سمیه 681 ***

(gemre )

سمیه 681 ***

9 ماه پیش, 1 هفته
  • استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:
  • استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:

    "دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!"
    میگفت: "جان،از دستها جریان پیدا میکند"!

    قبل ترها،همدیگر را میدیدیم.
    بعد تلفن آمد.
    دستها همدیگر را گم کردند.
    بغل ها هم همینطور.
    همه چیز شد صدا.
    هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
    اما صدا را هنوز میشنیدیم.
    حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...

    بعدتر،اس ام اس آمد.
    صدا رفت.
    همه چیز شد نوشتن.
    ما مینوشتیم.
    بوسه را مینوشتیم.
    بغل را مینوشتیم.
    گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
    یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...

    مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
    دیگر کمتر مینوشتیم.
    بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
    "هاگ(hug)" یا یک بوسه فرستاده بود.یا هر چیزی...

    چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
    تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
    زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
    یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.

    ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
    ولی کلمه...
    من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.
    این آخرین چیز است...

    • سمیه 681 *** : نخير

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • رضا ..... : 681 کد شهرستان تونه؟

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ღ✶ بهار عاشقی ✶ღ : شما .... محبوب ..... محبوب کن لطفا ............... پستاتون خیلی عالیه فووووول لایک :)

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    سمیه 681 ***

    9 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • خوشبختی گاهی،
آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش،
که حسش نمیکنیم،
چایی که مادر برایمان میریخت و میخ
  • خوشبختی گاهی،
    آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش،
    که حسش نمیکنیم،
    چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ، خوشبختی بود،
    دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن،
    خوشبختی بود،
    خنده های کودکیهامان،
    شیطنت ها،
    آهنگ های نوجووانیمان،
    خوشبختی بود،
    اما ، ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم،
    چای را به غر غر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است، سرد یا داغ است،
    زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم،
    گفتند ساکت، مردم خوابیده اند و ما، غر غر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم، خوشبختی را ندیدیم یا، نخواستیم ببینیم شاید، اما، حالا،
    رفیق جانم، هر‌کجا که هستی، هر چند ساله که هستی،
    با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم،
    فردا را ، قدر بدان،
    خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن
    برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش، برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد، هنوز هست،
    بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست، برای تقدیم یک شاخه گل به همسرت،
    رفیق جانم، خوشبختی ها مانا نیستند،
    اما، میشود تا هستند زندگیشان کرد، نفسشان کشید...

    یادمان باشد بزرگترین خوشبختی "عشق "است ❤️

    سمیه 681 ***

    10 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • چه ولوله ای می کنند
بر خطوط حامل انتظار من
نت های گام تو؛

می
رِ
سی

شهاب مقربین
  • چه ولوله ای می کنند
    بر خطوط حامل انتظار من
    نت های گام تو؛

    می
    رِ
    سی

    شهاب مقربین

    • یا حسین(ع) : جایی که بودن و نبودنت٬هیچ فرقی ندارد،نبودنت را انتخاب کن،اینگونه، به بودنت.احترام گذاشته ایی...!

      9 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • ****امید**** .............. : سلام

      10 ماه پیش و 2 هفته قبل

    سمیه 681 ***

    11 ماه پیش, 1 هفته
  • التماس دعا میگیم به اون کسایی که یواش یواش دارن ساکشونو جمع میکنن 
تا پیاده برن دست بوس آقا

سلام
  • التماس دعا میگیم به اون کسایی که یواش یواش دارن ساکشونو جمع میکنن
    تا پیاده برن دست بوس آقا

    سلام عاشق
    التماس دعا، ما رو هم فراموش نکنید...
    یه زمانی کسی میرفت کربلا خیلی تو چشم بود
    ولی الان کسایی که جاموندن بیشتر تو چشمن
    یا اباعبدالله(علیه السلام)....
    پایم که جامانده....
    دلم را میفرستم به زیارت ارباب...
    انگار که قسمت نیست....
    چشمانم کربلایی شوند....
    امسال هم دلم راهی کربلا میشود....

