☂Għαšeđακ✿

(aramesh )
  • شستشوی نما
, نماشویی , شستشوی شیشه نما , شستن نما بروش راپل

شستشوی نما در این سایت مطالب مفیدی د
  • شستشوی نما
    , نماشویی , شستشوی شیشه نما , شستن نما بروش راپل

    شستشوی نما در این سایت مطالب مفیدی در باره‌ی کار در ارتفاع و راپل (کار با طناب) و همچنین انجام خدماتی مانند پیچ و رولپلاک سنگ نما و نماشویی و شستشوی نما و همچنین قیمت نمتشویی و هزینه شستشوی نما ذکر شده است.

    هدف از ارائه خدمات شستشوی نما با طناب صرفا به این خاطر میباشد

    که کار سریع و دقیق انجام شود و ما این نوع خدمات را برای مشتری راحتتر میکنیم.
    خدمات شستشوی نما بدون داربست:

    مزیت خدمات شستشوی نما بدون داربست بدین معناست که دیگر داربستی در کار نبوده و مزاحمتی برای عابرین ایجاد نمیشود.

    مزیت بعدی این است که کار سریع و دقیق , یعنی افراد ما

    با ریختن طناب‌ها بر روی نما وارد مرحله اجرا میشوند و هیچ مزاحمتی برای ساکنین ایجاد نمیشود.
    نماشویی بروش راپل:

    نمای ساختمان‌ها در شهرهای بزرگ مثل تهران در معرض آلایندهایی چون وسایل نقلیه قرار دارند.

    گردو غبارهای موجود در هوا بر روی سطح نمای ساختمان نشست میکند

    و باعث کثیفی و برور زمان این کثیفی باعث جرم شده و به سختی شسته میشود.
    انواع شستشوی نما:

    لازم است برای انجام خدمات شستشو نما اول نوع سازه‌ای که در نما بکار رفته شده [لینک]
    ادامه پست...

    ąℓï.h .

    4 روز پیش و 5 ساعت قبل
  • یک نخ آرامش دود می کنم به یاد نا آرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند !
یک نخ تنهایی به ی
  • یک نخ آرامش دود می کنم به یاد نا آرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند !
    یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولیهایم !
    یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام !
    یک نخ بغض به یاد تمام اشکهای نریخته !
    یاد آن روزها بخیر که هیچ سیگاری تا دلت رضایت نمیداد نمیسوخت ولی از وقتی رفته ای با اولین کام قلبم هم میسوزد !

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش, 1 ساعت
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
/هم قندو غزل تو شکر ميريزي/
صد شکرو شکر بر حروف ميريزي
با نونو قلم تو غزل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
    /هم قندو غزل تو شکر ميريزي/
    صد شکرو شکر بر حروف ميريزي
    با نونو قلم تو غزل ميريزي
    در شهر تو از تو ندارند نداري زآنانو زتو چون خبري بي خبر از ما اثري
    با بالو پر زخميت شعر برايم شکر ميريزي
    هم قندو عسل هم تو کم ميريزي
    شاه بيت غزل را تو بخوان اي خوش زتو حالو زتو غم چرا کم ززخم ميريزي
    مرحم نشدم درد تو را من چرا کم به مسيرت قدم ميزنمو کم زخودم کم غزل ميريزي
    در حال زمانه تو بدان گمشدگي شو حال اينست که فعلان زرنگ جماعت تو شکر ميريزي
    شاعر-حسام الدين شفيعيان
    /ابرهاي سفيدو سياه/
    زان شکن از قفس خود زبي قفسي زخود برون
    برون نما از خود ز فکر تو که گيرد جهان برون
    برون نما شکسته از قفسي که خود کني زآن برون
    با خود شکن
    شکن زخود زخود برون
    برون نما زلاک خود زحالت به سستي ات زجان خود
    طلب شکن
    طلب شکن ز خود شکن
    طلب بکن زخود که از خودي که ميبرد تو را
    مدارا ميکني با جان خويشتن که او وانگه برد در حال خويشتن
    زحال خود زفکر نما
    زفکر خود زمرگ نما
    زمرگ زجان که ميبرد زحال خود زجان نما
    که جان تو مکدر است زاين جهان جهان بساز
    به حرف خود زبوته اي که خشک شده طبيعتي دگر بساز
    طبيب حال خود بشو که حال ديگران شوي ادامه پست...

