я€ƶą ąʍ€ℓɨ

(hakem )
  • ♥ همینطوری یه عکس بزاریم از خودمون بخندیم به قیافه داغونمون ♥ (khandeh)  (khandeh)
  • ♥ همینطوری یه عکس بزاریم از خودمون بخندیم به قیافه داغونمون ♥

    • O.o°ηαṧ☂αґαη°o.O **** : خوشکلی عزیزم

      11 ماه پیش

    • ԃδƘĦɨɨ ✘ Ħααя ✔ : منم درگير امتحانام.ميگم چطور شد كه تو منو معاون كردي احتمالا سرت به سنگي چيزي نخورده؟؟

      11 ماه پیش

    • я€ƶą ąʍ€ℓɨ : خخخخخخ والا.چه خبرا من کم پیدا شدم تو کجایی؟

      11 ماه پیش, 1 هفته

    я€ƶą ąʍ€ℓɨ

    3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • آبرو هرچی پسره برده
  • آبرو هرچی پسره برده

    • هستی رحیمی : نه دیگههههه خودشو شبیه دخترا کرده ولی چیزکه دارهمن نمیتونم لختش کنم بی زحمت خودت برو ببین

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    • я€ƶą ąʍ€ℓɨ : نمیدونم والا برو لختش کن ببین

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    • هستی رحیمی : میمیاش سایزش چنده این جوجو؟؟؟؟؟؟؟؟

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    я€ƶą ąʍ€ℓɨ

    3 سال پیش و 5 ماه قبل
  • ♥عزیزان امیدوارم مطلب رو تا آخر بخونید و فقط برای ماریا دعا کنید من خودم این خبر رو همین الان دیدم♥
  • ♥عزیزان امیدوارم مطلب رو تا آخر بخونید و فقط برای ماریا دعا کنید من خودم این خبر رو همین الان دیدم♥

    درد دارد و ضعف؛ آن قدر زیاد که چند دقیقه پشت سر هم نمی تواند حرف بزند و جمله هایش بریده بریده است. پای چپش دو سه برابر پای راستش شده و اوضاع ظاهری بدی دارد. با همان حال بد و رنگ پریده و نفس تنگ، در آخر هر جمله ای، یک «خدا را شکر» تحویلم می دهد تا از همان اول روح بزرگش را به رخم بکشد. از او می خواهم ماجرا را شرح دهد که بفهمم چه شد و چرا به این روز افتاد.


    روز دوم مهرماه، ماریا. ج، دانشجوی بوکانی که در رشته الهیات دانشگاه تهران تحصیل می کند، از سرویس دانشگاه پیاده می شود. درب عقب اتوبوس دچار اشکال فنی بود و فقط یکی از درها باز می شد، به محض پیاده شدن ماریا، در بسته می شود و چادر او لای درب اتوبوس گیر می کند. خودش می گوید: «درست نمی دانم چه شد! فقط می دانم که چادرم گیر کرد و افتادم. فریاد می زدم که راننده نگه دارد، اما هر چه خودم و اطرافیان فریاد می زدیم، فایده ای نداشت که نداشت.»


    وقتی که اتوبوس غول پیکر، از روی پای ماریا رد می شود، انگشت شستش را قطع می کند. راننده می گوید: «اصلاً متوجه داد و فریادها نشدم وگرنه زودتر می ایستادم تا کار به اینجا نرسد.» بعد از دقایقی سر و کله آمبولانس پیدا می شود و ماریا را به بیمارستان شریعتی منتقل می کنند. در آنجا انگشت شستش را با پلاتین به پایش پیوند می زنند. کمی هم کوفتگی و کبودی در ناحیه رانش به وجود آمده بود که خیلی جدی به نظر نمی رسید و همه فکر می کردند ماجرا به همین جا ختم می شود.


    عفونت منتشر می شود


    بعد از عمل شست پا، ماریا را به بخش می آورند. می گوید: «اتاقم در بیمارستان شریعتی با شش ن
    [ادامه...]

    • هستی رحیمی : عزیزززززززززززززم

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    • من یک عاشورایی هستم(nazi70) : چقد دردناک هستش.انشالله شفا پیدا کنه.

      3 سال پیش و 3 ماه قبل

    • f.e.r.d.i _rgt : با سلام ....ایشالا خدا شفاش بده ...متاسفم واسه اون بیمارستان ........با دکترای پولکی .........خودم سه تا انگشتام چهار شنبه گذشته شکسته تازه عمل شده این عکسو دیدم ...........دردهامو فراموش کردم

      3 سال پیش و 3 ماه قبل

  • ♥ دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟ ؟..]

دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط
  • ♥ دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟ ؟..]

    دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید!!!

    گفت: بابا امام رضا بهم گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»

    پدر به خادم گفت: دخیل که بستم

    به امام رضا گفتم:می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده.

    اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد. ♥

    • اصغر (زنده باد وطنم) : (geryeh)

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

    • marziyeh MANSORI : خدایا عظمتت را شکر و سپاس

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

    • هوتن پاسارگاد : salam dadash mahbob shodi dost dashti mahbobam kon

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • ✔SÂĦÂR ✔
    • Minoo Shayan
    • ᗰęłї ツ↹
    8260 هواداران
    بازدیدکنندگان