گلایل *

(hamed1988 )
  • "تبریک به جعفر پناهی عزیز"

    فیلم "سه رُخ" جعفر پناهی برنده ی جایزه ی بهترین فیلمنامه از جشنواره ی کن شد.
    ممنون آقای پناهی عزیز که از پا نماندن را در این سالها یادمان دادید. ممنون که به ما آموختید هنر با هیچ حکم و تعزیری از بالیدن بازنمی ماند. ممنون که نشانمان دادید با بالهای بسته و در قفس هم می توان پرید و به اوج رسید. ممنون که همچنان بیدار و پُربارید.

    ﺟﻌﻔﺮﺧﺎﻥ ﺍﺯ ﻓﺮﻧﮓ ﺑﺮﮔﺸﺖ

    ﺩﺧﺘﺮِ ﻟُﺮ ﺗﻮ ﮔﻮﺭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ،
    ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻬﺮﻭن ﺟﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
    ﮐﻞِ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢِ ﺗﻠﺦ ﻣﺴﺘﻨﺪﻩ،
    ﯾﻪ ﭘﻼﻥ ﺍﺯ ﺳﮑﺎﻧﺲ ﺭﻧﮕﯽ ﻧﯿﺴﺖ.

    ﻣﺎ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﯿﻢ،
    ﻧﻘﺶِ ﺍﻭﻝ ﯾﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﻪ
    ﮐﻪ ﭼﺸﺎﺷﻮ ﻧﺒﺴﺘﻪ ﻭ ﻭﻃﻨﺶ
    -ﺍﺯ ﺑﺪِ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ - اﯾﺮﺍﻧﻪ.

    ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻟﻦ ﺣﺒﺴﯿﻢ،
    ﭼﺸﻢ ﺑﻪ یه ﭘﺮﺩﻩﯼ سیاه ﺩﻭﺧﺘﯿﻢ.
    ﺑﻞﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﻮﻥِ ﺁﺗﯿﺶ ﺗﻮ
    ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﮐﺲِ ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ ﺳﻮﺧﺘﯿﻢ.

    ﻧﻮﺭ، ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ، ﺻﺪﺍ، ﺗﻨﻔﺲ...ﮐﺎﺕ!
    ﺍﯾﻦ ﻟﻮﮐﯿﺸﻦ ﻣﺚِ ﺯﯾﺮِﻫﺸﺘﻪ!
    ﺟﻌﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﯿﺮﻩ ﺗﻮ تهرون
    ﺩﺳﺖِ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﻧﮓ ﺑﺮﮔﺸته.

    ﻧﮕﺎﺗﯿﻮﺍﺷﻮ ﺑﺎﺩ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ،
    ﺑﺮﮒِ ﻓﯿﻠﻢﻧﺎﻣﻪﺷﻮ ﻣﻠﺦ ﺧﻮﺭﺩﻩ،
    ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺮﺍﯼ این مردم
    افتخارا رو هدیه ﺁﻭﺭﺩﻩ.

    ﻓﯿﻠﻢﻫﺎﯼ ﻧﺴﺎﺧﺘﻪﺷﻮ ﻫﺮ ﺷﺐ
    ﺗﻮﯼ ﺍﮐﺮﺍﻥِ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽﺑﯿﻨﻪ.
    ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻭ ﺍﺯ ﭘﯽ.ﺍُ.ﻭﯼِ ﭼﺸﻤﺎﺵ
    ﺻﺤﻨﻪ، ﺻﺤﻨﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﻣﯽﺑﯿﻨﻪ.

    ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖِ ﺻﺪ ﺩﻫﻦﺑﻨﺪﻡ
    ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﻧﮕﻔﺘﻪﺷﻮ ﮔﻔﺘﻪ.
    ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﺷﺎﻩﺑﻠﻮﻁِ ﻣﺤﮑمه ﮐﻪ
    ﻗﻄﻊ ﻣﯽﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽﺍﻓﺘﻪ.

