گلایل *

(hamed1988 )
  • "گرفتار در توهمات ملی"

    در این که تمام دولت های این چند دهه دغدغه ی تمامیت ارضی و منابع طبیعی ما را نداشته اند و بیشتر دلنگران کشورهای دیگرِ همسو با سیاست خود بوده اند حرفی نیست، این گرایش در کردار و گفتارشان هم نمود دارد. آن که مدام از "امت" بگوید لاجرم به "ملت" نمی اندیشد؛ در این که دولت فعلی برای جلب حمایت پوتین در مناسبات بین المللی هر باج و شیتیلی به او می دهد هم حرفی نیست اما توهم حق پنجاه درصدی ما از دریاچه ی خزر (که نامش هم متعلق به قومی در قفقاز است) پوچ است. یک نگاه منطقی به نقشه این دریاچه برای فهم هر ذهن فارغ از تعصبی کافی ست. ما کمتر از صد سال پیش حق کشتی رانی در آن دریاچه را هم نداشتیم و آن حق قرارداد ۱۹۲۱ هم (که عده ای را در مالکیت پنجاه درصدی به اشتباه انداخته) به حق کشتیرانی اشاره دارد نه مالکیت. وگرنه با این تعریف مرزداران دریایی ایران در آن دریاچه باید هر نگونبختی از مردمِ آذربایجان، یا ترکمنستان (حتا شوروی سابق) که به قصد شنا تن به آب داد را هم با گلوله می زدند! ما اگر خیلی بیل زنیم و وطندوست جلوی ریزش مداوم فاضلابهای شهری و زباله را در سهم خودمان از دریاچه بگیریم، نگذاریم تالابها و زیستگاه های جانوری حاشیه دریاچه بیشتر از این بخشکند و نابود شوند، به دادِ آنچه از آشوراده باقی مانده برسیم، از تخریب و آلودگی همین سهم قانونیمان از آن دریاچه جلوگیری کنیم به جای شعار فاشیست-ناسیونالیستی دادن و غرق شدن در توهماتِ توخالی ملی. شکی نیست که دولت های ناکارآمد و بی توجهیشان به محیط زیست ما را به یکی از آلوده ترین کشورهای جهان بدل کرده اند، شکی نیست که باید به رفتار دولتمردان دقیق شویم و مشکوک باشیم اما نگاهی هم به خود بی اندازیم. زباله های ریخته شده در ساحل آن دریاچه نشاندهنده ی میزان علاقه ما به این سر
    [ادامه...]

    • Ahsan Gmtyli : اولاکه این دریاچه بین ایران و شوروی سابق به دو قسمت مساوی تقسیم شده بود و این کشورهای که الان مدعی سهم هستن جزئی از کشور شوروی سابق بودن و از سهم روسیه بهشون میرسید...دوما ما اگر از همون اول روی پنجاه درصد پافشاری میکردی

      4 ساعت پیش و 46 دقیقه قبل

    • اشرف . ش . ی : درود و صد درود بر شما ....

      21 ساعت پیش و 52 دقیقه قبل

  • "ناسزا شنیدن از کیهان مدال افتخار است"


    سرانجام روزی نسل‌های آینده آرشیو مهملنامه‌ی "کیهان" را ورق خواهند زد و با مرور نام کسانی که در تمام این سال‌ها از قلم‌به‌مزدان این بنگاهِ دروغ‌پراکنی ناسزا شنیده‌اند و تهمت و تهدید دیده‌اند قضاوت خواهند کرد که چه کسانی دغدغه‌ی آينده‌ی اين سرزمين و نسل‌های نیامده‌اش را داشتند و چه کسانی برای بقای خود مشغول نفرت‌پراکنی و دمیدن به آتش جنگ و تاراج سرمايه و منابع ملی آن بودند. ناسزا شنیدن از کیهان مدال افتخاری‌ست که نامردمان هرگز به نصیب نمی‌برند و ما به بر سینه داشتنش مفتخریم.