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
((تپانچه پدربزرگ))

تپانچه پدر بزرگ هيچگاه شليک را بخود نديد
در کنج اتاق
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
    ((تپانچه پدربزرگ))

    تپانچه پدر بزرگ هيچگاه شليک را بخود نديد
    در کنج اتاق براي زندگي آجري سرد شده بود
    مدال هاي او را کلاغ هاي پارک با خود بردهبودند
    هيچکس باور نميکرد مرد تنهاي نيمکت شکسته ي پارک
    ژنرال جنگهاي پر از پيروزي باشد
    او تاريخ را با خود به تنهايي اش ميبرد
    و سکوت مرگبار تابوتي شده بود از خاطراتش
    حسام الدين شفيعيان
    /شهر خيال انگيز من/
    آرزو ميکردم که تو را گم نکنم
    زير اين چتر خيالم تو را ول نکنم
    تازه داشتم کمي با فکر تو ماهي ميشدم
    در درياي خيال انگيز تو قايق ميشدم
    باز شهر قشنگ آرزو کم ميزاشت
    شايد اينبار به شهر تو منم با خيالي دلنگيز پل بشوم
    به شور انگيز ترين فکر خودم ميخندم
    گاهي بلند بر همه دنيا ميخندم
    مرده ام يا که زنده نميدانم باز
    شايد از مرگ تصور برايت کمي زندگيه خوش بزنم
    با همين شعر بلند کمي برايت کوتاه بارش گل بزنم
    حسام الدين شفيعيان
    /خيال انگيز/
    در خيال تو همان جنگل سبزم که مسيرش به بهاران برود
    پائيزم ولي در تو دلنگيز به باران بروم
    ماه زيبا شده بود از رخ تو تا به جهان تا غزلي شعر شدو بند به زنجير دل من بروي
    بال بر بندو برو از خيال من غمگين زده اي تا به گرد
    ادامه پست...

    • حسام الدین شفیعیان : محتاجیم به دعا. چشم حتما اگر قابل باشیم. دعاگویتان هستیم.

      1 روز و 23 ساعت قبل

    • محبوبه صدرا : التماس دعا

      2 روز پیش, 1 ساعت

    • حسام الدین شفیعیان : خواهش میکنم اذان دارن میگن .من برم نماز بخونم. بر میگردم. حالمم بهتر میشه. التماس دعا. نماز اول وقت خیلی خوبه.اذان مغرب به افق مشهد

      2 روز پیش, 1 ساعت

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
/خط دل/
کاش بازهم براي من ديوانه دو خط شعر بزني
از عشقو جنون براي من پل ب
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
    /خط دل/
    کاش بازهم براي من ديوانه دو خط شعر بزني
    از عشقو جنون براي من پل بزني
    با حسين حسينت به دل خط بزني
    در بين الحرميني سلام ما را به خط ذکر بزني
    با جانو دل از خدا برايم کمي حل مشکل بزني
    السلامي عليکي سوي ارباب جانان بزني
    حسام الدين شفيعيان
    گلفشاني
    با همي شور گلفشاني گفتي
    چه عالي تو نشاني گفتي
    غزل سرايي گفتي
    شکر زديو قند چکاني گفتي
    هم شورو نواي دل طوفاني زدي
    هم اشک پياله به دل باراني زدي
    تار غم بر شعر خود به قالي بافتي
    طرح زديو طرح چو گل ها زقالي بافتي
    خط خط شعرت را موج فشاني گفتي
    آخر خط نقطه سر خط بعد با نشاني گفتي

    حسام الدين شفيعيان
    /زيرو زبر زخود کن اگر تو زخودت کم هستي/
    گاهي بايد خانه تکاني بکني
    خود را بتکانيو خاک زجسم روح فشاني بکني
    گل در سرشتت زده چون زميني بشوي
    پيله را باز کني پرواز سرايي بکني
    با قصه ي اين درد ز زخمي مرحم چکاني بکني
    شعر را بالو پر عشق موج فشاني بکني
    حسام الدين شفيعيان

    /پري دريايي/
    قدم هايت را آهسته بردار پري دريايي
    از کجا چنين آمده اي بر دل شهري رويايي
    قايقي داشته اي يا که زآن افتادي
    اينجا ش
    ادامه پست...

