گلایل *

(hamed1988 )
  • «باغِ آلبالو»


زخم‌هایی تو زندگی هستن
که نمی‌شه نشونِ دکتر داد،
مثلِ زخمِ دقیقه‌ای که تو اون
  • «باغِ آلبالو»


    زخم‌هایی تو زندگی هستن
    که نمی‌شه نشونِ دکتر داد،
    مثلِ زخمِ دقیقه‌ای که تو اون
    آخرین بوسه از دهن افتاد.

    من چخوف‌وار عاشقِ تو شدم،
    -دخترِ بکرِ باغ‌ آلبالو!-
    تا تفنگِ نمایشت باشم
    با هزار بغضِ گوله توی گلو.

    بغضِ سُربیمو قورت دادم تا
    صحنه از خون تازه لیز نشه.
    عشقمونو جوون، جووون کُشتم
    تا تو پیری کم و مریض نشه.

    غرقِ لبخندهای تو بودم،
    مثل گنجشک تو حوضِ نقاشی.
    اولین آدمِ زمین بودم
    تا تو حوای بی‌هوو باشی.

    نور صحنه تو رو نشون می‌داد
    من تفنگی بودم تو تاریکی.
    باغ آلبالو از تبر پر بود،
    از هیولاهای پلاستیکی.

    اون کسی که حواستو دزدید،
    چُرت می‌زد برات تو وی.آی.پی.
    من همه‌ش می‌نوشتمت حتا
    با غلط‌های فاحشِ تایپی.

    عطرتو از رو صحنه قیچی کرد
    -زن جادویی نمایش من!-
    حلقه ی ازدواج و حلقه ی دار
    گاهی وقتا چقدر شکلِ همن.

    مثل چایکوفسکی که قوهاشو
    روی‌ دریاچه‌ی یخی رقصوند.
    من تو دریاچه‌های اشک خودم
    یه جزیره شدم که تنها موند.

    آخرین صحنه‌ی نمایشمون
    وقتی پایین کشیده شد پرده،
    کفنِ سرخِ مخملی افتاد
    رو تفنگی که خودکشی کرده.

    زخم‌هایی تو زندگی هستن
    که نمی‌شه نشون مردم داد.
    مثلِ زخمِ تفنگِ کهنه‌ای که
    بوی باروت به خاطرش نمیاد.

    ترانه و عکس یغما گلرویی

    گلایل *

    6 روز پیش و 8 ساعت قبل
  • «نخل»


تو تنش هزارتا ترکش داره
دلِ خون و روح سرکش داره.

توی گوشش صدای خمپاره
زخمای قدیمیشو
  • «نخل»


    تو تنش هزارتا ترکش داره
    دلِ خون و روح سرکش داره.

    توی گوشش صدای خمپاره
    زخمای قدیمیشو می‌شماره.

    وسطِ دشتِ پر از خاکستر،
    روی پاش موند یه نخل بی‌سر.

    موجِ انفجار هنوز باهاشه
    نمی‌تونه مثلِ سابق باشه

    نخلِ سرسوخته ی نخلستون!
    با تموم غصه‌هات تنها بمون!
    این‌جا هیچ نخلی باهات محرم نیست
    هیچکی ریشه‌ش توی خاک محکم نیست.

    نخلای جوون بهت می‌خندن
    چشماشونو روی تو می‌بندن.

    نمی‌دونن دلِ گود یعنی چی
    جنگی که تموم نشد یعنی چی.

    نمی‌دونن هیچی از نشکستن
    طعنه‌ها شنیدن و لب بستن.

    نخلِ سربلندِ بی‌سر بودن
    زنده بودن ولی پرپر بودن.

    نخلِ سرسوخته‌ی نخلستون!
    با تموم غصه‌هات تنها بمون!
    دیگه هیچ نخلی باهات محرم نیست
    هیچکی ریشه‌ش توی خاک محکم نیست.

    یغما گلرویی

    photo by yaghma golruee

    گلایل *

    6 روز پیش و 18 ساعت قبل
  • روز جهانی کودک خجسته باد
  • روز جهانی کودک خجسته باد

    • mmm3 kkkkkkkk : (gol) (gol)

      3 روز پیش و 9 ساعت قبل

    • هیمن - Hemn : لایک و محبوبی عزیز به منم سر بزن و لایک و محبوب کن...مرسی (gol) ممنون از پستای قشنگت...ممنون میشم عضو گروه خودت بدنسازی بشی...با تشکر(gol)

      4 روز پیش و 9 ساعت قبل

    • اشرف . ش . ی : به امید نسلی فرهیخته و آگاه ...

