دنیای کتاب

(ketabkhani )

william wallace

3 سال پیش و 2 ماه قبل
  • از
  • از "رابیندرانات تاگور" / ترجمه ی ع.پاشایی...

    هرگز:
    روزى این را خواهیم دانست که مرگ را هرگز یاراى آن نیست که آن‏چه را روان‏مان یافته از ما برباید، چراکه یافته ‏هایش با او یگانه‏ اند.

    بیمناک:
    جهان هنگامى انسان را دوست مى ‏داشت که او لبخند مى ‏زد. آن‏گاه که خندید جهان از او بیمناک شد.

    بوی خاک:
    بوى خاک ِ خیس ِ باران ‏خورده برمى‏آید مثل سرود ستایشى از گروه بى ‏آواى ناچیزان.

    غروب:
    پیش ‏درآمد ِ شب در موسیقى غروب آغاز مى‏ شود در سرود مقدسش به تاریکاى محو نشدنى.

    خاموشی خدا:
    خاموشى خدا اندیشه‏ هاى انسان را در سخن مى‏ شکفاند.

    مشتاق:
    آنان را بگذار که در جهان پرهیاهوى آتش‏بازى که برگزیده‏ اند زندگى کنند. خدایا، دلم مشتاق ستارگان توست.

    william wallace

    3 سال پیش و 2 ماه قبل

    از "آن مادیان ِ سرخ یال" / محمود دولت آبادی...


    انسان در کلمات نیست که بیان منحصر می یابد ؛ بلکه انسان در ناگفته هایش نهفته است که محرم ترین شخص ، شاید از ناگفته هایش او را بشناسد. عاطفه ی آدمی را می توان در مویرگ ِ چشمان ِ او هم بازیافت.

    • رها ستایش : زیبا بود (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    مجــــــــــید شیطان دوست

    3 سال پیش و 2 ماه قبل
  • کتاب : در انتظار گودو
نویسنده : ساموئل بکت

ما همه منتظر گودو هستیم !
در جاده ای دور افتاده،دو ر
  • کتاب : در انتظار گودو
    نویسنده : ساموئل بکت

    ما همه منتظر گودو هستیم !
    در جاده ای دور افتاده،دو رفیق آس و پاس و به انتهای خط رسیده (ولادیمیر و استرگون) چشم به راه گودو هستند.گودو به آنها وعده ی رستگاری داده ولی هیچگاه نمی آید. کمدی/تراژدی"در انتظار گودو" از سوی صاحبنظران به عنوان برترین نمایشنامه ی سده ی بیستم برگزیده شد.بسیاری این اثر را فلسفی ترین درام تاریخ معرفی کرده اند. باور به ظهور منجی در اسطوره ها،مذاهب و اعتقادات اقوام و ملل مختلف از دیرباز تا کنون به اشکال گوناگون بازنمایی شده.برخی باتوجه به شکل نوشتاری واژه ی گودو(God+ot=Godot ) نام او را اشاره ای مستقیم به خدا دانستند.گودو به عنوان شخصیت اصلی نمایش هرگز حضوری فیزیکی در صحنه ندارد و ما فقط درباره اش می شنویم.اما برای خالق در انتظار گودو یعنی "ساموئل بکت" گودو و مفهم انتظار فراتر ازخدا و یا مسئله ی ظهورمنجی بود.هر چند نشانه های مذهبی در متن نمایش وجود دارد،ولی بکت در پاسخی زیرکانه به بازیگری که از او پرسیده بود آیا گودو همان خداست،گفته بود اگر منظورش خدا بود حتما می گفت خدا(god)ونه گودو... پس گودو واقعا کیست؟سوالی که هزاران بار از بکت پرسیده شدو او همواره پاسخ می داد اگر می دانستم در نمایشنامه گفته بودم...
    گودو می تواند تصور ما از وضعیت ایده آل باشد،آرزوی ما برای رسیدن به آرمانشهر یا ان
    ادامه پست...

    william wallace

    3 سال پیش و 2 ماه قبل

    قطعه ای ازکتاب "عشق روی پیاده رو (مجموعه داستان)/ مصطفی مستور"

    ... یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.
    یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»
    گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد...!

    william wallace

    3 سال پیش و 2 ماه قبل

    قطعه ای از کتاب "سمفونی مردگان / عبّاس معروفی"

    .. وقتـــــــــی آدم یک نفر را دوســـــــــت داشته باشد بیشتر تنـــــــــهاست. چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود...!
    -------------------------------
    *برنده جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» در سال ۲۰۰۱ | ترجمه و چاپ به دو زبان انگلیسی و آلمانی | به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال بریتانیا در سال ۲۰۰۷

    william wallace

    3 سال پیش و 2 ماه قبل
  • قطعه ای از کتاب
  • قطعه ای از کتاب " من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا / مترجم: الهام دارچینیان"...


    ... شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند، فقط به خودشان:

    "آیا مــــــــــــن حــــــــــــق اشتــــــــــــباه کردن دارم؟"
    فقط همین چند واژه ...
    شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.
    شهامت همه چیز را شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن ...
    به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض؟ البته که نه، نه به خاطر خودخواهی ...
    پس چه؟ غریزه بقا؟ میل به زنده ماندن؟ روشن بینی؟ ترس از مرگ؟
    شهامت با خود رو به رو شدن. دست کم یک بار در زندگی. رو به رو با خود. تنها خود. همین.
    "حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟
    چه کسی جز خــــــــــــودت؟

    william wallace

    3 سال پیش و 2 ماه قبل

    از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" / مصطفی مستور...


    هرکس روزنه ای ست به سوی خداوند اگر اندوهناک شود. اگر به شدن اندوهناک شود.

    باید قبل از مردن ناخن هایم را در خاک فرو برم تا وقتی مرا به زور روی زمین می کشند به یادگار شیارهایی بر زمین حفر کرده باشم.باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم.

    خداوند برای هر کس همان قدر وجود دارد که او به خداوند ایمان دارد.

    کلیدها به همان راحتی که در را باز می کنند قفل هم می کنند.

    علم مطمئن ترین و در عین حال صادقانه ترین ابزاری ست که با فروتنی تمام به ما میگوید که : نمی دانم!

    ندانستن به همان اندازه که چیزی را اثبات نمی کند نفی هم نمی کند.

    اگر ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره علی (ع ) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و هموار می گفت اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد .

    هستی آنقدر سخاوت دارد که دائم یک فرصت و شانس دیگه به شما میدهد تا دوباره از صفر شروع کنید.

    william wallace

    3 سال پیش و 2 ماه قبل
  • از کتاب ساربان سرگردان / سیمین دانشور...

این مرگ چیست که حضورش آدم را به مرور زندگیش وا می دارد ؟
  • از کتاب ساربان سرگردان / سیمین دانشور...

    این مرگ چیست که حضورش آدم را به مرور زندگیش وا می دارد ؟ انگار زندگی در پیش چشمهایش رژه می رود و آدم از خودش می پرسد : من در این زندگی چه کرده ام ؟ نمی پرسد چه خواهم کرد ؟ چرا که نمی داند کی نوبت او می رسد ؟

    مسافر دور

    3 سال پیش و 2 ماه قبل
  • گذری بر سلوک و سبک آواز استاد بزرگ و بی مانند آواز ایران اسماعیل ادیب خوانساری:

آثار ادیب خوانسار
  • گذری بر سلوک و سبک آواز استاد بزرگ و بی مانند آواز ایران اسماعیل ادیب خوانساری:

