لیلا سروش

(goolbarg )

لیلا سروش

2 سال پیش و 7 ماه قبل [پست ثابت] [[❤️آ ر اـᓄـش ـכلــهــا❤️]]
  • عشق حقیقی و عاشق واقعی!!! [ این پست تا مدتها زنده و پویاست و قابل ویرایش ].
    ـ گلچین نظریات دوستان عزیز و گرانقدر ....پیرامون " شناخت عـشــــــــــــق "
    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
    این نگاشته ی ثمین , زر خوشه ای ست سیمین, آغشته به شمیم ناب عشق و شهد نوشین محبت .
    گلبرگی است معطر به نام تمامی عزیزان نیک اندیشم , که حقیقتا به شهد جان پرورده شد و امید آنکه به خوان تمامی دلهای عاشق بنشیند !!
    ضمن سپاس فراوان از اندیشه های پاک و زرین همه ی عزیزان فهیم و فرهیخته ای که نقش درنقش گلبرگی از مهرو خرد را , در این دیباچه ورق زدند, از همه ی سروران معزز دعوت مینمایم با تأمل ویژه نظاره گر دوباره ی این گنجینه ی سبز و ارزشمند باشند . امید آنکه ازخرمن سبز معرفتشان, حاصلی برچینیم.درود و رحمت خدا برتمامی اندیشه های روشن و نگاه فهیم عزیزانم باد.


    ** برادر معزز وبزرگوارم جناب آقای ALI BAKHTAR:
    «... در مجموع و در یک تقسیم بندی کلی عشق را به دو قسم تقسیم کرده اند:الف: عشق حقیقی. عشق حقیقی، که همان عشق به خدا و صفات و افعال اوست. عشق ناب و حقیقی به خدا هنگامی عشق به آن اطلاق می شود که به طمع بهشت و یا ترس از دوزخ
    ادامه پست...

    • ava3
  • ( به بهانه گرامیداشت هفته دفاع مقدس,, )


از کربلای معلی تا کربلای خوزستان 
دو پرسش، دو قلم، یک
  • ( به بهانه گرامیداشت هفته دفاع مقدس,, )


    از کربلای معلی تا کربلای خوزستان
    دو پرسش، دو قلم، یک جوهر!!!

    در حاشیه انتخاب از سرزمین «کربلا معلی» تا «کربلای خوزستان»
    پرسش اول:▪️چرا عاشورا را بزرگش می کنید جنگی بود فی مابین قریش با قریش؟! اصلا چرا امام پیشنهاد صلح را نپذیرفتند؟!
    پرسش دوم:▪️چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه دادید؟! چرا پیشنهاد صلح را نپذیرفتید؟

    همه می دانیم”اکثریت”هیچگاه دال بر “حقانیت “نیست!
    وآنانکه ملاک عملشان “خیل کثیر” است؛ بدین جهل تا قیام قیامت حساب اندر حساب باید پس بدهند و بار این گناه بردوششان است الی الابد.
    همانطور که عمود خیمه گاه نگاهدارنده خیمه است “حاکمیت” نیز تنظیم کننده و نگاهدارنده توانهاست.
    چنانچه این تنظیم به دست نااهل افتد بدیهی ست سلب توان پیشرفت قطعی خواهد شد!!
    وطبق نظام آفرینش هرآنچه مانع پیشرفت و‌تعالی گردد حذفش از صحنه روزگار الزامی ست.
    ویزید از آن جمله حکام بودکه باید حذف میشد وصد البته که همه نیز می دانستندوصاحبان دستار و تسبیح و نماز هم کاملا واقف. اما در بازار ابن الوقتها، این قضیه متاع گرانی بود که هم فصل خوبی برای معامله نبود و هم به خطر کردن نمی ارزید!!! چرا که سود کلان در اطاعت بود و‌تحسین و تأیید!والبته تاجر زر نقد را به نسیه کی دهد؟!
    حسین( ع) دو راه بیشتر نداشت یا باید حمله می کردو یزید را سرنگون می کرد و یا اینکه
    مطیع می گشت مثل خیل مطیعان و سازش کاران زمانش و بر باطل دل می سپرد!
    و او نخواست که در عمل به حق وابماند!!

