❀Bĺáçķ ańđ Whîťē ❀

(blackandwhite )

منومامانم×_* شماهمه=_=

2 روز پیش و 11 ساعت قبل
  • #عشق_گاهی_خودکشی_میکند_۱۰
#محسن_حمزه
میدانستم از کجا شروع کنم! سرد شدن و سرد ماندن را خوب بلد بودم
  • #عشق_گاهی_خودکشی_میکند_۱۰ /> #محسن_حمزه /> میدانستم از کجا شروع کنم! سرد شدن و سرد ماندن را خوب بلد بودم .از روز بعد این بازیِ شوم را شروع کردم
    پیش خودم مهره های رفتارم را میچیدم تا بتوانم سارا را "مات" کنم
    نمیخواستم اما انگار زیاد "کیش" میدادم
    با همین رفتارهایی که فکر میکردم برگ برنده ی من است
    کیش دادن از مات کردن هم بدتر بود! شبیهه این بود که کسی را لای منگنه ی خودخواهیت میگذاری!
    دوست داشتم میتوانستم یک فعل بگویم پیشش و تمام : نمیخواهمت!
    اما شاید دوس داشتنش مانع میشد! با خودم فکر میکردم کم کم از چشمش بیفتم بهتر است
    پیش خودم نقشه ها میکشیدم
    خودم را بدترین ادم جلوه بدم?
    از دخترهای دیگر پیشش بگویم?
    حرفهایی که دوست ندارد بشنود را بزنم?
    کارهایی که دوست ندارد را بکنم?
    همه این کار ها را کردم
    تمامشان را
    دیگر حالم از خودم هم به هم میخورد!
    از عشق از وابستگی از زندگی از انتخاب از بودن از شک و تردید
    از همه چیز
    گاهی باعث تمام این رفتار ها را پدرم میدانستم
    دست خودم نبود ...
    عشق چیزی است که ادم را محدود میکند
    خیلی محدود!
    انقدر که باید خیال ها و امال هایت را بریزی توی یک کیسه ای و فقط و فقط بدهی دست کسی که عاشقش هستی
    ادامه پست...

    • منودخمل پسرام ،شما همه : سلاااااام عشقمممممم.ممنووووون

      11 ساعت پیش و 2 دقیقه قبل

    • mahmood بـــا مــرامــم : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 روز و 14 ساعت قبل

    • همسر میلاد : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 روز پیش

    منومامانم×_* شماهمه=_=

    2 روز پیش و 14 ساعت قبل
  • .
چی به سر آدمی میارید که همه جوره باهاتون پا به پاتون اومده...؟
دیروز توو اتوبوس از دیدن دختر و پ
  • .
    چی به سر آدمی میارید که همه جوره باهاتون پا به پاتون اومده...؟
    دیروز توو اتوبوس از دیدن دختر و پسری که کنار هم نشسته بودن یاد خودم افتادم
    یاد اون روزا که حاضر بودم پای پیاده و با اتوبوس باهات تا ته دنیا بیام...
    تو دانشجو بودی من دبیرستانی...
    پول توجیبی من از پول تو جیبی تو بیشتر بود
    یادمه به بهونه های مختلف برات کادو میخریدم
    گوشی که مارک گوشی خودم باشه
    کتونی که مثل کتونی خودم باشه
    یادمه کافه ها و رستوران هارو از رو قیمت منوهاش انتخاب میکردم که تو بتونی صورت حساب رو پرداخت کنی
    که مردونگیت جلوی من خدشه دار نشه...
    ما چند سال کنار هم زندگی کردیم زیر یه سقف نه، اما توو یه شهر کنار هم قدم زدیم عاشقی کردیم...به هم قول دادیم... به هم اعتماد کردیم...
    می دونی چند سال از جوونی یه آدم یعنی چی...؟
    کی هلت داد که درستو تموم کنی که فوق بخونی که دنبال کار بگردی...؟
    کی قوت قلبت بود وقتی سرخورده از تمام این چالشا برمیگشتی...؟
    حالا تو بزرگ شدی با فیش حقوقی میلیونی
    با دست بازتر برای انتخاب آدمایی رنگ و وارنگ تر، جذاب تر...
    من بزرگ شدم با یه داغ پشت دستم
    با یه داغ کف پام
    که دیگه دست کسی رو نگیرم و پا به پاش از چاله چوله هاش نپرم...
    چیکار می کنید با باور یه آدم که
    ادامه پست...

    • منومامانم×_* شماهمه=_= : سلام ظهرت بخیر حمیدرضا اینقد شلوغ شدم یادم رف اصن هم میهنو باز کردم (khandeh) (khandeh) (khandeh) الان میخاستم برم خونه دیدم هم میهنم بازه (dd) فردا میبینمت فیلا (gitar) (bye) (bye)

      2 روز پیش و 12 ساعت قبل

    • HAMID REZA . : ﺳﻟﺍم ﻓﺭﻭغ ﻋﺯﯾﺯ ﺧﻭﺑی ؟ (gol)

      2 روز پیش و 13 ساعت قبل

    • HAMID REZA . : ﻭﺍﺳه ﻫﻣﯾن ﻣﯾﮔم آﺩﻣﺍ ﺑﺍﯾﺩ ﻫﻣﯾﺷه ﺣﺩﻭ ﻣﺭﺯﺍﺭﻭ ﺭﻋﺍﯾت ﻛنن ﺗﺍ ﺑﻋﺩ ﭘﺷﯾﻣﻭن ﻧﺷن ﺍﺯ ﻛﺭﺩﻫﺍﺷﻭن ...

