گلبرگ :)

(fatemeh04 )

و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت،بروم تا سرِکوه
دورها آوایی است که مرا می خواند

سهراب سپهری

  • ∆ †MЄhժ ∆ : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    2 هفته پیش و 3 روز قبل

  • گلبرگ :) : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    2 هفته پیش و 3 روز قبل

  • ∆ †MЄhժ ∆ : خواهش میشه (: من بسی خوشحال تر !

    2 هفته پیش و 3 روز قبل

فصلها تغيير مي كنند.

گاهي زمستان است،‌ گاهي تابستان.
اگر پيوسته در يك آب و هوا باشيد، احساس كسالت مي كنيد.

بايد بياموزيم هرچه را كه پيش مي آيد، ‌دوست داشته باشيم.
اين حالت، ‌بلوغ نام دارد.

بايد آنچه را كه هست، دوست داشت.
خامي و عدم بلوغ، پيوسته در بايدها و اجبارها نهفته است.
« بايد » فقط يك خواب و خيال است.
هرچه هست، خوب است.
آنرا دوست داشته باشيد و در آن بياساييد.

وقتي سختي ها پيش مي آيند، آنها را دوست داشته باشيد و وقتي مي روند، با آنها خداحافظي كنيد.
همه چيز در تغيير است...
زندگي در تلاطم پيوسته است.
هيچ چيز همان كه بود، باقي نمي ماند.

بنابراين،‌ گاهي فضاهاي بزرگ در دسترس است و گاهي اصلا جايي براي تكان خوردن نيست، ‌ولي هر دو خوب هستند.
هر دو موهبتهاي خلقت هستند.

بايد علي رغم هرچه روي مي دهد، در هر حال سپاسگزار و شكرگزار بود و اين چيزي است كه هم اكنون اتفاق مي افتد.

فردا شايد تغيير كند.
آنگاه از آن لذت ببريد.
پس فردا اتفاق ديگري مي افتد،‌ از آن هم لذت ببريد.
گذشته را با خيالات بيهوده آينده مقايسه نكنيد.
در لحظه زندگي كنيد.
زندگي گاهي داغ است گاهي سرد.
هر دو لازم هستند.
در غير اينصورت،‌ زندگي از بين مي رود.

زندگي بر پايه قطبهاي مخالف ادامه
مي يابد.

اشو

ادامه... دوستان
432 هواداران
بازدیدکنندگان