دنیای کتاب

(ketabkhani )

مجــــــــــید شیطان دوست

3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با م
  • دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
    ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
    با من راه نشین باده مستانه زدند
    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    قرعه کار به نام من دیوانه زدند
    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
    صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
    آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
    تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • از کتاب
  • از کتاب "اشتهای آمریکایی" / جویس کرول اوتس/ سهیل سمی...


    ما به آنچه حقیقت است اعتقاد نداریم،

    بلکه به چیزی باور داریم که دوست داریم به عنوان حقیقت درکش کنیم .

    • raha khani : سلام و تشکر.

      3 سال پیش و 5 ماه قبل

    • william wallace : درود بر شما ...سپاس از شما برای دعوت شما وگروهتون محبوبتر شدید...

      3 سال پیش و 5 ماه قبل

    • raha khani : گـــــــــــروه شیعیـان اثـــــــــــــــنی عشـــــــــــــری http://www.hammihan.com/group/ahlolbait منتظر حضور سبزتان هستیم. تشکر...یاعلی

      3 سال پیش و 5 ماه قبل

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • از
  • از "رابیندرانات تاگور" / ترجمه ی ع.پاشایی...

    هرگز:
    روزى این را خواهیم دانست که مرگ را هرگز یاراى آن نیست که آن‏چه را روان‏مان یافته از ما برباید، چراکه یافته ‏هایش با او یگانه‏ اند.

    بیمناک:
    جهان هنگامى انسان را دوست مى ‏داشت که او لبخند مى ‏زد. آن‏گاه که خندید جهان از او بیمناک شد.

    بوی خاک:
    بوى خاک ِ خیس ِ باران ‏خورده برمى‏آید مثل سرود ستایشى از گروه بى ‏آواى ناچیزان.

    غروب:
    پیش ‏درآمد ِ شب در موسیقى غروب آغاز مى‏ شود در سرود مقدسش به تاریکاى محو نشدنى.

    خاموشی خدا:
    خاموشى خدا اندیشه‏ هاى انسان را در سخن مى‏ شکفاند.

    مشتاق:
    آنان را بگذار که در جهان پرهیاهوى آتش‏بازى که برگزیده‏ اند زندگى کنند. خدایا، دلم مشتاق ستارگان توست.

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل

    از "آن مادیان ِ سرخ یال" / محمود دولت آبادی...


    انسان در کلمات نیست که بیان منحصر می یابد ؛ بلکه انسان در ناگفته هایش نهفته است که محرم ترین شخص ، شاید از ناگفته هایش او را بشناسد. عاطفه ی آدمی را می توان در مویرگ ِ چشمان ِ او هم بازیافت.

    • رها ستایش : زیبا بود (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      3 سال پیش و 5 ماه قبل

    مجــــــــــید شیطان دوست

    3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • کتاب : در انتظار گودو
نویسنده : ساموئل بکت

ما همه منتظر گودو هستیم !
در جاده ای دور افتاده،دو ر
  • کتاب : در انتظار گودو
    نویسنده : ساموئل بکت

    ما همه منتظر گودو هستیم !
    در جاده ای دور افتاده،دو رفیق آس و پاس و به انتهای خط رسیده (ولادیمیر و استرگون) چشم به راه گودو هستند.گودو به آنها وعده ی رستگاری داده ولی هیچگاه نمی آید. کمدی/تراژدی"در انتظار گودو" از سوی صاحبنظران به عنوان برترین نمایشنامه ی سده ی بیستم برگزیده شد.بسیاری این اثر را فلسفی ترین درام تاریخ معرفی کرده اند. باور به ظهور منجی در اسطوره ها،مذاهب و اعتقادات اقوام و ملل مختلف از دیرباز تا کنون به اشکال گوناگون بازنمایی شده.برخی باتوجه به شکل نوشتاری واژه ی گودو(God+ot=Godot ) نام او را اشاره ای مستقیم به خدا دانستند.گودو به عنوان شخصیت اصلی نمایش هرگز حضوری فیزیکی در صحنه ندارد و ما فقط درباره اش می شنویم.اما برای خالق در انتظار گودو یعنی "ساموئل بکت" گودو و مفهم انتظار فراتر ازخدا و یا مسئله ی ظهورمنجی بود.هر چند نشانه های مذهبی در متن نمایش وجود دارد،ولی بکت در پاسخی زیرکانه به بازیگری که از او پرسیده بود آیا گودو همان خداست،گفته بود اگر منظورش خدا بود حتما می گفت خدا(god)ونه گودو... پس گودو واقعا کیست؟سوالی که هزاران بار از بکت پرسیده شدو او همواره پاسخ می داد اگر می دانستم در نمایشنامه گفته بودم...
    گودو می تواند تصور ما از وضعیت ایده آل باشد،آرزوی ما برای رسیدن به آرمانشهر یا ان
    ادامه پست...