    امام راه هجرت را پیش می گیرد.اما در بین راه لشکر یزید سد راهش میشود در اینجا گزینه های “انتخاب”محدودیت بیشتری میآبند در ن [لینک]
    [ادامه...]

    • morteza   : بانو سروش عزیز و بزرگوار معلم ادب هم میهن (gol) (gol) (gol) سلام و عرض احترام ویژه محضر سبزتان (gol) (gol) (gol) سال 97 رو به پایان هست سال جدید رو براتون پراز موفقیت و خوشبختی و سعادتمندی ارزومندم ... خدا یارو نگه

      1 هفته و 3 روز قبل

    • ... . ... : بانو جان , خداحافظ عزیز (ehsasi) (bye) (ghalb)

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • ... . ... : سلام عزیزِ دل ؛ خیلی وقته نیستی خواهر جان ؛ الهی سعادت همراهت و عافیت سلامتیت برقرار /آااااااامین (ehsasi) (ghalb) (gol)

      3 ماه پیش, 1 هفته

  • امــــان از جهــــل....

خانم مداح بلند فریاد زد،
هرکه حاجت داره بیاد وسط..
به طرفه العینی از دخ
  • امــــان از جهــــل....

    خانم مداح بلند فریاد زد،
    هرکه حاجت داره بیاد وسط..
    به طرفه العینی از دختر بچه سه ساله گرفته تا پیرزن نود ساله از جاشون پا شدن و پریدن وسط…
    در وسط گود همه دو دستی و محکم پا به پای مداح سینه می زدند و نوحه سرایی می کردند..
    همون موقع بود که سینی پشت سینی آذین شده به سبزه و حناء و خرما و شمع های روشن روی سر برخی از خانمها دست به دست که چه عرض کنم،،بی وقفه سر به سر میشد …
    یهو فریاد مداح بلند شد که آاااای حاجت دارها…
    سینیِ حضرت قاسمِ هااااااا ….
    مُراد داری، بسم الله….

    بچرخون تا مرادتو بگیری….
    خانمها هم چنان یورش بردند به سمت چرخاندن سینی، که انگار داشتند سکان کشتی بشریت رو هدایت می کردند…
    دیدن چنین صحنه هایی به هیچ وجه برایم قابل هضم نبود،…در حالیکه هنوز نشسته بودم، پاشدم مجلس رو ترک کنم ….!!
    یهو خانم مسنی که اتفاقا قصدشون هم خیر بود ،قبل از اینکه تازه نفس تازه ای از راه برسه و سینی رو از چنگشون دربیاره، یواشکی اشارتی کرد بهمو گفت: پاشو عزیز…نوبت شماست…
    منم که اصلا تو باغ نبودم و در عالم خودم در حال خط خطی کردن خط باطل شون بودم،یهویی گفتم،:
    چی نوبته منه مادر؟!!!…
    با نگاهی منتقدانه، که انگار امر واجبی رو زمین گذاشته باشم گفتند: سینی حضرت قاسم و باب مراد است دختر جان..
    پاشو و بگو بسم الله..
    گفتم ممنون، شما ادامه بدید،من تمایلی ندارم….
    همونطور که رسالتش رو به دیگری واگذار می کرد، رو به من کردو
    گفت: اِه یادم رفت ،،ماشاءالله شما هنوز خیلی جوونی و بنیه داری میخوای بگم سینی بزرگتره رو واست بیارن؟!!

    گفتم: نه خانم جان، اندازه طلب من با سایز این سینی ها [لینک]
    [ادامه...]

