هم میهن

(HamMihan )

حسام الدین شفیعیان

12 دقیقه پیش
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان

    • 【سید العارفین】 : اگر باعث ناراحتی شما شدم پوزش میطلبم.

      6 دقیقه پیش

    • حسام الدین شفیعیان : همون که نوشتی پاک کردی.

      6 دقیقه پیش

    • 【سید العارفین】 : چه حرفی بزرگوار؟

      8 دقیقه پیش

    اکنون بشنو بیان اشعار در هجو جماعت ریاکار آنان که به زهد و دین شهیرند اما دغلان رشوه گیرند آنان که شکم پرست و چاقند از سفره ی دین به ارتزاقند آنان که به نام یاور دین بر ضد شریعت اند و آیین آن عده که تا خرافه برپاست اسباب رفاه شان مهیاست آن عده که روی شکلِ ظاهر خوبند و شریف و پاک و طاهر اما به نهاد پست ایشان یک ذره نبوده بوی ایمان آن دسته ی واعظان که با دین دنیا طلبند و عیش سنگین هر پیر و جوان که دین گریز است از این دغلان پست و هیز است آنان که به کوچه در نمازند اما دغل و دو دوزه بازند من جای شما کنون زنم نیش بر اهل ریاي صاحب ریش: ای آن که به چهره پینه داری در سینه نفاق و کینه داری، آن پینه به رو نه جای مُهر است افطار تو در صلات ظهر است تا مثل تو را بشر بخوانند یا مظهر دین و شیعه دانند، هر بی خبر از نهاد اسلام بیرون رود از ستاد اسلام امثال تو تا بُوَد به میهن لازم نبُوَد دگر به دشمن ، تا تیشه زند به ریشه ی دین از خاطر کینه های دیرین ای آلت دست شوم شیطان ای دشمن ملّت مسلمان در دین علی کجا ریا بود؟ کبر و حسد و طمع کجا بود؟ آن پینه که بر رخت عیان است تاثیر فشار استکان است با مکر و ریا که را فریبی؟ جُز دشمن حق، که را حبیبی؟ در دین خدا رُبا یقین نیست صد گونه جفا به نام دین نیست بی واهمه گشته ای رباخوار مانند تو کِی بُوَد به بازار مانند تو کی گرفته سودی در پیشه رباخور یهودی ؟ از دست تو آفت
    ادامه پست...

    nuaman Fatemi

    1 ساعت و 16 دقیقه قبل

    زمانی در بهار زندگانی شدم درگیر احساس جوانی مرا آن دوره یاری نازنین بود که از هر منظری او خوشترین بود به زیبایی پری رویان کنیزش به خدمت جمع حوران گِرد میزش بهشتی در زمین رخسار او بود فنون دلبری اسرار او بود به قامت سرو رعنایی گُل اندام به دل هم مهرَبان یاری دلآرام محبت پیشه ای، عاشق نوازی که بود از هر نظر او یار نازی شدم مجنون و او لیلای من بود خودش هم در نهان شیدای من بود ولیکن از تعصب های بی خود وصالش لحظه ای ممکن نمی شد به ندرت فرصت دیدار او بود اگر چه دلبرم دختر عمو بود به ظاهر گر چه ما همسایه بودیم ولی مانند شمس و سایه بودیم به دشواری پس از کلی مکافات اگر می شد مُیسّر یک ملاقات، به دور از چشم تیز والدِِین اش نگاهی می نمودم من به عِین اش تماس و حرف ما هم دُزدکی بود که مشکل از زمان کودکی بود موبایلی آن زمان آخر کجا بود که عاشق پیشه ای از آن برد سود؟ فقط رد و بدل می شد کم و بیش به سختی نامه ای با ترس و تشویش بهار عشق ما اینگونه طی شد به هجران هیکل ام مانند نی شد ولی روزی به دوران مِثل اعجاز خدا شد بهر این عاشق سبب ساز پدر با مادر و خواهر، برادر به جشنی رفته در یک شهر دیگر به قول اهل دل شد خانه خالی چنین از خاطر فرخنده فالی ولی جانانه ام آیا بیاید که از دل گرد غربت را زداید؟ علاج و حل مشکل با خدا بود لذا تنها کلید من دعا بود بگفتم: « ای خدا ! دانی تو رازم نما از رحمتت رفع نیازم خد
    ادامه پست...

    masumeh ...

    1 ساعت و 38 دقیقه قبل
  • میدانی!
غمگین ترین نوع دوست داشتن 
این است که 
بگویی سلام؛ خوبی؟
من هم خوبم...
اما نگویی دوستت
  • میدانی!
    غمگین ترین نوع دوست داشتن
    این است که
    بگویی سلام؛ خوبی؟
    من هم خوبم...
    اما نگویی دوستت دارم
    نتوانی که بگویی...
    نباید که بگویی!

    • رَحـــوٌشــْ - : مــيشع پُــصتَمـو بِلايكي لدفن؟:)

      1 ساعت و 37 دقیقه قبل

    ادامه... اعضاء گروه
    • علی قاسمیان
    • فامو سامی
    • حسام الدین شفیعیان
    • hamed rohi
    • Zohrehh Nafasii
    • میراث نفیس
    • mahiya maraashi
    • Zozo Zo
    • سایه .
    • سسسسسسسس شششششششش
    • فرزانه فرزانه
    • mobina @*¡€⊙₩
    • عرفان مرادپور
    • erfn __aa
    • sun girl
    • مرضیه نظری
    کاربران فعال