مرد تنها

(ghaher2016 )

روزی مردی از بازار عبور می کرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد. هنگام رفتن صاحب دکان گفت: تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی. مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می گذشت از او تقاضای قضاوت کرد. بهلول  به آشپز گفت: آیا این مرد از غذای تو خورده است؟ آشپز گفت: نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت: ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر. آشپز با کمال تحیر گفت: این چه طرز پول دادن است؟ بهلول گفت: مطابق عدالت است کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول  دریافت کند.

مرد تنها

2 ساعت پیش و 2 دقیقه قبل

دوست داشتن را هنوز پیدا نکرده‌ام. زیاد شنیده‌ام اما از آن‌هایی بودند که قاچاقی از مرز رد کرده بودند، حسابی دست به دست شده بود و طعمِ اصلش را نمی‌داد. نمی‌دانم در زندگی داریم چه بلایی سر خودمان می‌آوریم. اینکه آدم‌ها کنارِ هم باشند، به قصدِ دوست داشتن؛ مگر قرار نبود همه چیز را حل کند؟ آنجا که صدایمان را می‌بریم روی سرمان، چشممان را می‌بندیم، دهانمان را باز می‌کنیم، حواسمان را کجا انداخته‌ایم؟ فکر کنیم به این که این آدم همانی‌ست که بسیارها دوستش دارم و این کار واقعا همان کاری‌ است که با دوست داشتنم می‌کنم؟! یک عمر تنها بودم و حالا رسیده‌ام به آنی که باید، که این‌ها را بگویم؟ آدم می‌ترسد از دوستت دارم‌ها. از مراقبت هستم‌ها. اینجا همه چیز را از مرز رد کرده‌اند...

از بین اشکالِ هندسی
دایره‌ها دوست‌داشتنی‌ترند...
کاش همه‌ی آدم‌ها دایره بودند.
دایره‌ای که
نه گوشه‌ای دارد برایِ زخم زدن،
نه مارپیچی برای دور زدن،
و نه زاویه‌ای برای بد دیدن.
دایره اصلاً پیچیده نیست.
کاش آدم‌ها مثل دایره ساده بودند
و شناختنشان این‌قدر سخت نبود!

مرد تنها

3 ساعت پیش, 1 دقیقه

ربطی ندارد متاهلی یا مجرد؛ زنی یا مرد؛
مکث را تمرین کن
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش می‌کنیم...
گاهی آرامش داریم، خودمان خرابش می‌کنیم...
گاهی خیلی چیزها را داریم اما محو تماشای نداشته‌هایمان می شویم....
گاهی حالمان خوب است اما با نگرانی فردا خرابش می کنیم...
گاهی میشود بخشید اما با انتقام ادامه اش می دهیم...
گاهی میشود ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم...
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه می دهیم...
و گاهی؛ گاهی؛ گاهی
تمام عمر اشتباه میکنیم و نمی دانیم یا نمی خواهیم که بدانیم...

کاش بیشتر مراقب خودمان، تصمیماتمان و گاهی؛ "گاهی‌های" زندگیمان باشیم.
کاش یادمان نرود که فقط یک بار زنده ایم و زندگی می کنیم.فقط یک بار!
شاید این‌گونه درک بهتر و درست‌تری از زندگی پیدا کنیم.

مرد تنها

10 ساعت پیش و 54 دقیقه قبل

تا به حال پیش آمده بخواهید تنها قدم بزنید، تنها فیلم ببینید، تنها کتاب بخوانید و یا تنها غذا بخورید؟ اصلا تنها بودن را دوست دارید؟ چندوقت یکبار ترجیح میدهید کارهایتان را به تنهایی انجام دهید؟ کسی که نتواند تنها بماند یا دلش برای تنهاییش تنگ نشود یعنی دلش به حال خودش نمیسوزد! و کسی هم که دلسوز خودش نیست چگونه میتواند دلسوز دیگران باشد؟ یاد بگیرید در تنهایی از پس خودتان بربیایید و بیهوده پایبند روابط غلط با دیگران نباشید! یاد بگیرید که دلتان به حال خودتان بسوزد!

مرد تنها

11 ساعت پیش و 55 دقیقه قبل

به یادم هست ، روزی مصرّانه ، به تو می گفتم: " ما هرگز خسته نخواهیم شد...هرگز"
اما مدتی است ، پی فرصتی میگردم شیرینم ،
تا به تو بگویم ، ما نیز ،
خسته میشویم... و خسته شدن ، حق ماست ؛
این که خسته می شویم و از نفَس می افتیم و در زانوهایمان،
دردی حس میکنیم ، مسأله ای نیست
مسأله این است که بتوانیم زیر درختی ، کنار جوی آبی ،
روی تخته سنگی ، "در کنار هم" بنشینیم ،
و خستگی از تن و روح، بتکانیم
خسته نشدن ، خلافِ طبیعت است
همچنان که، خسته ماندن
دیگر نمی گویم که ما تا زنده ایم ، خسته نخواهیم شد
بلکه می گویم: ما هرگز ، خسته نخواهیم ماند ...

وﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ است به او نگویید تحمل کن، این هم ﻣﯽ ﮔﺬﺭد،
نگویید همه چیز درست خواهد شد ،
از بلاهای بدتری که به سر خودتان و اطرافیانتان آمده برایش خاطره تعریف نکنید و نخواهید ثابت کنید که انسانهایی بدبخت تر از او هم وجود دارند .
ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺎ ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺨﺮه او را بخندانید ،
کسی که حالش بد است ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍهد ﺑﺨﻨﺪد
ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭد ، ﻣﯽ فهمید ؟ ﻏﺼﻪ
ﺑﺮﺍیش ﺍﺯ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﻑ ﻧﺰنید
ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍحت است ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ نیستید ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰنید .ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ
ﺗﻮی ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﺮﺍیش ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ
بگذارید ﺟﻠﻮﺵ
ﺑﻌﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ
اجازه بدهید ﺍﻭ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند ﻭ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ .
ﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﻨﯿﺪ .
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺍگر ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﺍﺗﻔﺎﻕ خیلی ﺑﺪﯼ خواهد افتاد. ﺷﻤﺎ ﺟﺎﯼ ﺍﻭ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ .
ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺭا اﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ آمده ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩه اید
ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ
مدام اصرار نکنید که با من حرف بزن ،
به من بگو ...
بغلش کنید ...
ﺍگر ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯند ...

ادامه... دوستان
  • ... . ...
  • عبدالله عبداللهی
  • mahsa ahmadi
  • گلبرگ تنها
  • صبا بانو
  • آریستا خانم
  • 도적 대원
  • ❤ خانم دکتر ღ زهرابانو ❤
  • تورج امین فر
  • رضا بردبار
  • مریم عرفانی
  • هیچکس دنیا
  • مریم گُل
  • مردحسابی (مشاور)
  • ایران کانتین
  • امید رمضانی
935 هواداران
بازدیدکنندگان