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
/فصل بعد زندگي/
قلب گيريو قلب زما کجا داري تو
با تار غمت چنان زما داري تو
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
    /فصل بعد زندگي/
    قلب گيريو قلب زما کجا داري تو
    با تار غمت چنان زما داري تو
    از حال من آيا خبر داري تو
    يا با دل من مرز خطر داري تو
    ز کار من زبال من ز زخم من چرا به تب داري تو
    عسل از شعر من از خط قلم داري تو
    با جانو دل از من چه غم داري تو
    ساحلي بهر تب اين خطم داري تو
    زشکوه من زغم فصل عدم ز فصل بعد داري تو
    حسام الدين شفيعيان

    /تب قلم ز جمله پيداست/
    چه بي تاب شده اي
    جمله همي خواب شده اي
    با فعل بعيد ماضي تکرار شده اي
    شکر شدي
    غزل شدي
    جمله ي سربرگ شده اي
    دفتر صد برگ شده اي
    از غم من شکر شدي
    مرحم درد من شدي
    برون شدي
    فزون شدي فکر مرا بهم بزن
    طلوع مختصر بزن
    در دل من عسل بزن
    قند دلم بهم بزن
    بار تبم به خوب بزن
    خوب زخود برون بزن
    مثنوي درون بزن
    ماه دگر زخود بيا زما به عشقو مرز اين جنون بزن
    حسام الدين شفيعيان
    /مسير باراني/

    /مسير باراني/
    مسير را ادامه بده
    شايد باران بيايد باز هم
    باز رنگين کمان بشود بازم
    تار دل ما از غم به شادي بشود بازم
    تکرار همي قبل به بعدش بشود بازم
    تکثير سلول هاي کلمات خون ت
    ادامه پست...

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان

/پائيزان قلب/
در دشتي وسيع خواب دلنگيز شدي
ماهي شديو حوض دلنگيز شدي
در
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان

    /پائيزان قلب/
    در دشتي وسيع خواب دلنگيز شدي
    ماهي شديو حوض دلنگيز شدي
    در شب زدگي خيال انگيز شدي
    با روح تنو خيال من چه پائيز شدي
    حسام الدين شفيعيان
    /قلم/
    برنده تر از قلم که جاني دارد
    فکر تو شود که اين قلم جان دهد
    هم فعلو همي وزنو کمي قافيه بران دهد
    با قطره چکان فکر تو قلم به بار خود رسد
    وگرنه اين قلم زخود بدون تو بدون فکر خود زجان به جان ديگري به جان نميشود
    کاغذو دفترت شده ابريو تارو مات زغم ،زغم که که ميزند دگر فکر دگر نميشود
    زحال بد که اين قلم زبهتر از زحال تو روان تر از تو هم که خواهدي بخواهد از تو او نميشود
    مگر به حال من رسي جمله به جان من رسي که فکر من زفکر تو زجان ديگري زبه زآن که بهتري شود
    نميشود که مرگ را جمله کني و بخش بخش وقتي که زندگي در آن جمله خلاصه ميشود
    تير خلاص اين قلم نقطه اگر همي شود نقطه که با خودش تو را سر خط اولي شود
    اول آن چه ميشود آخر آن چه ميشود فکر من از جهان تو مزرعه ي دگر شود
    حال مرا ببين دگر جمله زفکر من چرا رنگ زبهتري ز اين ماتمو غم نميشود
    حسام الدين شفيعيان
    /ابرهاي سفيدو سياه/
    زان شکن از قفس خود زبي قفسي زخود برون
    برون نما از خود ز فکر تو که گيرد جهان برون
    بر
    ادامه پست...

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان

/ميان درياي فکر تو/
ميان چند کتاب تو خانه داري
کمي حرفو کمي پيمانه داري
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان

    /ميان درياي فکر تو/
    ميان چند کتاب تو خانه داري
    کمي حرفو کمي پيمانه داري
    براي درد تو مرحمي جانانه داري
    در وراي درياي فکر تو هست که آن ساحلي امنو دلي ديوانه داري
    حسام الدين شفيعيان
    /ماهي و تنگ و دريا/
    =====================
    تنگ خالي زماهي که ندارد جاني
    ماهي از بهر دريا گرفتست جاني
    حال واگويه ي اين تنگ زخالي بودن
    از بهر ماهي چه زاري بودن
    ماهي زدريا برفت با لبخند
    آه از تنگ شکسته خبري نگرفتن
    تنگ گرچه زده در خود شکسته از غم
    ماهي از آن رها با رفتن
    رفتنو به دريا چه شادان گشتن
    صيد ماهيگير ندارد زماهي خبري
    نان آن را به سختي بستن
    اين است قصه ي زندگي چند ماهي
    يا که چرخو فلک اين تب باراني
    در دل شب سکوت منو فريادي دگر
    آه دريا چه شوري به دل باراني
    حسام الدين شفيعيان
    کاج هاي زيبا و خشک شده از تندباد زندگي
    مثال برگ ريزان زندگي
    جايي در ميان مرداب زندگي
    با آخرين نفس هاي زندگي