    • لیلا سروش : راز خوشبختی من خفته در قلب من است// تو کجا می گردی قلب من این وطن است// خاک مادرزادی، خانه اجدادی//این وطن ارثیه پشت در پشت من است// هیچ ابرقدرتکی مرد تسخیرش نیست// "زن" اگر" تهمینه"، "مرد" اگر" تهمتن" است// گریه ها کرده

      5 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • لیلا سروش : سپاسدار اعتلای نگاه سبزتان هستم نازنین خواهر ثمینم بهر دعوت به احسانتان بر این گلبرگهای ناچیز.. باب سلام نمایه تان بسته بود, گفتم بدین روزنه ,مراتب ادب و ارادت را متبلور سازم ,هرچند در خور فهم نگاهتان کمترین است.. مأجور

      5 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • ۩ ۩ رضا ۩۩ : نمی دانم تو را چه بنامم!؟ای پا از خویش فراتر نهاده!تو را که می بینم شرم وجودم را فرا می گیرد از کسانی که به مرد بودن خود می بالند و زن بودنت را ضعف می دانند!همانان که تو را عنصر وسوسه می دانند و خویش را مردان خدا!!!ولی

      5 ماه پیش و 4 هفته قبل

    لیلا سروش

    6 ماه پیش, 1 هفته
  • نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کاز او ماند سرای زرنگار
سال دیگر را که می‌داند حساب؟
یا کجا رفت آن که
  • نام نیکو گر بماند ز آدمی
    به کاز او ماند سرای زرنگار
    سال دیگر را که می‌داند حساب؟
    یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟!!....


    چندی ست زمزمه هایی من باب ماندگاری و عدم ماندگاری هم میهن مطرح هست...که اندر جستن نام و نان, صحتش تا چه اندازه باشد الله اعلم..!!
    امید آنکه اندر کشاکش اماها و اگرها , باید ها و شایدها گلستان مهرش مستدام بماند به خیرو احسان و هزار البته به
    آفتاب روشنی از"مدیریتی بس درایتمندانه" !!!(چیزی که عمیقا مدتی ست گمشده است!!
    قطعا هم میهن برای همه ی ما گنجه ای ست بیاد ما ندنی از لحظات و خاطرات تلخ و شیرین..
    حضور سبزی (آنلاین), که در لحظه لحظه اش زندگی کردیم,
    لحظات ماندگاری که به نوشین نوشته ای چه بسیار خندیدیم,
    به خام نوشته ای چه اخمها کردیم ,
    به تار نوشته ای , چه کودکانه هی قهر پشت قهر کردیم ...
    به حق نوشته ای , پشت کردیم و بحثمان شد و... بماند....!!
    به گناه نانوشته ای ,چه بی رحمانه بلاک کردیم....!!!....
    و چه به ناچار(مثلا نفهمیدیم :)) خواهری را برادرو برادری را خواهرخطاب کردیم و...اینکه دراین بازی چرخ و فلکی همچنان مدوریم نیز بماند...!!!
    حساب مولتی یوزرهای عزیزهم که جای خود دارد...
    و اما در این فضا چه عزیزان روشنی که خاموش شدند (روحشان شاد) و چه روشنهای عزیزی که اندر غفلتمان فراموش شدند...(عمرشان به عزت مستدام)...!!!
    ودر کل ,در پیچش رقص گیسوان گند مزارش, هرکسی به وسعت نرگس خود دیدو فهم کردو خوشه ای چید ...!!
    و اما من:
    اندر این بحر لاجوردی , تماما گوهر یافتم.
    مرواریدهای رخشانی که اندر صدف نجابت , متانت و درایت به یکتایی بس بی همتایند. دوستان فهیم و فرهیخته ای ک
    [ادامه...]