    #محمدرضاشجریان
    #بهروز_وثوقی
    #بهرام_بیضایی
    #پرویزپرستویی
    #جعفرپناهی
    #حمیدفرخ_نژاد
    #لیلا_حاتمی
    #مهراب_قاسم_خانی
    #بهرام_رادان
    #نوید_محمدزاده
    #پرستو_صالحی
    #مهناز_افشار
    #گلشیفته_فراهانی
    #یغما_گلرویی .
    .
    .
    نقاشی: از مجموعه ی "رستم کُشی" چاپ سنگی‌های یغما گلرویی - برگرفته از تصویرگری‌های کتاب‌های چاپ سنگی

    • محمد مشكاتيان : مثلا؟

      1 روز و 23 ساعت قبل

    گلایل *

    2 روز پیش و 22 ساعت قبل
  • «SOS» 

در تاپِ سرخش
پُک‌های ساربانی می‌زند
به بهمن کوچک
زنی که آرزوهای بزرگ دارد.

کسی غروب
  • «SOS»

    در تاپِ سرخش
    پُک‌های ساربانی می‌زند
    به بهمن کوچک
    زنی که آرزوهای بزرگ دارد.

    کسی غروب را
    از پنجره گردگیری نمی‌کند.
    کسی لکنت ساعت را نمی‌شنود
    که تیک می‌زند
    با ثانیه‌ها.

    این شهر بوی مرکورکرم می‌دهد،
    این شهر جوراب‌های تا به تا به پا کرده،
    این شهر زیر زخم‌های خودش زاییده
    و صابون عروس هم
    داماد نمی‌کند
    پسران نوبالغِ حاشیه‌ی متروکش را.

    باید در عکس‌های سیاه و سفید
    اتفاقی افتاده باشد
    که شعبان
    برای پیدا کردنِ مُخش
    به روزنامه‌ها آگهی داده است.

    این‌جا بوف کور را هم
    به چشم پزشکی می‌برند
    تا در ترن‌هوایی
    جیغ‌های بنفش بکشد.

    قرار نبود زندگی
    این‌قدر بی‌شرمانه باشد
    که ما
    با لبخند احمقانه‌ای روی لب‌هامان
    در آلبوم‌های کهنه
    دفن شویم.

    از این ساعتِ شنی بیرونم بیار
    با موهایت،
    با طعم بناگوشت،
    با دست‌هایت
    که در اضطراب
    مدام
    به هم پناه می‌برند.

    کمم کن از تلخیِ تریاک‌های سرب‌آلود،
    کمم کن از خواب رفتن پشتِ فرمانِ شعر،
    کمم کن از ماسه‌هایی
    که به دهانم می‌ریزد
    در این ساحل شنی.

    در چندمین گره‌ دریایی موهایت
    مسیح
    میخ‌ کف دستانش را
    با دندان بیرون می‌کشد؟

    مرا بیرون بکش از تنبلی تاریکم
    و آنقدر با دست
    به پشتم بزن
    تا بغض‌های بلعیده‌ام را
    زار
    زار
    برایت گریه کنم.

    شعر و عکس از یغما گلرویی .
    .

    [ادامه...]

    گلایل *

    3 روز پیش و 23 ساعت قبل
  • عارف عزیز و یگانه
سلطان قلبها



زادروزت خجسته باد. .
.
.
.

همین بسه

خواننده: عارف
مل
  • عارف عزیز و یگانه
    سلطان قلبها



    زادروزت خجسته باد. .
    .
    .
    .

