گلایل *

(hamed1988 )

گلایل *

4 روز پیش و 11 ساعت قبل
  • "دیگر چیزی از شما نمی خواهند"

    دیگر چیزی از شما نمی خواهند. نه بازگرداندن کرامت گم شده ی انسانی، نه آوردن پول نفت بر سر سفره ها، نه نجات دریاچه ارومیه و رودها و تالابهای رو به مرگ دیگر، نه جلوگیری از تخریب هکتار هکتار جنگل و نابودی منابع طبیعی و زیست محیطی، نه آزادی بیان و مطبوعات و کم کردن سایه سانسور از سر اهل هنر و ادبیات، نه برداشتن ممنوعیتها، نه تک نرخی کردن دلار و از بین بردن تورم، نه واکنش درست و به موقع نشان دادن در مقابل سیل و زلزله، نه استاندارد کردن جاده ها و ماشینها و نو کردن ناوگان هوایی سرزمینی که دریای نفت زیر خاک خود دارد، نه تجهیز و به روز کردن نیروهای آتش نشانی و امداد و بیمارستانها و بها دادن به جان مردمی که حق زندگی بهتر دارند، نه پایین آوردن آمار بی کاری و فقر و اعتیاد و نه برآوردِ هزار وعده ی رنگارنگ دیگری که در این سالها به آنها داده اید... دیگر چیزی از شما نمی خواهند، چرا که مُرده اند. شصت و شش نام دیگر را از فهرست متوقعان خود خط بزنید. به همین روال جلو برویم تا چند وقت دیگر کسی زنده نخواهد ماند تا درباره وعده های عمل نکرده از شما سوالی کند. دیگر چیزی نمانده است. ما هشتاد میلیون نفر بیشتر نیستیم!

    گلایل *

    6 روز پیش و 11 ساعت قبل
  • "پنج درصد از دریاچه ارومیه باقی مانده"


    فلامینگوها برمی گردند

    پیش از شناختنِ جهان
    تو را شناختم
    -فیروزه‌ی مواج با رگه‌های الماس! –
    که چشم‌های کودکی‌ام بارها
    شوریِ سوزانِ موج‌هایت را چشیده بود.
    بر همین ساحل
    -که تل تنهایی ست-
    قلعه‌های شنی ساخته بودم
    در سایه‌‌ی صورتیِ هزار فلامینگو
    که آسمان پنج سالگی‌ام را
    رنگ می‌زدند.

    تو را زندگی کرده بودم،
    زیبازن پنهان شده در بازی روزگار
    که جایی لابه لای ابرها شاید
    خود را به خواب زده ای.

    برگرد!
    اینجا کودکی هنوز
    بر برهوتی از نمک
    ردپای تو را جستجو می کند.

    از لهجه ی زلال زارعان آذری بیرون بیا،
    از رودهایی که سالهاست
    به سدها مشت می کوبند،
    از ساز عاشقان خنیاگر بیرون بیا...
    فرشته ی بازیگوش
    با روح اقیانوس ها
    در بالهای درخشانت.

    با بازگشتن تو،
    فلامینگوها برمی گردند.

    یغما گلرویی

    عکس: یغما گلرویی - تابستان ۱۳۵۷ ساحل دریاچه ارومیه

  • "شگرد اشتباه آقای کارگردان"

    فیلم ساختن با بودجه هیچ سازمان و نهادی تا وقتی تفکر و خطی را به اثری حقنه نکند به خودی خود نمی تواند قابل نقد باشد چون به لطف شرایط گل و بلبل، سرمایه های هنگفت در روزگار ما دست همین سازمانها و نهادها و ارگانهاست و اغلب - نه همه - تهیه کننده های ظاهرن خصوصی هم به شکل پنهانآشکار به همین نهادها وصلند. پس یا باید از خیر ساختن آثار پر هزینه گذشت یا - به شرط مستقل ماندن و راه ندادن نگاه سرمایه گذار به اثر - با همانها کار کرد و فیلم ساخت اما دیگر گله گذاری و مظلوم نمایی کارگردانی که چند فیلم خوب در کارنامه دارد ولی همواره به سرمایه ی حکومت و نهادهای مختلفش و صدا و سیما وصل بوده، در اختتامیه جشنواره فجر واقعن نوبر است. در ضد هنر بودن صدا و سیما که حرفی نیست ولی پیداست این سازمان با سالهای سال پخش و تبلیغ کردن آثار ایشان به شدت بدعادتشان کرده اند که حالا تنها به خاطر نقدی که در برنامه ای به فیلمشان شده اینگونه وامصیبتا سر می دهند و شکایت به خدا می برند. پنهان شدن آقای حاتمی کیا پشت آقای قاسم سلیمانی و گریستن ایشان برای فیلمشان را دلیل خوب و بی ایراد بودن فیلم خود کردن حتا اگر شگرد جدید تاراندن منتقدان فیلمشان باشد هم شگرد مناسبی نیست. آقای سلیمانی در هر جایگاهی باشند، هنرمند و منتقد سینما نیستند و این شگرد آقای حاتمی کیا برای واکسینه کردن فیلمشان در مقابل منتقدان، اشتباه و توهین به کارنامه ی خودشان است.