      4 روز پیش و 19 ساعت قبل

  • "لعنت به چشمهایی که مرا گریه کنند"


    دست راستم
    سالهاست خواب رفته است
    و نیمی از صورتم
    در آینه پیدا نیست.

    خاطره ها یک به یک
    میانِ مه گم می شوند،
    طعم لبهایت
    در آوازهایم نقطه چین شده
    و پاک کرده کسی
    عطر عبورت را
    از ساحل این دریا
    که به شوری اشکِ مادران است.

    موهایم
    کجای این گرگم به هوای کودکانه سفید شد؟
    میان من و گرگی که حالا
    گیاهخوار شده
    و بره های خوشباور را شیر می دهد!

    با دَه زالوی تشنه در انگشتانش
    ورق می زند کتابها را
    هولاکوخانِ هاری که همچنان
    هزار روسپیخانه در جمجمه دارد.

    لبهایت را خط می زند
    و قیچی می کند
    عطر موهایت را
    از رویایی که من دیده ام
    در نیمه شبی تابستانی.

    جراح مجنونی
    که بالابلندترین کودکان را
    قطع عضو می کند.
    محرمعلی خانی با وهمِ ساختن شهری
    از کرور کرور کوتوله ی همگون.

    غمگین نباش!
    قناری منقاربسته.
    در سرزمینی که
    قصابهایش قصیده می گوید
    و با دهان پر از سکه
    خرناسه ی ثنا سر می دهند،
    در گوش تو
    عاشقانه ترین شعرها را خواهم خواند.

    بگذار کسی زخمهایمان را
    به خاطر نیاورد.
    این سفره ی گرسنه خوب می داند
    ما با بوسه ای ساده
    سیر می شویم.

    فلات فراموشکاران را ببخش
    و در آگهی مرگم بنویس:
    لعنت به چشمهایی
    که مرا گریه کنند.

    یغما گلرویی

    • | Yasamin | : پُستمُ لآیکـ کُن ؛| (ghalb)

      1 هفته

    • ムレノ ㄎん --------- : سلام دوست عزیزـ لطفن تو گروهع اولع پروفم عضو شو عیزمـ مرسیـ

      1 هفته و 3 روز قبل

  • "رابینسون کروزوئه"


    باید ترانه هامو توی بطری بندازم،
    وقی که موجا مقصدشون ساحلِ توئه
    چشماتو روی بطریای نامه بر نبند!
    این آخرین امیدِ رابینسون کروزوئه

    بی تو اتاق من یه جزیره س میون آب،
    متروک و سوت و کور، پر از گریه های من
    یه تک درخت نخل و یه آلونکِ حقیر،
    با ساحلی که پر شده از ردپای من

    هر روز دوره می کنم همه ی این جزیره رو،
    با خاطراتِ ناب و قشنگِ تو پا به پا
    روز و شبای من خلاصه می شن تو شنیدنِ
    موسیقیِ مداومِ موجا و صخره ها

    دارم مدام نقشه می کشم اما چه فایده،
    با چن تا تخته پاره نمی شه به تو رسید
    صدبار اومدم به جنگِ خدایان موج ها،
    صدبار این جزیره شکستای من رو دید

    هر شب میون ماسه ها از هوش می رم و
    به بودنم کنار تو تو خواب دلخوشم
    تو زنده می شی تو دل رؤیام شب به شب،
    من تنها با خیال تو روزامو می کشم

    تو دورِ دورِ دور تو ویلای ساحلیت،
    داری به یه ترانه ی من گوش می کنی
    کی باورش می شد که با یه چشم به هم زدن،
    من رو تو این جزیره فراموش می کنی؟

    بعد از کدوم بهانه اتاقم، جزیره شد؟
    این دریا کی میون من و عشق تو نشست؟
    دستای کی تو رو از لحظه هام گرفت؟
    کی چشاتو روی این بی ستاره بست؟

    دریا هنوز دراز کشیده میونمون،
    ما بین بی خیالی تو و دلتنگیای من
    یه قایق از تو خط افق سر نمی رسه،
    تا دست تکون بدی روی عرشه ش برای من

    این قصه آخرش به رسیدن نمی رسه،
    تنهایی سرنوشتِ رابینسون کروزوئه!
    یه مردِ خسته توی جزیره س که تا ابد
    باور نداره رفتی
    [ادامه...]