    همین بسه

    خواننده: عارف
    ملودی: شادمهر عقیلی
    تنظیم: هومن نامداری
    کلام: یغما گلرویی
    کارگردان: سیروس کردونی

    همین که وقتِ خوابیدن می شه تو فکرِ تو گم شد
    می شه یادِ تو افتاد و رفیقِ یه تبسم شد؛
    همین که وقتی بارونو می بینم از پسِ شیشه
    تمومِ خونه از عطرِ نفس های تو پر می شه؛
    همین که پیشِ من هستی همیشه، مثلِ رویاهام؛
    همین که با خیالِ تو تماشایی شده دنیام
    همین بسه، همین بسه
    برای زندگی کردن
    همین بسه که دُرنا ها
    به این مُردآب برگردن.

    همین که موقعِ پرسه تو شهری که هواش سرده
    همیشه دستِ یخ کرده م پی دستِ تو می گرده؛
    همین که برگِ تقویمم با دستِ تو ورق خورده
    همین که خواستنت دل رو به سمتِ روشنی برده،
    همین که حسرتت این جاس، درست مثلِ نفس با من؛
    همین که تک تکِ حرفام همه دورِ تو می گردن

    همین بسه، همین بسه
    برای زندگی کردن
    همین بسه که دُرنا ها
    به این مردآب برگردن

    • درآکولآیِ غَمگين : میشع عضو گروه دومم بشی؟پُست جَدیدَم:) (ghalb)

      3 روز پیش و 5 ساعت قبل

  • "مامان ایران"


    مامان ایران! چه‌قدر سنگینه خوابت
    چه‌قدرخاکستریه آفتابت

    ما موهاتو سفید کردیم، نگو نه
    ما رؤیاتو شهید کردیم، نگو نه

    ما خواستیم پهلوونا بنده باشن
    ما خواستیم سفره‌ها شرمنده باشن

    نفهمیدیم باهات همسرنوشتیم
    تو آتیش از گل و بلبل نوشتیم

    چه‌قدر کاغذ سیا کردیم دروغی
    هزارتا فیل هوا کردیم دروغی

    مامان ایران! بیدارشو! ما بیداریم
    دیگه از ساده‌گی دست برمی‌داریم
    تمام بچه‌هات می‌خوان بیدارشی
    علاج دردای این روزگارشی

    مامان ایران! چه‌قدر سنگینه خوابت
    چه‌قدر خون ریخته رو برگ کتابت

    با ما قهری و حق داری، می‌دونیم
    ما رو تنها نمی‌ذاری، می‌دونیم

    آخه جایی جز آغوشت نداریم
    تا ختم قصه این‌جا موندگاریم

    اگه نزدیک تو باشیم قبوله
    چه با سکته بمیریم، چه گلوله

    مامان ایران! بیدارشو! ما بیداریم
    دیگه از ساده‌گی دست برمی‌داریم
    تمام بچه‌هات می‌خوان بیدارشی
    علاج دردای این روزگارشی

    ترانه و عکس: یغما گلرویی

    • ❤❤ ☝ : تو شب سیاه...تو شب تاریک...از چپ و از راست...از دور و نزدیک...یه نفر داره...جار میزنه جار...آهای غمی که...مثل یه بختک...رو سینه‌ ی من...شده‌ ای آوار...از گلوی من...دستاتُ بردار..کوچه‌ های شهر...پُرِ ولگرده...دل پُرِ درده

      4 روز پیش و 11 ساعت قبل

  • ما چرا سوییس نشدیم؟

مدتها به تفاوتهای میان دو کشور ایران و سوییس فکر می کردیم و هر چه به مُخمان ف
  • ما چرا سوییس نشدیم؟

    مدتها به تفاوتهای میان دو کشور ایران و سوییس فکر می کردیم و هر چه به مُخمان فشار میاوردیم متوجه این تفاوت نمی شدیم تا سرانجام آقای رییس جمهور این تفاوت را در گفتگوی خبریشان برایمان روشن کردند.

    تفاوت ما و سوییسیها این است که: "سوییس کشور کوچکتری ست!"

