فدائیان امام خامنه ای

(fadaeiyan )
  • فوری/ ربات‌های توئیتر از روحانی حمایت کردند/ توئیتر ترند هشتگ را حذف کرد

هشتگ #حامی_روحانی_ام که
  • فوری/ ربات‌های توئیتر از روحانی حمایت کردند/ توئیتر ترند هشتگ را حذف کرد

    هشتگ #حامی_روحانی_ام که در واکنش به ماجرای اعتراض به روحانی در راهپیمایی روز قدس در شبکه اجتماعی توئیتر ترند شده بود توسط توئیتر حذف شد.

    دلیل این اتفاق #تقلب و استفاده از #ربات بجای کاربر، برای داغ کردن این هشتگ بوده است ///

    صالح نواب منش

    1 سال و 6 ماه قبل

    خاطره رهبر انقلاب از روزهای 8 شهریور 1360
    وبلاگ دوست دارم رهبر را iloverahbar.blogfa.com
    من بيمار بودم، تازه از بيمارستان خارج شده بودم، درمنزلى ... استراحت مى‌كردم و در جريان اوضاع و احوالrnهم قرار مى‌گرفتم؛ مرحوم شهيد رجايى و شهيد باهنرrnو برادران ديگر (می‌آمدند و) مسائل را با من در ميانrn rnمى‌گذاشتند. ليكن خود من شركت فعالى در جرياناتrnنمى‌توانستم داشته باشم.rnدر اين اواخر تدريجاً حالم بهتر شده بود، گاهى درrnجلسات شركت مى‌كردم، كمااين‌كه در شب قبل ازrnحادثه؛ در جلسه‌اى در اتاق خود مرحوم رجايى شركتrnكردم و راجع به مسائل مهم مملكتى صحبت مى‌كرديم.rnبنابراين دور بودم از محل حادثه (انفجار) و بعدازظهر همrnبود، من هم بيمار بودم و خوابيده بودم، از خواب كه بيدارrnشدم از بچه‌هاى پاسدار، برادرهايى كه پهلوى من بودندrnيك زمزمه‌هايى شنيدم. گفتم چيه؟ گفتند كه يك بمبrnدر نخست‌وزيرى منفجر شده است. گفتم كه كى آن‌جاrnبوده؟ گفتند كه رجايى و باهنر هم بودند، من فوق‌العادهrnنگران شدم، با حال بسيار ضعيف و ناتوانى كه داشتمrnخودم را رساندم پاى تلفن، نشستم، بنا كردم اين‌جاrnآن‌جا تلفن كردن، اما خبرها همه متناقض و نگران كنندهrnبود. يكى مى‌گفت كه حالشان خوب است، يكىrnمى‌گفت زنده بيرون آمدند، يكى مى‌گفت جسدشانrnپيدا نشده، يكى مى‌گفت توى بيمارستانند و من تا اوائلrnشب كه خبر درستى به من نرسيده
    ادامه پست...

    صالح نواب منش

    1 سال و 6 ماه قبل

    وبلاگ دوست دارم رهبررا iloverahbar.blogfa.com
    بسیجیها در جبهه شاد بودند. من خودم در اهواز مردی را دیدم كه جوان هم نبود- به گمانم همان وقت از شهادتش، در نماز جمعه‌ تهران هم این خاطره را گفتم- شب می خواستند به عملیات بسیار خطرناكی بروند؛‌آن وقتی بود كه عراقیها از رود كارون عبور كرده بودند و به این طرف آمده بودند و در زمین پهن شده بودند. خرمشهر داشت به كلی محاصره می‌شد- سال 59؛ در عین خطر- شب لباس رزم، لباس نظامی - همین لباس بسیجی- را پوشیده بود و با رفقایش داشتند می‌رفتند. او آذربایجانی بود، اما در تهران تاجر بود؛ داشت با تلفن با منزلش خداحافظی می‌كرد. من نشسته بودم، نمی‌دانست كه من هم تركی بلدم. به زنش می‌گفت «‌گد یروخ گناخلقا» ؛(میهمانی میرویم) او هم می فهمید كه « گناه خلوق ، نجور گناخلو خدی»!(میهمانی، چجور میهمانی است!) هم این آگاه بود، هم آن آگاه بود؛ می‌فهمیدند چه كار می كنند.(بیانات در دیدار گروه كثیری از بسیجیان اردبیل 06/05/1379)

    • صالح نواب منش : چشم

      1 سال و 6 ماه قبل

    • † ⒼõĿẽŚțǻⓃ † : سلامـــ میشِه بیایـــ گروهِــــ ✿ღعـشق مـن خـداღ✿؟اینم لینکِشـــ :https://hammihan.com/group/mojdehjoon76

      1 سال و 6 ماه قبل

    ادامه... اعضاء گروه
    • مسعود بهلولی
    • مینا ...
    • سبحان شاهمرادی
    • _____ _____
    • ناصر غلامی هوجقان
    • فریبرز قنبرزاده
    • محمدهادی ولایی
    • shahab rahmani
    • محمد جهان بخشی
    • حسام مهدوی
    • افسران جنگ نرم
    • یابدیع السماوات یاجاعل الظلمات
    • سینا جهانی
    • صالح نواب منش
    • narges banoo
    • ---------- ------------
    کاربران فعال