حامیان ولایت

(velayat )

گمشده در غبار

2 هفته پیش و 2 روز قبل

آیت‌الله نوری همدانی در دیدار سردار غیب پرور:
افتخار می‌کنم که یک بسیجی‌ام.
بسیجیان در هر عرصه ای برای کمک به مردم و نظام اسلامی پیشگام هستند.

  • محمد عیسی : لا اله الا الله * محمد رسول الله

    2 روز پیش و 14 ساعت قبل

گمشده در غبار

2 هفته پیش و 6 روز قبل
  • توییت علی اکبر رائفی پور: به نظر شما وقتی #جرمی_هانت وزیر امورخارجه بریتانیا ، برای آزادی #نازنین_زا
  • توییت علی اکبر رائفی پور: به نظر شما وقتی #جرمی_هانت وزیر امورخارجه بریتانیا ، برای آزادی #نازنین_زاغری اینقدر تقلا و پروپاگاندا می کند، در حال ارسال پیام به چه کسانی و در چه سطحی در ایران است ؟
    پاسخ ساده است :
    " نگران نباشید، دولت انگلیس به طریق اولی مراقب جاسوس های دانه درشت خود است"

    #کیف_انگلیسی

    گمشده در غبار

    2 هفته پیش و 6 روز قبل
  • توییت علی اکبر رائفی پور: به نظر شما وقتی #جرمی_هانت وزیر امورخارجه بریتانیا ، برای آزادی #نازنین_زا
  • توییت علی اکبر رائفی پور: به نظر شما وقتی #جرمی_هانت وزیر امورخارجه بریتانیا ، برای آزادی #نازنین_زاغری اینقدر تقلا و پروپاگاندا می کند، در حال ارسال پیام به چه کسانی و در چه سطحی در ایران است ؟
    پاسخ ساده است :
    " نگران نباشید، دولت انگلیس به طریق اولی مراقب جاسوس های دانه درشت خود است"

    #کیف_انگلیسی

    متنش طولانیه اما ....
    «اوایل انقلاب #آیت‌ا...#خامنه‌ای با هیاتی رفته بودند به شهرستان «جهرم». آنجا در سالن مرکزی شهر مراسمی بود. ابتدای مراسم هفت، هشت نفر یک پیانو را کشان‌کشان آوردند روی صحنه. بعد یک نفر با کت و شلوار و تر و تمیز آمد پشت آن نشست. در این حال چند میهمان جدید هم آمدند آن ردیف جلو نشستند. بلافاصله باز همان هفت، هشت نفر ریختند و سریع پیانو را جمع کردند و بردند. رهبر انقلاب با تعجب پرسیدند چی شد؟ یکی از همرا‌هان گفت: «بنده هم نفهمیدم.» از فرماندار جهرم پرسیدند و ایشان هم اظهار بی‌اطلاعی کرد. مراسم که تمام شد آقا بازهم پرس‌وجو کردند. مسئولان، جوانی را که متولی مراسم بود صدا کردند آمد. آقا با او کلی خوش و بش و حتی شوخی کردند و پرسیدند: «این چه بود پسرم؟ ارگ بود؟ پیانو بود؟ چرا آوردند؟ چرا بردند؟ و...» آن جوان پاسخ داد این پیانو بود حضرت آقا. آوردیم که برای شروع مراسم سرودی را با آن اجرا کنیم. آقا پرسیدند: «خب، چرا نکردید؟» آن جوان جواب داد چون همان لحظه خبر دادند امام‌جمعه جهرم وارد سالن شد. ما هم ترسیدیم. آقا خنده‌اش گرفته و گفتند: «خب ما که بودیم!» آن جوان گفتند حضرت آقا! شما امروز عصر برمی‌گردید تهران. این امام‌جمعه اینجا پدر ما را درمی‌آورد!»
    هر شاعری که از جلسه شعرا با رهبر انقلاب بیرون می‌آید، دقت‌هایی را از رهبری مورد اشاره قرار می‌دهد که رسانه به نما
    ادامه پست...

