شاعرانه هاااا

(Lovepoem )

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍‍‍‍‍‍‍

1 سال و 6 ماه قبل
  • ابری که می گفتم از دورها پیداست

سرد است سرد سرد سرمای جان فرسا

وقتی که نوری نیست حاکم فقط سرما
  • ابری که می گفتم از دورها پیداست

    سرد است سرد سرد سرمای جان فرسا

    وقتی که نوری نیست حاکم فقط سرماست

    بر هق هق ابرم خورشید می بارد

    با قطره های نور سرما دگر گرماست

    زن ها تا وقتی کم سن و سالند عشق برایشان همه چیز است... آب و نان، خواب و خوراک...
    چشمشان را به روی نقطه ضعف های طرف مقابل می بندند...
    همین که عاشقشان باشد کفایت می کند...
    دلشان گرم بوسه های یکهویی، بغل کردن های یکهویی، غیرتی شدن های یکهویی، قهر و آشتی کردن ها و همه این دیوانگی های عاشقانه می شود...
    اما زن ها هر چه سنشان بالاتر برود اولویت رابطه برایشان امنیت می شود نه عشق...
    به دنبال یک تکیه گاه می گردند... کسی که شاید آنقدر ها عاشق نباشد ولی خوب بلد است اضطراب یک زن را آرام کند...
    زن ها برای اشک هایشان، دلتنگیهای گاه و بیگاهشان یک درک عاقلانه و مردانه میخواهند...
    دلشان میخواهد چشم هایشان را ببندند و برای لحظاتی همه ترس شان را از آینده بسپارند به یک آغوش امن وآرام مردانه...

    زن ها برای دنیای عمیق و بزرگشان یک مرد بزرگ میخواهند..

    ◔̯ ◔ dokhiye nane goliam ( ◠‿◠ ✿)

    1 سال و 6 ماه قبل
  • گاهی ” دستبوس ِ خودمون ” باشیم

دستهایم را دوست دارم .خیلی مهربان است برایم چای میریزد .

اجازه
  • گاهی ” دستبوس ِ خودمون ” باشیم

    دستهایم را دوست دارم .خیلی مهربان است برایم چای میریزد .

    اجازه میدهد چانه ام را رویش بگذارم و کنار پنجره به بارش باران نگاه کنم . اشک هایم را نرم از صورتم پاک میکند .فنجان چای را برایم نگه میدارد ,فکرهای آزار دهنده ام را برایم در دفترم مینویسد تا ذهنم سبک شود .انگشتهای پاهایم را وقتی از دویدنهای بسیار زوق زوق میکند برایم میمالد .میدانم مرا دوست دارد .وقتی سردم میشود پتو را آرام رویم میکشد .بالش را زیر سرم مرتب میکند تا راحت تر بخوابم .کتابی را که میخوانم برایم آرام ورق میزند. خاک گلدانهایم را عوض میکند .اتاقم را مرتب میکند با مهارت لباسهایم را تا میکند ودر کشوها میگذارد. برایم غذا میپزد وظرفها را میشوید.

    شبها کنار صورتم روی بالش دراز میکشد تا احساس تنهایی نکنم. صبحها زنگ ساعت را خاموش میکند . بدون اینکه از چشمهایم کمک بگیرد تا کمی بیشتر بخوابم وقتی بیدار میشوم پرده را کنار میزند تا نور خورشید را حس کنم .خوشحالم که دستهایم را دارم بدون دستهایم خیلی احساس تنهایی میکردم.

    خدایا ممنونیم برای تک تک نعمت هایی که به ما دادی

    ادامه... اعضاء گروه
    • هانیه ایمانی
    • فاطمه جلالی
    • سلنا Sellena
    • bahareh nejati
    • سلطان عشق= 술탄의 사랑
    • Mersedeh hoseini
    • گندم رخشان
    • Zahra p.r
    • مسعود آرسیمون
    • شاهین حمیدی
    • یگانه رستمی
    • setare kamali
    • Khalid Jalal
    • هانیه ربیعی
    • afsane karami
    • elsaa67 ff
    کاربران فعال