  • عمود خیمه گاه عشقم
بی خیال ترافیک
  • عمود خیمه گاه عشقم
    بی خیال ترافیک "سواحل نامعلوم خزر"
    خودمـــو و خـــودت
    طوری عاشقانه دست در دست هم حلقه کنیم
    که تمام "کشتی ها ی قاچاق"
    محو تماشایمان شوند و در دل خلیج فارس لنگر اندازند...
    دیرینه یار ثمینم
    خوبِ من
    بیا و نفسم را حبس نفسهایت کن
    خودت را به من برسان
    من "عربی" بلد نیستم..
    تا خلیج مان هنوز " فارس " است
    تو را به جان عشقمان "ایران", بــــرگرد......!!
    بالبداهه: "لیلا سروش"

    کامنت اول:
    بغض وقتی میرسد شاعر نباشی بهتر است
    بغض وقتی گریه شد خودکار میخواهد فقط ..!!!
    کامنت دوم:
    حال من بعد از تو مثل دانش آموزی ست که
    خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش....!!!
    کامنت سوم:
    یک روز بوسه ای آتشین بر پیشانی این مملکت می زنمو و یادداشتی بدین مضمون بالای سرش می گذارم و می روم:
    عزیزم آنقدر زیبا و آرام خفته بودی که دلم نیامد "بیدارت" کنم!!!!
    # خزر
    #خلیج فارس
    #ایران
    #بیداری

    • *** ℳїИα *** : زنده باشین عزیزم(gol)(gol)(gol)

      6 ماه پیش

    • لیلا سروش : عمرتان به عزت مستدام و نامتان به نکویی ماندگار باد خواهر گلم. سپاس از دعای خیرتان. زنده باشید ان شاءالله.

      6 ماه پیش

    • *** ℳїИα *** : قربانت عزیزم امیدوارم همیشه خوب خوش باشین وروزگاربروفق مرادتون بگذره

      6 ماه پیش

  • ازدواج موفق….!!

ای کمیل، هیچ کار و حرکتی نیست مگر اینکه تو به شناخت و معرفت آن نیازمند هستی. (کاش
  • ازدواج موفق….!!

    ای کمیل، هیچ کار و حرکتی نیست مگر اینکه تو به شناخت و معرفت آن نیازمند هستی. (کاشف­ الغطاء، بی­تا، ۱۴۷)

    و چه زیبا و روشنگرانه قرآن حکیم می­فرمایند:

    «و ما یَستَوِی الأعمی وَ البَصیرٌ»

    نابینا و بینا برابر نیستند. (فاطر / ۱۹)

    نکته­ ی قابل تأملی که می­خوام بهش اشاره کنم اینه که، شناخت و معرفت، کلید زرینِ رسیدن به قله ­ی سعادته. و در واقع «شناخت» پلی هست که به انسان همواره کمک می­ کنه تا به سوی حکمت و زندگی حکیمانه گام برداره و بدون شناخت، هیچ فرجامی خوشایند نخواهد بود.

    ساده بگم، صرف اینکه طرفین تحصیل­ کرده هستند، هر دو فامیلیم، آشنای چند ساله هستیم، طرفین دین دارند، یا با اخلاق هستند و… نمیشه اساس یک ازدواج موفق رو پی ­ریزی کرد!!

    گیریم که دختر و پسر، اعتقادات مذهبی یا سیاسی­ شون یکی باشه؛ اصل مهم اینه که ببینیم آیا این دو تا می ­تونن در کشاکش زندگی همدیگرو تحمل کنند یا خیر؟! دختر خانم بدون در نظر گرفتن نُه آیتم از ده آیتم مهم در ازدواج، صرفاً چسبیده به یک آیتم و اونو در ذهن خودش، چنان پررنگش کرده که دیگه نه حرف حقی رو می ­شنوه و نه می ­پذیره…!!

    می­گم چطوری فهمیدی این مرد زندگیته؟! و از کجا عملاً مشاهده کردی؟! میگه در یک جمعِ مناظراتی بودیم، آنچنان در مورد عقایدش محکم و استوار حرف می­زد که من همونجا شیفتش شدم. چون منم، عقایدم با عقایدش یکی بود، فقط جرأت و جسارت اونو در بیان نداشتم…!! …

    اما کور و پشیمونم، چی فکر می­کردم چی شد!!

