میــکُنی که مَرگ نزدیــک تـُو نیســت!

شَب است و سـُکوت تو را به آغـُوش گَرمَش دَعوُت ک
  • تو تَصَوُر میــکُنی که مَرگ نزدیــک تـُو نیســت!

    شَب است و سـُکوت تو را به آغـُوش گَرمَش دَعوُت کَرده است...!

    پَتـُو را روی شانه های خـُود میکــشی و آرام،آرام خواب را لـَمس میکـُنی...

    در خــُواب،تــُو دَعـُوت شده ای به جـُنونی که شایــَد تَصَورات آن در واقعیــت خـَنده دار باشَد!

    تـُو یـِک جِســم بی حَرکـَت و آسمــآن برای همیشه خامـُوش اســت...

    تیــرگی بار گـُناهانــَت چـِشمانـَت را برای همیشه بَسته اَند و دهـآنَت را به دَستانـَت دوخته اَند...

    کـِرمــی از گـُوش های تو داخِل و مـَغزَت را ذَره ذَره،مَزه کنان میچـِشــَد...

    اَبرُوانــَت را دانـِه دانـِه مـُوهای سیاه و سفیــدَت میریزَد...

    بدَنَت جمـَع و اَندَک اَندَک میگَندَد،و سـُوسک از بـُوی تَعفن نفرت آورَت فرار میکـُنَد و دیگــری را شـِکار میکـُنَد...

    دَست هایی که تـُو را نـِشان میدهـَند و میگـُویــَند اُو یـِک گـُناه کـآر اَست...!

    با چِشمـآنی خیـس و فَریــآدی از جـِنس تَرس،بَرمیــخیزی به سراغ آب برای خـُوردَن میــرَوی!

    باز میگـَردی،دراز و اَندکـی خـُواب تو را به فکــر میبـَرد،پـَتـُو را روی شانه های خود میکـشی و آرام آرام چـِشمانـَت باز و برای همیشــه بَسته خواهـَند شُد...

    تو تَصَوُر میــکُنی که مَرگ نزدیــک تـُو نیســت!

    _. isisun ._

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • فرقی نمیکند 
چه فردا چه چندسال دیگر ...
از یک جایی به بعد دیر است...
حتی اگر منتظرت باشم
آمدنت س
  • فرقی نمیکند
    چه فردا چه چندسال دیگر ...
    از یک جایی به بعد دیر است...
    حتی اگر منتظرت باشم
    آمدنت سالهاست از سرم رفته...

    • _. isisun ._ : Kheili vqte nism

      1 سال و 8 ماه قبل

    • امیرم دیگه :))))))))))))))) : هیچی :| چار ماهه نیستی ینی؟ :/

      1 سال و 9 ماه قبل

    • _. isisun ._ : Chi shdew

      1 سال و 9 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • لی اورت
    • Im fatuous .....
    1827 هواداران
    بازدیدکنندگان