    • اردوان پارسی : عالی بود

      1 هفته و 5 روز قبل

    گلایل *

    2 هفته پیش و 4 روز قبل
  • «زنده باد باد»


تیتر اخبارِ ماهواره شده
زنده‌باد باد و هر چه باداباد
یادمون رفته اون هواپیما
  • «زنده باد باد»


    تیتر اخبارِ ماهواره شده
    زنده‌باد باد و هر چه باداباد
    یادمون رفته اون هواپیما
    که یه روز تو «خلیج فارس» افتاد.

    گرگ‌ها شاخه گُل فرستادن،
    بره‌ هم با یه عشوه عاشق شد
    دیگه فرقی نداره دستای کی
    قاتلِ دولتِ «مصدق» شد.

    من فقط گوش می‌کنم به خودم،
    به خودی که دچارِ تردیده
    به میان‌سالگی رسیده ولی
    معنیِ سازشو نفهمیده.

    صورتِ مُجریا شبیه همه،
    با یه لب‌خندِ فِیکِ مصنوعی.
    حرفاشون بوی ناخوشی می‌ده،
    عین بوهای توی دست‌شویی.

    مثلِ مار بوآی ذله‌ای که
    دُمشو جای طعمه بلعیده.
    شکلِ تنهاییِ سی و سه پُلم
    روی زاینده‌رود خشکیده.

    تنمو از رو این کاناپه ببر،
    از خبرهای لعنتی خستم.
    کمکم کن تلوتلو نخورم!
    کنترل رو بگیر از دستم!

    از همون دورها نگاهم کن،
    یه درختو ببین که خشکیده
    بس‌که دائم به جای میوه فقط
    تبرای گرسنه زاییده

    منو از این سیاه‌چاله‌ی تنگ،
    پله پله ببر به سمتِ تنت
    شوکرانِ شبامو شیرین کن
    با تمشکای پشتِ پیرهنت

    خوش دارم نقشِ رو به روت توی
    یه سکانسِ بدون کات باشم
    قزل‌آلای رو به سرچشمه
    توی دلتای سینه‌هات باشم

    عشق‌بازیم با جای خالیِ تو
    رقص با نشمه‌های الهامه
    بازیِ پانتومیم با آینه‌‌‌س،
    حالِ صدام وقتِ اعدامه.

    شب به نیمه رسید و کل جهان
    رقص شیرا رو توی سیرک دیدن
    اون سگایی که پارس می‌کردن
    مثلِ یه قهرمان فراریدن.

    دعوتم کن به سمتِ بی‌سمتی،
    [ادامه...]

    • პli • : کنجکاوم کمی ازعقایدتون رواز زبان خودتون بشنوم... (khoob)

      5 روز پیش و 14 ساعت قبل

    گلایل *

    2 هفته پیش و 4 روز قبل
  • «عین القضات»


از شاخه فروافتادی
تا ما را
از چُرتِ چندهزار ساله بپرانی،
سیبِ رسیده!
اما این د
  • «عین القضات»


    از شاخه فروافتادی
    تا ما را
    از چُرتِ چندهزار ساله بپرانی،
    سیبِ رسیده!
    اما این درخت
    نیوتنی در سایه ی خود ندارد.

    اینجا هر چه زودتر برسی
    زودتر
    پوست کنده می شوی!