    یعنی خدای نکرده این تفاوت ربطی به حقوق مدنی و فردی و ارزش هر شهروند سوییسی برای حکومتش و عدم وجود فساد مالی و استفاده درست از سرمایه های ملی نداشت و ما عمری عوضی اشتباهی فکر می کردیم!

    البته مصاحبه ایشان که وزیر وزرایشان چند روزی در فضای مجازی برایش کامینگ سون می رفتند و "روحانی ناگفته ها را به مردم خواهد گفت" برایش سر می دادند به جای گفتن از ناگفته ها همان شعارهای مستعمل و بی عمل سابق ایشان را در خود داشت و در عوض شامل کلی نکات طنز بود که نوشتن از تمامشان مثنوی دَه من کاغذ می طلبد و دلِ خوش.



    آقای روحانی؛ این که با اعلام عدم ممنوعیت خرید و فروش ارز در صرافیها باعث پایین آمدن یکی دو هزار تومنی قیمت آن شویم نه راه حل اقتصادی ست و نه درمان گرانی روزافزونی که کمر مردم را تا کرده است.

    اصلن ارز نه، شما یک ماه خرید و فروش کودِ حیوانی را ممنوع اعلام کنید تا ببینید چگونه قیمتش بالا می رود و بعد ممنوعیتش را بردارید تا قیمتش کمی پایین بیاید.

    این حرکات نمایشی و وعده های سر خرمن به درد کسی نمی خورد.

    آن ناگفته هایی که قرار بر گفتنش داشتید چه شد؟

    این مصاحبه که توضیح واضحات بود و لافِ در نوردیدن اقیانوسها آن هم در قایقی که فوارکهای آب خبر از سوراخ بودنش می دهد.

    دل ما را با بردن نام سوییس خون نکنید که اگر دولت و دو
    [ادامه...]

  • هر خواب پر از کابوس، هر سفره پر از سرمه ست
در این شبِ زنگاری، آیینه شدن جرم است
محکومِ تماشای این
  • هر خواب پر از کابوس، هر سفره پر از سرمه ست
    در این شبِ زنگاری، آیینه شدن جرم است
    محکومِ تماشای این تعزیه بازاریم
    همسایه ی رؤیاها، ما هر دو گرفتاریم
    از گستره ی اندوه، امکانِ رهیدن نیست
    این پشته ی خاکستر، یادآورِ میهن نیست

    آزاده ترین برده، دستانِ مرا دریاب
    فانوس شو تا از نو، بیدار شوم از خواب
    تو آمدی و در شب، صد پنجره پیدا شد
    این جوی حقیر آخر، هم صحبتِ دریا شد

    ما مرثیه می خوانیم بر خاطره ی خورشید
    این کهنه عروس آخر، در قلعه ی شب ترشید
    کو آینه ای تا من، تقویم ببینم باز
    هر حادثه چینی شد، بر چهره ی بی آواز
    هر بار که نه گفتیم، تعبیر به آری شد
    فریادِ سکوتِ ما، در شب متواری شد

    آزاده ترین برده، دستانِ مرا دریاب
    فانوس شو تا از نو، بیدار شوم از خواب
    تو آمدی و در شب، صد پنجره پیدا شد
    این جوی حقیر آخر، هم صحبتِ دریا شد.

    یغما گلرویی

  • «علی کوچولو دیگه کوچیک نیست»


شعر و صدای یغما گلرویی
ملودی بابک بیات
سال انتشار ۱۳۸۸

علی کو
  • «علی کوچولو دیگه کوچیک نیست»


    شعر و صدای یغما گلرویی
    ملودی بابک بیات
    سال انتشار ۱۳۸۸

    علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
    خوشحال نمی شه، با نمره ی بیست
    دیپلم گرفته، سربازی رفته،
    دنبالِ کاره، هفته به هفته
    مادرش قرض داره،
    ته برج دائم کم میاره،
    رخت می شوره، بند می ندازه،
    غم داره بی اندازه،
    با بد و خوب می سازه.
    تنها دلش می خواد علی
    باز بشه کلاسِ اولی.
    وای، وای، وای.

    علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
    دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
    دستاش خالیه، دلش پر درده،
    داره دنبالِ چاره می گرده،
    هی کتاب می خونه،
    تو اینترنت سرگردونه،
    دائم فیلتر می شکونه،
    می خونه و می دونه،
    اینجا مثل زندونه...
    دلش می خواد جادو بشه،
    باز علی کوچولو بشه.
    وای، وای، وای.

    علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست،
    سرِ راهشه یه تابلوی ایست
    یه دانشجوی ستاره داره،
    دست از رؤیاهاش برنمی داره
    باباش تو زندونه،
    علی با مردم تو میدونه،
    یه سرودو می خونه،
    سر اومد زمستونه،
    پیرهنش غرقِ خونه...
    تموم می شه کارِ علی
    تو دلِ یه گورِ جعلی.
    وای،
    وای،
    وای.

    از مجموعه ترانه «من رؤیایی دارم» انتشارات نگاه / ۱۳۹۲

    گلایل *

    2 هفته پیش و 6 روز قبل
  • "گواهیِ فوت"


    این ترانه گواهیِ فوته،
    شاعرِ متن پیشِ رو مُرده
    بس که هِی خواب دیده بیداره،
    بس که رؤیاشو بالا آورده

    این شبیه دعای قبل از مرگ،
    این شروع یه اختتامیه‌س
    شکل آژیرِ قرمزه حرفام،
    تف به تسلیم، تف به آتش‌بس

    ایدز داره فرشته‌ی الهام،
    تن واژه کزاز می‌گیره
    یه سگِ هار توی لپ تاپه،
    دستای شعرو گاز می گیره

    روی مغزم اسید پاشیدن،
    نفسای مسیح بو می‌ده
    دیگه هر حرفِ با پدر مادر
    مزه‌ی شاشِ بازجو می‌ده

    تنها هورا کشیدن آزاده!
    هایل هیتلر! هیتلرِ قدیس!
    زنده‌باد اجتماع میلیونی
    زنده‌باد کیک! زنده باد ساندیس!

    کانگوروها تو کیسه شون گرگه،
    مامِ میهن سزارین می‌شه
    سوسکا به ریش کافکا می‌خندن،
    دختری هفت ساله زن می‌شه

    من به زخمام دخیل می بندم،
    باورم نیست که زمین صافه
    مرده‌شورم نمی‌بره دیگه،
    پاپ بی‌خود خداشو می‌لافه

    آرزوهامو ارث می‌ذارم،
    واسه نسلی که شاملو خونده
    یه کلیسا نشون بده که تنِ
    صدتا گالیله رو نسوزونده

    گول این چشم منجمد رو نخور!
    دستای من هنوز هم مُشتن
    خوش خیالن اونا که فکر کردن
    با قپانی ترانه‌مو کشتن

    برای مرگِ اون که با لبخند
    کتکم می‌زنه عزادارم
    من هنوزم به مرگ مشکوکم،
    من هنوزم تو گور بیدارم.
    یغما گلرویی

    • سحر .... : سلام ی پسریه میخام دلشو ببرم هرروز براش جمله ای میفرستم تو پسری میدونی چی بگم دیونم بشه

      1 روز و 2 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    • شرکت سئویاب
    • لاوین پرفیوم
    • mohammad mahdi
    • محمود جلالی
    • مرضیه آزاد فلاحداری
    • tarabarbar site
    • امیر کریمی
    • مجتبی بیطرفان
    • فرامرز روحی
    • ES GH
    • گروه وکلای پارسای parsaylawyers
    • شاهرخ اس
    • mahi .
    • Amir Reza
    • negin amiri
    • خالق غزنوی غزنوی
    1777 هواداران
    بازدیدکنندگان
    ادامه... گروه ها