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل

    قطعه ای ازکتاب "عشق روی پیاده رو (مجموعه داستان)/ مصطفی مستور"

    ... یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.
    یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»
    گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد...!

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل

    قطعه ای از کتاب "سمفونی مردگان / عبّاس معروفی"

    .. وقتـــــــــی آدم یک نفر را دوســـــــــت داشته باشد بیشتر تنـــــــــهاست. چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود...!
    -------------------------------
    *برنده جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» در سال ۲۰۰۱ | ترجمه و چاپ به دو زبان انگلیسی و آلمانی | به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال بریتانیا در سال ۲۰۰۷

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • قطعه ای از کتاب
  • قطعه ای از کتاب " من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا / مترجم: الهام دارچینیان"...


    ... شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند، فقط به خودشان:

    "آیا مــــــــــــن حــــــــــــق اشتــــــــــــباه کردن دارم؟"
    فقط همین چند واژه ...
    شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.
    شهامت همه چیز را شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن ...
    به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض؟ البته که نه، نه به خاطر خودخواهی ...
    پس چه؟ غریزه بقا؟ میل به زنده ماندن؟ روشن بینی؟ ترس از مرگ؟
    شهامت با خود رو به رو شدن. دست کم یک بار در زندگی. رو به رو با خود. تنها خود. همین.
    "حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟
    چه کسی جز خــــــــــــودت؟

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل

    از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" / مصطفی مستور...


    هرکس روزنه ای ست به سوی خداوند اگر اندوهناک شود. اگر به شدن اندوهناک شود.

    باید قبل از مردن ناخن هایم را در خاک فرو برم تا وقتی مرا به زور روی زمین می کشند به یادگار شیارهایی بر زمین حفر کرده باشم.باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم.

    خداوند برای هر کس همان قدر وجود دارد که او به خداوند ایمان دارد.

    کلیدها به همان راحتی که در را باز می کنند قفل هم می کنند.

    علم مطمئن ترین و در عین حال صادقانه ترین ابزاری ست که با فروتنی تمام به ما میگوید که : نمی دانم!

    ندانستن به همان اندازه که چیزی را اثبات نمی کند نفی هم نمی کند.

    اگر ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره علی (ع ) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و هموار می گفت اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد .

    هستی آنقدر سخاوت دارد که دائم یک فرصت و شانس دیگه به شما میدهد تا دوباره از صفر شروع کنید.

    william wallace

    3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • از کتاب ساربان سرگردان / سیمین دانشور...

این مرگ چیست که حضورش آدم را به مرور زندگیش وا می دارد ؟
  • از کتاب ساربان سرگردان / سیمین دانشور...

    این مرگ چیست که حضورش آدم را به مرور زندگیش وا می دارد ؟ انگار زندگی در پیش چشمهایش رژه می رود و آدم از خودش می پرسد : من در این زندگی چه کرده ام ؟ نمی پرسد چه خواهم کرد ؟ چرا که نمی داند کی نوبت او می رسد ؟

    ادامه... اعضاء گروه
    • رحیم صباحی
    • Mahtab dar Sahel
    • mohammad reza tajik
    • fara marz
    • Nothing .
    • LO VE
    • کچی_کورد m
    • ایمان آزاده
    • ساناز پارسا
    • Nvxt Gxcj
    • فسقلی
    • ..... ...‌
    • عسل ۲۰۰۳
    • .... ...
    • Reza Amirii
    • رهگذر کوی عشق
    کاربران فعال