    ﻓﺮﺵِ ﻗﺮﻣﺰ: ﯾﻪ ﻓﺮﺵٍ ﺧﻮﻥﺁﻟﻮﺩ
    ﮐﻪ ﺗﻬﺶ ﻣﯽﺭﺳﻪ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ.
    ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻭ ﺳﻮﺕ ﻭ ﻧﻮﺭ ﻓِﻠَﺶ،
    ﺻﻒِ ﺑﯽﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺗﺎﺑﻮﺗﻪ.

    ﻭﺍﺳﻪﺵ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﺷﯿﻢ ﻭ
    ﺑﺎ ﺩ
    [ادامه...]

  • "از گفتگو با فصلنامه ویرگول"


    ترانه در دوران انقلاب مشروطه نقش ویژه‌ای داشت، از «عارف» تا «شیدا« و «نسیم شمال»... جایگاه ترانه را در ادبیات معاصر چگونه می‌توان تبیین کرد.

    عارف یک استثنا در ترانه و موسیقی معاصر است. کسی که پشتش پیشینه‌ای از ترانه اجتماعی وجود نداشته. تعدادی ضربی‌خوانی‌ منتقدانه‌ی طنزآمیز بوده و تصنیف‌های پا منقلی درباره تیر مژگان و می و معشوق. بعد یکباره این آدم با آن آثار متفاوت می‌درخشد و ترانه‌ را به خدمت بیان معضلات اجتماعی و سیاسی می‌گیرد و کنسرت برگزار می‌کند و به شکل یک راک استار امروزی در زمانه‌ی خود درمیاید. ترانه تا حدودی توانست جایگاهی پیدا کند اما بیشتر در میان مردم نه اهل ادبیات. ملک الشعرای بهار تا سال‌ها از بیان این که ترانه‌ی «مرغ سحر» را نوشته پرهیز داشته به همین دلیل که تصنیف را دون شان ادبیات می‌دانسته. در اواخر دهه چهل این جایگاه بهتر شد و در دوران بعد از خاموشی بیست ساله موسیقی در داخل ایران ترانه‌سرا بیشتر از طرف مردم و بخشی از اهالی ادبیات شناخته شدند. این را هم بگویم که این جایگاه با چنگ و دندان به دست آمده. ترانه در دو دهه‌ی اخیر بخشی از وظیفه‌ی شعر معاصر را هم به عهده گرفته و به دلیل مخاطب بیشتر داشتن گاهی از شعر هم نقش بیشتری ایفا کرده و تاوانش را هم داده. ما الان ترانه‌سرای ممنوع‌الفعالیت بیشتر از شاعر ممنوع‌الفعالیت داریم. البته نفس «ممنوعیت» دلیل بر برتری شاخه‌ای از ادبیات نیست اما حرف من این است که ترانه در خیلی موارد متعهدانه‌تر از شعر عمل کرده و البته سانسور و سرکوب شده. شورای ممیزی دفتر موسیقی - برخلاف چیزی که نشان می‌دهند – مشکلی با ابتذال و سطحی‌نویسی در ترانه ندارند و فقط به قصد بریدن نفس ترانه متعهد تشکیل شده‌اند، تهیه‌کننده هم که به ن
    [ادامه...]

    • رضا ERZ : هر کس عضو شود در گروه نوکرشم.در گروه بکس ناب در پروفایلم (ghalb) (gol)لینک عضویت: www.HamMihan.com/group/BaX-NaB

      1 روز و 6 ساعت قبل

    گلایل *

    5 روز پیش و 9 ساعت قبل
  • «مدادِ سفید»

منو تنها گذاشتی با زخمام،
مثلِ یه گربه تو دلِ «همت».
شکلِ ماری که تو اتاقِ پرو
پو
  • «مدادِ سفید»

    منو تنها گذاشتی با زخمام،
    مثلِ یه گربه تو دلِ «همت».
    شکلِ ماری که تو اتاقِ پرو
    پوستشو می‌کنه به هر قیمت.

    تنمو رو گُسل تکون دادی
    تا مثِ «ارگِ بَم» برات تا شَم.
    اسممو پاک کردی از گوشیت
    تا یه میسکالِ ناشناس باشم.

