Fatima ..

(fatima.79 )

Fatima ..

2 هفته پیش و 5 روز قبل
  • عزیزِ از من به دور افتاده ام..
بی حاشیه بگویمت...؛
دنیایِ من؛
تنها
  • عزیزِ از من به دور افتاده ام..
    بی حاشیه بگویمت...؛
    دنیایِ من؛
    تنها "تو" را کم دارد...
    فکری به حالم میکنی؟

    • Fatima .. : همچنین^^

      1 هفته, 1 روز

    • Raha Mahan : محبوبی گلم

      1 هفته, 1 روز

    • ❤️فـرهـاد سـعـیدی❤️ : سلام دوست گرامی با کما ل احترام ازت در خواست دارم در صورت ممکن درگروه دلدادگان عاشق ولبخند عشق عضو بشی البته لطف محبت می کنی .مرسی . https://www.hammihan.com/group/hfvhidl

      1 هفته, 1 روز

  • من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی

تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی

این تاول و تب‌خال و دهان سو
  • من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی

    تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی

    این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها

    از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی

    از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی

    ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی

    یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟

    یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟

    هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم

    بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی

    از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار

    بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی

    • Hamed Amini : دلواپسی ام نیست، چه باشی چه نباشی؛احساس تو کافی ست، چه متن و چه حواشی؛از خویش گذشتم، بِبَرم خاک کن - اما؛شعرم چه؟ نه! بی ذوق مبادا شده باشی؛می خواستم از تو بنویسم که مدادم؛خندید: چه مانده است مرا تا بتراشی؛مجموعه ی آماده

      4 روز پیش و 13 ساعت قبل

    • سبحان شاهمرادی : سلام فاطمه خانم،افتخار دهید و عضو گروه اصولگرایان پایداری بشوید

      1 هفته, 1 روز

    • ghomayshi آبان ماهی : یه شب زیر بارون/که چشمم به راهه/می بینم که کوچه/پر نور ماهه/تو ماه منی که/تو بارون رسیدی/امید منی تو/شب نا امیدی/

      1 هفته و 2 روز قبل

    Fatima ..

    3 هفته پیش و 2 روز قبل

    داشت سیبایِ درختِ خونه‌ی مادربزرگو میچید ..
    منم نردبومو زیرِ پاش محکم گرفته بودم که زبونم لال دلبرمون نیوفته پایین ..
    تو حالِ خودم بودم که یه دفعه یه سیب پرت کرد سمتمو گفت: " دلبربانو نبینم تو خودتی بیا این بالا پیش خودم یه ماچ بده بینم .."
    خندیدم ..
    گفتم: "عع اولا آروم تر دیوونه خانوم جون گوشاش تیزه میشنوه
    دوما تو خودتم اون بالا به زور جا میشی
    سوما من ماچُو به هرکسی نمیدم .."
    پشتِ چشم نازک کردم و رومو اونور کردم ..
    اخم کرد و گفت: " اولا خب بشنوه مگه دارم جرم میکنم
    دوما شما رو سرِ ما جا داری دلبر بانو
    سوما میگیرمش ازت .."
    صداشو برد بالاتر و گفت: " خانوم جون این نَوَت دلِ منو برده میگی چیکار کنم ؟؟"
    همون سیبی که واسم پرت کرده بود و سمتش پرت کردم و با خنده گفتم: "بردی آبرومونو دیوونه آروم تر .."
    سیبُ گرفت، یه نیگاش کرد و گفت: "ای جان"
    پرید پایین "هر چه از دلبربانو رسَد نیکوست حتی اگه پرتِش کنه .." یه گاز از سیب زد و خندید ..
    داشتم با خنده نیگاش میکردم ..
    باورم نمیشد این پسرکِ مغرورِ بچگیامون حالا شده اعلی‌حضرتِ دیوونه‌ی من!
    ابروشو انداخت بالا و گفت: "هاان چته چته چته؟ .."
    داد زد: "خانوم جوون بیا ببین دلبربانویِ من چشه با خنده نیگا میکنه .."
    گفتم: "مگه دارم جرم میکنم ..دلبر تماشا داره آخه نیگا سیب خوردنتو"
    با بدجنسی گفت: "حالا که تماشا دارم بیا بغلم پس .."
    خندیدم و دوییدم اونورِ حیاط ..
    سریع خودشو رسوند بهم، از پشت بغلم کرد و گونَمو بوسید ..
    سرشو اورد دمه گوشمو گفت :" دیدی گفتم میگیرمش ازت دلبربانو .."
    خندیدم و گفتم: "نوبتِ منم میشه آقاا .."
    یه دفعه خانو
    [ادامه...]