    • hadi ..... : هیچی نیستش فک کرده کیه. اون سرمایه ای ک به این اقا میدن کارگردان هایی هستن که اگه بهشون این سرمایه داده بشه اسکار میگیرن.

      1 هفته و 2 روز قبل

    گلایل *

    2 هفته پیش و 2 روز قبل
  • "نویسنده رعیت دولت نیست"


    تلقی جناب رییس جمهور از امر نویسندگی و نگاهشان به ادبیات و اهل قلم که البته با استفاده از "ما" قصد جمع بستن خود با آنها را هم دارند، در یک کلام ارباب رعیتی ست. ایشان نویسنده را با تبلیغاتچی گوش به فرمان قدرت اشتباه گرفته اند. این نگاه از همان ابتدا که در نشست نخست چهار سال پیششان با اهل هنر وظیفه ی "امیدپراکنی" را برایشان متصور بودند مشخص بود و پیداست در این سالها تغییری نکرده که حالا انتظار دارند اهل قلم - به رسم سوپرمارکتها - آن چه مردم می خواهند را بنویسند و البته مراد ایشان از "خواست مردم" در جملاتشان همچنان مشخص نیست. نویسنده و فکرساز جامعه دنبال روی مُدِ روز و تابع فصل نیست که بنا بر اقتضای آن اثر تولید کند و عمر نوح هم ندارد که منتظر سر رسیدن فصل گُلِ نِی بماند. از هیچ جا و هیچ کس - حتا مردم - هم برای نوشتن خط نمی گیرد و اتفاقن چیزهایی را در اثرش میاورد که به چشم مردم نمی آمده تا - اگر دستگاه سانسور بگذارد - جامعه را به سمتی نو رهنمون کند. بسیاری از مردم تشنه ی خواندن اینگونه آثار روشنگرند، آقای رییس جمهور! ارشاد دست به عصای دولت شما تا امروز نه تنها گامی به سمت هموار کردن راه انتشار این آثار برنداشته، بلکه انفعال وزرای مربوطه آن وزارتخانه را به دوران دهشتناک "میرسلیم" - البته با زبانی شیرین و سرشار از وعده های عمل نشده - شبیه کرده است. می گویید چرا مردم مقابل کتابفروشی ها برای خرید کتابی تازه صف نمی کشند؟ بگذارید کسی با یک دهم نقادانگی کتاب "آتش و خشم" که "مایکل وولف" درباره "ترامپ" منتشر کرده و رکورد فروش کتاب را در آمریکای به قول شما جهانخوار شکسته درباره شما، یا هر دولتمردی منتشر کند تا صف بستن مردم را مقابل کتابفروشی ها ببینید. بگذارید "کلنل" محمود دولت آبادی بعد ای
    [ادامه...]

    گلایل *

    2 هفته پیش و 3 روز قبل
  • "ماه دیگر کامل نیست"

    تراسِ خانه ای در خیابان ارتش تبریز که بیست و چند سال پیش سطرهای نخستین ترانه در آن به خاطرم آمد و نوشته شد و در گوشه ی دفترم ماند تا بعدها کامل شده اش در اولین مجموعه ترانه ام منتشر شود. در نیمه شبی از شبهای تابستان سال هفتاد و سه که در آن ماه کامل بود و من مستانه، با سیگاری پنهانی در دست نوزده ساله ام تا صبح در این تراس نشستم و ترانه خوان شدم:

    ماهِ تمامِ آسمون
    فردا کی گازت می زنه،
    که از هلالِ نازکت
    قلبِ پلنگا می شکنه؟

    کاش می شد دوباره به آن سال برگشت، حتا به قیمت ننوشتن هیچ ترانه ای، حتا به قیمت شاعر نشدن... اگر به آن سال برمی گشتم مادربزرگ زنده بود و زنده بودند تمام دایی ها و خاله هایم. اگر به آن سال برمی گشتم شاملو در دهکده بود و گلوله نخورده بود دوست شاعرم در کوی دانشگاه... اما زمان هرگز به عقب برنمی گردد. من از تمام این سالهای لعنتی گذشته ام، بسیارانی را از دست داده ام، بیش از هزار شعر و ترانه نوشته ام و زخمها خورده ام تا بعد از بیست و اندی سال سرخورده دوباره به همین تراس برگردم. تراس خانه ی خاله ای که امروز به خاکش سپردیم و ماه دیگر بدون او در این تراس کامل نیست.

    یغما گلرویی
    ۱۷/بهمن/۱۳۹۶

  • "من خواب دیده ام"


    من خواب دیده ام
    دنیا به کام ماست
    رویای پر زدن
    پایان بندهاست.

