... H@s@n

(hassan-alaa )

... H@s@n

1 سال و 2 ماه قبل [پست ثابت]
  • من آمده ام که با تو راهی بشوم
    آنی که تو از دلم بخواهی بشوم

    • ava3

    ... H@s@n

    21 ساعت پیش و 39 دقیقه قبل
  • پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
من 
توی همان چهارخانه های ریز 
نفس کشیدم...
گریه کردم... 
خندیدم.
  • پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
    من 
    توی همان چهارخانه های ریز 
    نفس کشیدم...
    گریه کردم...
    خندیدم...
    من همان جا بزرگ شدم!
    دور نینداز لعنتی جان
    پیراهنت 
    خانه پدری من است!

    • لیلا سروش : خانه ی دلتان سبزو آباد به انوار نگاه همیشه رحیمانه اش .ان شاءالله (gol) (gol) (gol)

      6 ساعت پیش و 13 دقیقه قبل

    ... H@s@n

    21 ساعت پیش و 39 دقیقه قبل
  •  پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دلِ قالیچه جــا کنـد

او می‌رسد که باز هم عاشق ک
  •  پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
    خود را دوباره در دلِ قالیچه جــا کنـد

    او می‌رسد که باز هم عاشق کند مـرا
    او قول داده است به قولش وفا کنـد ...

    • ... H@s@n : ارادتمندم خواهر مهربانم (gol)

      14 ساعت پیش و 29 دقیقه قبل

    • پونه آزاد : بله دقیقا و سلام بر برادر خوبم ، انتخاب خیلی خوبی بود ، ممنونم

      14 ساعت پیش و 30 دقیقه قبل

    • ... H@s@n : سلام و درود خواهری نجیبم، بله اشعار جناب علیرضا بدیع، بسیار جالب و بدیع هست

      14 ساعت پیش و 33 دقیقه قبل

    ... H@s@n

    21 ساعت پیش و 40 دقیقه قبل
  • جایش خالی خواهد ماند 
و جای خالی‌اش 
از همه‌ی آنها که هستند زیباتر است...
  • جایش خالی خواهد ماند
    و جای خالی‌اش
    از همه‌ی آنها که هستند زیباتر است...

    • قوی سپید زیبا : خیلی زیباست ...همیشه و همه انتخاب هاتون عالی و دلنشین هستن داداشی عزیز... (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      5 ساعت پیش و 32 دقیقه قبل

    ... H@s@n

    21 ساعت پیش و 44 دقیقه قبل
  • "اذانِ" من اُفقش در حقیقت آن وقتی ست
    که با تمام وجودت "از آنِ" من باشی ...

    • لیلا سروش : ان شاءالله به بلندای مناره ی دعای دستان مادر لحظاتتان به سلامت آذین باد (gol) (gol) (gol)

      6 ساعت پیش و 9 دقیقه قبل

    • ... H@s@n : متشکرم سارا خانم گرامی (gol)

      12 ساعت پیش و 58 دقیقه قبل

    • ( Sara ) : شعرزیبایی ست.

      13 ساعت پیش و 4 دقیقه قبل

    ... H@s@n

    21 ساعت پیش و 45 دقیقه قبل
  • عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، 
نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
گ
  • عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، 
    نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
    گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
    یه نگاه به موهای حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقع ها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
    - اونموقع ها این شکلی نبود مادر. که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
    نگاهش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یه بار زهراسادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستا مادرته که خوردن داره...
    میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
    لپ های بی جونش گل میندازن:
    اون موقع مثل الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اون موقع ها دوست داشتنو دون میکردن توی کاسه انار، گلپر می پاشیدن سرش...
    آقاجونت که میخورد و میخندید
    پاییز نبود دیگه بهار میشد..!

    • قوی سپید زیبا : .... (gol) (gol) (gol) (ghalb) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      5 ساعت پیش و 28 دقیقه قبل

    • تقدیر .... : ای جان داداش علا جانم مثل همیشه عااالی (gol)

      7 ساعت پیش و 59 دقیقه قبل

    • ... H@s@n : متشکرم نورچشم داداش ... اشاره کن که بهار از درخت سر بزند/ شکوفه بال بگیرد، پرنده پر بزند

      20 ساعت پیش و 20 دقیقه قبل

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    1674 هواداران
    بازدیدکنندگان