    • Fatima .. : شاید جایی این متن به چشمتون خورده نام نویسنده این متن هم پگاه صنیعیه :) متشکرم

      1 هفته و 2 روز قبل

    • رهگذر .... : اها . راستش خودمم نمیدونم چرا اینجوری فکر کردم .. در هر صورت خوب بود ... لایک .

      1 هفته و 2 روز قبل

    • Fatima .. : من کپی کردم اینو :) ببخشید فکر نمیکردم اینطور بنطر بیاد نمیدونم اسم نویسندشو یادم نیست

      1 هفته و 2 روز قبل

    Fatima ..

    3 هفته پیش و 5 روز قبل
  • •|♡|•
تو
متفاوت ترین مرد جهانی
هرچند خیلی معمولی باشی
با خنده های عادی از ته دل
با پیراهن های آ
  • •|♡|•
    تو
    متفاوت ترین مرد جهانی
    هرچند خیلی معمولی باشی
    با خنده های عادی از ته دل
    با پیراهن های آبی چهارخانه که همه میپوشند
    چهره ی ساده ی مردانه ی نه خیلی زیبا
    صدای بم معمولی
    و ثروتی نه چندان
    تو
    هرچند خیلی معمولی
    شبیه هزارن مرد دیگر
    اما
    متفاوت ترین مرد جهانی
    چون تنها تو بودی که با این همه سادگی
    دل تنوع طلبم را بردی
    آن هم تمام و کمال!

    • ຖiคຊ : محبوب ولایکی جبران شع مرسی

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • Fatima .. : اره به نظرم زندگیم معنای بیشتری پیدا میکرد شاید زیبا تر میشد

      3 هفته پیش

    • پویا راسخی : واقعا؟

      3 هفته پیش

  • مثل بوق بلند اتوبوس،
مثل داغ بودن چای،
یا آب یخ زیر دوش،
یادت را میگویم؛ میان خنده هایم.
  • مثل بوق بلند اتوبوس،
    مثل داغ بودن چای،
    یا آب یخ زیر دوش،
    یادت را میگویم؛ میان خنده هایم.

    • ghomayshi آبان ماهی : ﺑﻲ ﺻﺪا اﺳﻤﺘﻮ ﻓﺮﻳﺎد ﻣﻴﺰﻧﻢ/‫ﻫـﻖ ﻫـﻘﻢ ﭘﻨﺠﺮه رو ﻣﻴﺒﻨﺪه/‫دوﺑﺎره دﺳﺘﺎی ﻧﺎﻣﺮﺋﻲ ﺷﺐ/‫ﭘـﻠـﻜﺎی ﭘـﻨـﺠﺮﻣﻮ ﻣﻴـﺒﻨﺪه

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    روزی خانه‌ای خواهیم داشت که کلیدش را فقط خودمان دو نفر داریم.
    آن خانه اتاقی خواهد داشت که جز من و تو هیچکس نباید هیچ شبی پایش را درونش بگذارد.
    حالا ولی فقط رابطه‌ای داریم که حریمش مهمتر از آن اتاق و آن خانه باید باشد و دیوارهایش محکم تر از بلوک‌های سیمانیِ آن.
    من نمیگویم خانه‌مان را از این و آن پنهان کنیم و آدرسش را به هیچکس ندهیم.
    من میگویم توی خلوتِ دونفره‌مان حتا فکرِ هیچ نفرِ سومی را هم راه ندهیم.
    نفرِ سوم ها اگر نباشند، همه میشوند آدم و حوا و به بهشت برمیگردند.
    من و تو جز حالِ خوب و آرامش برای هم نداریم، اگر کلیدِ خانه‌ی دل و ذهنمان را به هیچ نفرِ سومی ندهیم.

  • این پائیز هم گذشت...
بی آنکه دستنانم را کسی گرم کند
گذشت و آنکه قرار بود شال گردنم راببافد نیامد
  • این پائیز هم گذشت...
    بی آنکه دستنانم را کسی گرم کند
    گذشت و آنکه قرار بود شال گردنم راببافد نیامد
    خش خش برگها را زیر قدم زدن های دو نفره حس نکردم
    تمام پائیز را چشم به راه ماندم اما...
    امشب یلدا هم رسید اما آنکه باید، نیامد که نیامد...
    و چه سخت خواهد گذشت طولانی ترین شب سال بی تو ...!!

    • ❤ستاره ❤ : سلام کاربر عزیز وگرامی خیلی خیلی خوشحال میشم افتخار بدهید و عضو گروه سخن عشق بشید...ممنونم (gol)

      5 روز پیش و 13 ساعت قبل

    • ..... ... : محبوبی منم بمحبوب جبران پلیز (khoob)

      1 هفته و 6 روز قبل

    • leili _90 : (geryeh) (geryeh)

      3 هفته پیش

    ادامه... دوستان
    • nima 98
    • شکوفه ...
    • مهناز .....
    • مانیا پاکرو
    175 هواداران
    بازدیدکنندگان