    خب این دختر خانم متوجه نشدند، آقایی که در عقاید سیاسی ­اش محکم باشه قطعاً در مسائل خانوادگی و مدیریت رفت و شد و خرج و مخارج خونه هم قاطعیت دار [لینک]
    [ادامه...]

    • لیلا سروش : سلام و عرض ادب: سپاس از دعوت به مهرتان, در جهت محبوبیت حتما.. ان شاءالله موفق باشیدو برقرار

      6 ماه پیش

    • Amir Ali : سلام لیلا خانم دوست داشتی تو گروهمون عضو شو اولین گروه پروفایلم اسمش خاص

      6 ماه پیش

    • لیلا سروش : سلام وعرض ادب برادرگرامی و بزرگوارم, سپاسداراکرام نگاهتان هستم.یقینا به روزنه ی آبی خویش می بینید خط خطی های این خواهر کمترینتان را...بابت زربفت دعای ناب و حضور سبزتان یک دنیا سپاس. ان شاءالله تماما به سعدو نشاط هردو سرا

      6 ماه پیش, 1 هفته

  • دختر است دیگر ترس که… !!!....// مقدمه ی گلبرگی تازه, در راستای تحکیم بنیان مقدس خانواده. ...(به قید
  • دختر است دیگر ترس که… !!!....// مقدمه ی گلبرگی تازه, در راستای تحکیم بنیان مقدس خانواده. ...(به قید حیات ادامه دارد ان شاءالله)



    دست­بند دخترانه ­ای با فرمی عجیب بر قلم نازک دستانش، بسته بود…

    از همان­ هایی که گاهی به پای مجرمین سودایی گره می­زنند تا در نرود!…

    به آرامی از کنارم می­رفت…

    کویر عذارش به بارش شدید ابرهای خاکستری چشمانش، سخت گِل آلود بود…

    آن طرف­ تر، برادرها و پسرعموهایش با نگاهی سم ­آلود، منتظر فرصتی بودند تا مثلاً به یک ضربت چاقوی عدالت شان، نهال بی­ ثمر خیانتش را قطع کنند و کارش را یکسره نمایند…

    تا شاید از دام تحقیر نگاه های آغشته به بی­ غیرتی، رها شوند!…

    دختر است دیگر، ترس که سراپایش را احاطه کند، حتی اگر مادر باشد، سن و سالی را گذرانده باشد، آخر نگاه معصومانه­ اش دستان مهر و حمایت خانواده را تمنا می ­کند…

    اما گویا برای این بینوای زار، هیچ جای دنیا امن نبود!…

    * * *

    سستی گام هایش، زردی گونه هایش، رقص پریشان گیسوانش و غنچه خاموش لبانش…

    و اما دستان سخت لرزانش! گفتم صبر کنید، نبریدش…

    به گمانم فشارش افتاده است…

    شهد و شکری به گلاب سرشتم و به جام بلوری نشاندنم در کاسه­ ی دستانش. انگشتانش چنان لرزان بود که گویی در حال نواختن آخرین نُت زندگی ­اش بود…

    * * *

    گره در دستانش کردم، گفتم بهترید؟!…

    به سختی آب دهانش را قورت داد و به توده ­ای از بغض نگاهم کرد…

    کمی از شربت را نوشید و لرزش دستانش کمی بهتر شد…

    گفتم: الحمدالله لرزش دستانتان کمی آرام شده!
    [ادامه...]

  • سال نو,حُسن قول, حُسن خُلق

گفت: کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ

تا ز اندک تو جهان شود پُر

 گفتم
  • سال نو,حُسن قول, حُسن خُلق

    گفت: کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ

    تا ز اندک تو جهان شود پُر

    گفتم : اگر خلاف واقع سخن گوییم زین کم گفتن و گزیده گویی، دُرّی که حاصل نمیشود هیچ، به ضربه ی ریگ سخن مان ،چه پیشانی ها،که به گل خواهد نشست!!!