    من مدادِ سفیدِ غمگینم
    توی این جعبه‌ی مدادرنگی.
    آرزوهای شیشه‌ای دارم
    وسطِ این زمونه‌ی سنگی.

    کاش دنیا یه فیلم هندی بود
    که می‌شد توش با چشمِ تَر رقصید.
    کاش می‌شد «گُلی» رو بازم رو
    پرده‌ی سینما تو ایران دید.

    کاش سردارِ بی‌سرِ جنگل
    روی پاهاش به رشت برمی‌گشت.
    کاش هر کس که سال هشتاد و هشت
    رفتش و برنگشت، برمی‌گشت.

    تو به هر آرزوئی خندیدی
    به نگام که تو غم شناور بود.
    به من و فیلمِ زندگیم که تو اون،
    هر سکانسی سکانسِ آخر بود.

    من و اندوهمو نمی‌دیدی،
    زندگی واسه تو یه بازی بود.
    دنیای فانتزیِ بی‌دردت
    شکلِ این دنیای مجازی بود.

    چشم‌هاتو بشور مثِ «سهراب»
    رؤیا دیدن چشای تَر می‌خواد.
    خوش‌صدا بودن افتخاری نیست
    «شجریان» شدن هنر می‌خواد.

    آرزوهام برای من بسن،
    تو با دنیای کارتونیت خوش باش!
    یه نفر این‌جا بی‌قراره ولی
    تا تهِ قصه مونده رو حرفاش.

    دنیا یه جنگله... خداحافظ!
    نکنه چنگِ گرگ اسیر بشی.
    حبه‌ انگور من! دلم می‌خواست
    که کنارم شرابِ پیر بشی.

    یغما گلرویی

    • تایماز .... : سلام بر پدر یارا.. هر روز به قتل میرسم و شعر من فقط به انتشار شعله کبریت میرسه.. (ghalb) اقای گلرویی یه شعر دارم میشه نظر بدین ؟ البته اگه وقتتونو نمیگیره

      1 روز و 16 ساعت قبل

  • "مرغی به نام مردم"

    دیگر تمام شد. ترامپ آمده که نشان بدهد زمان تعهد به معاهدات بین المللی به سر آمده و حالا - مثل فیلمهای کابویی - حرف تنها حرفِ کسی ست که ششلول کشِ فِرزتری ست و می تواند پول بیشتری را خرج جایزه سرِ هر که عشقش کشید کند. لغو یک طرفه برجام پایان یک دوران در تاریخ جهان است. دورانی که سیاسیون در حرف هم شده به قول و قرار و معاهده ها احترام می گذاشتند و برای حفظ ظاهر و در عین حال به کرسی نشاندن حرف خود، متوسل به قانون نابرابرانه "حق وتو" و امثالهم می شدند. ترامپ اما تاجری ست که وقتی برای این بچه بازی ها ندارد و یک شبه زیرِ حرفِ دولتِ خود و دیگران می زند و از کسی هم باک ندارد. نتانیاهو و ولیعهد عربستان از جهان برایش بس است که اولی را سپر جنگ کند و دومی را بدوشد ولی واقعن دست آوردهای برجامی که همه از دیشب برای خروج آمریکا از آن فریادِ "وامصیبتا" سر می دهند برای مردم چه بوده؟ یکیش آزادی دارایی بلوکه شده ای که اصلن معلوم نشد به کی رسید و کجا رفت و سر آخر صرف کدام جنگ نیابتی شد. یکیش چندهزار دستگاه ماشین وارداتی که البته به کلاس کاری آقازاده ها و ژنهای خوب که مازاراتی کمتر را "درشکه" صدا می زنند نمی آمد اما لااقل پادوهاشان از آنها بی نصیب نماندند و سود دلالیشان به آنها رسید و آخری دو طیاره که همچنان روی نو بودن و خدمات پس از فروششان حرف و حدیث هست. پول نفتِ فروخته شده ی این چند سال هم تا جایی که پیداست صرف همان مصارف بالا و برج و مالسازی حمالان دیروز و نوکیسه های نوینی شده که بسیاریشان از خداوندان بدهکاری بانکی موسسات مالی هستند و همچنان راست راست دارند برای خودشان می چاپند و لغو برجام به تخم چشمشان هم نیست. حالا سوراخ دعای این چپاول گسترده دوباره گم شده و وعده ی "عدم تضعیف اقتصادی" دادن و "نگران نباشید" گ
    [ادامه...]