    یغما گلرویی

    پی نوشت: عین القضات همدانی با نام کامل عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی (همدان۵۲۵-۴۹۲ هجری قمری) حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه بود. او به زبان‌های فارسی، عربی و پهلوی میانه آشنایی داشت و در عین حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشته است. بر اثر حسن بیان و نفوذ کلام خود مریدان بسیاری در میان بزرگان و گروه کثیری از مردم یافته بود که بر مقالات او شیفته شده ‌بودند. عین القضات همدانی روش حسین بن منصور حلاج را داشته و در گفتن آنچه می‌دانسته بی‌پروائی می‌کرد. اعتقاد داشت آنچه حق است باید گفت و نباید کوتاهی کرد. اختلاف دیدگاهش با حکومت ترکان و مسائل سیاسی اجتماعی آن روز سبب شد که به همین دلیل مورد مؤاخذه و غضب وزیر سلطان سنجر سلجوقی جدید واقع گردد. بدین صورت که ابتدا نوشته‌های او را مورد بررسی قرار دادند و برخی نکات از کتاب تمهیدات را به عنوان الحاد و کفر در دادگاه مطرح نمودند و از جماعتی عالمان قشری حکم قتل عین‌القضات را گرفتند. حکم در ششم جمادی‌الثانی سال ۵۲۵ هجری اجرا شد. قاضی را در پاسی از شب گذشته در همدان به دار آویختند تا شهر در خواب باشد و کسی از اجرای حکم آگاهی نداشته باشد. فردای آن شب بدن بی‌جان او را از دار پایین آوردند، پوست بدنش را کندند و سپس جسدش در بوریایی آلوده به نفت پیچیده، سوزانیدند.

    از مجموعه شعر «این راهروها به تو نمی رسند»

    photo by yaghma golrouee
    [ادامه...]

    • Del@r@m ... : بینظیره گلایل جان

      2 هفته پیش, 1 روز

    گلایل *

    2 هفته پیش و 6 روز قبل
  • «دیگه پاییز مثل سابق نیست»


صبحِ پاییزیِ قشنگی بود
خوابِ یه باغ سبز می‌دیدم.
مشت می‌زد کسی به
  • «دیگه پاییز مثل سابق نیست»


    صبحِ پاییزیِ قشنگی بود
    خوابِ یه باغ سبز می‌دیدم.
    مشت می‌زد کسی به در انگار
    من تو خوابم یه سیب می چیدم.

    شهر شکل یه لکه‌ی خون بود
    که شتک خورده روی پیراهن.
    منو مثل یه بچه می‌بلعید
    گربه‌ی گشنه‌ای به نام وطن.

    شکلِ لپ‌تاپِ حافظه مُرده
    آرزوهام به گور می‌رفتن.
    خاطراتم شبیهِ قایقِ مست،
    سمتِ یه جای دور می‌رفتن.

    ظهر پاییز بوی بارون داشت،
    من گرفتار نقطه‌چین بودم،
    با یه ماشینِ ‌نمره‌نامریی
    تو سراشیبیِ اوین بودم.

    هیچ‌کس فکرِ من نبود انگار
    ساعتا خوابِ خوب می‌دیدن
    دشمنا سورِ بُرد می‌دادن
    رفقا تخت می‌تمرگیدن.

    رفقای شفیقِ جون جونی
    تاواریش‌های منگ کانونی
    مرثیه‌سازهای سلطنتی
    با شعارای بند تنبونی.

    چوب‌خط می‌کشیدم و اسمم
    توی سطرای جُک توییت می‌شد.
    خبرِ سرخِ خونِ تازه‌ی من
    واسه سایتای زرد هیت می‌شد.

    شامشون کله‌پاچه‌ی من بود
    دیوایی که به شعر می‌خندن
    همونایی که از سر شوخی،
    آینه‌ها رو به سنگ می‌بندن.

    شب پاییزی سیاهی بود
    رو پتویی که بوی محبس داشت.
    سر فردوسی هم شبیهِ لنین،
    رو خودش هاله‌ای مقدس داشت.

    مردمِ خواب‌رفته‌ی خوشبخت
    خوابِ آنتالیا رو می‌دیدن.
    کسی یادش نبود شعریو که
    اونو از تو کتابا دزدیدن.

    دیگه پاییز مثل سابق نیست،
    اما من مثل سابقم بازم.
    بازم از تیکه‌پاره‌های خودم
    روبه‌روتون یه آینه می‌سازم.

    یغما گلرویی
    [ادامه...]

