گیتی منفرد

(gete )

تمامِ آدمهايى كه از ارتفاع ميترسند،
يك روز
يك جا
يك لحظه
داشتند سقوط ميكردند و
دستشان را به اميدِ گرفته شدن دراز كردند
اما نبوده دستى
نبوده تكيه گاهى
و طورى با سر زمين خوردند،
كه حالا از يك پله ى نيم مترى هم ترس دارند!
هواى اين آدمها را بايد داشت
اگر دستشان را نميگيريد،
هُلشان هم ندهيد!

#علي_قاضي_نظام

گیتی منفرد

2 هفته پیش و 2 روز قبل [شهرزاد]

زندگی را وقتی باخته ای،
که پس از سال ها تنهایی،
وزن ات،
بیشتر از خودت باشد،
تازه آن وقت است که میفهمی
چه کسانی در تو زیسته و مُرده اند!
حقیقت است که بازنده ی واقعی کسی ست،
که وزنش،
وزنِ دلش،
بیشتر از یک نفر باشد:)

#بابک_زمانی

  • H E S A M . : باسلام واحتراما" از شما دعوت میکنم که به گروه تازه تاسیس. (ارزش و فرهنگ مازندرانی) که مخصوص مازنی های عزیز می باشد عضو شوید .وبا مطالبتان از این گروه حمایت کنید.www.HamMihan.com/group/mazandaraniha

    1 هفته و 3 روز قبل

  • گیتی منفرد : اهوممممم (geryeh) (geryeh) (geryeh) (geryeh) (geryeh)

    1 هفته و 6 روز قبل

  • حمید سجادی : کاش وزن دل ما هم بیشتر از یک نفر شه

    2 هفته پیش

گیتی منفرد

2 هفته پیش و 3 روز قبل

داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم....
یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد...
به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود. ...
فقط زیر سوال آخر نوشته بود:
«نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده. دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش. بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها. بزن و برقص. شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید. مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد. یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار. حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده. یه وقت ناراحت نشی.»

چند سال بعد، تو یک دانشگاه از پشت زد روی شانه ام.گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید»...
گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.»...
خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟» ...
عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم. گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.»...

نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم.
دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نای
[ادامه...]

گیتی منفرد

2 هفته پیش و 4 روز قبل
  • هر انسانی یک بار
برای رسیدن به یک نفر, دیر می کند.
و پس از آن,
برای رسیدن به کسان دیگر,
عجله ایی
  • هر انسانی یک بار
    برای رسیدن به یک نفر, دیر می کند.
    و پس از آن,
    برای رسیدن به کسان دیگر,
    عجله ایی,
    نمی کند...!

    • گیتی منفرد : نباید جایگزین بشه قطعا نمیشه..برا یک نفر ی جایگاه جدید انتخاب کنید:)

      1 هفته و 6 روز قبل

    • سیدصدراهاشمی (آریا) : سعی میکنم یکی جایگزین کنم اما وجدان درد میگیرم،،،

      2 هفته پیش

    • گیتی منفرد : میدونم واقعا از دست دادن عزیز سخته..ولی با مرده ک نباید مرد..شما ادم وفاداری بودید کم پیدا میشن مثل شما ..مطمئنم عشقتون بهتون افتخار میکنه..ولی اونم راضی نیست شما خودتونو اذیت کنید...نفس کشیدن تو هوایی که نفس عزیزات نباش

      2 هفته پیش

    گیتی منفرد

    3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • خدا نمی خواهد ما به هم برسیم
شاید تنها دلیلش این باشد که
اگر کنارم باشی
دیگر هیچ وقت هیچ چيز
از
  • خدا نمی خواهد ما به هم برسیم
    شاید تنها دلیلش این باشد که
    اگر کنارم باشی
    دیگر هیچ وقت هیچ چيز
    از او نخواهم خواست ...