    • مرتضی .. : سلام میشه عضو گروه اول پروفم بشین ؟

      1 هفته و 2 روز قبل

  • همه‌ ـ حتّا بسیاری‌ از دوستان‌ِ صمیمی‌ام‌ ـ مُدام‌ زیر گوشم‌ می‌خوانند که‌: از این‌ کشور برو،
آن‌ها
  • همه‌ ـ حتّا بسیاری‌ از دوستان‌ِ صمیمی‌ام‌ ـ مُدام‌ زیر گوشم‌ می‌خوانند که‌: از این‌ کشور برو،
    آن‌ها معتقدند که‌ در کشور ما راه‌های‌ پیش‌رفت‌ مسدودند، گارسون‌ رستوران‌ شدن‌ در هر کشور اروپایی‌ِ را به‌ زندگی‌ کردن‌ در این‌ مملکت‌ ترجیح‌ می‌دهند، ولی‌ من‌ نه‌ به‌ آن‌ پیش‌رفتی‌ که‌ آنان‌ می‌گویند معتقدم‌، نه‌ می‌توانم‌ از این ‌مملکت‌ بروم‌، به‌ خاطرِ تو، به‌ خاطرِ مادرم‌ و پدرم، به‌ خاطرِ خواهرم، به‌ خاطرِ دوستان و‌ اقوامم، به‌ خاطرِ کتاب‌فروشی‌های‌ میدان‌ِ انقلاب‌، به‌ خاطرِ کافه‌ نادری‌، به‌ خاطرِ غروب‌های‌ پنجشنبه‌ی‌ خیابان‌ِ گیشا، به‌ خاطرِ جگرکی‌ِ بُلوارِ میرداماد، به‌ خاطرِ دریاچه‌ی ‌رو به‌ مرگ‌ِ چی‌چست، به‌ خاطرِ تمام‌ِ کسانی‌ که‌ کتاب‌هایم‌ را خوانده‌اند، به‌ خاطرِ تمام‌ِ کسانی‌ که‌ کتاب‌هایم‌ را نخوانده‌اند و نخواهند خواند، من‌ از این‌ مملکت‌ نمی‌روم‌ حتّا اگر از آسمانش‌ داس‌ ببارد، حتّا اگر مجبور باشم‌ برای‌ ندیدن‌ِ تلخی‌ها خود را درخانه‌ام‌ زندانی‌ کنم،
    حتّا اگر مجبور به‌ جناق‌ شکستن‌ با قلم‌ شَوَم‌ هم‌ از این‌ خانه‌ نمی‌روم‌ چون‌ این‌جا کسانی‌ را دارم‌ که‌ به ‌نگاهی‌ هم‌ شده‌ نگرانی‌هایم‌ را با ایشان‌ در میان‌ بگذارم،
    ‌ کسانی‌ هستند که‌ به‌ زبان‌ِ خودم‌ دُشنامم‌ می‌دهند
    کسانی‌ هستند که ‌به‌ زبان‌ِ خودم‌ می‌گویند دوستم‌ می‌دارند
    تو این‌جایی‌ و من‌ هم‌ این‌جا خواهم‌ ماند،
    چشمان‌ِ تو سرزمین‌ِ منند...

