aseman ...........

(hasrattt )

aseman ...........

10 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • چی میشه اگه حرف بزنیم؟
+به هم وابسته میشید..
مثلا حالا نشدیم؟
نگاهم میکند از آن نگاههای عاقل اندر
  • چی میشه اگه حرف بزنیم؟
    +به هم وابسته میشید..
    مثلا حالا نشدیم؟
    نگاهم میکند از آن نگاههای عاقل اندر سفیهانه
    سرم را پایین می اندازم و میگویم:
    خیلی شدیده
    +چی؟
    دلبستگیم
    +اون چی؟
    نمیدونم
    +بخاطر همین میگم نباید حرف بزنید...
    حرف زدن که گناه نیست
    +بهش گفتی دوسش داری؟
    آرام میگویم :نه
    ..بلند میشود و کنار پنجره می رود آسمان برق می زند و بعد صدای وحشتناکی فضای اتاق را پر میکند  بدون آنکه برگردد و نگاهم کند می پرسد
    + آخرش که چی؟
    هیچ نمیگویم خودم هم به آخرش فکر نکرده ام یا شاید آنقدر فکر کرده ام و بی نتیجه رهایش کرده ام
    نگاهم میکند با تردید ..انگار از چیزی که میخواهد   بگوید در عذاب است
    +اون یکی دیگه رو دوس داره..
    چقدر بی رحمانه این جمله را ادا میکند با مظلومیت تمام به چشمهایی که بیشتر از 15 سال است مرا به آرامش  میرساند نگاه میکنم بغض به گلویم میدود نگاهش را میگیرد سرم را پایین می اندازم..
    سیل اشکهایم جاری میشود..
    +میخواستم زودتر از اینا بهت بگم دلم نیومد..
    یعنی حالا دلش آمده بود مرا اینگونه بشکند و ویرانه کند
    +میخوام عاقل باشی و منطقی برخورد کنی..
    هیچ نگفتم چه میتوانستم بگویم از من چه میخواست؟
    عقل و عشق مگر میشود؟
    +باور کن من زودتر از تو عاشقش شدم..
    انگار برق1000وات به بدنم وصل کردند منتظر ادامه حرفهایش بودم این نیمرخ چقدر برایم غریبه بود..
    +اونم عاشق منه..مکث میکند دوباره نگاهش را میخ میکند به نگاهم هیچ چیز از این چشمها نمیفهمم به طرف در میرود سرش پایین است نجوا میکند:
    +لطفا دست از سرش بردار..
    نمیتوانستم باور کنم.. غیر از یکبار
    [ادامه...]

    • Pαη∂α ♡ : پاشو همین الان بیا عضو گروه اول پروفایلم باش مواظب باش سِرگیجـ:) نگیری بیای ببینی گروهو میدونی چی میگمـــ(tajob) منتظرتما عاشقتمـــ (biggrin) راستی محبوبی (gol) (ghalb) (geryeh) بیایا

      10 ماه پیش و 2 هفته قبل

    aseman ...........

    10 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • حرف از خوشی که میشود بند بند وجودم درد میگیرد من دختر صبور و سازگار  روزگار کی این همه سرد و یخ شدم؟
  • حرف از خوشی که میشود بند بند وجودم درد میگیرد من دختر صبور و سازگار  روزگار کی این همه سرد و یخ شدم؟آرزوهایم را کجا خط زدند و رویاهایم کجا مشق شد؟ کجا قلبم نتوانست غصه هایش را هضم کند کی و کجا وچرا این همه درد به قلبم ریخت...مگر گناه یک دختر ساده و پر از آرزو چه می تواند باشد؟ کجا نگاههایم همه حسرت شد کجا درد چشمهایم نامفهوم گشت..کی و کجا آرزوهایم را کشتم و رویاهایم را زنده به گور کردم ازکجا دیگر زندگی نکردم....
    مادرم چای میریزد و با دقت چند شیرینی نارگیلی داخل بشقاب کوچک گل سرخی میگذارد وبا لبخند همیشگی دوس داشتنی اش سینی چای و شیرینی را روی میز میگذارد و همزمان که مینشیند می گوید: چه خووب کردی که آمدی خیلی دلتنگت بودم
    حوصله ندارم ..نمیدانم چرا؟ اما گاهی خانواده ام را مسبب نرسیدن به خواسته هایم می دانم
    صدای برادر زاده هایم که آوا را دوره کرده اند و شعر یادش میدهند خیالاتم را بهم میریزد
    مادرم همانطور قربان صدقه آوا میرود اما من همچون جسمی بی جان به حرکاتشان خیره شده ام
    به چروک های ریز صورتش که روز به روز عمیق میشود خیره میشوم مادرم کی این همه پیر و لاغر شد؟ چرا تابه حال اینقدر دقیق به صورتش نگاه نکرده بودم ..نگاهم میکند پر از عشق و تمنا..چه شده مادر؟ سرم را به علامت هیچ تکان میدهم و نگاهم را میگیرم
    انگار در این چند سالی که من و برادرم سر خانه  و زندگی خودمان رفته ایم به اندازه 10 سال شاید بیشتر شکسته شده..غصه ی حرفهایی که نمیزنیم چقدر میتواند برای مادر عذاب آور باشد..ظرف شیرینی را جلویم میگیرد و میگوید چایت را بخور مادر از دهن افتاد...لبخند میزنم یک شیرینی نارگیلی برمیدارم...
    مادرم چه از آرزوهایم میدانست چه میدانست شبها وقتی او با آرامش خواب است من تا صبح رویا میبافم..مادرم
    [ادامه...]

    ادامه... دوستان
    • ℓαѕhє_мαмℓєкαт ٔ
    • كيارش آزدي
    • محمد مرادی
    • M . M M . M
    • moji rapap
    • حجت نیکو خلق
    • hadi .....
    • امین .....
    • کاست من
    • علی طاهری
    • سعيد احمدي
    • ساسان تهرانی
    • سما سلطانی
    • نفس خانومی
    • kaveh afkari
    • نیما به خودم مربوطه
    2178 هواداران
    بازدیدکنندگان