    • گیتی منفرد : کاش خدا اینو میگفت

      2 هفته پیش و 4 روز قبل

    • حمید سجادی : من اگه جاش بودم میخاستم

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    گیتی منفرد

    3 هفته پیش و 3 روز قبل

    فكر كن 10 سال ديگر من يك دختر بيست و شش هفت ساله ام كه بنا به ارثي كه از پدرم ميبرم لا به لاي موهاي قهوه اي سوخته ام چندتايي تار سفيد دارم ، با همين مدل لبخند و باريك شدن چشم هايم موقع قهقه زدن ، تو هم سي و چند سال داري و حالا اخم هميشگي در چهره ات بيشتر به سنت مي آيد ، هردو درگير مشغله هاي كاري شده ايم ، تو عكس هاي خانه اي كه توي شمال گرفته اي و بيشتر زمستان ها و پاييزها آنجايي را نشانم ميدهي من هم لبخند ميزنم و ميگويم : هنوز هم برعكس همه هواي ابري شنگولت مي كند؟ ، از پنجره ي كافه هواي ابري بيرون را نشان ميدهي و يك لبخند گشاد ميزني كه : معلوم نيست؟ ، نصف و نيمه به آرزو هايمان رسيده ايم ، فرق كرده ايم اما نه آنقدري كه نشود شناختمان .
    .
    تا اينجاي كار كه فكر مي كنم آينده و احتمال نبودنت در آن آنقدرها هم غم انگيز نيست.
    حتي اگر آرام وقتي چاي خوردنمان تمام مي شود تو بگويي :خوشحال شدم ديدمت. من بگويم : من هم؛ حتي اگر وقت خداحافظي من بگويم مراقب خودت باش ، تو بگويي : تو هم.
    حتي اگر شب وقت خواب هم تمام فكرمان را ديدن و قرار امروزمان پُر كند باز هم آينده و احتمال نبودنت در آن آنقدرها هم غم انگيز نيست.
    .
    غم از جايي شروع مي شود ، كه چند هفته اي بگذرد كلافه از خواب بيدار شوم جلوي آينه كرم ضد آفتابم را بزنم و تو هنوز توي مغزم راه بروي.
    غم از جايي شروع مي شود ، تو در محل كارت سرت لاي پرونده ها باشد و من مغزت را ورق بزنم.
    من از آينده و نبودنت در آن نمي ترسم ، من از تمام نشدنِ تمام شده ها مي ترسم وگرنه رفتن و تمام شدني كه باورش كرده باشي كه ترس ندارد.


    • مجتبي 1365 : خواهش و تشکر عزیز

      2 هفته پیش و 4 روز قبل

    • گیتی منفرد : ممنونم/همچنین

      2 هفته پیش و 4 روز قبل

    • مجتبي 1365 : سلام محبوبی خانوم

      2 هفته پیش و 4 روز قبل

    گیتی منفرد

    3 هفته پیش و 4 روز قبل [شهرزاد]

    فلاني جانم،
    چند روزي مي شود که در عكس پروفايلت، يك غريبه مي خندد ...
    مي ترسم خطت را به كسي ديگر داده باشي!
    من كه هيچ وقت شماره ات را نمي گرفتم؛ اما داشتنش دلگرمي من بود.
    فلاني جانم!
    انقدر بزرگ شده ام كه برايم مهم نباشد اسمت با م شروع مي شود يا هـ ...
    اما مي شود يك نفر به من بگويد تكليف نسل آدم هايي كه آنقدر سنتي بودند
    كه عشقشان را به تلگرام و اينستاگرام نكشند، و آن قدر هم مدرنيته بودند كه زود ازدواج نكنند، چه مي شود ؟
    فلاني جانم، امشب آن قدر تب دارم كه سرما را نمي فهمم!
    توي سرما نشسته ام و زُل زده ام به چشمان خدا ...
    فلاني جانم اين روزها آن قدر منطقي حرف مي زنم و آن قدر مستقل ايستاده ام، كه همه انگشت به دهان نگاهم مي كنند!
    اما آن ها كه از نيمه شب هايم خبر ندارند ...
    فلاني جانم اين روزها حالِ زاري دارم،
    عشق من بدون لمس و خاطره است!
    من نه مي توانم دلم را به خاطراتت خوش كنم
    نه مي توانم عاشقانه اي نو بسازم.
    نسل من و آدم هايي شبيه به من چه مي شود؟
    خدايا كاري نمي كني؟
    من حتي وقتي به نزديك ترين فاصله ي بينمان هم مي رسم، با او يك دنيا فاصله دارم.
    مي داني ... كاش عشق اول در نوجواني اتفاق نيفتد ... آدم آن وقت ها نمي فهمد صلاح كدام است و چه كاري بايد بكند!
    من اما تازه همين امشب فهميدم وقتي مي گويند «عشق اول با همه ي عشق ها فرق دارد» يعني چه!
    من تو را شناختم، من تو را فهميدم، بعد عاشقت شدم ...
    من هنوز هم نمي دانم تو چه احساسي به من
    داري!
    من مثل جواني هاي مادربزرگم، وقتي عشق را فهميدم سرخ شدم،‌ اما هيچ چيز زمانِ ما مثل آن موقع ها نبود ...
    من اشتباه كردم؛ من هر روز ب
    [ادامه...]

    • گیتی منفرد : هیییع...نمیدونم (geryeh)

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    • حمید سجادی : نسل من و آدم هايي شبيه به من چه مي شود؟

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • #bad  boy #
    • هادی نجفی
    • مـ⁰ــحســεـنᴥ ᴥ
    • هاکان ----------
    • سعید پسر کورد
    • الهه دهقانیزاده
    • ساسان سهلی
    • علی مسعودی
    • الناز منصوری
    • Reza sh...
    • soheila bkh
    • محمدحسن کریمی
    • حسین آ.ز
    • مینا نوروزی
    • Jimin Park
    • #@@# @##@
    569 هواداران
    بازدیدکنندگان