    خاطرم هست ترم دوم دوره کارشناسی بودیم و درس آمار مقدماتی،که کلاس به شدت شلوغ بود. بخاطر کمبود استاد، بزرگترین سالن دانشگاه رو برای بچه های علوم اجتماعی در نظر گرفته بودند،

    استاد آمارمون یه پاش معلول بود و کلاً آدم بی اعصابی بود،باخودشم قهربودو قهر کردن های پی در پی‌شو از دانشگاهی به دانشگاهی جزو افتخاراتش میدونست، ومرتب تهدید می کرد اگه کوچیک ترین صدایی بلند شه،کلاسو رها میکنمو نمره میان ترم هم بی نمره میان ترم!!! این تهدید واسه بچه های علوم انسانی که لنگ تر از پای استاد بودند در آمار و ریاضی عین مشروط شدن بود!!!

    در یکی از همین روزهای کلاس و درس بود که رسیدیم به مباحث سخت تر درسِ آمار؛ به همین خاطر یه کم که شلوغ میشد کلاً مبحثو فهم نمی‌کردیمو صدای نُچ نُچ بچه ها به نشونه اعتراض بلند میشد، بغل دست من دختری بود بسیار زیبا و مهربان و شیک پوش!! که تند تند بی اونکه وقفه ای داشته باشه، کل مطالب رو به راحتی می فهمید و تو جزوش ثبت می کرد!!!

    همگی یه جورایی به گیرندگیِ بالایی که اون داشت غبطه می خوردیم ،تا اینکه یه ‌روز پچ پچ کلاس اونقدر بلند شده بود که استاد نعره زنان گفت:« ساکت می‌شید یا کلاسو تعطیلش کنم؟؟!!!»

    چون اکثریت کلاس خانم بودیم و خانم هاهم با هر غرش کوچیکی خشکشون میزنه و خاموش میشن، همگی ساکت شدیم….اما یکی از آقایون کلاس در حالی که حواسش به وضعیت موجود نبود، همچنان درحالِ توضیح
    [ادامه...]

    • لیلا سروش : سلام و عرض ادب نازنین خواهرم, وجود با محبت ماندگارو قلب سلیمتان از جمیع آلام در امان ان شاءالله... عمیقا محتاجیم به دعای خوبان.

      6 ماه پیش

    • آرزو ملکی : (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ehsasi) (ehsasi) (ehsasi) (ehsasi) سلام خواهری.خوبین.تو این ایام دعا یادتون نره (gol)

      6 ماه پیش

    • لیلا سروش : بیکران بار درود خواهر گلم, سپاس از اعتلای فهمتان ... کامروا باشید و برقرار ان شاءالله.

      6 ماه پیش, 1 هفته

  • دوستانی دارم بهتر از برگ درخت ، که دعایم گویند و دعاشان گویم ،
یادشان در دل من ، قلبشان منزل من ...
  • دوستانی دارم بهتر از برگ درخت ، که دعایم گویند و دعاشان گویم ،
    یادشان در دل من ، قلبشان منزل من ...
    صافی آب مرا یاد تو انداخت ، رفیق
    تو دلت سبز ، لبت سرخ ، چراغت روشن ،
    چرخ روزیت همیشه چرخان ، نفست داغ ، تنت گرم ،
    دعایت با من ...
    پ.ن:
    با تمام خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگرازدفتر روزگارورق خورد،
    گلبرگی دگر از درخت زمان بر زمین افتاد،
    وبسادگی تمام ,یکسال دگرهم گذشت!!! ...
    صمیمانه آرزومند آنم که تا همیشه رستگاری و سعادت تن پوشتان باد و تمام لحظاتتان به مهر نگاه رحیمانه اش آذین باد.
    پیشاپیش سال نو مبارک.