    آثار ادیب خوانساری دارای لحن و فضای تأثیرگذار، پرجاذبه و مملو از احساس و نشأت گرفته از حسن سلوک درونی اوست. سحر صدا، جادوی آواز و گیرایی‌اش حتی در جملات آغازین، شنونده را منقلب می‌کند. از دیگر ویژگی‌های منحصر به فرد ادیب، تلفیق مناسب شعر و موسیقی است... اسماعیل ادیب خوانساری، به قولی در ۱۲۸۰ش و به قول دیگر، سال ۱۲۸۱ش در خوانسار به‌دنیا آمد. پدر ادیب از روحانیون و خوشنویسان برجسته خوانسار بود. پدر ادیب میل داشت فرزندش را از نظر مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی تعلیم داده و سپس او را به نجف اشرف بفرستد و در کسوت عالمان دین و روحانیون درآورد. اسماعیل تا چهارده سالگی لباس طلبگی پوشید و عمامه بر سر گذاشت و مؤذن مسجد بود. بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین اساتید مکتب اصفهان در دوران شکوفایی موسیقی ایرانی بعد از سال ۱۳۰۰ش، اسماعیل ادیب خوانساری می‌باشد. وی میراث‌دار بزرگانی چون سیدرحیم اصفهانی، میرزا حسین ساعت‌ساز، حبیب اصفهانی معروف به حبیب شاطرحاجی و نائب اسدالله بود. ادیب در اوان جوانی با بر گرفتن توشه‌های بس گران‌بها از اساتید قدیم و درک دوران شکوفایی موسیقایی کشور، مانند پلی بود که راهگشای نسل بعد و جویندگان این راه شد. اولین استاد ادیب، «عندلیب» خطیب، واعظ و اهل منبر بود که در مجاورت
    ادامه پست...

    • مسافر دور : بله بانو.مقاله رو از یکی از دوستام گرفتم که ایشون نوشته بودن.

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    • نادیا راد : لیلا عبدی ..همین بانو عبدی نویسنده و شاعر هستند؟ (tajob)

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    • مسافر دور : درود بر شماهم.مرسی از لطفتون

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    naight nai

    3 سال پیش و 2 ماه قبل
  • آخرین اثر از منصور ضابطیان
«برگ اضافی»...

نشر مثلث:
  • آخرین اثر از منصور ضابطیان
    «برگ اضافی»...

    نشر مثلث: " کتاب تازه‌ منصور ضابطیان - برگ اضافی - همزمان با نمایشگاه کتاب تهران منتشر شد.

    منصور ضابطیان در مقدمه‌ کتاب در معرفی آن نوشته: «برگ اضافى» بر...خلاف دو کتاب پیشین گزارش‌هایى کامل از سفر به کشورهاى مختلف نیست. بلکه یادداشت‌هاى پراکنده‌ای‌ست از مشاهدات و خاطراتم از این‌سو و آن‌سوى جهان. اگر تصور مى‌کنید با خواندن این کتاب مى‌توانید اطلاعات کافى و وافى درباره‌ی این کشورها به‌دست بیاورید سخت در اشتباهید. این کتاب فقط خاطره‌نگارى‌هایى‌ست از یک آدم دیوانه‌ی سفر که هیچ‌چیز را به اندازه‌ی تجربه‌هاى منحصر‌به‌فرد در گوشه و کنار جهان دوست ندارد.
    اصلاً بگذارید این‌طور بگویم. تا به حال شده به رستورانی بروید و مثلاً یک غذاى پلویى سفارش بدهید و بعد براى اینکه حسابى به خودتان حال بدهید بخواهید یک کباب برگ اضافى هم برایتان بیاورند؟
    اگر دو کتاب «مارک و پلو» و «مارک دوپلو» آن غذاى اصلى باشند، کتابى که در دست دارید همان «برگ اضافى» است. نوش جان! "

    • naight nai : Salam aghaye shokrani Sepass az shoma ke matn ha ra mikhunid Va taid mikonid

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    • bahman shokrani : (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol)

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    • محمد ..... : (haa) (haa) (haa)

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    ادامه... اعضاء گروه
    • fara marz
    • mina ..
    • LO VE
    • کچی_کورد m
    • ایمان آزاده
    • ساناز پارسا
    • Calm همه چی ارومه
    • فسقلی
    • ..... ...‌
    • عسل ۲۰۰۳
    • .... ...
    • Reza Amirii
    • رهگذر کوی عشق
    • محمدرضا اصلاحی
    • محسن صحت
    • مرکز مشاور پایان نامه
    کاربران فعال