    • -Rَhaٖw- ‌ : علو علو جیغ جیغ بنگ بنگ تق تق بوم بوم (dd) بیع گرو دومم فق (biggrin) بیع (dd) همش بیع (biggrin)کلن بیع اصن بیاع (dd) (ghalb) [صِتآرِعــٔ صُبحـ▽]

      1 هفته و 6 روز قبل

    • اشرف . ش . ی : هزار آفرین به مردم و کشور دوستی تان . درود و صد درود به شما

      1 هفته و 6 روز قبل

    گلایل *

    2 هفته پیش و 4 روز قبل
  • "یارای اردیبهشتی من"

    روزها در کودکی طولانی ترند. ماهها، سالها در کودکی طولانی ترند. کودکی ام را به خاطر دارم که روزهایش هر کدام به قدر یک ماه اتفاق در خود داشتند و هر چه بزرگتر شدم انگار عقربه ی ساعتها سرعت گرفتند. در یک سال گذشته که شتابان گذشت چشمهایت مثل دو ستاره ی همگون در تاریکی زندگی من درخشیده اند. یارای من. تو آمدی که خستگیها را در ببری و دستهایت خالی دستهایم را بپوشاند. گاهی تنگنای حوادث آدمی را به سمتی می برد که برای زندگی کردن نیازمند بهانه ای ست اما تو بیشتر از یک بهانه برای منی. انگیزه ی ساختن جهانی نو حتا با دستهای بسته. این جهان هرگز شبیه نقاشی های کتابهای قدیمی پر از فرشته هایی با لپهای گل انداخته نبوده اما می تواند و باید زیباتر از آنچه هست باشد. ممنون که با بودنت به این بوم خاکستری رنگین کمان پاشیدی.
    لبخندت دلیل خستگی ناپذیری پدر توست.
    یارای اردی بهشتی من.
    یک سالگی ات خجسته باد.
    ای اتفاقِ خوش

    • در همين نزديكی ها : سلام.بسیارزیباست...تولدیارامبارک. (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 4 روز قبل

    گلایل *

    3 هفته پیش و 3 روز قبل
  • "دست وزیر، یا پای رییس جمهور"


    شانس آوردیم که پینوکیو تنها یک قصه است وگرنه دولتمردان ما با دماغهای قد کشیده چنان به هم گره می خوردند که هیچ اره ای توان جدا کردنشان را نداشت. کم شدن سرعت تلگرام که از صبح آغاز شده مقدمه ی فیلتر شدن آن است و "کی بود، کی بود، من نبودم" رییس دولت و وزیر ارتباطاتش مرا به یاد وضعیت مرکز موسیقی در یک دهه قبل انداخت. در دوران مُجازیتم - که به حول قوه ی الهی دَه سالی از اتمام آن می گذرد - در "مرکز موسیقی"، شورایی نامریی وجود داشت به نام "شورای عالی فرهنگی" که هیچ کس اعضای تشکیل دهنده آن را نمی شناخت و هر آلبوم موسیقی بعد از گرفتن مجوزهای ترانه و موسیقی و اجرا و کاوِر به آن شورا می رفت و گاهی غیرمجاز اعلام می شد و دیگر دست کسی حتا برای پرسیدنِ علتِ ممنوعیت به جایی بند نبود. یعنی سانسوری وَرای شوراهای سانسور شعر و موسیقی در جریان بود. "شورای عالی فضای مجازی" هم چیزی در ردیف همان شوراهاست با این تفاوت که مرامنامه و اعضای تشکیل دهنده اش مشخصند وجالب است بدانید که رییس جمهور و وزیر ارتباطات هم عضو آن شورا هستند و ماجرا وقتی بامزه تر می شود که از طرفی رییس جمهور چند وقت پیش در بیاناتِ خود، از وزیر ارتباطات قول گرفت که دستش روی دکمه فیلترینگ نرود و از طرف دیگر خودش و همان وزیر در شورای عالی فضای مجازی تصمیم به فیتلرینگ تلگرام گرفته اند. عجبا که هر دو در مصاحبه هاشان این کار را گردن "شورای عالی فضای مجازی" -که پنداری شورایی از فضا آمده است- می اندازند و به قدری ماهرانه این نقش را بازی می کنند که نگو و نپرس. انگار نه انگار که خودشان عضو آن شورا هستند. بهانه شان هم این است که تلگرام به تعهدات خود - که سپردن کُدهای شنود و رصد اطلاعات شخصی افراد به دولت باشد!- عمل نکرده. البته این تعهد را ت
    [ادامه...]

