شعر و شعور

(hamhameh )

میثم Meysam

2 روز پیش و 22 ساعت قبل
  • درحالی که برخی از سلبریتی‌ها فقط در عمل شعار حمایت از وطن را سر می دهند، استاد حسین علیزاده که به نش
  • درحالی که برخی از سلبریتی‌ها فقط در عمل شعار حمایت از وطن را سر می دهند، استاد حسین علیزاده که به نشان شوالیه فرانسه پشت کرده، نشان شهروندی شیراز را از این نشان برتر می‌داند.

    • مجتبی بهجتی : بسیار عالی

      2 روز پیش و 22 ساعت قبل

    فاطمه ابراهیمی

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • میان خورشیدهای همیشه
زیبایی تو
لنگری ست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ي ستارگان
بی نیازم می کند.
  • میان خورشیدهای همیشه
    زیبایی تو
    لنگری ست
    خورشیدی که
    از سپیده دم همه ي ستارگان
    بی نیازم می کند.
    نگاهت
    شکست ستم گری ست
    نگاهی که عریانی روح مرا
    از مهر
    جامه يی کرد
    بدان سان که کنون ام
    شب بی روزن هرگز
    چنان نماید که کنایتی طنز آلود بوده است.
    و چشمانت با من گفتند
    که فردا
    روز دیگری ست
    آنک چشمانی که خمیرمایه ي مهر است!
    و اینک مهر تو:
    نبردافزاری
    تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم.
    آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم.
    به جز عزیمت نا به هنگامم گریزی نبود
    چنین انگاشته بودم.
    آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود.
    میان آفتاب های همیشه
    زیبایی تو
    لنگری ست
    نگاهت
    شکست ستم گری ست
    و چشمانت با من گفتند
    که فردا
    روز دیگری ست.

    • ღ❅ ⒺⓗⓈⓐⓃ_ⒺⓈ ❅ღ : سلام عرض و ارادت .... شما .... محبوب ... محبوب کن لطفا ............... با افتخار ازتون دعوت میکنم به گروه دوم پروفایلم " دلنوشته های من و تو " حضور پیدا کنید و عضو بشید و یا حداقل محبوب کنید گروه و در کنارمون باشید و سرا

      4 روز پیش, 1 ساعت

    فاطمه ابراهیمی

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • در فراسوی مرز های تن ات تو را دوست می دارم. 
آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من بده 
روشنی آب و
  • در فراسوی مرز های تن ات تو را دوست می دارم.
    آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من بده
    روشنی آب و شراب را
    آسمان بلند و کمان گشاده ی پل
    پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
    و راه آخرین را
    در پرده یی که می زنی مکرّر کن.
    در فراسوی مرزهای تن ام
    تو را دوست می دارم.
    در آن دور دست بعید
    که رسالت اندام ها پایان می پذیرد
    و شعله و شور تپش ها و خواهش ها
    به تمامی
    فرو می نشیند
    و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد
    چنان چون روحی
    که جسد را در پایان سفر،
    تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...
    در فراسوهای عشق
    تو را دوست می دارم،
    در فراسوهای پرده و رنگ.
    در فراسوهای پیکر هایمان
    با من وعده ی دیداری بده.

    فاطمه ابراهیمی

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • " ترانه‌ی بزرگ‌ترين آرزو "

    آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
    کوچک
    همچون گلوگاهِ پرنده‌یی،
    هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.

    سالیانِ بسیار نمی‌بایست
    دریافتن را
    که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ست
    که حضورِ انسان
    آبادانی‌ست.

    همچون زخمی
    همه عُمر
    خونابه چکنده
    همچون زخمی
    همه عُمر
    به دردی خشک تپنده،
    به نعره‌یی
    چشم بر جهان گشوده
    به نفرتی
    از خود شونده، ــ

    غیابِ بزرگ چنین بود
    سرگذشتِ ویرانه چنین بود.

    آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
    کوچک
    کوچک‌تر حتا
    از گلوگاهِ یکی پرنده!

    فاطمه ابراهیمی

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • سر بر شانه خدا بگذار
تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی
و نه از بهشت به رقص درآیی
  • سر بر شانه خدا بگذار
    تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
    که نه از دوزخ بترسی
    و نه از بهشت به رقص درآیی
    قصه عشق، انسان بودن ماست
    اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست
    سرت را بالا بگیر و لبخند بزن
    فهمیدن احســاس
    کار هر کسی نیست!!!‌

    فاطمه ابراهیمی

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • مرگ را پروای آن نیست
که به انگیزه ای اندیشد
زندگی را فرصتی آن قدر نیست
که در آینه به قدمت خویش بن
  • مرگ را پروای آن نیست
    که به انگیزه ای اندیشد
    زندگی را فرصتی آن قدر نیست
    که در آینه به قدمت خویش بنگرد
    و عشق را مجالی نیست
    حتی آن قدر که بگوید
    برای چه دوستت می دارد

    شاملوی عزیزم میخواد بگه :
    فرصت زیادی نداریم ... پس بیاید زندگی رو بفهمیم ... لحظه هارو درک کنیم ... لذت ببریم حتی با کوچکترین چیزها

    فاطمه ابراهیمی

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • کوتاه اما قابل تأمل از شاملو :

آن‌ رو‌ى‌ِ ديگرت‌
زشتى‌‌ى‌ ‌هلاکت‌ بار‌ى‌ست‌
‌ا‌ى‌ نيم‌رخ‌ِ حيات
  • کوتاه اما قابل تأمل از شاملو :

    آن‌ رو‌ى‌ِ ديگرت‌
    زشتى‌‌ى‌ ‌هلاکت‌ بار‌ى‌ست‌
    ‌ا‌ى‌ نيم‌رخ‌ِ حيات‌بخش‌ِ ژ‌انوس‌!*

    * در اساطیر رومی، ژانوس یا یانوس، خدای دروازه‌ها، دربها، گذرگاهها و مسیرهای ورودی، و همینطور خدای آغازها و پایان‌ها بود. برجسته‌ترین میراث باقی مانده از ژانوس در فرهنگ مدرن، همنام او یعنی ماه ژانویه می‌باشد که ماه نخست سال می‌باشد. دلیل این نام‌گذاری این است که از طرفی هر سال جدید، با این ماه آغاز می‌شود و از طرف دیگر، سال گذشته با این ماه خاتمه می‌یابد. ژانوس اغلب با دو چهره و یا دو سر به تصویر کشیده می‌شود که از این دو سر، یکی به روبرو و دیگری در جهت مخالف آن، یعنی به پشت سر نگاه می‌کند. اعتقاد بر این است که این دو سر به آینده و گذشته می‌نگرند.

    ادامه... اعضاء گروه
    • فاطمه ابراهیمی
    • منصور حبیبی
    • امیر نیکزاد
    • رها عزیزی
    • mohammad habibi
    • سحر یوسفی
    • البرز اریا
    • سلنا Sellena
    • Maryam68 ...
    • Bahar yazdani
    • ❤ستاره ❤
    • خداوند مهربان ا
    • الهام حاتم
    • Zahra p.r
    • ابوالفضل احمدی
    • sahar88 88
    کاربران فعال