    • محمدرضا رهگذر : سلام خانم سروش ...ارادت ...مخلصم و ممنون

      5 ماه پیش, 1 هفته

    • آرزو ملکی : (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ehsasi) (ehsasi) (ehsasi)

      9 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • لیلا سروش : سپاسدار احسان و اکرام نگاهتان هستم برادر گرامی. امید که جملگی بهر هم عمیقا خرمنی زرین از معرفت باشیم .زربفت دعای سبزتان را یک دنیا سپاس.ان شاءالله اندر پژواک مهرمادری , در خود گم نشوم و به درخشش مهر نگاه بهترین زنان

      9 ماه پیش و 4 هفته قبل

  • شاید برای شماهم اتفاق نیفتد.....!!! [به بهانه ی روز درختکاری] :-))

/// گفت آن یار کز او گشت سر دا
  • شاید برای شماهم اتفاق نیفتد.....!!! [به بهانه ی روز درختکاری] :-))

    /// گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند // جرمش این بود که #اسرارهویدا می‌کرد!!! ///

    ....حكيم‌باشی وقتی فهميد آقازاده چه دسته گلی به آب داده دوبامبی زد توی سرش و پرسيد: «از كجا به فكر خر خوری مريض افتادی!؟» بيچاره ی خنگِ بيهوش, گفت: «وقتی از تو حياط رد شدم ديدم يه پالون خر كنج حياط گذاشته‌اند. خيال كردم مریض خر خورده......!!!...بماند!!!
    همینطور که وارد تالارشهرمی شدم, تپش قلبم هی بیشترو بیشتر میشد.سخت دستو پاموگم کرده بودم...لحظات سختی بود, حسابی کلافه بودم,کاری ازم بر نمیومد جزاینکه هرازگاهی نگاهی به آینه مینداختمو برای خستگیام دستی تکون میدادمو و به خودم میگفتم آروم باش عزیزم,.. آروم باش. مسأله اونقدرهاهم که میگن سخت نیست!!...کافیه فقط یه کم یاد بگیری #نیمه پُرلیوانو ببینی!!!...
    بین خودمون باشه با نوای همین لالایی هایی که واسه خودم میخوندم ,#سازسنتور"خس خس قفسه سینه "هم شوری گرفت وناخوداگاه کمی به رقص اومده بودم که... یه لحظه احساس کردم ,نفسم اصلن بالا نمیاد....کناری رفتمو بلفوراسپری رو نزدیک دهانم بردمودو سه تا پتک زدم...بعدش هم نفس عمیقی کشیدمو کم کم این درِچوبی قفس مرغ نفسم بازشدوبرگشتم سرجامو نشستم.!!... خودمو سرزنش کردمو گفتم: توکه خوب می دونی اینکاره نیستی جان دل, پس واسه چی بی گدارمیپری وسط گود واینجوری خودتو به " # دردسر میندازی" ؟!!...دیدم این حکیمه باشی درون, همچی هم بی ربط نمیگه طفلکی!!!... تازه داشتم یواش یواش آروم میشدم که یهویی نگام به نگاشون افتاد!!!...به ترفند تملق وبه میمنت جشن حنابندونوآراسته به لباسی ازحریری سبز, کنارهم نشسته بودند!! و گهگاهی هم با کمال پررویی سری بالا می اُوردند ویواشکی توچشام زل
    [ادامه...]

    • لیلا سروش : سلام و عرض ادب هم میهن گرامی, سپاس فراوان از دعوت به مهرتان.... در جهت محبوبیت گروه به روی چشم. ان شاءالله جملگی بهر هم رحمتی باشیم عظیم....زنده باشید ان شاءالله.

      10 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • لـــیلان بانـو * ســنندجی :  https://hammihan.com/group/butifullمنتظر حضورو اشتراک گذاشتن پستهای خوبتون در جمع بهترین هاهستیم در گروه بهترین ها. محبوبیت گروه فراموش نشه

      10 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • آرزو ملکی : (ghalb) (ehsasi) (ehsasi)

      1 سال و 5 ماه قبل

  • واین رافهمیدم.......!!!!!