    درآن زمین که پناه تمام عالم بود
    فقط برای من روسیاه جا کم بود؟؟؟

    هان ای کسانیکه به زیارت مولایمان شرفیاب می شوید::
    از قول جاماندگان اربعین به مولایمان بگویید::::

    ای آقایی که قوانین عبور رادرمرزهابه هم میزنی
    وقانون عاشقی راحاکم میکنی !

    کنارپل صراط منتظر
    کرمت می مانیم
    تابیایی قوانین عبور
    راکناربزنی وعاشقانت را
    بی حساب عبوربدهی...

    صلی_الله_علی_روحک_یا_اباعبدالله_الحسین_و_رحمه_الله_و_برکاته

    (ازهمه دوستانی که زائرکربلاهستن التماس دعا داریم)

    • فقط یزددددددددد . : سلام دوست قدیمی خوبی؟؟؟؟

      9 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • سمیه 681 *** : متوجه منظور نشدم!

      10 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • علی اکبر پ : سسسسسسسس

      11 ماه پیش

    سمیه 681 ***

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • خُـدایـا،
مـگـر نـه ایـنـکه فرمودی ...
  • خُـدایـا،
    مـگـر نـه ایـنـکه فرمودی ...
    "إنَّ اللّهَ یَـرْزُقُ مَن یَـشَـاءُ بِغَیْرِ حِسَـابٍ"
    پـس یـکـی از آن روزی هـای بـی حسـابـت را کــربـلا بـنـویـس
    ضـمـیـمـه کـن بـه دلم...

    • سمیه 681 *** : حسين جانم كارم ز خواب و نگاه عكس حرم گذشته است اين روز ها به ساك مسافران تو غبطه ميخورم...

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • یا حسین(ع) : خواهش میکنم آبجی .اشکال نداره.ان شاءالله

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • سمیه 681 *** : متاسفانه همش پیامام خالی ارسال میشه متاسفانه نميدونم مشکل کجاست ممنون از شعر زیبا تون الهم ارزقنا زیارت کربلا یوم الاربعین

      11 ماه پیش, 1 هفته

    سمیه 681 ***

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • تمام اصل های حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم!
عزیز من!
  • تمام اصل های حقوق بشر را خواندم
    و جای یک اصل را خالی یافتم
    و اصل دیگری را به آن افزودم!
    عزیز من!
    اصل سی و یکم:
    هر انسانی حق دارد
    هر کسی را که می خواهد دوست داشته باشد ...

    • سمیه 681 *** : برسی میشه :)

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • درکینه ... : سی تا اصل دیگه نکته برجسته ای نداره که عرض کنید (khoob)

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    سمیه 681 ***

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی
 
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
  • آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
    نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

    در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
    قصدت این بود از اول که نمانی بروی

    خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
    شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

    جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی
    تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

    بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟
    دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟

    جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
    خواستی عین قضات همه/دانی بروی

    چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه !
    باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

    باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش
    ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی

    شهراد میدری

    • ضد ..ż : آمدی قصه بگویی و موجه بروی .. در نزن رفته ام از خویش کسی منزل نیست

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • ...(آمارد) ... : طعنه!!!!!!!...

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    سمیه 681 ***

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • برای من
که شب ها بیدار
و
روزها می خوابم
کاش معشوقه ای بود 
آن طرف دنیا
که صبح بخیرهایم به او
  • برای من
    که شب ها بیدار
    و
    روزها می خوابم
    کاش معشوقه ای بود
    آن طرف دنیا
    که صبح بخیرهایم به او
    به موقع می رسید

    منيره_حسيني

    • ضد ..ż : بخیر است روزگارم .. وقتی تو بگویی .. صبح و شب ندارد

      11 ماه پیش, 1 هفته

    • ياسر- نصر پور : سلام دعوتت می کنم به گروه شهر شعر با لینک گروه:http://www.hammihan.com/group/asali

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • سمیه 681 *** : تمام شدن هایی هست که تمام نمیشود تمامت می کند مثل رفتن های اختیاری ماندن های اجباری مثل هجوم خاطرات به آنی مثل طعم تلخ دیدن یک یادگاری و زل زدن به یک صندلی خالی و حرف زدن با کسی که دوستش داری،در حالی که تنهایی با حالی شب

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    2445 هواداران
    بازدیدکنندگان