شاعرانه هاااا

(Lovepoem )

دلم گرفته دوباره برای بعضی ها
نمی رود ز سر من هوای بعضی ها

به ماه گفت شبی ، آفتابگردانی
برو که پُر شدنی نیست جای بعضی ها

چی ام؟ نوار سیاهی به روی قاب زمان
پُر است حافظه ام از صدای بعضی ها

غریب چون پسر نوح ، رانده از هر سو
نبود پشت سر من دعای بعضی ها

شکوه مجلس شادی من نشد احدی
منی که کشته شدم در عزای بعضی ها

درآغُل منِ چوپان عزا و عید یکی ست
به هر بهانه دلم شد فدای بعضی ها

بهای فرش دلم چون فزون شود چه غمی ست
اگر لگد بشود زیر پای بعضی ها

دلم گرفته برای گذشته های خودم
برای درد و دل و شانه های بعضی ها

طبیب شهرم و درمانده از علاج خودم
رواست بر دل من ناروای بعضی ها

نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش

اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باش

نگو که فرصت دیدار ما میسر نیست

دلیل محکم یک عمر انتظارم باش

چه قدر جای تو در زندگی من خالیست

در این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باش

دچار تو شده کل وجودم اما تو

کمی دچار خود و اندکی دچارم باش

تمام عمر ، تو دار و ندار من بودی

مرا رها کن از این غم ، طناب دارم باش

بیا به عکس مزارم سلام کن گاهی

شبیه دسته گلی بر سر مزارم باش

برای دل خوشی ام گریه کن هر از گاهی

برای دل خوشی ام ، "عشق" ، بی قرارم باش

شبیهِ نرمیِ یک ابر، مهربان بودی

همیشه خنده به لب بودی و جوان بودی



صداقتِ هنر از جوهرِ تو پیدا بود

و عشق کارِ تو بود و تو کاردان بودی



میانِ چشمه ی مهتاب می درخشیدی

شبیهِ آینه بینِ ستارگان بودی



حریمِ امنیت و عشق ،" در پناهِ تو " بود

میانِ زندگی خویش ، قهرمان بودی



اگر چه قصه ی تو عاشقانه شد آغاز

تو انتهای غم انگیزِ داستان بودی



خبر ، تلاقی ِ سنگینِ پُتک و آینه بود

تو چون شکفتنِ یک بُغضِ ناگهان بودی



حدیثِ رفتنِ تو ساده تر ز رویا بود

به روی ِ هودَجِ بالِ پرندگان بودی

ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

آیینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس

دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس

مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس

مهدی جهانی....سرمست

چه شود دوست شوی دست در این دست کنی حبیب من

چه شود نیم نگاهی به این عاشق سرمست کنی مرا مست کنی

دل به دلت داده منم منم پای تو افتاده منم منم دلبر دل برده تویی تویی عاشق دیوانه منم منم

دل من افسار ندارد درگیر تو است دیدم آن چشم تورا چشمانم مست شد است..... [لینک]

شعر طنز


دیده عشاق را تر کرد و رفت
با گل عشقی که پرپر کرد و رفت
با گل عشقی که پرپر کرد و رفت
دیده عشاق را تر کرد و رفت
خاطرش را بی خودی می خواستم
خاطرم را او مکدر کرد و رفت
در دلم صد آرزو رویانده بود
در دلم صد بار خنجر کرد و رفت
«عشق در دل ماند ویار از دست رفت»
چرخ دل را یار پنچر کرد و رفت!
گفتمش:بی تو خودم را می کشم!
بی وفا را بین که باور کرد و رفت
مغزم از غم گر گرفت، انگار یار
کله ام را در سماور کرد و رفت
داشت خرهای زیادی زیر سر
چند روزی هم مرا خر کرد و رفت
آنچه با پیمان و کیوان کرده بود
با من و سام و غضنفر کرد و رفت
صد خر از هجرانش عرعر می کنند!
او خر خود یافت، عرعر کرد و رفت
در دلش بود اشتیاق امر خیر
چند سالی در محل شر کر
ادامه پست...

گفته بودم پیش از این «گلخانه رنگ» من است
حال می‌گویم جهان، پیراهن تنگ من است
استخوان‌های مرا در پنجه آخر خرد کرد
آن‌که می‌پنداشتم چون موم در چنگ من است
دوستان همدلم ساز مخالف می‌زنند
مشکل از ناسازی ساز بدآهنگ من است
از نبردی نابرابر بازمی‌گردم! دریغ
دیر فهمیدم که دنیا عرصه جنگ من است
مرگ پیروزی است وقتی دوستانت دشمن اند
مرگ پیروزی است امَا مایه ننگ من است
از فراموشی چه سنگین‌تر به روی سینه؟ کاش
پاک می‌کردی غباری را که بر سنگ من است

نارماك وزرآ

1 سال و 3 ماه قبل
  • خوب    من !
آدم     ها     ساعت     شنی     نیستند  که    سر  و تهشان       کنی      دوباره    شروع
  • خوب من !
    آدم ها ساعت شنی نیستند که سر و تهشان کنی دوباره شروع کنند
    آدم ها دل دارند باید مواظب دلشان بود !
    در این دنیا به این بزرگی دنبال کسانی باش که بیشتر دوستت دارند
    آنهایی را که ازتو دوری میکنند فراموش کن
    بعضی اوفات بیخیال باید ها و نبایدها دوست داشته باش هر آنچه در پیرامون تو به زیبایی لبخندت کمک میکند و بگذار دنیایت رنگ دیگری بگیرد
    رنگی از جنس صداقت و عشق
    من بی تو .. بدون ساعت شنی !
    آوارم . در خویش فرو ریخته ام
    ای همه سقف و ستون و همه آبادی من !
    ای عشق کهن من ...

    • دختر کارون : درود بر ديرينه دوستم.... (gol) (gol) ........ (bye)

      1 سال و 2 ماه قبل

    • خـآنـوم ايـكـس:| : post jadidm like she:)^^mrci

      1 سال و 3 ماه قبل

    دمی به باغ نرفتیم تا بهار گذشت
    ز عشق خاطره ای ماند و چون غبار گذشت

    هنوز چشم به راهم که باز می گردی
    تمام زندگی من در انتظار گذشت

    پس از تو زمزمۀ عاشقانه شد خاموش
    و لحظه ها همه با چشم اشکبار گذشت

    دلم چو کلبۀ متروک و سرد، خالی ماند
    چها که بر سر این باغ بی بهار گذشت

    طنین گریۀ من در سکوت می پیچد
    مرا پناه بده، کار من ز کار گذشت

    ادامه... اعضاء گروه
    • شاهین حمیدی
    • یگانه رستمی
    • setare kamali
    • Khalid Jalal
    • هانیه ربیعی
    • afsane karami
    • elsaa67 ff
    • آرزو جوانمردان
    • faeze hatami
    • elahe hosseini
    • فاطمه شیرمحمدی
    • حسین محمدی فرد
    • ladan dd
    • حسین سماواتیان
    • ياسر اميرى
    • فاطمه شریفی نیا
    کاربران فعال