سمیه 681 ***

(gemre )

سمیه 681 ***

1 سال و 8 ماه قبل
  • من ارگ بم و خشت به خشتم م ت ل ا ش ی 
تو نقش جهان، هر وجب ترمه و کاشی
  • من ارگ بم و خشت به خشتم م ت ل ا ش ی
    تو نقش جهان، هر وجب ترمه و کاشی

    • مهدی ظ : خشت به خشت هم متلاشی باشی به زه آنست که دوست لاشی باشی (khoob)

      1 هفته

    • ❤️✨سینا تنهای تنها❤️✨ : خواهش

      10 ماه پیش

    • سمیه 681 *** : مرسی

      10 ماه پیش

    سمیه 681 ***

    1 سال و 11 ماه قبل
  • استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:
  • استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:

    "دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!"
    میگفت: "جان،از دستها جریان پیدا میکند"!

    قبل ترها،همدیگر را میدیدیم.
    بعد تلفن آمد.
    دستها همدیگر را گم کردند.
    بغل ها هم همینطور.
    همه چیز شد صدا.
    هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
    اما صدا را هنوز میشنیدیم.
    حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...

    بعدتر،اس ام اس آمد.
    صدا رفت.
    همه چیز شد نوشتن.
    ما مینوشتیم.
    بوسه را مینوشتیم.
    بغل را مینوشتیم.
    گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
    یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...

    مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
    دیگر کمتر مینوشتیم.
    بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
    "هاگ(hug)" یا یک بوسه فرستاده بود.یا هر چیزی...

    چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
    تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
    زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
    یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.

    ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
    ولی کلمه...
    من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.
    این آخرین چیز است...

    • سمیه 681 *** : بسیار سپاس خرسندم حس خوبی داشتید و لذت بردید

      11 ماه پیش

    • Fαɾyαɱ . : text o esmetoon zibastbaram por az hese khoob az ye adame fogholadast

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • سمیه 681 *** : نخير

      1 سال و 8 ماه قبل

    سمیه 681 ***

    1 سال و 11 ماه قبل
  • خوشبختی گاهی،
آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش،
که حسش نمیکنیم،
چایی که مادر برایمان میریخت و میخ
  • خوشبختی گاهی،
    آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش،
    که حسش نمیکنیم،
    چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ، خوشبختی بود،
    دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن،
    خوشبختی بود،
    خنده های کودکیهامان،
    شیطنت ها،
    آهنگ های نوجووانیمان،
    خوشبختی بود،
    اما ، ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم،
    چای را به غر غر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است، سرد یا داغ است،
    زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم،
    گفتند ساکت، مردم خوابیده اند و ما، غر غر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم، خوشبختی را ندیدیم یا، نخواستیم ببینیم شاید، اما، حالا،
    رفیق جانم، هر‌کجا که هستی، هر چند ساله که هستی،
    با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم،
    فردا را ، قدر بدان،
    خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن
    برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش، برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد، هنوز هست،
    بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست، برای تقدیم یک شاخه گل به همسرت،
    رفیق جانم، خوشبختی ها مانا نیستند،
    اما، میشود تا هستند زندگیشان کرد، نفسشان کشید...

    یادمان باشد بزرگترین خوشبختی "عشق "است ❤️

    • سمیه 681 *** : سپاسگزارم ممنون همچنین باقی و برقرار باشید

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • shervin eslamian : خواهش میکنم بانو امیدوارم هر جا هستی خوب و خوش باشی و موفق و سر بلند.

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • سمیه 681 *** : نه نفرمایید برام جالب بود تشکر

      11 ماه پیش, 1 هفته

  • چه ولوله ای می کنند
بر خطوط حامل انتظار من
نت های گام تو؛

می
رِ
سی

شهاب مقربین
  • چه ولوله ای می کنند
    بر خطوط حامل انتظار من
    نت های گام تو؛

    می
    رِ
    سی

    شهاب مقربین

    • Fαɾyαɱ . : fasle mn

      11 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • یا حسین(ع) : جایی که بودن و نبودنت٬هیچ فرقی ندارد،نبودنت را انتخاب کن،اینگونه، به بودنت.احترام گذاشته ایی...!

      1 سال و 11 ماه قبل

    • ****امید**** .............. : سلام

      2 سال پیش

  • التماس دعا میگیم به اون کسایی که یواش یواش دارن ساکشونو جمع میکنن 
تا پیاده برن دست بوس آقا

سلام
  • التماس دعا میگیم به اون کسایی که یواش یواش دارن ساکشونو جمع میکنن
    تا پیاده برن دست بوس آقا

    سلام عاشق
    التماس دعا، ما رو هم فراموش نکنید...
    یه زمانی کسی میرفت کربلا خیلی تو چشم بود
    ولی الان کسایی که جاموندن بیشتر تو چشمن
    یا اباعبدالله(علیه السلام)....
    پایم که جامانده....
    دلم را میفرستم به زیارت ارباب...
    انگار که قسمت نیست....
    چشمانم کربلایی شوند....
    امسال هم دلم راهی کربلا میشود....

