شاعرانه هاااا

(Lovepoem )

رهگذر کوچه ها

10 ماه پیش و 4 هفته قبل

اولین حضورم را با این سروده تقدیم می کنم:
دل من تنگ شد اندر طلب جام زلال
در ره وصل ز آشفتگیم نیست ملال
در دل و دیده من حزن و طرب جمع شده
حزن دوری تو و شادی بیتاب وصال

  • ایرانی ایراندوست : درود و سلام..طبعتان روشن و قلمت روان بادn) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) n) (gol) (gol)

    10 ماه پیش, 1 هفته

ostad jjj

10 ماه پیش و 4 هفته قبل
  • عاشقت گشتم ولی تو عاشقی را خط زدی
جملگی از من شدی اما تو من را خط زدی

آسمان چشم تو، آبی دریا هم
  • عاشقت گشتم ولی تو عاشقی را خط زدی
    جملگی از من شدی اما تو من را خط زدی

    آسمان چشم تو، آبی دریا هم نداشت
    در فراقش پر گشودم، آسمانم خط زدی

    خواستم با من بمانی تا که دنیایم شوی
    آه حتی یک نفس، اما به دنیا خط زدی

    باز هم من با تمام بی محلی های تو
    شاعر عشقت شدم، تو شاعری را خط زدی

    خواستم با خاطراتت زندگی را سر کنم
    رفتی و با خط دوری خاطراتم خط زدی.

  • دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند
یا که در کار دلم باز دخالت نکند

خواهم از وسوسه عقل رها گردم اگر
ا
  • دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند
    یا که در کار دلم باز دخالت نکند

    خواهم از وسوسه عقل رها گردم اگر
    این قوی پنجه مرا غرق خجالت نکند

    دوست دارم که خودم باشم و عاشق باشم
    عاقل از ما بکشد دست ملامت نکند

    من نمی خواهم از این راه غلط برگردم
    عقل بهتر که زبان بسته،نصیحت نکند

    دور بودم همه عمر از تو ولی باز دلم
    عادتش بوده که با فاصله عادت نکند...

  • ز بس بی تابِ آن زلف پریشانم ،نمی دانم
حبابم ،موج سرگردان طوفانم؟نمی دانم
  • ز بس بی تابِ آن زلف پریشانم ،نمی دانم
    حبابم ،موج سرگردان طوفانم؟نمی دانم"*

    تو که لیلای قلب من، نبودی و نخواهی شد
    چرا مجنون ساکن در بیابانم، نمی دانم

    نه سیبی بر درختی بود و نه یک شاخه ی گندم
    اسیر خدعه و نیرنگ شیطانم؟ نمی دانم

    نه می رانی مرا از خود، نه می خوانی درون، بانو!
    غریبه ، رهگذر یا اینکه مهمانم، نمی دانم

    مرا هرکس که می بیند، ز تو می پرسد و گویم...
    به پاسخ ها، فقط اینرا: نمی دانم، نمی دانم

    نه دستم توی دست تو، نه سر بر روی آن شانه
    چرا می خندی بر چشمان گریانم، نمی دانم؟

    نپرس از من ز حال قلب بی تابم، که بعد از تو ...
    ز بس بی تابِ آن زلف پریشانم ،نمی دانم

  • می خواستم ببوسمت، ایمان نمی گذاشت
ترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشت

می خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ
  • می خواستم ببوسمت، ایمان نمی گذاشت
    ترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشت

    می خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ تر
    اما لهیب شعله ی سوزان نمی گذاشت

    باید خدا که عاقل و خوبست اینقدر
    اعجاز توی کاسه ی چشمان نمی گذاشت

    یا سیب گونه های تو را کال می کشید
    یا در دهانم این همه دندان نمی گذاشت

    مثل نمازهای قضایی شدم که تو
    می خواستی بخوانی و ...شیطان نمی گذاشت.

    ادامه... اعضاء گروه
    • شاهین حمیدی
    • یگانه رستمی
    • setare kamali
    • Khalid Jalal
    • هانیه ربیعی
    • afsane karami
    • elsaa67 ff
    • آرزو جوانمردان
    • faeze hatami
    • elahe hosseini
    • فاطمه شیرمحمدی
    • حسین محمدی فرد
    • ladan dd
    • حسین سماواتیان
    • ياسر اميرى
    • فاطمه شریفی نیا
    کاربران فعال