**Fatemeh **

(fhmm )
  • عشق واقعی تاریخ انقضا ندارد..
  • عشق واقعی تاریخ انقضا ندارد..

    • زینب دهقان : فاطمه خانم نظرت را نمیگی!!؟؟!!

      7 ساعت پیش و 2 دقیقه قبل

    • زینب دهقان : سلام.خوبی؟میشه پست اولم که درباره ارسال نامه الکتریکی به ریس جمهور نظرتون بدهید.ممنون

      12 ساعت پیش و 11 دقیقه قبل

    • MAHAN KARIMI : سلام دوست عزیز میشه ازت خواهش کنم به این وبلاگ بیای و پست اولمو مطالعه کنی و براش کامنت بذاری ؟ممنون میشم از لطفتاینم لینک وبلاگم : http://mworld69.blogfa.com

      13 ساعت پیش و 30 دقیقه قبل

  • **نه من دیگر نمی‌خندم**

نه من ديگر به روی ناکسان هرگز نمی‌خندم
دگر پيمان عشق جاودانی
با شما معر
  • **نه من دیگر نمی‌خندم**

    نه من ديگر به روی ناکسان هرگز نمی‌خندم
    دگر پيمان عشق جاودانی
    با شما معروفه‌های پست هرجايی نمی‌بندم..!!

    ***قسم ***
    بر آتش عصيانِ ايمانی،
    که سوزانده است تخم يأس را،
    در عمق قلب آرزومندم...کنون خاموش و دربندم .....

    ولی هرگز،
    به روی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی‌خندم !....

    • **Fatemeh ** : سلام ...محبوب شد

      3 ماه پیش, 1 هفته

    • ღĦØĿØ ` : سلام.میشه لطف کنی عضوگروهی که لینکش توپسته اول پروفایلم هست شیβιĝ βαπĝ..تازه تاسیسع..لطفاعضوشو.ممنونم.

      3 ماه پیش, 1 هفته

    • **Fatemeh ** : ممنونم دوست گرامی.

      6 ماه پیش, 1 هفته

  • ...خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟؟!!...
***...دست در دست دیگری برگرد...***
...دست در دست دیگری برگرد...
  • ...خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟؟!!...
    ***...دست در دست دیگری برگرد...***
    ...دست در دست دیگری برگرد...
    ***...خانه‌ام را خراب خواهی کرد...***

    خاطرت هست روزگارم را؟!..*..جایگاه مقدسی بودم..*
    وزن یک عشـــق روی دوشم بود
    ***...من برای خودم کسی بودم ...***
    من برای خودم کسی هستم،
    دور و برخورده عشق هم کم نیست..
    آن که دل از تو برد، هرکس هست،
    ***...بند انگشت کوچکم هم نیست...***

    خواب دیدم که شعر و شاعر را
    هر دو را در عذاب می‌خواهی...
    از تعابیر خواب‌ها پیداست...خانه‌ام را خراب می‌خواهی...

    گفته بودی‌ ترَک نخواهی خورد،
    دین و دل از کسی نخواهی برد...
    گفته بودی دچار باید بود، مرد این روزگار باید بود...
    گفته بودم نفاق می‌افتد، اتفاق، اتفاق می‌افتد...
    گفته بودم شکست خواهم خورد،
    ***... از تو هم ضربه‌شست خواهم خورد...***

    نازنین راه و چاه را گفتم، آخر اشتباه را گفتم

    نقش یک * عشقِ مرده در فالت‌ *
    توی فنجان مانده بر میزم...
    *خط بکش دور عشق دیگر را، قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم*

  • برگی 
به دستم بود گفتم
*... آخرین شعر است...*

بعد از تو
شاعر نیستم گفتی
***...همین شعر است...
  • برگی
    به دستم بود گفتم
    *... آخرین شعر است...*

    بعد از تو
    شاعر نیستم گفتی
    ***...همین شعر است...***

    بر سطر سطر
    شعر هایم رد پای توست...

    در دفترم هر قدر دارم
    نقطه چین ***.....*** شعر است

    آری ....من از هر پنج انگشتم
    **..تو..** می بارد...

    دست خودم هم نیست
    اینها را ببین ***.......*** شعر است

  • *** یا دست رفاقت نده و دست نگهدار،
یا تا ته خط
  • *** یا دست رفاقت نده و دست نگهدار،
    یا تا ته خط "حرمت " این دستو نگهدار....***

    دوباره
    می نویسمت،کنار بیت آخرم ....
    وچکه چکه می چکم...به سطر های دفترم

    تو
    مثل ماه برکه ای
    و من غریق مست شب...
    دوباره تو ...دوباره من...شناوری...شناورم

    غزل به خواب
    می‌رود به " انتها " رسیده ام
    ***...تمام من چکیده شد کنارِ بیت آخرم...***

  • * لعنت *
 به من وعشق تو و وعده ی مایت....
***لعنت به منِ بی شرفِ مانده به پایت!!!...***

*لعنت*
  • * لعنت *
    به من وعشق تو و وعده ی مایت....
    ***لعنت به منِ بی شرفِ مانده به پایت!!!...***

    *لعنت*
    به من و چشم تو و لحظه ی دیدار
    ***لعنت... به نگاهت که مرا می‌کند انکار...***

    *لعنت*
    به زمانی که مرا عشق صدا زد
    ***لعنت... به سکوتت که مرا می‌دهد آزار...***

    *لعنت*
    به غرورت که از اندازه گذشته
    ***لعنت... به منی که کم شدم پیش تو بسیار...***

    بعد از
    لب شیرین تو ای وسوسه ی تلخ!!
    ***لعنت به لبم ... لحظه ی بوسیدن سیگار...***

    ادامه... دوستان
    1993 هواداران
    بازدیدکنندگان