.احمد رضایی

(hamdli )

.احمد رضایی

3 ساعت پیش و 35 دقیقه قبل

And what is Life? An hour-glass on the run,
A mist retreating from the morning sun,
A busy, bustling, still-repeated dream.
Its length? A minute's pause, a moment's thought.
And Happiness? A bubble on the stream,
That in the act of seizing shrinks to nought.

And what is Hope? The puffing gale of morn,
That of its charms divests the dewy lawn,
And robs each flow'ret of its gem -and dies;
A cobweb, hiding disappointment's thorn,
Which stings more keenly through the thin disguise.

And what is Death? Is still the cause unfound?
That dark mysterious name of horrid sound?
A long and lingering sleep the weary crave.
And Peace? Where can its happiness abound?
Nowhere at all, save heaven and the grave.

Then what is Life? When stripped of its disguise,
A thing to be desired it cannot be;
Since everything that meets our foolish eyes
Gives proof sufficient of its vanity.
'Tis but a trial all must undergo,
To teach unthankful mortals how to prize
That happiness vain man's denied to know,
Until he's called to claim it in the skies.
What Is Life?
John Clare

.احمد رضایی

4 ساعت پیش و 13 دقیقه قبل

داستان کوتاه ....
متشکرم

چند روز پیش، "یولیا واسیلی اونا" پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم: - بنشینید یولیا.می‌دانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟
- چهل روبل.
- نه من یادداشت کرده‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌هایم سی روبل می‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز دقیقا.
- دو ماه. من یادداشت کرده‌ام، که می‌شود شصت روبل. البته باید نه تا یکشنبه از آن کسر کرد.همان‌طور که می‌دانید یکشنبه‌ها مواظب "کولیا" نبوده‌اید و برای قدم زدن بیرون می‌رفتید. به اضافه سه روز تعطیلی...
"یولیا واسیلی اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌های لباسش‌ بازی می‌کرد ولی صدایش در نمی‌آمد.
- سه تعطیلی. پس ما دوازده روبل را برای سه تعطیلی و نه یکشنبه می‌‌گذاریم کنار... "کولیا" چهار روز مریض بود. آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب "وانیا" بودید. فقط "وانیا" و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌ها باشید. دوازده و هفت می‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌ها، آهان شصت منهای نوزده روبل می‌ماند چهل و یک روبل. درسته؟
چشم چپ یولیا قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌اش می‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌های عصبی. دماغش را بالا کشید و چیزی نگفت.
-... و بعد، نزدیک سال نو، شما یک فنجان و یک نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید. فنجان با ارزش‌تر از اینها بود. ارثیه بود. اما کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌ها رسیدگی کنیم و... اما موارد دیگر...
[ادامه...]

.احمد رضایی

5 ساعت پیش و 37 دقیقه قبل

نگاهم را به هر طرف می دوزم
شاید تورا پیداکنم ...
به من نزدیکی فقط در هیاهوی تهران گمت کردم
روزی خواهی آمد ومن درامواج احساست غرق می شوم
درست راس ساعت بی قراری صدایت درگوشم می پیچد
آهسته تکرار می کنی
بانوی ترانه واحساس
دوستت دارم
دوستت دارم

الهه دهقان

.احمد رضایی

5 ساعت پیش و 57 دقیقه قبل

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

ادامه... دوستان
  • حسین منتظر
  • هادی نجفی
  • T.B. E
  • Rais Jumhoor Farahmand
  • amin unesy unesy
  • انگشتر سرای خاتم
  • ·٠•●❤ ησ ηαмє ❤●•٠·
  • جمشید عظیمی
  • ʍεqy ( •   __ −  )
  • ‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍‍‍‍‍
  • معصومه اسوده
  • بمان بنای ماندگار ایرانیان
  • امیر قادری راد
  • محمد فتاحی
  • elina salehi
  • پاریس موزیک Paris Music
477 هواداران
بازدیدکنندگان