    • Del@r@m ... : (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

  • "آموزگار و مادرِ توامان"

    خانم خسروی معلم کلاس اول دبستان من بودند. اول مهر ماهِ سال ۱۳۶۰ مدرسه وقتی با دانش آموزان مضطربِ دیگر در حیاط به صف شده و برای بار اول قدم به کلاس درس گذاشتیم، این خانم خسروی بودند که با لبخندهای مادرانه شان به پیشبازمان آمدند و به چشم بر هم زدنی غربت فضای دبستان را از دلهامان دور کردند. لبخندهایی که بعد از بیش از سه دهه همچنان و هنوز در خاطر من مانده اند و گمان کنم برای بسیاری از شاگردان دیگرشان هم فراموش ناشدنی اند. خانم خسروی بهترین خاطرات من از مدرسه را رقم زدند. خاطراتی که در کنار آموزگاران دیگر مثل خانم گلشنی، خانم حجت، خانم مقیمی و آقای رزاقی ساخته شدند. آموزگارانی که با مهرشان اجازه ندادند وحشت جنگ در ما ته نشین شود. حتا وقتی روی نیمکت کلاسمان دسته های گل دیدیم به جای همکلاسیهایی که در بمباران خیابان گیشا کشته شده بودند. ما را از آن فضای ترسناک جدا نگه داشتند تا وقتی به مقطع راهنمایی رفتیم. آنجا بود که جنگ مانندِ چَکی به صورتمان خورد. با خبردار ایستادنهای مراسم صبحگاه و مُرده باد پرانی و طلب کوتاه عمری برای خود کردن با عبارت "از عمر من بکاه و بر عمر او بیفزا"، با درسی به نام "آمادگی دفاعی" و آموزش باز و بسته کردن کلاشینکف، با بُرده شدن به میدان تیر و تیرانداختن و سینه خیز و خیز پنج ثانیه رفتن که تمام کودکی ما را کُشت. پایان دبستان برای ما پایان تمام خوشی های مدرسه بود.
    خانم خسروی عزیز با مهربانی بی مرزش خواندن و نوشتن به من آموخت تا شعر بنویسم و بخشی از روزگار تلخِ از سرگذشته مان را در آن ثبت کنم. کلمه ی "آموزگار" همیشه برای من با این بانوی خستگی ناپذیر معنا می شد که عمر بر سر پروش کودکان گذاشته است. امروز این شانس و افتخار را داشتم که بعد از سی و هفت سال دوباره در روز ا
    [ادامه...]

    • MITRA TAHERY : چه عالیست که بعد از سالها هنوز ایشون رو در کنارخود دارید

      5 روز پیش و 18 ساعت قبل

    • اشرف . ش . ی : درود بر شما . چه قدردانی زیبا و دلنشینی !!!!!

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

    • عنقا بلند آشیانه : (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb) (gol) (gol) (gol)

      3 هفته پیش, 1 روز

    گلایل *

    3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • «گلوله چشم ندارد»


گلوله چشم ندارد
وقتی به پیشانی سربازی می‌نشیند.
فرقی ندارد برایش
سیبلِ مید
  • «گلوله چشم ندارد»


    گلوله چشم ندارد
    وقتی به پیشانی سربازی می‌نشیند.
    فرقی ندارد برایش
    سیبلِ میدان تیراندازی،
    با سینه‌ی کودکی
    که بادبادکش همچنان
    در آسمان به بی‌خبری می‌رقصد.

    گلوله چشم ندارد
    وقتی از گلوی گوزنِ آبستنی می‌گذرد
    یا قلبِ دخترِ دانشجویی
    با پلاکاردی در دست
    که بر آن نوشته است:
    آزادی.

    گلوله چشم ندارد اما
    آن‌که ماشه را می‌چکاند
    چشم دارد و
    نمی بیند.

    یغما گلرویی

    • Del@r@m ... : با اجازه بازنشر میکنم (gol)

      3 هفته پیش, 1 روز

    • پیام 158 : امیدوارم دیگه شاهد چنین حوادث تلخی در هیچ جای دنیا بخصوص کشور عزیزمون نباشیم.

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • Soolnan 2016
    • مسعود حامدی تکاب پخی
    • ندا سروري
    • درآمد دلاری بیت کوین
    • مجید مجدوند
    • امید رمضانی
    • فرزاد رستگاری
    • علی ایمانی
    • mohamad amini
    • Tam Tam
    • محمد حسین صفایی
    • Keyvan fazeli
    • نیلوسا یونسی
    • عاطفه مجیدی
    • pedram rohnavaz
    • amir gamshidi
    1801 هواداران
    بازدیدکنندگان
    ادامه... گروه ها