رضا ....

(g212121 )

رضا ....

9 ماه پیش, 1 هفته [پست ثابت]

مهم نیست که در زندگی چه داری ، بلکه مهم این است که چه کسی را در زندگی داری و من خدای مهربانم را دارم (ghalb)

  • ava3
  • تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۶/۲۸ ۰۸:۱۹  شماره خبر: ۳۴۴۱۹۸۵
تصویر ۳ فرزند طلبه جوانی که در مشهد به قتل رسید
  • تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۶/۲۸ ۰۸:۱۹ شماره خبر: ۳۴۴۱۹۸۵
    تصویر ۳ فرزند طلبه جوانی که در مشهد به قتل رسید
    باشگاه خبرنگاران تصویر سه فرزند محمد تولایی طلبه جوان مشهدی را که چند روز پیش مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفته بود، و صبح دیروز در بیمارستان قائم مشهد به لقاءالله پیوست،منتشر کرد.
    چند روز پیش خبر مجروح شدن این طلبه جوان مشهدی در فضای مجازی پیچید؛ ماجرا از این قرار بود که این طلبه جوان با پیکان خود در حال رانندگی بود که فردی به بهانه سوال به او نزدیک شد و با ضربه چاقو وی را دچار آسیب شدید کرد و عابران پس از مشاهده وضعیت این طلبه، او را به مرکز درمانی منتقل کردند.

    در رویایم
    شمع هایی بغل آیینه
    دسته های میخک
    از سر پله ی در تا ایوان
    فرشی از مخمل سرخ
    بافته در کاشان
    عکس بی روسری ات بر دیوار
    و دو چشمان من و ساعت بی تاب قرار

    در زدی تا ناگاه
    من دویدم در راه
    گونه ی ماه تو را بوسیدم
    و تو لبخند زدی بر درگاه
    تا نگاهم کردی
    تن و جانم لرزید
    ناخودآگاه از شوق
    اشکی از گوشه چشمم به سر گونه چکید

    در اتاقی که پر از عطر اقاقی ها بود
    به بر آینه در پرتو شمع
    زمزمه میکردی
    آخرین شعرم را
    من سراسر شده بودم که نگاه

    نم نم موسیقی
    روی بال و پر ما می بارید
    نوری از خوشبختی
    دانه هایی همه از مروارید
    من سراسر خواهش
    تو همه بود و نبودت آتش
    و تلاقی میکرد
    عشق دو عاشق و معشوق به یک برق نگاه

    کم کمک رقصیدیم
    حلقه دست نوازشگر من بر کمر باریکت
    رنگ و رویت گلگون
    و تپشهای دلت در دل من می آمیخت
    دم به دم آتشگون
    دکمه پیرهنت را تا من
    با لبم وا کردم
    عطر نارنج هوا را پر کرد

    در تن شفافت
    نبض گلها میزد
    و صدای نفس برکه و ماه
    در هماغوشی ما
    تا به هنگام پگاه

    تا که یادت افق خاطره ام می پیچد
    زیر فواره رنگین دل حوض
    ناگهان میرقصند
    همه ماهی ها

    و لب باغچه بی کسی ام
    پشت دیوار بلند
    رازقی های قشنگ
    همه گل می آرند
    پیش چشمان تب آلوده من رنگارنگ

    میکند سر مستم
    بوی آویشن ها
    و سبکبال و رها
    بال و پر میگیرم
    در دل آبی ها
    میشود زندگی ام پر انگور
    می خزد در رگ من
    موج هایی از نور

    عشق آغاز همه رویاهاست
    عشق روح همه زیبایی هاست

    عشق وقتی که به تو می رسد از ناپیدا
    و سرانگشت نوازشگر خود را ناگاه
    به در خانه تو می کوبد
    کوچه ساران نگاهت بشود
    پر از میکده ها
    ابدیت برسد
    عطر سکرآور هر ثانیه ها
    روشنای نابی
    در برت میگیرد
    و طلوعی رنگین
    ماه می آید از قله دور
    به دم پنجره ات
    و قناری بشود حنجره ات

    عشق وقتی آمد

    خاطرت می آید آن ایام
    لب ساحل من و تو خنده کنان
    میدویدیم آرام
    گیسوانت رقصان
    بر سر شانه گلرنگت بود
    بر سر و صورت ما می بارید
    خوشه هایی از عشق
    و به دور و بر ما زمزمه ای آهنگین
    مثل الهام و شهود
    ناگهان حلقه دستان بلورین تو بر گردن من پیچان شد
    و عطشناک به روی لب من خیره شدی
    وسوسه عمق دو چشمان سیاهت جوشان
    و نگاهت سوزان
    با دو دستم کمرت را آرام
    میفشردم گلفام
    نفست در نفسم می آمیخت
    و دل و جان مرا شعله کشان می انگیخت

    و سپس غلتیدیم
    روی شنهایی داغ
    از تپشهای تن و پیکر ما
    به لب ساحل سبز
    موج میزد دریا
    ماه روی سر ما می رقصید
    و همه ماهی ها

    گرچه رفتم آن روز
    از در خانه تو
    دل من اما ماند
    تا ابد در آنجا
    این که می بینی تو
    تن بی جان منست
    سرد و تاریک و سیاه

    پشت آن پنجره خانه توست
    روح من سرگردان

    • رضا .... : سلام بله خدا رو شکر خوبم و سپاس از دعوتتون

      2 هفته پیش و 4 روز قبل

    • Šähäř : سلام خوبی دوس داشی و حالش بود بیا گروع ما گروع اول پروفایلم گروع خاص منتظرتم (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

    وسط تابستان
    روی آن تپه سبز
    که سپیدار کهن در افقش می رقصید
    تو نگاهت به پرستوها بود

    با لبم در گوشت
    پچپچه میکردم
    گیسوانت مواج
    بر سر انگشتانم
    و نسیم نفست در نفسم می پیچید
    تو در آن خلوت بکر
    سر نهادی آرام
    به سر شانه من
    و به آرامی یک برگ گلی خوابیدی
    ماه روی سر ما می تابید
    مرغک تنهایی
    آنطرفتر به سر شاخه بیدی سرسبز
    سر فرو برده به بالش مغموم
    کم کمک می نالید

    من در آن خلوت بکر
    لحظه هایم ابدیت شده بود
    و همه بود و نبودم یکریز
    در تپشهای تن سوزانت
    بی نهایت شده بود
    مثل امواج فروزنده نور
    شعرها سینه تبدیده من می جوشید
    آسمان بر سر ما بارانی از گل یاس
    مهربان می پاشید
    از سر قله خواب آلوده
    خنده میزد خورشید

    ای دلاویز دلاویز دلاویزترین
    ای دل انگیز دل انگیز دل انگیزترین
    ای بهاری که شگفتی سرسبز
    بیکران در دل من
    و دو چشمان تو شد
    همه آب و گل من

    ای سر آغاز همه خوبی ها
    مستی بی پایان
    در رگ و ریشه آتشگینم
    به تو من رنگینم

    آن تبسم هایت
    گرمی شعله ور واژه دوستت دارم
    شعر چشمان زلالت عطش لبهایت
    معنی خوشبختی
    در غزلهای تب آلود منند
    راز بی وقفه بی تابی ها
    باغهایی همه از نسترنند

    • رضا .... : سپاسگزارم

      1 ماه

    • آرزو ملکی : (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    387 هواداران
    بازدیدکنندگان