شاعرانه هاااا

(Lovepoem )

نارماك وزرآ

1 سال و 5 ماه قبل
  • خوب  من .!
من  بسیار  گفته  ام  و به  تکرار ..!    که   تو  را   و  فقط   تو  را   دوست  میدارم
تو
  • خوب من .!
    من بسیار گفته ام و به تکرار ..! که تو را و فقط تو را دوست میدارم
    تو نیز به کوچه باغی بیا نزدیک مه
    نزدیک فیض
    شاید ولاتی در سهم من گنجانده شده که راه پس و پیش ندارم
    نه سربازی که آمده
    نه عروسی که رفته
    بابا لنگ دراز تو که هستم ؟
    تو بهترین عشقی برای من
    و تمام حجت من از عاشقی
    کنارت هستم
    عشق کهن من ....

    • Aram : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 سال و 5 ماه قبل

    ياسر- نصر پور

    1 سال و 5 ماه قبل
  • از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها
  • از باغ می برند چراغانیت کنند
    تا کاج جشن های زمستانیت کنند

    پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
    تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

    یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
    این بار می برند که زندانی ات کنند

    ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
    شاید به خاک مرده‌ای ارزانیت کنند

    یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
    از نقطه‌ای بترس که شیطانی ات کنند

    آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
    گاهی بهانه‌ایست که قربانی‌ات کنند

    "فاضل نظری"

    ياسر- نصر پور

    1 سال و 5 ماه قبل

    اغلب فکر می کنیم
    اینکه به یاد کسی هستیم
    منتی است بر گردن آن شخص
    غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم
    این هنر اوست نه ما
    به یاد ماندنی بودن
    بسیار مهمتر از به یاد بودن است

    بهومیل هرابال

    • ياسر- نصر پور : سلام شادی ایامت ارزوی منه .همچو مه رهسپار عشق- حالا هوای دل به کجا رود

      1 سال و 5 ماه قبل

    • ◔̯ ◔ dokhiye nane goliam ( ◠‿◠ ✿) : البته :))

      1 سال و 5 ماه قبل

    • ياسر- نصر پور : سلام خوبهحالا با شانه یا بی شانه مهم دل ربایی هست

      1 سال و 5 ماه قبل

    باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن
    با من دم از هوای کسِ دیگری بزن

    پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت
    روزی به آشیانه ی من هم سری بزن

    ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن
    سرباز نیمه جان! به صف لشگری بزن

    درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت
    ای روزگار! سیلیِ محکمتری بزن

    شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم
    ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن ...

    الا که از همگانت عزیزتر دارم
    شکسته باد دلم، گر دل از تو بردارم

    اگر چه دشمن جان منی، نمی دانم
    چرا ز دوست ترت نیز، دوست تر دارم

    بورز عشق و تحاشی مکن که با خبری
    تو نیز از دل من ، کز دلت خبر دارم

    قسم به چشم تو، که کور باد چشمانم
    اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم

    کدام دلبری؟ آخر به سینه، غیر دلی
    که برده ای تو؟ دل دیگری مگر دارم؟

    برای آمدنم آن چه دیگران دانند
    بهانه ای است که من مقصدی دگر دارم

    دلم به سوی تو پر می زند که می آیم
    به شوق توست که آهنگ این سفر دارم

    اگر به عشق هواداری ام کنی وقت است
    که صبر کرده ام و نوبت ظفر دارم

    دلم گرفته دوباره برای بعضی ها
    نمی رود ز سر من هوای بعضی ها

    به ماه گفت شبی ، آفتابگردانی
    برو که پُر شدنی نیست جای بعضی ها

    چی ام؟ نوار سیاهی به روی قاب زمان
    پُر است حافظه ام از صدای بعضی ها

    غریب چون پسر نوح ، رانده از هر سو
    نبود پشت سر من دعای بعضی ها

    شکوه مجلس شادی من نشد احدی
    منی که کشته شدم در عزای بعضی ها

    درآغُل منِ چوپان عزا و عید یکی ست
    به هر بهانه دلم شد فدای بعضی ها

    بهای فرش دلم چون فزون شود چه غمی ست
    اگر لگد بشود زیر پای بعضی ها

    دلم گرفته برای گذشته های خودم
    برای درد و دل و شانه های بعضی ها

    طبیب شهرم و درمانده از علاج خودم
    رواست بر دل من ناروای بعضی ها

    نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش

    اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باش

    نگو که فرصت دیدار ما میسر نیست

    دلیل محکم یک عمر انتظارم باش

    چه قدر جای تو در زندگی من خالیست

    در این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باش

    دچار تو شده کل وجودم اما تو

    کمی دچار خود و اندکی دچارم باش

    تمام عمر ، تو دار و ندار من بودی

    مرا رها کن از این غم ، طناب دارم باش

    بیا به عکس مزارم سلام کن گاهی

    شبیه دسته گلی بر سر مزارم باش

    برای دل خوشی ام گریه کن هر از گاهی

    برای دل خوشی ام ، "عشق" ، بی قرارم باش

    شبیهِ نرمیِ یک ابر، مهربان بودی

    همیشه خنده به لب بودی و جوان بودی



    صداقتِ هنر از جوهرِ تو پیدا بود

    و عشق کارِ تو بود و تو کاردان بودی



    میانِ چشمه ی مهتاب می درخشیدی

    شبیهِ آینه بینِ ستارگان بودی



    حریمِ امنیت و عشق ،" در پناهِ تو " بود

    میانِ زندگی خویش ، قهرمان بودی



    اگر چه قصه ی تو عاشقانه شد آغاز

    تو انتهای غم انگیزِ داستان بودی



    خبر ، تلاقی ِ سنگینِ پُتک و آینه بود

    تو چون شکفتنِ یک بُغضِ ناگهان بودی



    حدیثِ رفتنِ تو ساده تر ز رویا بود

    به روی ِ هودَجِ بالِ پرندگان بودی

    ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!
    از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

    با من که آسمان تو بودم روا نبود
    چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

    آیینه ای به دست تو دادم که بنگری
    خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

    پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
    کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس

    دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
    روزی به امر کردن و روزی به التماس

    مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
    چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس

    ادامه... اعضاء گروه
    • هانیه ایمانی
    • فاطمه جلالی
    • سلنا Sellena
    • bahareh nejati
    • سلطان عشق= 술탄의 사랑
    • Mersedeh hoseini
    • گندم رخشان
    • Zahra p.r
    • مسعود آرسیمون
    • شاهین حمیدی
    • یگانه رستمی
    • setare kamali
    • Khalid Jalal
    • هانیه ربیعی
    • afsane karami
    • elsaa67 ff
    کاربران فعال