    • وحید vahid : باسلام واحترام خدمت دوست عزیز.خوشحال میشم توگروه شریک الشهداءعضوبشی ومحبوبش کنی. ممنونم ازتون (gol) (gol)

      3 هفته پیش, 1 روز

    گلایل *

    3 هفته پیش و 3 روز قبل
  • «بوسه‌ی مجازی»


گاهی وقتا یه صفحه‌ی گوشی
آرزوها رو قاب می‌گیره.
وقتی عکسِ تو رو نشون می‌ده
دن
  • «بوسه‌ی مجازی»


    گاهی وقتا یه صفحه‌ی گوشی
    آرزوها رو قاب می‌گیره.
    وقتی عکسِ تو رو نشون می‌ده
    دنیا بوی شراب می‌گیره.

    شکلِ زن‌های تو مینیاتور،
    عشوه‌های خریدنی داری.
    طعمِ شاتوت داره لبخندت
    بوسه‌های چشیدنی داری.

    تو خیابون مثِ یه آهویی
    گم شده بینِ بوقِ ماشین‌ها.
    توی وان یه پریِ دریایی
    بی‌قرارِ همیشه‌ی دریا.

    میونِ ماسه‌ها که می‌شینی
    تنِ آبا رو موج می‌گیره.
    سرِ نخ که تو دستِ تو باشه
    قلبِ بادبادک اوج می‌گیره.

    روی لب‌هات «ژوکوند» می‌خنده،
    توی چشمات یه قصرِ ویرونه.
    شکلِ «فرخ‌لقا» قصه‌ای که
    مونده تو حبسِ آشپزخونه.

    من «امیرارسلانِ» مستهلک
    که براش قهرمانی دیر شده.
    شیرِ هاشور خورده از شلاق
    که شبیهِ یه ببرِ پیر شده.

    تو رو از بین شعرای «حافظ»،
    تو رو از خواب بیرون آوردم.
    گرم و تلخی مثِ یه قهوه‌ی دِبش
    که توی «کافه نادری» خوردم.

    از پسِ این درای صد قفله‌
    نمی‌شه پر کشید و به تو رسید.
    دلِ این بی‌قرارِ خسته خوشه
    به تماشات از سوراخِ کلید.

    شوقِ با تو قدم زدن تو چَت،
    کیفِ بوسیدنِ مجازیِ تو.
    غلت خوردن تو تختِ تک نفره
    با تمنای عشق‌بازیِ تو.

    بی‌خبر باش از این پریشون که
    روز و شب با چشات درگیره.
    گاهی وقتا یه صفحه‌ی گوشی
    آرزوها رو قاب می‌گیره.

    یغما گلرویی / از مجموعه ترانه ی گنجشک بی گذرنامه

    گنجشک بی گذرنامه
    آخرین مجموعه ترانه ی یغما گلرویی
    ترانه های ساله
    [ادامه...]

    گلایل *

    3 هفته پیش و 4 روز قبل
  • «کولبر»


شهر ما دریا نداره، عشق من!
دلمو به کوه می زنم برات.
پامو پشتِ خطِ مرزی می ذارم
تا یه
  • «کولبر»


    شهر ما دریا نداره، عشق من!
    دلمو به کوه می زنم برات.
    پامو پشتِ خطِ مرزی می ذارم
    تا یه کفشِ نو‌ بپوشونم به پات.

    ترسی از بهمن و سرما ندارم،
    واسه تو تا اونور دنیا میام
    زیر رگبار گلوله می دوم
    با دوتا یخچال روی شونه هام.

    سفرمون خالی نمی مونه ولی
    نون اون به قیمت خون منه.
    سر بلندم پیش تو حتا اگه
    روزگار منو با گوله بزنه.

    کولبر رو لبِ تیغه لحظه هاش.
    شکل یه زخمِ عمیقه لحظه هاش.
    گالن بنزین رو شونه شه ولی
    وسط هرمِ حریقه لحظه هاش

    شهر ما دریا نداره، عشق من!
    دلمو به کوه می زنم برات.
    برفِ گردنه حریفم نمی شه
    چون که خورشید منه برقِ چشات.