    قطعه اي براي سرودن
    *************************
    چند بلوک و چند چهارراه
    هياهوي خاموش عکس کودکان در خاک
    صداي گريه صداي خنده
    صداي مات زنده ها براي تابوت
    ادامه پست...

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
/جايي در فکر تو/
باران که زد من همينجا بودم
در دل رنگين کمان فکرها بودم
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
    /جايي در فکر تو/
    باران که زد من همينجا بودم
    در دل رنگين کمان فکرها بودم
    توي سلول فکر تو من نور فردا بودم
    جايي در تاريکخانه ي غروب فکري خسته من طلوع صبح فردا بودم
    حسام الدين شفيعيان
    /شب همه شب با کلمات/
    =====================
    باز هوا غروب ديگر دارد
    با ماه بگو مگوي ديگر دارد
    باز دريا چو موج گفتن دارد
    ساحل کمي دلتنگي ممتد دارد
    آخر حرف کمي قصه شنفتن دارد
    از دلتنگي تو موج طلاطم گرفت باز قصه شب دلتنگي گفتن دارد
    با شعر نگفتم که شاعر غم مردن دارد
    خير ليکن همي شعر که خفتن دارد
    باز طلوع درد نگفتن دارد
    با دلي سنگ نشد قصه ي فردا بنويسم از تو ،شايد اين حرف کمي از تو شنفتن دارد
    ماضي بعيد ندانم که بعد از آن هم فعل کمي اشکو کمي قافيه دل تنگ دارد
    حسام الدين شفيعيان

    حسام الدین شفیعیان

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
/فصل رفتن ها/
اسطوره ي تاريخ کهن
شواليه ي درد هاي زمين
قصه ي ماقبل از عد
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان
    /فصل رفتن ها/
    اسطوره ي تاريخ کهن
    شواليه ي درد هاي زمين
    قصه ي ماقبل از عدم بر ختم
    جايي در قصيده ي تبلور پنهان از زندگي
    پازلي از چند اپيزوديه غمبار از فصل زمستان تا پائيز
    تک نواز سمفوني مرگ قطعه اي از متينگ تنهايي
    بار شکستن ماضي هاي بعيد هر چه قبل بود حال بعيد
    تکرار فاعلاتن فاعلاتن هاي فالش
    مغز تماميه مداد هايت برايت غم مينوازد
    نت هايت را کمي آرام بر ساز زمين قطعه کن
    اينجا فصل رفتن هاست
    حسام الدين شفيعيان


    عاشقي را چه گويم با تو
    باز الف گويمو باز ميم با تو
    چرخش عشق بلنداي غم مويي بود
    تو مو بديديو منم پيچش مو ماتم بود
    عشق جمله ي ارزاني اين دشت زمين گير نبود
    ليکن قصه ي آن بهر خوشا آمديو آمدنت با غم بود
    حسام الدين شفيعيان
    تاريخ دلت چه موج فشاني دارد
    با برگ خاطرات زندگيت چه غم فشاني دارد
    سکوت ميکني و مرگ چه بهار زمستان انگيزي دارد
    شايد تقويم دلت تاريخ هزار و سيصدو اندي غم نشاني دارد

    /مزار تنهايي من/
    واي مزارم چرا اينقدر تنها شده
    سنگ قبرم اينقدر معنا شده
    از بر آن گنجشککي گاهي بر مزارم آيدو تنها شده
    گاهي هم شايد شمعي روشن از آن مزارم لاکن پيدا
    ادامه پست...

    ادامه... اعضاء گروه
    • الناز مرادی
    • حسام الدین شفیعیان
    • ᶳᶤᵐᶤᶰ
    • یاسر عبداللهی
    • iman ح
    • عابد معصومی
    • m*reza tajik
    • اکبر جهانشاهی
    • fatemeh 1377
    • asalii x
    • سمیرا طهماسبی
    • قادر رحمانی راد
    • هانیه ایمانی
    • narges ahmadi
    • ♥ shida ♥
    • برگ زیتون
    کاربران فعال