    درآن زمین که پناه تمام عالم بود
    فقط برای من روسیاه جا کم بود؟؟؟

    هان ای کسانیکه به زیارت مولایمان شرفیاب می شوید::
    از قول جاماندگان اربعین به مولایمان بگویید::::

    ای آقایی که قوانین عبور رادرمرزهابه هم میزنی
    وقانون عاشقی راحاکم میکنی !

    کنارپل صراط منتظر
    کرمت می مانیم
    تابیایی قوانین عبور
    راکناربزنی وعاشقانت را
    بی حساب عبوربدهی...

    صلی_الله_علی_روحک_یا_اباعبدالله_الحسین_و_رحمه_الله_و_برکاته

    (ازهمه دوستانی که زائرکربلاهستن التماس دعا داریم)

    • امیرمحمد ....م : سلام دوست قدیمی خوبی؟؟؟؟

      1 سال و 11 ماه قبل

    • سمیه 681 *** : متوجه منظور نشدم!

      2 سال پیش

    • علی اکبر پ : سسسسسسسس

      2 سال پیش

  • خُـدایـا،
مـگـر نـه ایـنـکه فرمودی ...
  • خُـدایـا،
    مـگـر نـه ایـنـکه فرمودی ...
    "إنَّ اللّهَ یَـرْزُقُ مَن یَـشَـاءُ بِغَیْرِ حِسَـابٍ"
    پـس یـکـی از آن روزی هـای بـی حسـابـت را کــربـلا بـنـویـس
    ضـمـیـمـه کـن بـه دلم...

    • سمیه 681 *** : حسين جانم كارم ز خواب و نگاه عكس حرم گذشته است اين روز ها به ساك مسافران تو غبطه ميخورم...

      2 سال پیش

    • یا حسین(ع) : خواهش میکنم آبجی .اشکال نداره.ان شاءالله

      2 سال پیش

    • سمیه 681 *** : متاسفانه همش پیامام خالی ارسال میشه متاسفانه نميدونم مشکل کجاست ممنون از شعر زیبا تون الهم ارزقنا زیارت کربلا یوم الاربعین

      2 سال پیش

  • تمام اصل های حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم!
عزیز من!
  • تمام اصل های حقوق بشر را خواندم
    و جای یک اصل را خالی یافتم
    و اصل دیگری را به آن افزودم!
    عزیز من!
    اصل سی و یکم:
    هر انسانی حق دارد
    هر کسی را که می خواهد دوست داشته باشد ...

    • سمیه 681 *** : برسی میشه :)

      2 سال پیش, 1 ماه

    • مرتضی ... : سی تا اصل دیگه نکته برجسته ای نداره که عرض کنید (khoob)

      2 سال پیش, 1 ماه

  • آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی
 
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
  • آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
    نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

    در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
    قصدت این بود از اول که نمانی بروی

    خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
    شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

    جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی
    تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

    بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟
    دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟

    جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
    خواستی عین قضات همه/دانی بروی

    چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه !
    باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

    باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش
    ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی

    شهراد میدری

    • .:. .:. : آمدی قصه بگویی و موجه بروی .. در نزن رفته ام از خویش کسی منزل نیست

      2 سال پیش

    • ... ... : طعنه!!!!!!!...

      2 سال پیش, 1 ماه

  • برای من
که شب ها بیدار
و
روزها می خوابم
کاش معشوقه ای بود 
آن طرف دنیا
که صبح بخیرهایم به او
  • برای من
    که شب ها بیدار
    و
    روزها می خوابم
    کاش معشوقه ای بود
    آن طرف دنیا
    که صبح بخیرهایم به او
    به موقع می رسید

    منيره_حسيني

    • مسعود هاشمی : حالا یه زنگ میرنم دراکولا رل بزنین اونم شبا بیداره روزا میخوابه (khandeh)

      1 سال

    • .:. .:. : بخیر است روزگارم .. وقتی تو بگویی .. صبح و شب ندارد

      2 سال پیش

    • ياسر- نصر پور : سلام دعوتت می کنم به گروه شهر شعر با لینک گروه:http://www.hammihan.com/group/asali

      2 سال پیش, 1 ماه

  • تقصير تو نيست
هرچه هست زير سر پاييز است
که به نسيمي عقل را مي ربايد
تا دل
بي اگر و امایی
تنگ تو
  • تقصير تو نيست
    هرچه هست زير سر پاييز است
    که به نسيمي عقل را مي ربايد
    تا دل
    بي اگر و امایی
    تنگ تو شود

    آ. کلوناريس

    • وحید Vahid : محبوب شدی بزرگوار (gol) بمحبوب (ghalb)

      10 ماه پیش

    • نسرانه ..... : سلام به روی ماهت دوست عزیزم قربونت گلی خانوم قابلتو نداره عزیزم

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • سمیه 681 *** : سلام دوست قدیمی خودت گلی عزیزم ممنون خوشحال شدم دیدمت

      11 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    2460 هواداران
    بازدیدکنندگان