    من خواب دیده ام
    وحشت برنده نیست
    پرواز در قفس
    مرگ پرنده نیست.

    من خواب دیده ام
    خوابی پر از امید.
    رویای دختری
    با پرچمی سفید.

    باز از شبانه ها،
    از خانه خانه ها،
    حتا از این صدا
    از این ترانه ها،
    ما سبز می شویم
    من خواب دیده ام.

    از متن هر کتاب،
    از شهر آفتاب،
    از هر پیاده رو
    در قلبِ انقلاب
    ما نبض می شویم
    من خواب دیده ام.

    من خواب دیده ام
    یک خواب بی دروغ
    خوابی که حک شده
    در شعری از فروغ.

    رویای سفره ای
    به وسعتِ وطن.
    تقسیمِ زندگی
    ما بینِ مرد و زن.

    رویای رد شدن
    از نرده ی قفس.
    همپا و همامید
    همدست و همنفس.

    باز از شبانه ها،
    از خانه خانه ها،
    حتا از این صدا
    از این ترانه ها،
    ما سبز می شویم
    من خواب دیده ام.

    از متن هر کتاب،
    از شهر آفتاب،
    از هر پیاده رو
    در قلبِ انقلاب
    ما نبض می شویم
    من خواب دیده ام.


    یغما گلرویی


    پی نوشت: اشاره به شعر "کسی که مثل هیچکس نیست" فروغ فرخزاد که با سطر "من خواب دیده ام که کسی می آید" شروع می شود.

    تصویر: فروغ فرخزاد.

    • Nafisesham ∞ : پست جدیدم لایک شع لطفن :)

      3 هفته پیش, 1 روز

    گلایل *

    3 هفته پیش و 3 روز قبل
  • "تَکرار می‌کنیم"

    ترانه ی تازه ای از یغما گلرویی


    ما قوم سرخوشیم، از پُشتِ کوروشیم
    سرگرمِ اِسکی رو خونِ سیاوشیم.
    راحت حکیم می‌شیم، از حُکما جیم می‌شیم،
    با هم یه تیم می‌شیم، «عباسو» می‌کُشیم.

    تو عکسا مانکنیم، «بودا»ی روشنیم،
    هی گاف می‌دیم و باز لاف می‌زنیم،
    دنیا رو بُرده آب، ماها رو بُرده خواب،
    تنها تو تختخواب شکل تهمتنیم.

    شیرِ سماوریم، تقدیمِ داوریم
    رو موجِ جزر و مَد دائم شناوریم
    با هم ولی جدا، صد دستِ بی‌صدا،
    قابیله اِسمِ ما... با هم برادریم.

    می‌ترسیم از لولو، از فکر و جستجو،
    دائم می‌گیم: نپرس! دائم می‌گیم: نگو!
    این قوم پاپتی، تو عصر لعنتی،
    خوند از "شریعتی" با باد تو گلو.

    تو حوضِ نقاشی، ادرار می‌کنیم
    عکسِ تو آینه رو انکار می‌کنیم
    با دشمنی که نیست پیکار می‌کنیم
    درهای رحمتو دیوار می‌کنیم
    با خنده قاتلو بردار می‌کنیم
    یه اشتباهو هِی تکرار می‌کنیم.
    تَکرار می‌کنیم،
    تَکرار می‌کنیم.

    آحادِ مردمیم، تو وهممون گُمیم
    درگیر تعارفِ حقِ تقدمیم
    با خونِ آریا، سر تا به پا ریا
    مثلِ زامیبیا محتاجِ گندمیم.

    همکارِ تلخکیم، پشتِ یه عینکیم
    مشغولِ اعتراض با ضربِ تُنبکیم
    تسلیم و بی‌چراغ، مثل یه فحشِ داغ،
    تو ابری از کلاغ، مثل مترسکیم.

    محبوس و ناامید، تو حسرتِ کلید
    شُستیم جوونیِ زن‌ها رو با اسید
    می‌ترسیم از کتاب، از حرفای حساب
    حتا تو «انقلاب» از پرچم سفید.

    تانکیم توی گاراژ، تکیه توی
    [ادامه...]

    • دلارام فخرالدینی : یغما گلرویی ستودنیست دلنشین بود گرامی (gol)

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • emad md
    • سعید رحمتی
    • rasol karimi
    • سامان مشفق
    • نون.پ .........
    • TINA RAD
    • نگین سپهری
    • اسداسماعیلی تخلف پزشکی
    • fateemeh Alizadeh
    • شهرپيام www.payamcity.ir
    • mohsen ZZ
    • علی فلاحتی
    • پدیده کارت ایرانیان
    • شرکت نوش دارو البرز
    • مجید مومن
    • alma masoudi
    1714 هواداران
    بازدیدکنندگان
    ادامه... گروه ها