و این را فهمیدم که آدم ها نباید در زندگیشان خیلی چیزها باشند
راهزن ، ف
  • واین رافهمیدم.......!!!!!

    و این را فهمیدم که آدم ها نباید در زندگیشان خیلی چیزها باشند
    راهزن ، فراری ، قاتل ، دروغگو ، ترسناک ، سرگردان و خیلی چیزهای دیگر!!
    اما مهم ترینشان این بود که آدم ها نباید #ترسو باشند!!

    #"ترسو " که باشی زمانی که باید اصل مطلب را تمام و کمال به او بگویی حرف هایت را میخوری و یک لیوان نوشابه ی گازدارهم روی آن ، برای این حرف ها همیشه به دنبال فرصت بهتر میگردی در حالی که اگر از تمام آدمهای دنیا هم بپرسید فرصت بهترچه وقتی است هیچکدامشان برایت جوابی درست و قانع کننده نخواهند داشت!!.....
    #ترسو که باشی وقتی زندگی دادِ اول را روی سرت کشید ناخودآگاه به پشتت نگاه میکنی و به دنبال اَمن ترین راه ممکن برای فرار میگردی!!
    #ترسو که باشی بدست نمی آوری و به جای آن فراموش کردن را خوبِ خوب یاد میگیری !!....
    #ترسو که باشی مجبور میشوی به سانسور!!!
    سانسور خودت ، دوست داشتنی هایت ، کارهایت ، دنیایت ، حرف هایت ، میشوی مثل فیلم های سانسور شده ای که هیچکس هیچی ار آن نمیفهمد ؛ حتی نویسنده اش !!.....
    #ترسو که باشی کل زندگی ات میشود پاس های رو به عقب!!!
    آنقدر رو به عقب بازی میکنی تا حمله را از یاد میبری ، لذت یورش ، لذت گل زدن ، لذت خوشحالی های بعد از گل ،لذت لبخند!!.....
    #ترس است که باعث قوی تر شدن موجود روبرویت میشود!! برای ما آدم ها گاهی آن موجود روبرو می تواند یک آدم باشد ، گاهی روزگار و خود زندگی و گاهی هزاران چیز دیگر!!

    باختن سهم همه ی آدمهاست ، همانطور که بردن!!
    در غربال روزگار یک روز آدم ها برنده اند و یک روزی هم بازنده!!
    اما آدم های ترسو همیشه بازنده اند!!!
    و اینطور فکر میکنم که همیشه بازنده بو
    [ادامه...]

    • ... . ... : سلام مهربانو جان سروشِ عزیز ایام به حلاوت عسل شیرین شیرین به بکام / آمین (ehsasi) (gol) (ghalb) (ehsasi)

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • mahshid shahedi : سلام عزیزم محبوبی و فول لایک اگه قابل دونستی یه سری به پروفایل منم بزن خوشحال میشم . (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      5 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • لیلا سروش : در پاسخ پیامی که به گمانم به خطای سیستم حذف شد: برادر بزرگوارم در جهت محبوبیت گروه با کمال میل, اما عفو بفرمایید بر عضویتم که خیری در ناماندگاری های پی در پی این خواهر کمترینتان نیست... زنده باشید ان شاءالله و سپاس از مه

      6 ماه پیش

    ادامه... دوستان
    • محمد م
    • پریسا زارعی
    • فریبرز کامل
    • mmm3 kkkkkkkk
    • *   avat *
    • آرزو ملکی
    • محمد خداخواه
    • . .
    • . .
    • * sonat *
    • چکاوک سرابندی
    • *** ℳїИα ***
    • مجتبی محمودی
    • همنشین دل
    • حامد محبوب
    • فرزین مشکفام
    1483 هواداران
    بازدیدکنندگان