    اگه یک روز واسه من ورق نخورد
    دفترِ چرک و سیاه سرگذشت.
    اگه باخبر شدی آخر کار
    این سیاوش از تو آتیش برنگشت،

    تا ابد یادت بمونه عاشقی
    که گرفتار نداری شده بود.
    زندگیش هر روز و هر شب رد شدن
    از یه مرزِ مین گذاری شده بود.

    کولبر رو لبِ تیغه لحظه هاش.
    شکل یه زخمِ عمیقه لحظه هاش.
    گالن بنزین رو شونه شه ولی
    وسط هرمِ حریقه لحظه هاش.

    یغما گلرویی

    عکس از
    navid mohammadi tarazak

    • -ᶠʳᵘᵠ- : لایکــ ومحبوبــ شدی من روهم لایکــ ومحبوبــ کن مرسی :)

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • ترانه صفوی : گلایل ینی چی (tajob)

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    "پوشاندن زخم با زخم"


    نه! / من نمی‌خواهم باشم تنها / نوحه‌خوانی گریان. ــ / می‌بینی؟ / کار من این شده است/ که بیایم به اتاقم هر شام / و به خاموشی خورشیدی دیگر / کلمات دیگر گریه کنم... گویی احمد شاملو گرامی در ۲۰ شهریور ۱۳۶۰ این روزهای ما را در شعرش نوشته است. دیگر تعداد زخمها و اتفاقات تلخ هفتگی آنقدر زیاد شده که نوشتن را دشوار می کند. زخمهایی که التیام نیافته با زخم دیگری پوشانده می شوند و تو دیگر نمی دانی از کتک خوردن آن دخترک نوسال به دست مامور پیل اندام گشت ارشاد بنویسی، یا وزیر آموزش و پرورشی که قصد کرده کار ناتمام سلسله قاجار در واگذاری این سرزمین به روسیه را در شکل فرهنگی به پایان برساند، یا کودک دستفروش خونین شده به دست ماموران شهرداری، یا دستگیری مرتضوی که رودارانه فرموده پنهان نشده و به دنبال احقاق حق بوده، یا کارگران شش ماه حقوق نگرفته که با مشتهای گره شعار "مرگ بر کارگر" سر می دهند، یا امام جمعه مشهد که کمر به رقابت با امام جمعه مستعفی ارومیه بسته در عجیبگویی و هر هفته سوژه ای تازه می سازد از سوفیالورن گرفته، تا مبارزه با فروشگاههای لباس زیر زنانه! از فراموشکاری موضوع ساچی و سقوط هواپیما و وضعیت همچنان دردناک زلزله زدگان سر پل ذهاب، یاحرفهای تکراری رییس جموری که کلید زنگ زده اش به هیچ قفلی نخورده و نخواهد خورد، یا دُلاری که با دستبند و به شکل صوری پایین نگه داشتندش، یا اسیاستبازان رنگ و وارنگی که مدام دروغ می گویند، دروغ می گویند، دروغ می گویند و مردمی که شمعگونه آب می شوند، آب می شوند، آب می شوند... می مانی چه بنویسی و اصلن به فکر فرو می روی که با نوشتن در این سالها چه کرده ای - و چه کرده اند دیگرانی که نوشته اند - در مقابل این خرس مست که پا سفت کرده بر گلوی جماعتِ به تنگ آمده از نداری و پش
    [ادامه...]

    • اشرف . ش . ی : درود دوست گرامی و قدیمی . احوال شما ؟ خوبید ؟

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • محمد ( )
    • melika salehifar
    • بارو باز
    • حامد اکبری
    • نعیم استواری
    • سامانه های نرم افزاری وینا
    • mohsen davoodi
    • Setare Shab
    • سلام سلام زیتون
    • ♛Mⓐjⓘd♛ .
    • esmaeel beheshti
    • سجاد برون
    • dear_sarina _!
    • محمدرضا تقی زاده
    • صادق محمدی
    • sanaz bahadori
    1748 هواداران
    بازدیدکنندگان
    ادامه... گروه ها