    • محمد عیسی : لا اله الا الله * محمد رسول الله

      5 ماه پیش و 4 هفته قبل

    گمشده در غبار

    6 ماه پیش, 1 هفته
  • تم‌تم در اختیار شریک تجاری داماد دونالد ترامپ

برخی در حال کوچاندن افراد از تلگرام به تم تم هستند.
  • تم‌تم در اختیار شریک تجاری داماد دونالد ترامپ

    برخی در حال کوچاندن افراد از تلگرام به تم تم هستند.چهره آشکار «تَم‌تَم» یوری میلنر با تابعیت روسی‌آمریکایی و شریک جرد کوشنر، داماد ترامپ است

    گمشده در غبار

    6 ماه پیش, 1 هفته
  • تم‌تم در اختیار شریک تجاری داماد دونالد ترامپ

برخی در حال کوچاندن افراد از تلگرام به تم تم هستند.
  • تم‌تم در اختیار شریک تجاری داماد دونالد ترامپ

    برخی در حال کوچاندن افراد از تلگرام به تم تم هستند.چهره آشکار «تَم‌تَم» یوری میلنر با تابعیت روسی‌آمریکایی و شریک جرد کوشنر، داماد ترامپ است

    محسن یوسفی

    6 ماه پیش, 1 هفته
  • تلاش ال سعود برای حذف زود هنگام و تحقیر امیز ایران در جام جهانی

مرگ بر ال سعود


 ال سعود می د
  • تلاش ال سعود برای حذف زود هنگام و تحقیر امیز ایران در جام جهانی

    مرگ بر ال سعود


    ال سعود می داند که موفقیت فوتبال که نبض ملی ایران است موجب اتحاد مردم و استقرار محکم جمهوری اسلامی خواهد شد و انان این اتفاق را تضاد با سیاست تغییر رژیم در ایران می دانند و در حال رشوه دادن برای جلوگیری از موفقیت ایران هستند . از لباس های ساده که در شان تیم ملی نیست و بی لباسی و بی کفشی گرفته تا اختلال در عملکرد اماده سازی تیم
    باید حامی تیم ملی ایران باشیم

    گمشده در غبار

    6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    #نسل_سوخته 146





    داستان دنباله دار نسل سوخته: تو نفهمیدی ...

    جا خورد ...
    نه قربانت ... خودت بخور ...

    این دفعه گرم تر جلو رفتم ...
    داداش اون طوری که تو افتادی توی آب و خیس خوردی ... عمرا چیزی توی کوله ات سالم مونده باشه ... به کوله ات هم که نمیاد ضد آب باشه ... نمک گیر نمیشی ...
    دادم دستش و دوباره برگشتم پایین ...
    کنار آب ... با فاصله از گل و لای اطرافش ... زیر سایه دراز کشیدم ... هر چند آفتاب هم ملایم بود ...

    خوابم نمی برد ... به شدت خسته بودم ... بی خوابی دیشب و تمام روز ... جمعه فوق سختی بود ... جمعه ای که بالاخره داشت تموم می شد ...

    صدای فرهاد از روی بلندی اومد ... و دستور برگشت صادر شد ... از خدا خواسته راه افتادم ... دلم می خواست هر چه زودتر برسیم خونه ... و تقریبا به این نتیجه رسیده بودم که... نباید استخاره می کردم ... چه نکته مثبتی در اومدن من بود؟ ... آزمون و امتحان؟ ... یا ...
    کل مسیر تقریبا به سکوت گذشت ... همون گروه پیشتاز رفت ... زودتر از بقیه به اتوبوس رسیدن ...
    سعید نشست کنار رفقای تازه اش ... دکتر اومد کنار من ... همه اکیپ شده بودن و من، تنها ...

    برگشت هم همون مراسم رفت ... و من کل مسیر رو با چشم های بسته .
    ادامه پست...

    ادامه... اعضاء گروه
    • الهام حاتم
    • پردیس کلانی
    • ابو حیدر
    • مینا ...
    • علي هوشمند
    • فرشید سلیمان نیا
    • Ali 79
    • A.A EIMANI
    • حسین صداقت
    • حامد سلطانی
    • مصطفی سید محمدی
    • arash ارش مرادی
    • محمدرضا عارف را صدا کن
    • محسن یوسفی
    • سپیده غفاری
    • پریسا رحیمی
    کاربران فعال