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    منومامانم×_* شماهمه=_=

    3 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • توو زندگی یه جایی ام هست مثل اینجا...
دستتو کردی توو کشوی سوم دراور و دنبال چیزی میگردی که مطمئنی ا
  • توو زندگی یه جایی ام هست مثل اینجا...
    دستتو کردی توو کشوی سوم دراور و دنبال چیزی میگردی که مطمئنی اینجا گذاشتیش اما پیداش نمی کنی....
    تعجب می کنی که نیست... ولی نیست...
    میرسه یه روز که دستتو می کنی تووقلبت...
    اما چیزی که اینهمه مدت اینجا بوده نیست...
    عجیبه اما نیست...
    به مغزت فشار میاری که یاد یه خاطره بد بیفتی
    یادت میاد اما انقدر دوره که دردت نمیاد...می بینی متنفر نیستی...
    سعی می کنی یاد یه خاطره خوب بیفتی...
    می بینی حتی دلتنگ ام نیستی...!!
    میدونی یادت نرفته، میدونی نبخشیدی
    اما مثل همون یه تیکه چیزی که توو کشوی دراور پیداش نکردی و بیخیالش شدی؛ دیگه توو اون حال و هوا نیستی، بیخیالش شدی.

    انگار یه فصل از زندگیت با هر چی که بوده و نبوده ورق خورده...
    همین
    تو دیگه سرِ فصل بعدی هستی...

    #پریسا_زابلی_پور

    • آقای اعجاز : هستیممممممم...ولی مستیممممممممم....خخخندونم

      2 روز پیش و 4 ساعت قبل

    • منومامانم×_* شماهمه=_= : سلام هشتک میرزاایی چططوووری؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • منومامانم×_* شماهمه=_= : (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) چطوری خرررررررررررررهههههههه کم میای سرت کجا گرمه ملض (biggrin)

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    منومامانم×_* شماهمه=_=

    3 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • .
دست هایش را
به شکل تفنگ در می آورد
و به سایه اش شلیک می کند
سربازی که
همه چیزش را در جنگ از د
  • .
    دست هایش را
    به شکل تفنگ در می آورد
    و به سایه اش شلیک می کند
    سربازی که
    همه چیزش را در جنگ از دست داده

    خون در لب هایم جمع شده
    و هرکه را می بوسم
    شکل مرگ می گیرد
    از خانه فرار می کنم
    از خیابان
    از مرز...
    در خودم اما مانده ام

    می خواستم در آغوشش بکشم
    که سایه ام تیر خورد
    که صدای خرد شدن استخوان هایم آمد
    آمدم اعتراف کنم
    که دستی کلاهم را برداشت
    و بر سر این شعر گذاشت...
    .
    #پریسا_صالحی /> #مجموعه_شعر_جمعیتی_از_خودم

    • Ali_ _ : داداش بیا پایین بوسش کن خو دهن زنه سرویس شد (khandeh) (khandeh) (khandeh)

      3 روز پیش و 3 ساعت قبل

    منومامانم×_* شماهمه=_=

    3 روز پیش و 15 ساعت قبل
  • آشپزخانه سنگر است...
یک سنگرِ زنانه...!
سنگرى که زن را پناه می شود...
آسمان دلش که بارانى می شود.
  • آشپزخانه سنگر است...
    یک سنگرِ زنانه...!
    سنگرى که زن را پناه می شود...
    آسمان دلش که بارانى می شود...
    ظرفها را می شوید...
    آرزوهایش را تکه تکه میکند و در فریزر می گذارد...
    به بهانه ی پیازها اشک می ریزد...
    جانش که به جوش مى آید...
    غصه هایش را دم می کند...
    تنهایى هایش را در غذا میریزد و وقتى خوب جا افتاد آنها را در ظرف می چیند و با فکرهایش دورچین می کند...
    در آخر به همه ی آنها نگاه می کند، لبخند می زند،کمى عشق از گوشه ی دورِ دلش پیدا می کند و با آن روىِ تمامِ تنهایى و غصه هایش را می پوشاند...
    زنانگى انتها ندارد...
    کترى سوتِ پایانِ جنگِ امروز را به صدا درمى آورد...
    و زن با خودش فکر می کند:
    آشپزخانه سنگر است...
    یک سنگرِ زنانه...!

    • منومامانم×_* شماهمه=_= : باربارا عالیه هرچن خیلی وقته نخوندم :(

      3 روز پیش و 15 ساعت قبل

    • hamid jafari : زن ها احساسي اند. نگاهشون جزئي هست. از كتاب باربارا دي انجلس خوندم.

      3 روز پیش و 15 ساعت قبل

    • منومامانم×_* شماهمه=_= : سلام ما زنام همیشه نگاهمون این نیس

      3 روز پیش و 15 ساعت قبل

    ادامه... اعضاء گروه
    • ̶̶آ̶̶و̶̶ش̶̶ن̶̶
    • bano elan
    • ... علیدوس
    • مـ⁰ــحســεـنᴥ ᴥ
    • ‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍‍‍‍‍
    • مهسا Love
    • ali ala
    • andre ...
    • dokhibiasab ....
    • ✖️malake azab✖️
    • فرید م
    • _i.rko. _
    • zahra davoodi
    • Mahshid ♥︎and  ♥︎ ★Mohadese★
    • آرزو 77
    • sssssss ooooooo
    کاربران فعال