شاعرانه هاااا

(Lovepoem )

سهیل فتحی

9 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • تو دنیایی که جای آرزوهاست
کسی جز تو منو عاشق نمی خواست
بیا تا تکیه گاه من تو باشی
دلم مثل خودت تن
  • تو دنیایی که جای آرزوهاست
    کسی جز تو منو عاشق نمی خواست
    بیا تا تکیه گاه من تو باشی
    دلم مثل خودت تنهای تنهاست

    • Amir Ali : محبوبی عزیز ممنون میشم تو گروه اول پروفایلم اسمش ←لیدُۅکائینـْ→ عضو شی لطف میکنی دوست عزیز (gol) (gol) (gol)

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    aytak aytak

    9 ماه پیش و 3 هفته قبل

    اهنگ جدید احمد صفایی.......تو واسه من عشقی

    تو واسه من عشقی اصلا جز تو به هیشکی هیچ حس نیست

    با تو باشم دیگه استرس نیست دلم به تو خوشه

    حال خوبم از بودنته تو نباشی توی دل من غمته

    هرچی دوست دارم بگم باز کمته دلم به تو خوشه....... [لینک]

    جدیدترین اهنگ سعید مدرس.......معجزه

    گوش بدید دوستای گلم [لینک]

    • ناصر ناصری : سلام دوست عزیز ممنون میشم آخرین پستمو بخونی مرسی

      10 ماه پیش

    • ♥ l@he£ ♥ : سومین گروهم منتظر حظور گرمته گلم :) عضو شی ممنون میشم (gol) فعالیت هم نمیخوام . اگ دوست نداری عضو شی لا اقل محبوبش کن :) ممنونم

      10 ماه پیش

  • تا تو با منی زمانه با من است 
بخت و کام جاودانه با من است

تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق ص
  • تا تو با منی زمانه با من است
    بخت و کام جاودانه با من است

    تو بهار دلکشی و من چو باغ
    شور و شوق صد جوانه با من است

    یاد دلنشینت ای امید جان
    هر کجا روم روانه با من است

    ناز نوشخند صبح اگر توراست
    شور گریه ی شبانه با من است

    گفتمش مراد من به خنده گفت
    لابه از تو و بهانه با من است

    گفتمش من آن سمند سرکشم
    خنده زد که تازیانه با من است

    هر کسش گرفته دامن نیاز
    ناز چشمش این میانه با من است

    خواب نازت ای پری ز سر پرید
    شب خوشت که شب فسانه با من است

    Omega:
    فقط بی‌ریشه ها از گردش تقویم می‌ترسند"

    جهان مردم آزاده و آزاد، یکسان نیست

    قفس در چشم مرغ خانگی، خانه‌ست، زندان نیست!

    پس از من گِرد تو بسیار می‌آیند و می‌گردند

    فراوان مثل من می‌بینی و چون من فراوان نیست!



    زبان چشم، وقتی رازداری را نمی‌داند

    چرا پنهان کنیم از خلق، رازی را که پنهان نیست

    فقط بی‌ریشه ها از گردش تقویم می‌ترسند

    درخت پای در خون را هراسی از زمستان نیست



    اناالحق غایت یکتاپرستی بود و فهمیدم

    که گاهی دشمن توحید، انسان است، شیطان نیست!

    تو می‌آیی و حرفی نیست، دنیا وقت نشناس است

    چو دندان هست، نانی نیست، چون نان هست،دندان نیست...



    ازین دشوار تر حرفی نخواهی یافت در عالم

    که هرگز عشق آسان نیست، آسان نیست، آسان نیست..

    • مازیار حیدری : سلام به همه دوستان،فکرکنم کسی دیگه پست نمیگذاره....شایدم ازمدافتاده ومن دهاتی تازه بهش رسیدم،پس منم مثل بقیه....

      10 ماه پیش

    مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم

    باید خودم بی واژه لیلای خودم باشم

    عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذار

    گرداب نا آرام دریای خودم باشم

    شیدایی شبهای بی لیلا به من آموخت

    باید به فکر روح تنهای خودم باشم

    بیهوده بودم هرچه از دیروز تا دیروز

    باید از امشب فکر فردای خودم باشم

    بگذار من هم رنگ بی دردی این مردم

    در گیرودار دین و دنیای خودم باشم

    اما نه...! من آتش به جان، شعله ام، داغم

    نگذار یک پروانه هم جای خودم باشم

    حیف است تو خاتون خواب هر شبم باشی

    اما خودم تعبیر رویای خودم باشم

    من مرغ عشقی خسته ام، کنج قفس تا کی

    آیینه دار بی کسی های خودم باشم

    Omega:
    در دفترِ شعر من«این دیوان معمولی»
    محبوب من ماهی‌ست با چشمان معمولی !

    برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
    او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی

    با پای خود دور از «پری‌دُم»های دریایی
    عمری شنا کرده‌ست در یک وان معمولی

    محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر
    یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

    او جوجه‌تیغی روی پلک خود نچسبانده !
    تا نیزه‌ای سازد از آن مژگان معمولی

    محبوب من این است و من با سادگی‌هایش
    سر می‌کنم در خانه‌ی ارزان معمولی

    جای گلستان می‌توان با بوسه‌ای خوش بود
    در یک اتاق ساده با گلدان معمولی

    با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
    قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی

    عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
    اسب سفیدت می‌شود پیکان معمولی

    معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من ...
    من کیستم در متن این دوران معمولی ؟

    من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
    یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی !

    این کیست این بیکرانه؟ این مرد تنهای تنها

    می آید از سمت ابهام، می آید از سمت رؤیا



    یک کوفه غربت به دوشش، یک بافه محنت به دستش

    بر شانه های ستبرش، زخم خیانت شکوفا



    در لحظه های عبادت، پروانه های قنوتش

    پر می گرفتند آرام، تا آن سوی آسمانها



    می رفت سوی یتیمان، با دستهای پر از نان

    در چشمهای زلالش، بی تابی شرم پیدا



    آیینه آسمان بود، تصویری از کهکشان بود

    آن بی نشان مثل صحرا، آن بیکران مثل دریا



    عقل از تحیر زمین خورد، منطق به بنبست برخورد

    شب پیش چشمانش افسرد، او کیست آیا؟ خدایا



    هرگز کسی در دو عالم، در این جهان پر از غم

    این گونه چون او نبوده است، تنهای تنهای تنها

    ادامه... اعضاء گروه
    • شاهین حمیدی
    • یگانه رستمی
    • setare kamali
    • Khalid Jalal
    • هانیه ربیعی
    • afsane karami
    • elsaa67 ff
    • آرزو جوانمردان
    • faeze hatami
    • elahe hosseini
    • فاطمه شیرمحمدی
    • حسین محمدی فرد
    • ladan dd
    • حسین سماواتیان
    • ياسر اميرى
    • فاطمه شریفی نیا
    کاربران فعال